فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب سرباز شکلاتی

نسخه الکترونیک کتاب سرباز شکلاتی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب سرباز شکلاتی

در این نمایشنامه انسان‌های شاو، اگر هم به جنگ رفته‌اند پیداست که برخلاف میل خود دست به چنین کاری زده‌اند. پیداست که در مکان مناسب خود نیستند. آدم‌هائی هستند که وقتی سلاح به دوش گرفته‌اند به صورت مسخره‌ای در آمده‌اند. و از صورت انسانی خود خارج شده‌اند. و برای روپوش نهادن به همین مسخرگی است که دائما به خودشان و به یکدیگر تلقین می‌کنند که: «در این جنگ وظیفه خود را انجام دادیم. بهترین کاری را که می‌توانستیم، کردیم.» معانی لغاتی مثل فداکاری، میهن‌پرستی و انجام وظیفه که به خصوص در میان ما صورت‌های مبتذلی به خود گرفته‌اند، در این نمایشنامه مستقیما به شکل فرار، غنیمت‌پرستی و قالب کردن اسب‌های مردنی، در آمده است.
آدم‌هائی که در آثار برناردشاو می‌آیند و می‌روند، از هر طبقه‌ای که باشند می‌دانند چه می‌خواهند. آدم‌های بی‌گناه و معصومی نیستند که گرفتار دست سرنوشت شده باشند ـ اصلاً سرنوشت در کارهای او نقشی ندارد ـ همه هدف‌های خودشان را می‌شناسند و با شعور و ادراکی متناسب با وضع خودشان در صدد بدست آوردن آنند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.92 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب سرباز شکلاتی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سال شمار زندگی سیمین دانشور

۱۳۰۰ش./۱۹۲۱م.: تولد در ۸ اردیبهشت ماه، برابر با آوریل ۱۹۲۱، در شیراز، سومین فرزند دکتر محمدعلی دانشور وقمرالسلطنه حکمت (نقاش و هنرمند).
۱۳۰۶ش./۱۹۲۷م.: شروع تحصیل دوره ابتدائی در مدرسه انگلیسی مهرآئین، در شهر شیراز.
۱۳۱۲ش./۱۹۳۳م.: ادامه تحصیل برای دوره متوسطه در مدرسه مهرآئین.
۱۳۱۶ش./۱۹۳۷م.: آغاز کار نویسندگی. اولین مقاله او با عنوان «زمستان بی شباهت به زندگی ما نیست» در روزنامه ای محلی به چاپ می رسد.
۱۳۱۷ش./۱۹۳۸م.: در امتحانات نهایی دوره متوسطه؛ شاگرد اول سراسر کشور می شود. ورود به دانشگاه تهران و شروع تحصیل در دانشکده ادبیات.
۱۳۲۰ش./۱۹۴۱م.: درگذشت دکتر محمدعلی دانشور، شروع همکاری با رادیو تهران به عنوان معاون اداره تبلیغات خارجی.
۱۳۲۱ش./۱۹۴۲م.: نوشتن مقاله برای رادیو.
۱۳۲۲ش./۱۹۴۳م.: کناره گیری از کار رادیو و شروع کار با روزنامه ایران.
۱۳۲۴ش./۱۹۴۵م.: نوشتن و ترجمه مقالات در نشریات مختلف.
۱۳۲۷ش./۱۹۴۸م.: انتشار چاپ اول کتاب «آتش خاموش» حاوی ۱۶ داستان کوتاه (اولین مجموعه داستانی یک زن ایرانی). آشنایی با جلال آل احمد.
۱۳۲۸ش./۱۹۴۹م.: اخذ درجه دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران، عنوان رساله دکترایش «علم الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم هجری» بود. این رساله را زیرنظر دکتر فاطمه سیاح و سپس استاد بدیع الزمان فروزانفر گذراند.
ترجمه و انتشار کتاب سرباز شکلاتی از برنارد شاو. چاپ مقالات و داستان های کوتاه در روزنامه کیهان، مجله بانو، و امید.
۱۳۲۹ش./۱۹۵۰م.: ازدواج با جلال آل احمد.
۱۳۳۱ش./۱۹۵۲م.: سفر به آمریکا؛ با استفاده از بورس تحصیلی «فولبرایت». اقامت در آمریکا برای دو سال و مطالعه در رشته زیباشناسی در دانشگاه استنفورد. چاپ دو داستان کوتاه در مجله ادبی اسپکتاتور و کتاب داستان های کوتاه استنفورد.
(اولین داستان کوتاه از یک نویسنده زن ایرانی در نشریات ادبی آمریکا)
۱۳۳۲ش./۱۹۵۳م.: ترجمه و انتشار کتاب بئاتریس از شینتسلر. ترجمه و انتشار کتاب رمز موفق زیستن از دیل کارنگی.
۱۳۳۴ش./۱۹۵۴م.: بازگشت به ایران و شروع به تدریس در هنرستان زیبای دختران و پسران.
۱۳۳۴ش./۱۹۵۵م.: مدیریت مجله نقش و نگار.
۱۳۳۶ش./۱۹۵۷م.: سفر به اروپا با جلال آل احمد.
۱۳۳۸ش./۱۹۵۹م.: شروع کار به عنوان دانشیار کلنل علینقی وزیری در رشته باستان شناسی و تاریخ هنر در دانشگاه تهران. کار او در این سمت برای بیست سال ادامه یافت.
۱۳۴۸ش./۱۹۶۹م.: درگذشت همسرش جلال آل احمد. انتشار چاپ اول کتاب سووشون.
۱۳۵۰ش./: چاپ کتاب «چهل طوطی» ترجمه با جلال آل احمد.
۱۳۵۸ش./۱۹۷۹م.: دانشیار بازنشسته دانشگاه تهران.
۱۳۹۰ش./۲۰۱۲م.: خاموشی ـ تهران ۱۸ اسفندماه برابر ۸ مارس (روز جهانی زن)

این کتاب ترجمه ای است از:
Arms and the Man (1894 )

چند نکته

این نمایشنامه در متن انگلیسی اش «سلاح و مرد(۱)» نام دارد. خود نویسنده درباره اسم گذاری، علت و طرز انتشار آن می نویسد:
ـ من که تا آن وقت جز نمایشنامه های ناشاد چیز دیگری در دست نداشتم، به عجله نخستین نمایشنامه شاد خود را کامل کردم و آن را ـ سلاح و مرد ـ نامیدم. و این اسم را از نخستین سطر ویرژیل ـ اثر ـ درایدن ـ گرفته ام.(۲)
ولی در ترجمه آن لازم بود برای نشان دادن روح اصلی نمایشنامه، به خواننده فارسی زبان، نام «سرباز شکلاتی» انتخاب شود. گر چه شاید اگر این ترجمه با همین اسم روی صحنه نیامده بود، لازم بود اسم اصلی آن را به رویش گذاشت. اصل نمایشنامه در سال ۱۸۹۴ نوشته شده و بار اول از ۲۱ آوریل تا ۷ ژوئیه همان سال در لندن روی صحنه آمده است. نیز باید تذکر داد که این نمایشنامه اولین اثر برنارد شاو است که در امریکا نمایش داده شد.
برای رشته نمایشنامه نویسی، در زبان فارسی، هنوز می توان راهی را نشان داد که پایکوب شده باشد و رهروان پا برجائی در آن به جنب و جوش افتاده باشند. نبودن تماشاخانه های آبرومند و حسابی، ترجمه نشدن نمایشنامه های معروف فرنگی، و بر اثر این ها، عدم توجه همین عده انگشت شمار کتاب خوان ها به نمایشنامه، باعث این رکود اساسی است.
از تهران که بگذریم ـ و می دانیم که کار تئاترهای آن از چه قرار است ـ فقط در رشت و اصفهان یک تماشاخانه تقریبا دائر دیده می شود. و گرچه درین چند سال کوشش هائی برای توسعه تماشاخانه ها شده است و دیده ایم که بازار یک تماشاخانه خوب و آبرومند زیاد هم کساد نمی تواند باشد، اکنون باز هم علی مانده است و چند تا حوضش.
در این چند سال اگر هم گاهی آثاری مثل «میرزا کمال الدّین» یا «توپاز» یا «ولپن» روی صحنه آمده است اگر مردم تهران برای دیدن «مستنطق» مجبور بوده اند از چند روز پیش بلیط تهیه کنند و گر چه همین کوشش های بی ریا شوق مشغول کننده ای در دل علاقه مندان به تئاتر برانگیخته است، ولی این را هم دیده ایم که از چه راه هائی می شود از پی گیر شدن کار اساسی در این زمینه جلو گرفت و چگونه نقشه های دور و دراز را عقیم گذاشت.
در حالت کنونی برای آشنا کردن مردم به نمایشنامه و تماشا کردن آن، قبل از همه چیز، ترجمه نمایشنامه های فرنگی لازم است. ولی روی اصولی که گذشت کار به جائی کشیده که بنگاه های مطبوعاتی برای چاپ نمایشنامه ها بی میلی عجیبی نشان می دهند. و مثلاً اگر سالی ۵۰ اثر ادبی فرنگی و ایرانی از چاپ در آید، در این میان بیش از ۵ تا نمایشنامه نمی توان نشان داد که آن ها هم اغلب از نویسندگان خارجی است. روشن است که این عدم توجه بنگاه های مطبوعاتی در بی میلی مردم نسبت به نمایشنامه، و بی میلی مردم در این عدم توجه، اثر متقابل دارند.
اگر بنگاه مطبوعاتی امیرکبیر چاپ و انتشار این ترجمه را پذیرفته، به این دلیل است که اداره کنندگان آن، به کاری که می کنند شعور دارند و به نقشه هائی که برای کار خود ریخته اند مومنند. این البته جای خوشوقتی است.
به داستان ها و قصه های «برناردشاو» کاری ندارم. ولی از نمایشنامه های او تاکنون تنها «بار سیب» به فارسی در آمده، که آن هم با ظاهری محقّر و فقیرانه چاپ شده است. من ترجمه کار دیگری از او را، چه داستان باشد و چه نمایشنامه، سراغ ندارم. در صورتی که بهترین کارهای این نویسنده، نمایشنامه های اوست. تعداد این نمایشنامه ها هم چندان کم نیست. مجموعه آثار او به مناسبت نودمین سال تولدش، در سال ۱۹۴۶ در ده جلد چاپ شد. برناردشاو غیر از سه مجموعه «نمایشنامه های شاد» و «نمایشنامه ناشاد» و «نمایشنامه هائی برای ظاهربین ها» که روی هم رفته ده کارش را در آن ها چاپ کرده، نمایشنامه معروف دیگری دارد به نام «ژاندارک ـ St Joan» که نقطه نظرهای خود را بهتر از همه جا در آن نشان داده است. این نمایشنامه را نیز مترجم همین اثر در دست ترجمه دارد.
برناردشاو، با انتشار همین نمایشنامه های شاد بود که روح شوخ و بذله گو و نقاد خود را نشان داد و کم کم توانست کار خود را به عنوان بهترین نمونه مطایبه و نقد شوخی آمیز اجتماعی و سیاسی، به مردمی که به اصطلاح عصا قورت داده هستند و کارشان شوخی بردار نیست، بقبولاند.
شاید بتوان «سه مرد در یک قایق» اثر «جروم. ک. جروم» را که در فارسی به اسم «تفریحات قایقرانی» چاپ شده، اثری از این نوع دانست. ولی مسئله مهم این است که شما در کار «جروم.ک. جروم» نمی توانید نقطه نظرهای اجتماعی روشنی بیابید. «تفریحات قایقرانی» هدف دیگری جز سرگرم کردن خواننده ندارد، دلهره تازه ای در او ایجاد نمی کند. و شاید حتی پس از آن همه خنده ای که به انسان دست می دهد، یک انگلیسی را به این فکر نیندازد که: اما راستی این همه قیود خنده دار چه بی معنی است!
به هر صورت شاید با اطمینان بشود گفت که این اثر هدف دیگری جز خنداندن خواننده ندارد. ولی برناردشاو، اگر هم قسمت اعظم موفقیت خود را مرهون همین نمایشنامه های شوخی است که نوشته، تنها به این قناعت نمی کند که مردم را بخنداند. خودش می نویسد:
ـ وقتی یک نمایشنامه خنده آور روی صحنه می آید، برای من مهم این است که تماشاکنندگان بخندند. هر احمقی می تواند حضار را به خنده بیندازد.(۳)
و به این طریق خنده برای او به صورت «نیشخند» در می آید. به صورت روپوشی برای انتقاد اجتماعی شکننده ای در می آید که در کارهایش گنجانده، به صورت وسیله در می آید برای بهتر نفوذ دادن اصول اجتماعی روشنی که در همه کارهایش، از دوره جوانی گرفته تا کارهای آخری اش، تشریح می کند. می دانیم که برناردشاو سوسیالیست است و از همان جوانی در سال ۱۸۸۴ وارد انجمن سوسیالیستی «فابیان» گردید. گذشته از این که معروف است در این اواخر خیلی تندروتر از این ها هم شده بود. گرچه برای فهمیدن این مطلب لازم نیست اسمی به روی او بگذاریم. خواندن همین یک نمایشنامه او کافی است. یا توجه به این چند جمله که از خود او نقل می کنم:
ـ روی هم رفته حدود تجارتی موجود، برای ایجاد خوشبختی اجتماعی بسیار تنگ است. اهمیت تئاتر روز به روز زیادتر می شود و آن را به صورت یک عامل اساسی اجتماع در می آورد. تئاترهای بد درست به اندازه مدرسه های بد یا کلیساهای بد زیان آورند. تمدن جدید، کم کم دارد طبقه ای را به وجود می آورد که تئاتر برایشان وقتی این فصل از تاریخ به طور دقیق نوشته شود، اهمیت ملی تئاتر به همان اندازه اهمیت موسساتی مثل قشون، دریاداری، کلیسا، قانون، یا مدارس بی چون و چرا خواهد شد.(۴)
در ابتدای هر یک از مجموعه نمایشنامه هایش، برنارد شاو، مقدمه هائی گذاشته که در آن ها یک عده از اشکالات اساسی کار تئاتر را مطرح کرده و در صدد رفع آن ها بر آمده است.
یکی از این اشکالات که شاید او را به نوشتن «نمایشنامه های شاد» واداشته، این است:
ـ اساسی ترین اشکال، عدم توانائی درک نمایشنامه های جدی است به وسیله هزاران نفر تماشاکننده ای از همه طبقات، که اگر پول هایشان را در بازار خرج کنند برایشان خیلی بیشتر فایده خواهد داشت تا در دیدن هنرهای عالی. ولی با این دسته اشخاص آشکار است که من باید موقعیتی برتر و عالی به خود بگیرم. من می دانم که تماشاخانه دارهای بسیاری وابسته به این مردمند و هیچ تماشاخانه داری نمی تواند به طور کلی خودش را مستقل و بی نیاز از آن ها نشان دهد... این گونه مردم باید خودشان را از دیدن نمایشنامه های من بر کنار دارند. همین.(۵)
به این طریق می بینید که هم اشکال کار را درک کرده و هم راه خودش را صریحا نشان داده. ولی به همین اندازه هم اکتفا نمی کند.
ولی همه این ها او را از این باز نداشته است که مورد استقبال عده کثیری از همین مردمی باشد که این قدر بی اعتنائی از او دیده اند. علت آن هم روشن است. خود شاو می نویسد:
ـ من در همه این رفتارم با مردم، نه سوفسطائی بوده ام و نه وقیح.
اکنون به خود نمایشنامه بپردازم. شخصیت های آن آدم های پیچیده و پر از اسراری نیستند که برای روی صحنه آوردنشان دچار اشکالی بتوان شد. آدم هائی هستند خونسرد، شوخ و حسابدان و در کار خود استاد. «بلانچی» قبل از این که یک افسر داوطلب سوئیسی در قشون صربستان باشد، پیداست که یک انگلیسی خونسرد و کارکشته است. یک برناردشاو است. هر کدامشان حسابگرند. و اسراری را که از دیگران می دانند به آسانی از دست نمی دهند. شاید در نظر شما خنده دار بیاید که بشنوید یک افسر ادعا می کند در جنگ شکلات بیش از فشنگ برایش ارزش دارد. ولی باید به جای «بلانچلی» بود تا مفهوم این ادعا را درک کرد. چهل و هشت ساعت بی خوابی، فرار، گرسنگی و همه عواقب دیگری که در انتظار او است علل اساسی این ادعای صادق هستند. بیهوده است اگر در صدد جستجوی جنگی برآئیم که شاو، درین نمایشنامه از آن بحث می کند. چون در حدود سال ۱۸۹۴ که این نمایشنامه در آمده، در چنان ممالکی چنین جنگی نمی توان سراغ داد. ولی پیداست که برناردشاو می خواسته صحنه جنگ خود را در میان مردمی بگذارد که می دانند «اگر خارجی ها نبودند اصلاً جنگی در کار نبود»(۶) برناردشاو که می داند در تقسیم سرمایه هرج و مرجی حکمفرما است و عقیده دارد تنها راه ممکن برای بنای یک اجتماع، ایجاد هماهنگی درین زمینه است و «به عنون یک انسان از شدت و آدم کشی چه در جنگ، چه در ورزش و چه در پیشه قصابی متنفر است»(۷) پیداست که در اصل مخالف هر جنگی است. مخالف هر آدم کشی و اعمال قدرتی است. شاید جنگ های ۷۱ـ۱۸۷۰ و شاید جنگ های دیگری که پیش و پس از این تاریخ در «کریمه» و در «بالکان» اتفاق افتاده است، محرک او برای نوشتن این نمایشنامه بوده. می دانیم که برناردشاو از همان اوان جوانی اش، از خوردن گوشت و استعمال الکل و دخانیات خودداری می کرده است.
صحنه های نمایشنامه دقیق و مفصل و با نظری پر از کنایه و انتقاد وصف شده. اشخاصی که وارد صحنه می شوند نیز قبلاً وصف شده اند و گر چه این شرح و توصیف ها وقتی که نمایشنامه روی صحنه بیاید زیادی اند، ولی در انتخاب بازی کننده کمک بزرگی هستند.

نظرات کاربران درباره کتاب سرباز شکلاتی

ترجمه نسبتن خوب
در 7 ماه پیش توسط