فیدیبو نماینده قانونی نشر بیدگل و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جمجمه ای در کانه مارا

کتاب جمجمه ای در کانه مارا

نسخه الکترونیک کتاب جمجمه ای در کانه مارا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب جمجمه ای در کانه مارا

مجموعه‌نمایش‌نامه‌های بیدگل، مجموعه‌ای منحصر‌به‌فرد از نمایش‌نامه‌هایی است که یا تا‌به‌حال به فارسی ترجمه نشده‌اند، و یا ترجمه مجددی از نمایش‌نامه‌هایی خواهد بود که از هر جهت لزوم ترجمه‌ی مجدد آن‌ها حس می‌گردد. این مجموعه تا حد امکان می‌کوشد تا تأکید خود را به جای ادبیات متن نمایشی، بر ویژگی اجرایی آن بگذارد و بدین ترتیب به نیازهای اجرایی متون نمایشی پاسخ گوید. معرفی جهان‌های متفاوت نمایشی، از اهداف اصلی این مجموعه خواهد بود؛ جهان‌هایی که تا‌به‌حال برای خوانندگان فارسی ناگشوده مانده‌اند یا سیاست‌های فرهنگی خاص، مانع از گشوده‌شدن آن‌ها شده است‌. این مجموعه برای این‌که حداکثر آثار نمایشی را پوشش دهد، خود به حوزه‌های کوچک‌تر زیر تقسیم شده است:کلاسیک‌ها، کلاسیک‌های مدرن، امریکای لاتین، بعد از هزاره، تک‌پرده‌ای‌ها، چشم‌انداز شرق، نمایش‌نامه‌های ایرانی، نمایش‌نامه‌های امریکایی، نمایش‌نامه‌های اروپایی. برای درک بهتر خواننده از دنیای نویسنده و متن او، هر نمایش‌نامه با یک مقاله یا نقد همراه خواهد شد. جمجمه ای در کانه مارا قصه مردی است که کارش نبش قبر و باز کردن جا برای مردگان تازه است، اما امسال نوبت قبر زن مرحومش رسیده که هفت سال پیش‌تر به مرگی مشکوک مرده بود...

ادامه...
  • ناشر نشر بیدگل
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.5 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جمجمه ای در کانه مارا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مجموعه نمایش نامه های بیدگل

مجموعه نمایش نامه های بیدگل، مجموعه ای منحصر به فرد از نمایش نامه هایی است که یا تا به حال به فارسی ترجمه نشده اند، و یا ترجمه مجددی از نمایش نامه هایی خواهد بود که از هر جهت لزوم ترجمه ی مجدد آن ها حس می گردد. این مجموعه تا حد امکان می کوشد تا تاکید خود را به جای ادبیات متن نمایشی، بر ویژگی اجرایی آن بگذارد و بدین ترتیب به نیازهای اجرایی متون نمایشی پاسخ گوید.
معرفی جهان های متفاوت نمایشی، از اهداف اصلی این مجموعه خواهد بود؛ جهان هایی که تا به حال برای خوانندگان فارسی ناگشوده مانده اند یا سیاست های فرهنگی خاص، مانع از گشوده شدن آن ها شده است . این مجموعه برای این که حداکثر آثار نمایشی را پوشش دهد، خود به حوزه های کوچک تر زیر تقسیم شده است:کلاسیک ها، کلاسیک های مدرن، امریکای لاتین، بعد از هزاره، تک پرده ای ها، چشم انداز شرق، نمایش نامه های ایرانی، نمایش نامه های امریکایی، نمایش نامه های اروپایی. برای درک بهتر خواننده از دنیای نویسنده و متن او، هر نمایش نامه با یک مقاله یا نقد همراه خواهد شد.

دبیر مجموعه
علی اکبر علیزاد

صحنه ی یکم

(اتاقِ اصلیِ نسبتاً ساده و بی تجملِ یک کلبه، در بخشِ روستایی نشینِ گَلوِی. درِ ورودی سمتِ چپِ صحنه است. میزی با دو صندلی و گنجه ای سمتِ راست، شومینه ای روشن میانه ی دیوارِ عقبِ صحنه که در هر طرف آن، یک صندلیِ راحتی است. به دیوارِ عقبی یک صلیب و درست پایین آن، مجموعه ای ابزارآلات و داس های دسته کوتاه، دسته بلند، کلنگ و دیگر ابزار قدیمی آویزان است. در آغازِ نمایش، میک داد، مردِ پنجاه وچندساله ی صاحبِ کلبه روی صندلیِ راحتیِ سمت چپِ صحنه نشسته که مِری رافِرتی، زنِ همسایه ی هفتادوچندساله ی توپُر، درشت هیکل و سفیدمو، در می زند و از درِ ورودی داخل می شود.)

مِری: میک.
میک: مِری جانی.
مِری: سرده.
میک: گمونم سرده.
مِری: سرده، آره. فصل داره عوض می شه.
میک: فصل داره عوض می شه؟
مِری: الان فصل داره عوض می شه دیگه میک. تابستون داره می ره.
میک: هنوز که نرفته، یا رفته؟
مِری: تابستون داره می ره میک.
میک: چه ماهی ایم الان؟
مِری: سپتامبریم؟
میک: (فکر می کند) سپتامبریم، می دونستی تو؟
مِری: تابستون داره می ره.
میک: عجب تابستونی داشتیم.
مِری: عجب تابستونی داشتیم. اصلاً تابستون نداشتیم.
میک: بشین این جا راحت باش مِری.
مِری: (می نشیند) بارون، بارون، بارون، بارون، بارون داشتیم. حالا هم که سرما. الان دیگه هوا زودتر تاریک می شه. تا چند هفته ی دیگه برگ ها هم رنگ عوض می کنن و دیگه تمومه.
میک: من واقعاً حتا نمی دونستم سپتامبره، قبول دارم حرفتو.
مِری: نمی دونستی میک؟ فکر می کردی چه ماهیه؟
میک: فکر می کردم اوتی چیزیه.
مِری: اوت؟ (می خندد) اوت گذشته.
میک: الان دیگه می دونم.
مِری: اوت گذشت.
میک: می دونم گذشت.
مِری: اوت ماهِ پیش بود.
میک: (اندکی آزرده) الان دیگه می دونم ماهِ پیش بود مِری. لازم نیست همین جور هِی بگی.
مِری: (مکث) مگه پسر دخترها برنگشته ن مدرسه و دست برنداشته ن از بالا پایین کردنِ خیابون، عینِ...
میک: هاه چرا، برگشته ن. من معمولاً متوجهِ این قضیه نمی شم که به خودم بگم «پسر دخترها برگشته ن مدرسه، پس تابستون دیگه قطعاً تموم شده.»
مِری: عینِ یه مُشت هرجایی.
میک: (مکث) کی ها عینِ یه مُشت هرجایی اَن؟
مِری: اون بچه مدرسه ای ها که خیابونو بالا پایین می کنن.
میک: من بودم بهشون یه مُشت هرجایی نمی گفتم.
مِری: لب می گیرن.
میک: چه ضرری می زنه به کسی؟
مِری: فحش می دن.
میک: مِری، تو دیگه زیادی اُمّلی، بیش از حد. این روزها کی فحش نمی ده.
مِری: من نمی دم.
میک: «تو نمی دی.»
مِری: (مکث) ایمُن اَندروز نمی داد.
میک: خب همه ی ماها که نمی تونیم قدرِ تو یا ایمُن اَندروز خوب باشیم؛ تازه من حتم دارم ایمُن اَندروز هم اگه می خورد زمین یا می شِست رو میخ، فحش می داد.
مِری: نمی داد.
میک: تو کلاً فقط تو تلویزیون می دیدیش. خونه که می رفته احتمالاً کلی فحش می داده. احتمالاً هیچ کارِ دیگه ای نمی کرده غیرِ فحش دادن.
مِری: هاه، این دیگه دروغه...
میک: می گم خونه که می رفته.
مِری: یه کَسِ دیگه ایو بهت بگم که فحش نمی ده. (اشاره می کند به صلیب) این آدم فحش نمی ده.
میک: خب همه ی ماها که نمی تونیم قدرِ عیسا مسیح خوب باشیم. ایمُن اَندروز به کنار. این جوونک ها سرِ تعطیلات شون می آن بیرون یه خُرده تفریح کنن فقط، هیچ هم نمی خوان ضرری به کسی بزنن.
مِری: هیچ ضرری نمی زنن به کسی، واقعاً این جوریه میک؟ مُچِ سه تاشونو گرفتم که داشتن تو حیاطِ کلیسا می شاشیدن. وقتی بهشون گفتم به پدر کافِرتی می گم چی بهم گفته باشن خوبه؟ کُلفَت خپله ی پیری!
میک: می دونم گفتن و نباید می گفتن...
مِری: خودم خوب می دونم نباید می گفتن!
میک: تو رو خدا آخه مِری، این قضیه مالِ بیست وهفت سال پیش بوده.
مِری: چه مالِ بیست وهفت سال پیش بوده باشه چه نباشه!
میک: گذشته ها گذشته.
مِری: گذشته، آره؟ نه، من نمی ذارم گذشته ها بگذره. بهت می گم کِی می ذارم گذشته ها بگذره. وقتی ببینم دارن تو آتیشِ جهنم می سوزن، دیگه می ذارم گذشته ها بگذره، قبلش نه!
میک: آتیشِ جهنم دیگه خیلی زیاده رَویه برا شاشید ن. حتماً فقط هم پنج سال شون بوده. خدا عاقبت شونو به خیر کنه.
مِری: تو زمینِ متبرک میک.
میک: چه تو زمینِ متبرک چه جای دیگه، حتماً داشته ن می ترکیده ن دیگه. تازه مگه اصلاً زمینِ متبرک چیه غیرِ یه زمینِ قدیمی ای که یه چیکه آبِ مقدس روش گرفته ن؟
مِری: خب، میک داد، تو اون مَردی ای که من انتظارشو داشتم این حرفو بزنی، با اون کارِ کثافتی که هر سال وقتِ پاییز مشغولش می شی...
میک: (حرفِ مِری را قطع می کند) نمی خواد این حرف ها رو بزنی.
مِری: حالا دیگه نمی خواد این حرف ها رو بزنم؟
(میک بلند می شود، دو لیوان می ریزد، یکی را به مِری می دهد و خودش در حالی که لیوان دیگری را دست گرفته می نشیند.)
میک: اگه این قدر که می گی کارِ کثافتیه، پس چرا استانداری پولشو می ده؟ مگه کشیش نصفِ اون مدتو وانستاده بالاسرِ من و باهام گپ نمی زنه و برام فنجون فنجون چایی نمی آره؟ هان؟
مِری: (مکث) فکر کنم چرا. (جرعه ی مختصری می خورَد) حالا نه که اون جوونکِ رو اعصاب یه ذره هم برام مهم باشه ها.
میک: کدوم جوونکِ رو اعصاب؟
مِری: پدر وِلش، والش، وِلش.
میک: پدر وِلش که مهم نیست.
مِری: قضیه کلاً مهم نیست، فقط این که من خیلی خوشم نمی آد برم پیشِ یه پسربچه ی دوساله اعتراف کنم.
میک: اصلاً تو چه گناه های کوفتی ای داری که بخوای هر هفته بری پیشِ اون اعتراف کنی؟
مِری: گناه هایی که آدم اعتراف می کنه، بیش تر به خودش مربوطه.
میک: (شیطنت آمیز) حالا چی هست؟ فکر و خیال های کثیف نیست؟ هاه نه. پس حتماً فرمانِ کتاب مقدسه که «دزدی نکن».

نظرات کاربران درباره کتاب جمجمه ای در کانه مارا

نکته خاصی نداشت و من را هم جذب نکرد. از آن روایت هایی که در نهایت آدم از خودش می پرسد خب که چی! و وقتی حرف از ترجمه باشد سوال اضافی پیش می آید که چه ارزش خاصی در اثر وجود داشته که مترجم را متقاعد کرده تا آنرا برای مخاطبهای جدید هم قابل دسترسی نماید. به نظرم این روزها که دسترسی به محتوا برای مطالعه افزایش پیدا کرده، انتخاب اثر خوب حرف اول را می زند
در 2 سال پیش توسط
قشنگه من که خوشم میاد از ماجراهای اینچنینی
در 2 سال پیش توسط