فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب لطیفه‌ی پس از شام

کتاب لطیفه‌ی پس از شام

نسخه الکترونیک کتاب لطیفه‌ی پس از شام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب لطیفه‌ی پس از شام

نمایش‌نامه «لطیفه پس از شام»‌ نوشته کریل چرچیل ( -1938) نمایش‌نامه‌نویس و فعال اجتماعی بریتانیایی است. او از تاثیرگذارترین نویسندگان مارکسیست - فمینیست در نیمه‌ی دوم قرن بیستم بوده و نمایش‌نامه‌هایش بازتابی از حوادث سیاسی و اجتماعی و تاریخی عصر است. «سالار زنان»، «ابر شماره نه»، «فن»، «پول یامفت»، «بستنی»، «یه دهن پر پرنده»، «جنگل دیوانه» و... تعدادی از نمایش‌نامه‌های اوست. این کتاب مجموعه‌ای است از لطیفه‌هایی که افراد مشهور در سخنرانی‌هایشان پس از شامهای بزرگ همگانی گفته‌اند. در بخشی از نمایش‌نامه می‌خوانیم: «دختر: پس هشت‌هزار نفر به‌خاطر شرایطی که قبلا بود مردن؟ سِلبی: بله. دختر: خب تو هم می‌خوای سهم صندوق اعانات حوادثت رو خرج کنی تا همه‌چیز رو برگردونی سر جای اولش... سِلبی: ببین، واقع‌بین باش. نود درصد مردم این‌جا صاحب ده درصد از کل زمین‌هان، خب؟ خودت این رو بهم گفتی. سه درصد بقیه هم همه‌ی زمین‌های مرغوب تو دست‌شونه و توش موز و نیشکر صادراتی کشت می‌کنن. خب، پس کاملا روشنه که هر کاری که با پول اعانه کنیم همه‌چیز رو مثل قبل می‌کنه، مگه این‌که کل جامعه عوض بشه. کاری که از دست ما برمی‌آد اینه که کارها رو موقتا رفع و رجوع کنیم.»

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.48 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب لطیفه‌ی پس از شام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یک

(پرایس و سِلبی.)

پرایس پشت میز بزرگی نشسته است؛ سِلبی: روبه روی آن ایستاده است.

پرایس: درست شنیدم که دارین استعفا می دین، خانم سِلبی:؟
سِلبی: می خوام کاری رو که درسته انجام بدم، آقای پرایس.
پرایس: و فکر می کنی منشی شخصی مدیرفروش من بودن کار درستی نیست؟
سِلبی: نه، آقا.
پرایس: فکر می کنی مدیرفروش من کارش رو درست انجام نمی ده؟
سِلبی: مسئله فقط اینه که من ــ
پرایس: شاید هم فکر می کنی کل شرکت رخت خواب پرایس: کارش رو درست انجام نمی ده؟
سِلبی: نه، نمی ده.
پرایس: و لابد فکر می کنی فروشگاه من هم کارش رو درست انجام نمی ده؟
سِلبی: نه، نمی ده.
پرایس: مشاوران املاک من هم کارشون رو درست انجام نمی دن؟
سِلبی: نه.
پرایس: خشک شویی ها و رستوران های چینی م هم؟ کارخونه ی اسباب بازیم هم که وسایل آتیش بازی و ترقه درست می کنه؟
سِلبی: نه.
پرایس: من شغل درست می کنم. خدمات می دم. مالیات می دم. یه چیزی هم کاسب می شم.
سِلبی: بچه ها می میرن، آقا.
پرایس: می فهمم.
سِلبی: با پول یه ولدورم(۱۵) شیش فوتی و یه نازبالش سلامبرلند(۱۶) و تخته ی بالا سرش می شه یه پمپ واسه یه چاه خرید و یه گاری و یه ــ
پرایس: خانم سِلبی، شما مسیحی هستین؟
سِلبی: یه مدته که نه. اما به اندازه ی اون دوره که اعتقاد داشتم احساس گناه می کنم. شما هم باید احساس گناه کنین.
پرایس: آفرین، خانم سِلبی، آفرین. وقتی پسر جوونی بودم یه پنی می دادم واسه چایی م دونات می گرفتم، همیشه هم یه پنی می ذاشتم تو کسب وکار قایق نجات. از وقتی که اولین مغازه ی کوچیکم رو شروع کردم، بزرگ ترین دلخوشی م این بود که هرچه قدر بتونم به خیریه کمک کنم.

(بطری و دو لیوان می آورد و همان طور که حرف می زند لیوان ها را پر می کند.)

من تو هیئت رئیسه ی پنج تا موسسه ی خیریه م. دوتا از خیریه های بزرگ رو خودم تاسیس کردم. خوشحال می شم حقوق شما رو بدم و شما درعوض مثل یکی از گرداننده های فعال نهاد کار کنین و تو شهرهای کشور اعانه جمع کنین. به سلامتی شما.
سِلبی: من نمی خورم آقا، چون با پول یه گیلاس می شه جلوی قطع سی تا درخت رو که از فرسایش خاک جلوگیری می کنن گرفت.
پرایس: این قدر نسبت به فقر دنیا احساس گناه نکن، خانم: سِلبی:. حالا دیگه داری واسه ش یه کاری می کنی.
سِلبی: به سلامتی.

سِلبی لیوانش را به لیوان پرایس می زند.

دو

(ستاره ی پاپ.)

ستاره ی پاپ: گفتم بِدِه من
گفتم اونی که می خوامو بِدِه من
گفتم
بِدِه من بِدِه من بِدِه من بِدِه من بِدِه من بِدِه من
بِدِه من بِدِه من بِدِه من

(فریادها و تشویق ها.)

این ترانه مال دو سال پیشه بااین حال هنوز می خونمش چون هنوز می فروشه، اما این جوری نیست، حالا دیگه مسیح رو پیدا کرده م. حالا دیگه می دونم چه طوری چیزی رو که می خوام به دست بیارم. برعکسش رو می کنم. آره، همینه. خدا با این راه های اسرارآمیز کارهاش رو پیش می بره. اگه چیزی رو می خوای باید بِدی. اگه بِدی بهت احتیاج پیدا می کنن. وقتی بهت احتیاج پیدا کنن دوستت دارن. ما محتاجیم که بهمون محتاج باشن. محتاجیم که دوست مون داشته باشن. این چیزی یه که دنبالشی. این چیزی یه که دنبالشم. به من عشق بِده. اون وقت اگه بِدی، آدم هایی که بهشون می دی عاشقت می شن. عیسا مسیح هم عاشقت می شه و این جوری من هم عاشق تون می شم.

فریادها و تشویق ها.

نظرات کاربران درباره کتاب لطیفه‌ی پس از شام