فیدیبو نماینده قانونی ترفند و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سروده‌های تلخ و شيرين

کتاب سروده‌های تلخ و شيرين
گزينه‌ای از طنزهای منظوم فارسی

نسخه الکترونیک کتاب سروده‌های تلخ و شيرين به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سروده‌های تلخ و شيرين

ایرانیان مردمی شاعر پیشه، شعر دوست، شوخ طبع و بذله گویند. شعر، بخشی جدایی ناپذیر از زندگی آنهاست. درنگی کوتاه بر گفت و شنودهای آنان (در کوچه و بازار یا رسانه‌های همگانی مانند رادیو و تلویزیون) این گفته را پذیرفتنی‌تر می‌کند. آنان گاه با بهره جستن از گوهر شعر، هم سخنشان را با چاشنی ذوق و هنر همراه می‌سازند و هم با همگنانِ خویش، ارتباط کلامی مؤثرتری ایجاد می‌کنند؛ بنابراین شعر برای آنان، زیباترین و رساترین شیوه‌ی گفتار و کارآمدترین ابزار ارتباط است. این زبان آهنگین و هنری (شعر) تنها با بهره جستن از چند واژه‌ی محدود، می‌تواند پیام یا پیام‌هایی را به نیکوترین وجه به ذهن مخاطبان خود بیفکند یا شور و احساسی در آنان برانگیزاند. آنان که در جاده‌ها سفر می‌کنند، خوب می‌دانند که رانندگان برخی خودروها با بیت یا نکته‌ای شعرگونه که پشت خودروهای خود می‌نویسند، چگونه دنیای ذهنشان را به سرنشینان دیگر خودروها آشکار می‌کنند و یا چگونه از این راه اندیشه‌ی آنان را دست کم برای لحظه‌هایی چند به چالش می‌کشانند. زبان فارسی که از تشبیه‌ها، مجازها، کنایه‌ها و استعاره‌های فراوان برخوردار است، هماره این فرصت را به پاره‌ای کاربرانِ خوش‌ذوق خود می‌دهد تا هیجاناتشان را در واکنش به رخدادهای گوناگون زندگی، در قالب شعر و موسیقی نشان دهند. این سخن را شعرهای بدیهی و ساده‌ای که از ذهن و زبان مردمان کوچه و بازار، در دورترین جای این مرز و بوم برتراویده است، به خوبی تأیید می‌کند. آنان که با گلستان سعدی سروکار دارند، نیک می‌دانند که پیام‌های چند سطری حکایت‌های آن، گاه در قالب یکی دو بیت یا بیشتر در پایان همان حکایت‌ها، بازگو شده‌اند. این بیت‌ها، همان‌هایی هستند که به جهت شیرینی و لطف بیان، رفته رفته در ذهن جمعی ایرانیان جا خوش کرده‌اند و بیشتر کاربردی تمثیلی یافته‌اند. این که از میان صدها دیوان شعر پارسی هزاران بیت کاربردِ ارسال مثلی یافته‌اند و مَثَل سایر گشته‌اند به جهت همین شیرینی زبان، اختصار بیان و میزان تأثیرگذاری آنهاست و این که ذوقمندانی چون «پژمان بختیاری، مهدی سهیلی، تیمسار جهانبانی، حسین مکّی، زین‌العابدین مؤتمن و افرادی از این دست، گلچین‌های رنگینی از شعر ناب پارسی را در قالب آثاری مستقل فراهم آورده‌اند، تنها بدان جهت است که پیام‌های بلند زندگی را از این راه (زبان شیرین و لطیف شعر) می‌توان، بسی دلپذیرتر، پرجاذبه‌تر و مؤثرتر، به ذهن مخاطبان انتقال داد.

ادامه...
  • ناشر ترفند
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.59 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب سروده‌های تلخ و شيرين

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سرسخن

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد

فردوسی، هزار و سی چهل سال پیش، سروده بود:

زن و اژدها هر دو در خاک بِه
جهان پاک ازین هر دو ناپاک بِه

سی چهل سال پیش، یعنی یک هزاره بعد از وی، دوستدار او که من باشم، در شعری که در پاسخ وی سرودم، گفتم:

زن و اژدها، هر دو در خاک بِه!؟
جهان پاک ازین هر دو ناپاک بِه؟

چنان که می بینید، دال ها و مدلول ها در ابیات، یگانه اند، اما مضادِّ هریک، مُضادّ دیگری است. این تضادّ، محصول امری زَبَر زنجیری در زبان است.
تنها من، خوانِشِ اخباری بیت شاهنامه را پرسشی و تعجّبی کرده ام. و چون در این مقال پرسش و تعجّب با انکار یکی است، معنای بیتِ استاد توس با ترفند ساده ی من، دیگرگونی پذیرفته است. فردوسی سروده ی مرا از مقوله ی گواژه شمارده است.
به همین گونه من سروده ی او را از جنس واژه به حساب می آورم. سخن را چونین آغاز کردم تا مخاطبان شعرهایی که استاد محمود صادقی زاده برایشان فراهم آورده است، دریابند که حتی مسائل کوچک مربوط به دستور زبان، می تواند مدلول سخن را از آسمان به زمین و از آسمان به ریسمان بکشاند، تنها مساله ی شیوه ی خوانش می تواند معنی مجمل عبارات را دگرگونی بخشد.
شعرهای این مجموعه اگر با مراعات آهنگ و تکیه و لحنِ ویژه ای که برای افاده ی معنای گواژه با آنان کرده اند، خوانده نشود از حالِ اصلی بیرون خواهند رفت.
منظورم از گواژه، طنز است که اگر مسائل مربوط به خوانش کلام، چنان که منظور آفریننده بوده است، از سوی مخاطب مراعات نشود، معنا و مفهوم طنز آمیز، فوت خواهد شد، فی المثل بیشتر شاهنامه پژوهان، ازجمله دکتر لطفعلی صورتگر، این ابیات شاهنامه:

ببینیم تا اسبِ اسفندیار
سوی آخُر آید همی بی سوار

و یا باره ی رستم جنگجوی
به ایوان نهد بی خداوند روی،

را دلیل بر ارادت فردوسی به جهان پهلوان و بی محبّتی نسبت به رقیب او، اسفندیار گرفته است. و این کژی دریافت، از آنجا پیش آمده که به کیستی قائل و حال و روز او، توجّه نکرده است.
فردوسی این ابیات را وقتی اسفندیار، رستم را سخت زخمی کرده و خود در آستانه ی پیروزی است، بر زبان می آورد. در حالی که شرایط موجود او را به این اطمینان رسانیده است که پیروز معرکه خواهد بود. بدین ترتیب این دو بیت، حال و هوایی طنّازانه دارند و ربطی به عاطفه ی مثبت سراینده، نسبت به جهان پهلوان و احساس منفی او به رقیب ندارد.
همین جا پیشنهاد می کنم به جای واژه ی طنز تازی، از برابر آن «گواژه» که از واژه های کهن پارسی است، بهره بگیریم زیرا ساخت زبان شناسی این واژه بهتر می تواند مدلول طنز: (گواژه) را با یاد آورد. بر این بنیاد، سخن اگر از واژه ها و ریختارهای طبیعی زبان فراهم آمده باشد، جِدّ یا واژه خواهد بود و اگر به میانجی مسائلی چون شیوه ی خواندار از حالت متداول و معمول خارج شده باشد، گواژه خواهد بود.
مجموعه ای که گردآورنده ی فرهیخته فراهم آورده است از مقوله ی دُرّگویی و گزیده آوری است، همان که نظامی در حق آن سروده است:

یک دسته گل دماغ پرور
از صد خرمن گیاه، خوشتر

حکمت این که همه ی قطعات برگزیده ی این مجموعه، از سروده های ناب و درجه یک نوع ادبی طنزند، این است که استاد محمود صادقی زاده، همه را پیش از آن که روی کاغذ بیاورد، از روی کاغذ به ذهن سپرده بوده است و همه از محفوظات وی اند؛ و با توجه به این که برای حفظ کردنشان، اصلاً وقت ویژه ای هزینه نکرده است، بلکه شعرها در ذهن او نشسته اند، همه حاکی از طبع زیباپسند او دارند. شاید یکی دو قطعه از روی کتاب یا متنِ خاصی به مجموعه ی حاضر راه یافته باشد، بقیه از حافظه به خامه و از خامه به اوراق کاغذ راه یافته اند. سعی ایشان، مشکورباد.
دکتر صادقی زاده، از پهنه ی ادب منظومِ دَری که از همان آغاز، سرشار از دوگونگی های جدّ و طنز و طیبَت بوده است، گلچین مختصری آماده کرده است و همین، منتخبات او را گزین و سزاوار ساخته است. در نظر آوریم که روند تاریخ کشور ما در طول این هزار و صد سالی که گستره ی شعرِ دَری است، همواره دستخوش این دو گونگی و انواع تضادّهای دیگر بوده است.
در دواوین شاعرانِ جدّ سرا، همواره با گواژه رویاروییم، چنان که پژوهشگران می توانند از دیوان هر شاعر بلند آوازه ی دری، مجموعه ای طنزآمیز فراهم آورند. شعر فارسی از رودکی تا به امروز هزارها شاعر را، در کار آورده است که صدها تن از آنان صاحب دیوان و دارای سبک و سیاق ویژه اند. گردآورنده ی این کتاب می توانسته است مجموعه ای در چند هزار صفحه فراهم کند اما با رعایت احوال زمانه، تنها گزیده ترین ها را از میان انبوه این دسته از سروده ها، در این مجموعه ی کم حجم برای شما تدارک دیده است. قلمرو شعر طنز دری تا به حدّی است که لایه ی گواژه ای در انبوهی از سروده های این زبان، قابل شناسایی است. به عنوان مثال استاد محمد زمان چوبندیان، پژوهشگر معاصر، تنها با غور در مثنوی معنوی که اثری جدّی در عرفان ایرانی است، اثری نزدیک به پانصد صفحه با عنوان «زنگ و صیقل و آیینه» تالیف کرده است و اگر دیگر پژوهندگان در دواوین و آثار شاعرانی چون ناصرخسرو، سنایی، خاقانی شروانی، نظامی گنجه ای، عطار نیشابوری، سعدی، حافظ، عرفی، کلیم، صائب، بیدل، غالب و... تحقیق کنند، ادب پژوهشی پارسی، صاحب آثاری گرانقدر در قلمرو طنز شاعرانه خواهد شد. در میان شاعران معاصر نیز با انبوهه ای از این گونه آثار رویاروییم. در دیوان های سرایندگانی چون نسیم شمال، عارف، عشقی، بهار، لطفعلی صورتگر، فریدون تولّلی و ده ها شاعر روزگار ما نیز می توان سروده های طنزآمیز را بازیافت و با در اختیار گرفتن مجموعه ی معتنابهی از این دست سروده ها، به طبقه بندی این گونه از شعر فارسی اقدام کرد و در باب هریک از گونه های طنز در زبان دری به پژوهش پرداخت. گسترش شعر طنزآمیز زبان دری تنها به دلیل شوخ طبعی شاعران ایرانی نیست که روزگار بر این سامان چنان گذشته است که سرایندگانشان ناگزیر بوده اند همیشه سخن را در پرده ای از پرده های گوناگون گفتار از دست سمبل سازی، نماد آفرینی، کنایه زنی و بخشیدن صورتی ویژه به زبان ادا کنند:

دشمنم من با دیوار، دشمنِ خونی
رفیقم با پنجره، رفیق جونی

ما رو یه پنجره با هم آشنا کرد
اما از هم یه دیوار ما رو جدا کرد

دیوارا بی پنجره بازم دیوارن
پنجره ها بی دیوار، معنی ندارن

بیا تا روبه روی همدیگه باشیم
تو دیوارم که شده، پنجره باشیم

سخنِ گواژه آلود سرودن، در حقیقت گونه ای پنجره در دیوار کار گذاشتن است.
وقتی شاعر از استعاره های ویژه ی خویش بهره می گیرد، در حقیقت به گونه ای گواژه زنی روی آورده است. هر استعاره، دریچه ای در دیواریست، که اگر گشوده شود، هوای تازه به اندرون مخاطب، خواهد آورد.
یکی از شعبده های شاعران که کمتر بدان توجه کرده اند، استفاده از نظیره گویی در کار شاعری است که یکی از معروف ترین دواوین طنزی زبان فارسی، دیوان بواسحاق اطعمه، حاصل همین شعبده است. این مرد، معروف ترین ابیات غزل های دیوان حافظ را برای بیان مضامین مربوط به انواع غذاها، به کار گرفته است. نظیر این بیت که مطلع یکی از غزل های مشهور حافظ بوده است:

هر زمان به دست آری، نانِ گرم و بورانی
وقت را غنیمت دان، آنقدر که بتوانی

همین شعبده، صورت های دیگر نیز پذیرفته است که نمونه ای از آن را یادآوری می کنیم؛ بی گمان، خوانندگان، این دو بیتی پرمحتوای عرفانی را بسیار شنیده اند:

یکی درد و یکی درمون پسندد
یکی وصل و یکی هجرون پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندند

شاعر شوخ طبع همروزگار ما، با استفاده از صورت ظاهر این دو بیتی، دو بیتی دیگری خلق کرده است که با توجه به ترانه ی بالای اصلی، بسیار شنیدنی می نماید:

یکی اِیرِن، یکی شهلا پسندد
یکی تهمینه را تنها پسندد

دلِ خوشگل پسند بنده را بین
که با هم، هر سه را یکجا پسندد

سخن را با کلامی از شاعر طنّاز شیراز به پایان می آورم که خود، بی طیبتی نیست:

من این حروف نوشتم، چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

دکتر قدمعلی سرامی
تهران، ۱۴ /۱۱/ ۱۳۹۳

سخنی درباره ی چیستی طنز

«طنز (Satire) در لغت به معنی مسخره کردن و طعنه زدن و در اصطلاح، شعر یا نثری است که در آن حماقت یا ضعف های اخلاقی، فساد اجتماعی یا اشتباهاتِ بشر، با شیوه ای تمسخرآمیز و اغلب غیرمستقیم بازگو شود.» (میرصادقی، ۱۳۷۳، ص ۱۸۰)
به دیگر بیان هر وقت کاستی های رفتاری آدمی، اعم از رفتارهای اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و جز آن با زبانی انتقادی و خنده دار بیان گردد، به چنین زبانی، زبان طنز گفته می شود.
باید افزود که بهره جستن از این زبان تنها به منظور سامان دادن به کارها و اصلاح امور است نه بر هم زدن اوضاع اجتماع و ایجاد نابسامانی در آن. به فرض آنجا که حافظ گوید:

زیرکی را گفتم این احوال بین، خندید و گفت
صعب روزی، بُلعجب کاری، پریشان عالمی

(حافظ، ۱۳۷۴، ص ۳۵۵)

هم می خواهد اوضاع آشفته ی روزگار خویش را بر ما آشکارا سازد و هم تلنگری بر ذهن حاکمان زمانه اش وارد کند تا آن آشفتگی ها را از نظر بگذرانند و در سامان دادن آنها بکوشند.
کردارهای ناشایست آدمی نظیر «ریاکاری، آزمندی، خسیس بودن و جز این ها» نیز می توانند موضوع طنز قرار گیرند. به طور مثال یکی از شاعرانِ قرن پنجم (منجیک ترمذی)، خسّت طبع یکی از خواجگان روزگارش را چنین یادآور می شود تا زشتی این فرایند ناروا را با زبان کنایه، به همگنان گوشزد کرده باشد.

گوگرد سرخ خواست زِ من، سبزِ من پریر
امروز اگر نیافتمی روی زَرْدَمی

گفتم که نیک بود، که گوگرد سرخ خواست
گر نانِ خواجه خواستی از من، چه کردمی؟

منجیک (دبیر سیاقی، ۱۳۷۰، ص ۱۵۶)

آن گونه که از شعر مزبور برمی آید، گوگرد سرخ در گذشته مادّه ای دشواریاب بوده است ولی با این حال فراهم آوردنش برای شاعر، به منظور پیش کش به نگار سبزه رویش، بسی آسان تر از به دست آوردنِ نانِ آن خواجه ی خسیس (شخص مورد نظر شاعر) بوده است. همچنین است هشداری که رودکی به همگنان خویش در باب نمازگزاردنِ بی حضورشان می دهد که:

روی به محراب نهادن چه سود
دل به بخارا و بتانِ طراز

ایزد ما، وسوسه ی عاشقی
از تو پذیرد، نپذیرد نماز

(رودکی، ۱۳۷۳، ص ۱۲۸)

هدف از این گونه گفتار، تلنگر زدن به ذهن خفته ی نیوشندگان و تحریک اندیشه ی آنهاست. طنزپردازان، معمولاً رفتارهای ناروای مخاطبان شان را که با معیارهای پذیرفته شده ی اجتماعی ناهمخوان است، موضوع طنز قرار می دهند و با یاری جستن از زبان شعر و هنر، قبح و زشتی آنها را در نگاه همگنان خویش برجسته می کنند.
به طور مثال، قرن ششم که دوره ی تشتّت آرای مذهبی است و اندیشه های هفتاد و دو ملّت (مذهب) به سختی با هم در چالش اند، خیّام که در افقی فراتر از این باورهای محدود فرقه ای، سیر می کند و نسبت به جهانِ هستی و آفریدگار آن معرفتی کلّی و خردمدارانه دارد، به زبان طنز اعتراض خود را نسبت به این اوضاع آشفته و نابه سامان این گونه ابراز می کند:

می خور، که زِ دل، کثرت و قلّت ببرد
و اندیشه ی هفتاد و دو ملّت ببرد

پرهیز مکن، ز کیمیایی که ازو
یک جرعه خوری، هزار علّت ببرد

(خیام، ۱۳۷۰، ص ۲۴۸)

باز هم او، به دین به دنیافروشانِ زمانه ی خویش که ریاکاری های دین مدارانه شان را ابزارِ کسبِ آبروی این جهانی (نام و ننگ)، قرار داده اند، کنایه می زند که اعتبار و آبرویی که برآمده از رفتارهای ریاکارانه ی دینی است، محکوم به نابودی و فناست:

برخیز دلا، که چنگ بر چنگ زنیم
می نوش کنیم و نام بر ننگ زنیم!

سجّاده به یک پیاله می، بفروشیم
وین شیشه ی نام و ننگ بر سنگ زنیم

(همان، ص ۲۴۰)

حافظ نیز همچون خیام، به جان آمده از تزویر فراگیر زمانه ای که در آن به سر می بُرد، همگنان را حتّی اگر چهره های موجّهی همچون شیخ، مفتی، محتسب و یا خودِ وی باشد، گرفتار دام این رفتار ناروا می داند و در باب آن، چنین می گوید:

می خورکه شیخ وحافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری، همه تزویر می کنند

(حافظ، ۱۳۷۴، ص۲۰۲)

ناگفته نماند که طنزهایی از این گونه، اگرچه به ظاهر خنده دار نیستند ولی می توانند به سهم خود در دگرگونی و اصلاح رفتارهای جمعی اثرگذار باشند. به عنوان مثال آنجا که خیام، نامِ «خر» بر مردم روزگار خود می نهد، هدفی جز این ندارد که از این راه نا آگاهی مردمان زمانه اش را به سُخره بگیرد یا به آیندگان گوشزد کند که:

گاوی است در آسمان و نامش پروین
یک گاو دگر، نهفته بر روی زمین

گر بینایی، چشم حقیقت بگشای
زیر و زبر دو گاو، مشتی خر بین

(خیام، ۱۳۷۰، ص۲۶۴)

یکی از بُردارهای زبانِ طنز، «کنایه» است. مفاهیم طنزآلود بیشتر از همین راه به ذهن مخاطبان انتقال می یابد. یکی از هنرمندی های فردوسی در شاهنامه هم، بهره جستن از همین بُردار است. به فرض آنجا که زال با نامه ای از سام، راهی دربار منوچهرشاه می شود تا با وی درباره ی همسریش با رودابه گفت وگو کند، پس از پایان کار چون با حالتی بی تاب و شتابزده، به بهانه ی دلتنگ شدن برای دیدار سام از شاه اجازه ی بازگشت می خواهد در پاسخ، این سخنان کنایه آمیز را از وی (شاه) می شنود:

بدو گفت شاه، ای جوانمردِ گُرد
یک امروز نیزت بباید سپرد

تو را بویه ی دُختِ مهراب خاست
دلت را هُشِ سامِ زابل کجاست؟

نظرات کاربران درباره کتاب سروده‌های تلخ و شيرين