فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب رمولوس کبیر

نسخه الکترونیک کتاب رمولوس کبیر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب رمولوس کبیر

تاریخ، سپیده‌دم یکی از روزهای ماه مارس سال ۴۷۶ بعد از میلاد مسیح را می‌نویسد که رییس سواره‌نظام، «اسپوریوس تیتوس‌ماما» سوار بر اسبی که از فرط خستگی نزدیک به مرگ می‌باشد، خود را به ویلای تابستانی امپراطور در ییلاق که ضمنا اقامتگاه زمستانی امپراطور نیز هست، می‌رساند. از اسب پایین می‌پرد. سر و وضع او بسیار کثیف است و دور بازوی چپش یک‌پارچه خون‌آلود پیچیده شده است. با زحمت زیاد چند قدم برمی‌دارد. سکندری می‌خورد و عده بی‌شماری مرغ و خروس قدقدکنان از جلوی او فرار می‌کنند. چون کسی را در آن حوالی پیدا نمی‌کند، باعجله وارد ویلا می‌شود. بالاخره به اتاق امپراطور داخل می‌شود. در نظر اول حتی این مکان هم به‌نظر او ویران و خالی از سکنه می‌رسد. در این‌جا فقط چند صندلی زهوار دررفته و نیمه‌شکسته و کنار دیوارها مجسمه‌های نیم‌تنه پر ابهت از شخصیت‌های تاریخی، متفکرین، و شعرای رم قدیم با قیافه‌هایی که به‌طور اغراق‌آمیز جدی و عبوس هستند، نظر او را جلب می‌کند.

اسپوریوس تیتوس‌ماما: آهای! آهای!

سکوت. بالاخره رییس سواره‌نظام پس از مدتی متوجه می‌شود که در طرفین دری که در قسمت وسط عقب صحنه قرار دارد، دو پیشخدمت سالخورده و موسفید، کاملاً خشک و بی‌حرکت، مثل دو مجسمه ایستاده‌اند. این دو نفر «پیراموس»و «آشیلس» هستند که از سال‌ها پیش تاکنون در خدمت امپراطوران بوده‌اند. رییس سواره‌نظام از دیدن این دو هیکل پر ابهت جا می‌خورد و با تعجب به آن‌ها خیره می‌شود. بعد وحشت می‌کند.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.89 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب رمولوس کبیر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:




اشخاص بازی:

رمولوس آوکوستوس :Romulus Augustus - امپراطور رم غربی
ژولیا: Julia - زن او
رآ: Rea - دختر او
سنوی آشوری : Zeno- امپراطور رم شرقی
امیلیان: Aemilian - یک اشرافی رمی
مارس: Mares -وزیر جنگ
تولیوس روتوندوس: Tullius Rotundus - وزیر داخله
اسپوریوس تیتوس ماما: Spuriustitus Mama - سرپرست سواران
آشیلس: Achilles - پیشخدمت
پیراموس: Pyramus - پیشخدمت
آپولیون: Apollyon - تاجر اشیای عتیقه
سزار روپف: Caesar Rupf - کارخانه دار
فیلاکس: Phylax - هنرپیشه
ادوآکر: Odoaker - شاهزاده ژرمنی
تئودریک Theoderich - خواهرزاده او
فسفوریدوس: Phosphoridos - پیشخدمت
سولفوریدس: Sulphurides - پیشخدمت
آشپز
مستخدمین ـ ژرمنی ها

زمان واقعه:

از بامداد روز پانزدهم تا بامداد روز شانزدهم مارس ۴۷۶ بعد از میلاد مسیح.
محل واقعه: ویلای امپراطور رمولوس در ییلاق.

پرده اول

تاریخ، سپیده دم یکی از روزهای ماه مارس سال ۴۷۶ بعد از میلاد مسیح را می نویسد که رییس سواره نظام، «اسپوریوس تیتوس ماما»(۱) سوار بر اسبی که از فرط خستگی نزدیک به مرگ می باشد، خود را به ویلای تابستانی امپراطور در ییلاق که ضمنا اقامتگاه زمستانی امپراطور نیز هست، می رساند. از اسب پایین می پرد. سر و وضع او بسیار کثیف است و دور بازوی چپش یک پارچه خون آلود پیچیده شده است. با زحمت زیاد چند قدم برمی دارد. سکندری می خورد و عده بی شماری مرغ و خروس قدقدکنان از جلوی او فرار می کنند. چون کسی را در آن حوالی پیدا نمی کند، باعجله وارد ویلا می شود. بالاخره به اتاق امپراطور داخل می شود. در نظر اول حتی این مکان هم به نظر او ویران و خالی از سکنه می رسد. در این جا فقط چند صندلی زهوار دررفته و نیمه شکسته و کنار دیوارها مجسمه های نیم تنه پر ابهت از شخصیت های تاریخی، متفکرین، و شعرای رم قدیم با قیافه هایی که به طور اغراق آمیز جدی و عبوس هستند، نظر او را جلب می کند.

اسپوریوس تیتوس ماما: آهای! آهای!

سکوت. بالاخره رییس سواره نظام پس از مدتی متوجه می شود که در طرفین دری که در قسمت وسط عقب صحنه قرار دارد، دو پیشخدمت سالخورده و موسفید، کاملاً خشک و بی حرکت، مثل دو مجسمه ایستاده اند. این دو نفر «پیراموس»(۲) و «آشیلس»(۳) هستند که از سال ها پیش تاکنون در خدمت امپراطوران بوده اند. رییس سواره نظام از دیدن این دو هیکل پر ابهت جا می خورد و با تعجب به آن ها خیره می شود. بعد وحشت می کند.

اسپوریوس تیتوس ماما: آهای!
پیراموس: ساکت باش جوان.
اسپوریوس تیتوس ماما: خدا را شکر. فکر کردم این جا دیگه آدم زنده پیدا نمی شه. دارم از خستگی می میرم.

نفسی می کشد و خود را روی یک مبل می اندازد.

آشیلس: شما کی هستید؟
اسپوریوس تیتوس ماما: اسپوریوس تیتوس ماما. رییس سواره نظام.
پیراموس: چی می خواهید؟
اسپوریوس تیتوس ماما: باید با امپراطور صحبت کنم.
آشیلس: قبلاً وقت گرفته اید؟
اسپوریوس تیتوس ماما: فرصت تشریفات رسمی نیست. خبری که آورده ام خیلی فوریه.
پیراموس: در دربار یک امپراطور رمی هیچ چیز فوری نیست، اسپوریوس تیتوس ماما.

رییس سواره نظام با عصبانیت از جا می پرد.

اسپوریوس تیتوس ماما: من از شهر «پاویا»(۴) خبرهای بد آورده ام. از «اورست»(۵)، سپهسالار امپراطور!

دو پیشخدمت متفکر به یکدیگر نگاه می کنند.

پیراموس: خبرهای بد از پاویا.

آشیلس سر خود را تکان می دهد.

آشیلس: شهر پاویا خیلی بی اهمیت تر از اونه که خبرهاش بتونه واقعا بد باشه.
اسپوریوس تیتوس ماما: حکومت جهانی رم داره از هم متلاشی می شه!

از خونسردی این دو نفر واقعا مبهوت شده است.

پیراموس: امکان نداره!
آشیلس: حکومت نیرومندی مثل امپراطوری رم ممکن نیست بتونه از هم متلاشی بشه.
اسپوریوس تیتوس ماما: ژرمن ها اومده اند.
آشیلس: اونا از پونصد سال پیش تا حالا دارن می آن اسپوریوس تیتوس ماما.

رییس سواره نظام یقه آشیلس را می گیرد و او را مثل یک ستون پوسیده تکان می دهد.

اسپوریوس تیتوس ماما: وظیفه میهن پرستی به من حکم می کنه که با امپراطور صحبت کنم! همین الان!
آشیلس: ما اون طور میهن پرستی یی رو که با رفتار مودبانه مغایرت داشته باشه لازم نداریم.
اسپوریوس تیتوس ماما: ای داد بیداد!

مایوسانه آشیلس را رها می کند و سپس مورد لطف و مرحمت پیراموس قرار می گیرد.

پیراموس: یک راهنمایی به شما می کنم جوان. مطابق اون رفتار کنید تا به سرعت برق به هدفتون برسید. شما برین خدمت رییس کل تشریفات دربار و خودتونو بهش معرفی کنین. اون دو ساعت دیگه ارباب رجوع می پذیره. راس ساعت ده! اون جا اسمتونو توی دفتر مراجعین ثبت کنین، بعد سعی کنین موافقت وزیر داخله رو برای گزارش یک خبر مهم به دربار، جلب کنین. در این صورت شاید بتونین پیغامتونو در ظرف چند روز آینده و حتی شخصا به عرض امپراطور برسونین.

رییس سواره نظام دیگر نمی داند چه فکری باید بکند.

اسپوریوس تیتوس ماما: خدمت رییس تشریفات!
پیراموس: بپیچید دست راست، سمت چپ، در سوم.
اسپوریوس تیتوس ماما: خدمت وزیر داخله!
پیراموس: سمت راست، در هفتم.
اسپوریوس تیتوس ماما: (هنوز مات و مبهوت است.) برای این که بتونم در ظرف چند روز آینده خبررو به عرض برسونم!
آشیلس: در ظرف چند هفته آینده.
اسپوریوس تیتوس ماما: رم بیچاره! به دست دو نفر پیشخدمت سقوط کردی!

با ناامیدی از سمت چپ بیرون می رود. دو نفر پیشخدمت دوباره مثل سنگ بی حرکت می شوند.

آشیلس: بدبختانه به من ثابت شد که هرچه زمان جلوتر می ره، آداب و رسوم دوران قدیم کمتر رعایت می شه.
پیراموس: هر کسی که ما رو دست کم بگیره گور رم رو می کنه.

از دری که دو نفر مستخدم در دو طرف آن ایستاده اند، امپراطور «رمولوس آگوستوس»(۶) وارد می شود. جبه ای ارغوانی بر تن، و تاج گلی از طلا بر سر دارد. اعلیحضرت بیشتر از پنجاه سال دارند. آرام، آسوده و راحت هستند.

نظرات کاربران درباره کتاب رمولوس کبیر

واقعا خوب بود...دلنشین و شخصیت پردازی جالب و پر از طنازی های خوب👍
در 3 ماه پیش توسط
نمایشنامه طنزی که از صمیم دل لبخند رو به روی لب میاره و البته خاطره خوشش به زودی آدم رو ترک نمی کنه
در 7 ماه پیش توسط