دسته‌ بندی
Loading

چند لحظه ...
با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با «۵۰٪ تخفیف» بخرید!

درباره کتابت بهار

بودنش را تنها کلماتی که می‌نوشتم نباید می‌گفتند و بعدها حتی آن تنفس بریده‌بریده هم کافی نبود برای اثبات بودنش. باید می‌نشستم پیش روش، آن طرف میز چوبی کتابخانه مرجع و می‌دیدمش که نفس‌نفس می‌زند و انگار تبری را بالای سر خود احساس می‌کند و چای را می‌گرفتم از دستش تا باور کنم که هست. هنوز هست حتی بی‌آن کراوات تیره و بعد دست می‌کردم از جیب بغل کت پشمی پاکت سیگارم را در می‌آوردم. یکی روشن می‌کردم و نگاهش می‌کردم که چطور چشم‌هاش، زیر شیشه‌های عینک، از چشم‌هام فرار می‌کنند و پررو می‌شدم. پررو همان‌طور که مهشید می‌گفت. وقتی می‌خواستم پشت کاج‌های پوشیده از برف، دست‌هاش را بگیرم، گفت: «پررو شده‌ای.» و من می‌خواستم پررو باشم و هی نگاهش کنم. رد نگاهش را می‌گرفتم. از سطل زباله کنار در می‌آمدم و می‌خوردم به رنگ‌های تکیده دیوار که با هر نگاه من تکیدگیشان بیش‌تر می‌شد و بعد در چوبی آبی‌رنگ و یکدفعه می‌دیدم ایستاده‌ام روی تاقچه سیمانی و می‌آمدم پایین تا قفسه‌های چوبی کتاب‌ها...

ادامه...

مشخصات کتابت بهار

نظرات کاربران درباره کتابت بهار