فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب در وضعیت کوانتوم

کتاب در وضعیت کوانتوم

نسخه الکترونیک کتاب در وضعیت کوانتوم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب در وضعیت کوانتوم

و عجیب‌تر این‌که شاعران هم می‌میرند با چشم‌ها و دست‌های‌شان؛ عروجی یکپارچه از درون سپیدار به چرخ‌دنده‌های ساعتی که با خود سپری می‌شود، جمله‌های قشنگی که بر سنگ‌ها نوشتند و ما به آن‌ها بابونه گفتیم، آبشاری که اول می‌ریزد و بعدش به فکر مسیر است و همین‌طور پیش می‌رفتیم و مناظر از ما تغذیه می‌کرد از این میهمانی که برپا در لاک‌پشت‌ها کرده‌ایم و شما هم بفرمایید!

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.33 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب در وضعیت کوانتوم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱

صدای فکر کردنم را می شنوم
غژغژِ چرخنده، در کاسه ای چرخنده.
از پشت نخل که نگاه کنی من این جایم
با تکه ای ابر در دست وُ
گرسنگان رنگ در این حوالی؛
اما چه قدر ندیدن لازم بود
که بچه ها تمام وقت شان را بگذارند
برای انداختن یک سکه به بطری
و ما دلواپس تنی
که هی گیر می کند به لبه های تیز
و بچه بزاید گرگ
و من با نفس هایم بزرگش کنم.
این صدا نمی گذارد بخوابم،
نمی گذارد سطح زن را ببینم
نمی گذارد نی لبکم پُر نشود از خیام،
نمی گذارد حتا بمیرم
وقتی که به ساعت نگاه کرده فرشته
و هم هایزنبرگ در یک دم
هم به نقطه یa نگاه کرده، هم به نقطه ی b
یا به عبارتی، میزی که به رویش
من، با ماشین لاکی ام ور می روم
و روحم، سفیدِ سفیدموی در زیر آن
با قطره های تنش فکر می کند، فکر می کند
اما فکر نمی شود
تا سر برود حوصله ی خدا، چراغ ها را ببندد.
آخر تو خوابیده ای در تابوت
و پیچک ها از تو آغاز می کنند.
مگر تا کی می توان منتظر بود؟
صدای فکر من است
که آب چشمه ها را خنک می کند،
ببین!

۲

و عجیب تر این که شاعران هم می میرند
با چشم ها و دست های شان؛
عروجی یکپارچه از درون سپیدار
به چرخ دنده های ساعتی
که با خود سپری می شود،
جمله های قشنگی که بر سنگ ها نوشتند
و ما به آن ها بابونه گفتیم،
آبشاری که اول می ریزد
و بعدش به فکر مسیر است
و همین طور پیش می رفتیم
و مناظر از ما تغذیه می کرد
از این میهمانی که برپا در لاک پشت ها کرده ایم
و شما هم بفرمایید!
ولی دیدن آدمی
که با سر راه می رود و با دست فکر می کند
اگرنه ناممکن، اما مشکل است
که چند تکه جوهر افتاده باشد به جان رخت عروس
و هی روح گدایی کنیم
و در کاسه ی ما به جایش هی بدن بریزند.
تمام این شعر
برای مرگ عمران صلاحی است
که گرچه بچه ی جوادیه، اما می خندید
و یک روز که با من همسفر بود، گفت:
امروز خودم را نیاوردم، حوصله نداشتم
و دیدم که می لرزید
و به ریش دنیا آن قدر خندیدیم
که داد خودش را آوردند و گرمش شد.
حالا من، به تنهایی
چه کنم با این گاف های شما؟
با این گنجشک های جدی، مارهای شوخی؟
که او رفت، همچنان می رود
که عیش های بهشتی کم نباشد؛
یعنی که حتا اگر شده در خواب،
اما عمران!
خساست نکن و گاه گاهی ما را بمالان.

۳

که درست در آستانه ی شهر ایستاده باشی
و تورم قصه های این شب خاموش
نگذارد که پا بگذاری
به یکی از پنجشنبه های مردم خوشبخت.
اما تو در این شهری
در یکی از خیابان های اول و آخرش در مِه...
در خود و در خود و در خود نشستن، دویدن
که زنی با آن پیراهن جگری
بخورد به صورتم یکهو
و همین طور خون و استخوانی
که گفتی: پروردگارا، رخصت!
و دارد با دوچرخه ی خود...
خانه ی من این جاست
و عصر این شمشادها
که نفس نفس از خود بازگشته اند
نمی گذارند که راه را گم کنم.
پس بادها را نگه داشتیم
تا دست بساییم بر تن خویش
و اعصاب درهم شهر را در بازارهای شلوغش
دانه دانه دوباره بچسبانیم بر کاسه ی تنبور
اما شب شده بود
و من ایستاده بودم بر آستانه ی شهر
که جنازه ام ناگاه در اتاق کوچکی پیدا شد
در یکی از پنجشنبه های رقصیده به جای من با زن.
و بالاتر، دوچرخه ای گیر کرده
در چرخ دنده های ملکوت.
هفت بچه، هفت بچه کم آوردند
در شمردن خود...
قصه های این شب خاموش.

نظرات کاربران درباره کتاب در وضعیت کوانتوم