فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ازدواج‌های مرده

نسخه الکترونیک کتاب ازدواج‌های مرده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ازدواج‌های مرده

مادر: قانون به‌کلی نگهداری جسد تو خونه رو ممنوع کرده. قانون می‌خواد که همه چیز سر جای خودش باشه. زنده‌ها تو شهر، مرده‌ها تو قبرستون! وقت ملاقات با مرده‌ها هم مشخص شده و کاملاً دقیقه.
پدر: شما می‌تونین یه معشوقه داشته باشین، ولی تا می‌میره می‌شه جزو اموال شهر.

  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.01 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۵ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ازدواج‌های مرده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار

تابستان سال ۱۹۹۸ جام جهانی فوتبال در فرانسه. سالن های تئاتر خالی می شدند و نمایش ها به ناکامی خود در برابر محبوب ترین ورزش جهانی پی می بردند. برخی از کارگردانان و تهیه کنندگان ناامید به دنبال نمایشنامه هایی بودند که درباره فوتبال حرف می زدند، با این خیال که شاید دوباره تماشاگرانی را به تالارهای تاریک برگردانند.
در این میان، بهترین و موفق ترین همایش را تئاتر ملی حومه پاریس، تئاتر ژرار فیلیپ(۱) در شهر سَن دونی(۲) برگزار کرد. سی ودو نمایشنامه از سی ودو کشوری که در جام جهانی شرکت می کردند برای اولین بار ترجمه شدند و در همان تئاتر، همزمان با مسابقه ها نمایشنامه خوانی شدند. از ایران هم نمایشنامه معمای مهیار معمار اثر رضا قاسمی ترجمه و اجرا شد.
نمایشنامه ازدواج های مرده «نماینده» کشور کرواسی در این جشنواره بود. با وجود این که تک تک اجراهای این جشنواره را با شوق و حتی ولع زیادی چندین بار دیدم، به یاد دارم که این نمایشنامه تاثیر غریبی روی من گذاشت و خوشحالم که می توانم امروز این حس را با مخاطب فارسی زبان تقسیم کنم.
آزیا سرنچ تودوروویچ در سال ۱۹۶۷ در زاگرب به دنیا آمده. پس از تحصیلات عالی در مدرسه هنرهای دراماتیک زاگرب، چندین نمایشنامه نوشته است و بسیاری از آن ها را در کرواسی، انگلستان یا آلمان روی صحنه برده یا به صورت رادیویی اجرا کرده است. او در سال ۱۹۹۷ جایزه شبکه بی بی سی را برای بهترین نمایشنامه رادیویی از آن خود کرد. ازدواج های مرده سال ۱۹۹۰ در کرواسی و ۱۹۹۴ در فرانسه اجرا شد.
از جمله نمایشنامه های دیگر این نویسنده: زندگی، ۱۹۸۹؛ اتاق سبز، ۱۹۹۲؛ در چشمان جنگل من، ۱۹۹۳؛ به یخستان خوش آمدید، ۱۹۹۵.
فیلمنامه: شکاف، ۱۹۹۳.
داستان کوتاه: عقب نشینی، ۱۹۹۰.
ازدواج های مرده سفری است میان واقعیت و تخیل، دنیای مرده ها و زنده ها و پیوند آنان. رویا و کابوس، مرگ و زندگی، عشق و وحشت، اسرار و واقعیت در این نمایشنامه درهم آمیخته اند و از آن متنی شاعرانه ساخته اند.

تینوش نظم جو

شخصیت ها

دختر
پدر
مادر
داماد

درآمد

تاریک روشن. دختر تنها ایستاده.

دختر: مردم می گذرن... لب رودخونه می گردن. چی کار کنم اگه چشمام رو له کنن؟ باید قایم شم. خون تا لب رودخونه شناوره. اگه پیدام کنن چی کارم می کنن؟ بهم دست نزنین. سنگای کف رودخونه سردن، گونه هام یخ زدن. اگه سرم رو بلند کنم صدای خنده بچه ها رو می شنوم. تا دل کوه می دون و برمی گردن.

(چشمانش را می بندد.)

همه جا ساکت شده. آینه رودخونه بالای سرمه، مثل مادری که منو می پوشونه... دیگه نمی تونم بلند شم. یه مایع سیاه داره از تو تنم رد می شه و زخمای خشکی رو تنم می ذاره. هر دفعه مایع می رسه به چشام، اتاق سیاه می شه و من خوابم می بره.

پدرش از سیاهی خارج می شود.

پدر: (او را در آغوش می گیرد.)
باز خواب دیدی، بیدار شو!
دختر: بهم دست نزنین! هیشکی منو نمی بینه.
پدر: آروم باش... همه چی درست می شه.

(دختر چشمانش را باز می کند.)

بریم بخوابیم. وقتی از اتاقش رد می شیم چشاتو ببند.

در سیاهی گم می شوند.

پرده یکم

یک شب غمبار یک شنبه.
اتاقی بزرگ. سمت چپ یک میز، سمت راست یک گنجه بزرگ، عقب یک در.

پدر: چی کار می کنی؟ راحتش بذار.
دختر: (از گنجه دور می شود.)
من بیدارش نکردم.
پدر: خودت که می دونی بارونای پاییزی حوصله مادرت رو سر می بره. بذار بخوابه. تازه دوستت هم اومده.
دختر: اون دوست من نیست.
پدر: زود باش! منتظرته.
دختر: (آه می کشد.)
زندگی همه چیزش زوری یه.

دختر لباس مشکی اش را درمی آورد. زیر آن لباس سفیدش پیدا می شود.
پدر با سر تایید می کند و موهای او را مرتب می کند.
دختر آرام کشوی سمت راست گنجه را باز می کند و لباس مشکی اش را در آن می گذارد.
پدر در را باز می کند تا داماد وارد شود.
داماد مردی جوان و خوش چهره است که لباس آبی جشن پوشیده است.

پدر: بفرمایید تو! خیس نشدید؟
داماد: مهم نیست. سردم نیست.

(به دختر نگاهی می کند و به سمت او می رود. ناشیانه گردن او را می بوسد.)

امشب بی نظیر شدین.
پدر: بفرمایید بنشینید!
داماد: نه، نه. ازتون ممنونم، نمی تونم برای شام بمونم.
پدر: حرفشم نزنید! باید بمونید. اگه ننشینیم و چیزی نخوریم که حوصله مون سر می ره.

پدر می نشیند.
داماد می نشیند.
دختر نزدیک گنجه می ماند.
از پشت دیوار صدای باران می آید.

داماد: (سرفه می کند.)
ما برای ازدواج باید توافق کنیم. من برای این اومدم.

(پدر به داماد نگاه می کند.).
(داماد سرخ می شود.)

من خیلی معذبم که بدموقع اومدم.
پدر: بدموقع، بدموقع. چرا بدموقع؟
داماد: به خاطر مادر عزیز که تازه مُردن.
دختر: برای اون بدموقع نیست.
داماد: این جوری فکر می کنین؟
دختر: اگه من مرده بودم، بدموقع بود. اون وقت، اومدن شما بی فایده بود.
پدر: (به دختر)
میز رو بچین.

دختر کشوی در راست گنجه را باز می کند. سفره، لیوان ها، بشقاب ها، نان، چاقو و سبدی میوه بیرون می آورد.

نظرات کاربران درباره کتاب ازدواج‌های مرده