فیدیبو نماینده قانونی نشر باد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب عصر بی‌شكوه
بررسی تاريخ قاجار از آغاز تا انقراض

نسخه الکترونیک کتاب عصر بی‌شكوه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب عصر بی‌شكوه

عصر بی شکوه عموان کتابی است که با نگارش آن سعی داشتم دوره ی صد و چند ساله حکومت قاجار را معرفی کنم. هر چند ک معرفی عصر قاجار پیش از این توسط مورخان و استادان فرهیخته و نیز برخی مستشرقان انجام شده است. لذا در این مجموعه که برای خوانندگان نوجوان و جوان نگاشته شده است در ابتدا به معرفی دوران حاکمیت هر پادشاه قاجار پرداخته ام و در حین سخن به رویدادها و رخدادای تاریخی این عصر هم اشاره ای داشته ام. چرا که با روی کار آمدن قاجارها، سیاست های استعماری در ایران نفوذ کرد، مرزهای طبیعی در این دوره دگدگون و مناطق زیادی از ایران جدا شد.
در این کتاب تلاش شده تا با استناد به منابع و مدارک، خوانندگان با زبانی سلیس و روان درباره ی این برهه مهم تاریخی به مطالعه بپردازند.

ادامه...
  • ناشر نشر باد
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.61 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب عصر بی‌شكوه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

برگ سبزی است تحفه درویش:

تقدیم به نازنین مادرم ...
و همسر عزیزم که بودش با رها دخترم زندگیست ...

سر سخن

عصر بی شکوه عموان کتابی است که با نگارش آن سعی داشتم دوره ی صد و چند ساله حکومت قاجار را معرفی کنم. هر چند ک معرفی عصر قاجار پیش از این توسط مورخان و استادان فرهیخته و نیز برخی مستشرقان انجام شده است. لذا در این مجموعه که برای خوانندگان نوجوان و جوان نگاشته شده است در ابتدا به معرفی دوران حاکمیت هر پادشاه قاجار پرداخته ام و در حین سخن به رویدادها و رخدادای تاریخی این عصر هم اشاره ای داشته ام. چرا که با روی کار آمدن قاجارها، سیاست های استعماری در ایران نفوذ کرد، مرزهای طبیعی در این دوره دگدگون و مناطق زیادی از ایران جدا شد.
در این کتاب تلاش شده تا با استناد به منابع و مدارک، خوانندگان با زبانی سلیس و روان درباره ی این برهه مهم تاریخی به مطالعه بپردازند.
در پایان از تمامی دوستان فرهیخته، استادان ارجمند به ویژه استاد گرانمایه جناب آقای دکتر قدمعلی سرامی کمال سپاس و قدردانی را دارم، عنوان کتاب با نام عصر بی شکوه پیشنهاد کارساز این استاد دنیای ادب پارسی بود. همچنین از دوست و استاد ارجمند و عزیزم سرکار خانم دکتر محبوبه اسماعیلی که در مشورت و راهنمایی برای رفع برخی ابهامت از دانش ایشان بهره مند شدم، سپاس گزارم.

پاره ی نخست: قاجار

بخش نخست: از ایل قاجار تا تثبیت دولت قاجار

ایل قاجار

صفویان در سال ۱۱۳۵ ه ـق منقرض شدند.
در نیمه ی دوم قرن هیجدهم میلادی، دنیای غرب بورژوازی عظیمی را تجربه می کرد که زمینه ساز انقلاب صنعتی و پیشرفت روزافزون دولت های اروپایی شد و گام نوینی در سرمایه داری دنیای غرب محسوب می شد. علی رغم رشد صنعتی در اروپا، قلمرو صفویان ـ ایران ـ از نظر سیاسی اوضاع اسفباری داشت که در اواخر سلطنت گرفتار آن شده بود. با روی کار آمدن ترکمن هایی آذربایجانی به نام قاجار(۱)، ایران در مرحله ی دیگری از آشوب های منطقه ای قرار گرفت.
قاجارها از ترکمنان ترک زبان و شیعه مذهب ساکن نواحی رود ارس در مناطق شمالی ایران بودند. ایشان با یاری صفویان توانستند با به دست آوردن جایگاهی در پیوندهای سیاسی، مقامی مهم در مرزبانی به دست آورند. گرچه کماکان در این مناطق به صحرانشینی، شبانی و معیشت ایلیاتی خود مشغول بودند.
با شکل گیری ایل قاجار، شاه عباس اول صفوی سیاستی را به کار گرفت که با آن می توانست از قدرت گیری تدریجی و احتمالی این ایل ترکمان جلوگیری کند؛ وی آنان را به پاسداری مرزها و نواحی شمالی گمارد.
آن ها موظف بودند که تحت اوامر فردی به نام ایلخان (رییس ایل) به زندگی خود ادامه دهند. فرماندهی در جنگ، حل اختلاف و درگیری های افراد و دریافت مالیات ها و تعیین مکان اسکان خانواده های هر طایفه از جمله کارهایی بود که رییس ایل بر عهده داشت. بدین گونه محل سکونت ایل قاجار در اطراف رودخانه ی گرگان به دو بخش تقسیم شد.
شماری که در بالای رودخانه سکونت داشتند یوخاری باش(۲) و آنان که در جنوب رودخانه بودند آشاقاباش نام گرفتند.(۳)
ریاست یوخاری باش ها با طایفه ای به نام دوالو بود که روزگار خود را با شترداری می گذراندند و ریاست آشاقاباش ها با طایفه ی قوانلوی گوسفندار بود، آنچه در این طوایف بسیار مهم بود قوه ی نظامی و توان جنگاوری بود، آن گونه که رقابت های بین آن ها منجر به پیروزی و برتری یک طایفه بر دیگری می شد.

«نقش گوسفند در تامین غذا و پوشاک ایل قاجار قابل توجه بود، اما ویژگی مهم ایل، جابه جایی آن در ییلاق و قشلاق بود. این مساله منجر به اهمیت یافتن نقش شترداران می شد. با این اوصاف، مهم ترین ویژگی طوایف قاجار قدرت جنگی آنان به شمار می رفت.»(۴)

پس از فروپاشی نسبی حکومت صفویه، قوانلوها با ریاست فتحعلی خان (ایلخان) که حکومت استرآباد را در دست داشت، به مقابله با افغان هایی که سعی در براندازی صفویه داشتند، پرداختند.
اوضاع دربار شاه سلطان حسین صفوی به وخامت و نابه سامانی می گرایید. فتحعلی خان قوانلو صلاح دید که به استرآباد برگردد. پس از استیلای افغان ها و خلع شاه سلطان حسین از سلطنت و تصرف اصفهان، قم، کاشان و ری، مدعی استقلال شدند.
شاه طهماسب دوم ـ فرزند شاه سلطان حسین ـ مصمم شد تا قبل از تسلط کامل افغان ها بر اصفهان، برای تدارکات سلاح و سپاه برای مقابله با آنان راهی آذربایجان شود. پس از ملاقات خانین آذربایجان دریافت که کمترین اعتمادی به کمک و هم یاری آنان نباید داشت، سپس از راه آذربایجان، عازم مازندران و خواستار یاری فتحعلی خان قوانلو شد.

«پس از این خدمات، شاه طهماسب فتحعلی خان را به منصب امیرالامرایی منصوب داشت و دولت شاه طهماسب اندک قوامی گرفت، با امضای دولت به تسخیر ارض اقدس خراسان چون خورآسان روان شدند.»(۵)

با پیمانی که میان شاه طهماسب دوم و خان جنگجو و قدرتمند قاجار منعقد شد، نادر یکی از فرماندهان قدرتمند و ستیزه جوی ایل افشار که در ابیورد بود، با فهمیدن واگذاری رتبه ی نیابت سلطنت به فتحعلی خان قوانلو، درصدد جلب نظر صفوی ها برآمد. او پیش از این ترکمانان مناطق شمالی ایران را مطیع خود کرده بود و موفقیت های نظامی وی از دیرباز برای صفویان آشکار بود.
با قدرت روزافزون نادر، شاه طهماسب وی را بر خان قوانلو ترجیح داد. رابطه ی تنگاتنگی با نادر افشار برقرار کرد و روابط مزبور زمینه ساز سرنگونی فتحعلی خان قوانلو گردید.
به سبب تحریکات نادر و یا به علت کینه جویی های که مولف اکسیرالتواریخ اسباب آن را به نزدیکان شاه طهماسب نسبت می دهد، قتل فتحعلی خان عملی و قطعی شد و رییس قاجارها در ۱۴ صفر ۱۱۳۹ هـ. ق در اردوگاه مشهد به قتل رسید.
با قتل فتحعلی خان، نادر نه تنها از جایگاه و منزلتی خاص در نزد طایفه دولو برخوردار شد بلکه با حمایت آنان ـ که رقیبی سرسخت برای طایفه ی قوانلو بودند ـ توانست بین دو طایفه ی قاجار نفاق و دشمنی ایجاد کند و سپس با یاری دولوها حکومت مازندران و استرآباد را در دست بگیرد. با قتل فتحعلی خان قوانلو، طوایف قاجار وحدت و انسجام خود را از دست داده بودند. با مرگ نادر، (محمدحسن خان) یکی از فرزندان فتحعلی خان(۶)، ریاست طایفه ی قوانلو را بر عهده گرفت. با ورود محمدحسن خان به استرآباد و استقبال هر دو طایفه ی دولو و قوانلو از وی، یک پارچگی از دست رفته ی ایل قاجار به تدریج به دست آمد.

«در سال ۱۱۵۶ هـ.ق که نادر گرفتار جنگ با عثمانی بود، محمدحسن خان با همکاری عده ای از ترکمانان یوت به استرآباد حمله آورد و آن جا را گرفت. نادر محمدحسین خان یوخاری باش را به دفع او فرستاد و محمدحسن خان بار دیگر به دشت ترکمن فراری شد و تا نادر حیات داشت دستگیری او میسر نگردید.»(۷)

در این زمان، ایران گرفتار رقابت سرسختانه ی قاجار و زند بود. قاجارها به سرکردگی محمدحسن خان، تصرفات خود را به مناطق گیلان و مازندران و آذربایجان و قزوین محدود نساختند، و توانستند اصفهان را که از ارزش و مکنت خاصی برخوردار بود تسخیر کنند. ایل زند هم به یکه تازی در مناطق مرکزی و جنوبی ایران مشغول بود. خان قاجار درصدد تصرف شیراز (مقر حکومت زندها) برآمد، اما به دلیل اختلافات بین طوایف قاجار دولوها از حمایت وی دست برداشتند. همیاری نکردن دولوها، زمینه ی قتل محمدحسن خان را فراهم کرد و او در جمادی الآخر سال ۱۱۷۲ هـ.ق در راه مازندان (نزدیکی بهشهر) به قتل رسید.
قتل محمدحسن خان باعث قدرت گیری فرزندان وی، محمد و حسین قلی خان، شد. محمد، فرزند ارشد محمدحسن خان در میان خاندان قاجار، بزرگ شده بود و ثروتمند بود. حسین قلی خان برادر صلبی و بطنی محمد (آغامحمدخان) شجاع و جنگاور بود و به او لقب جهانسوز داده بودند.

«... ده نمکه از توابع دامغان را که مرکز قشلاق دام های دولو بود محاصره و قلعه ی ده نمکه را منهدم کرد و آتش زد و به همین مناسبت به جهانسوز مشهور شد.»(۸)
محمد ـ متولد محرم سال ۱۱۵۵ هـ.ق در گرگان ـ در نبردی در سال ۱۱۶۰هـ.ق به فرمان عادل شاه (برادرزاده ی نادر) مقطوع النسل شد. از آن پس وی، آغامحمدخان، با روحیه ای خشن و کینه جو به زندگی خود ادامه داد.

رویای آغامحمدخان و کریم خان

«پس از این که محمدحسن خان در سال ۱۱۷۲ هـ.ق در نزدیکی بهشهر کشته شد، آغامحمدخان با برادر اعیانی خویش حسین قلی خان (پدر فتحعلی شاه) و سایر فرزندان محمدحسن خان و چند نفر از نزدیکان و بستگان خویش مدتی در دشت گرگان و دشت قبچاق در میان طایفه ی ترکمن جعفربای متواری و سرگردان بود، در سال ۱۱۷۵ هـ.ق در سن ۲۰ سالگی با عده ای ترکمن به قصد غارت و تاراج گرگان برآمد، لکن به واسطه ی وجود محمدحسین خان قاجار دولو (متوفی ۱۱۷۷ هـ.ق) حاکم مقتدر گرگان و دشمن سرسخت طایفه ی قاجار قوانلو نتوانست کاری از پیش ببرد، دوباره متواری گردید»(۹)

پس از چندی حاکم مازندران آغامحمدخان را دستگیر کرد و به دربار کریم خان تحویل داد. وکیل الرعایا با بازماندگان محمدحسن خان با مدارا و مرحمت برخورد کرد. و پس از جلب اعتماد آغامحمدخان، وی را به گرگان فرستاد تا دیگر برادرانش را به بازگشت ترغیب کند.
سیاست و رفتار مشفقانه ی کریم خان در شیراز چنین بود که هم با آغامحمدخان و برادرانش از جمله حسین قلی خان و دیگر اسرا با کمال مهربانی و عطوفت برخورد شود و هم کاملاً تحت نظر حکومت زند قرار گیرند. اسارت با آزادی توام شده بود.

دوران اسارت آغامحمدخان

آغامحمدخان در دورانی که در دربار وکیل الرعایا بود توانست با درایتی تمام با فنون میدان رزم و سپاهداری زندیه آشنا و از تاکتیک های نظامی سپاه کریم خان آگاه شود.

«آغامحمدخان مدت ۱۶ سال با بستگان خویش محترمانه و مرفه الحال در شیراز می زیست و تحت نظر بود. در ابتدای ورود تا مدتی حق خروج از شهر را نداشت و کاملاً زیر نظر بود، اما چندی که گذشت به تدریج، مخصوصا در اواخر زندگی کریم خان، اعتماد و اطمینان او را نسبت به خود کاملاً جلب نمود. کریم خان به وی اجازه داد که از شهر هم بیرون رفته، برای سرگرمی و تفریح خود به شکار بپردازد و هر وقت که خواست می تواند بهترین اسب ها را که در طویله ی او بسته است برای خود انتخاب کرده و سوار شود.»(۱۰)

حسین قلی خان به فرمان کریم خان به سال ۱۱۸۴هـ.ق حاکم دامغان شده بود. آغامحمدخان در رقابت با برادرانش، در پی فرصتی بود تا انتقام خود را از خان زند بگیرد؛ زیرا او را یکی از مهم ترین عوامل از بین رفتن پدرش می دانست.
حسین قلی خان به سبب رقابت و دشمنی دیرینه ای که با خاندان دولو داشت تصمیم گرفت که «ده نمکه از توابع دامغان را که مرکز قشلاق دام های دولو بود محاصره و قلعه ی ده نمکه را منهدم کند.»(۱۱)
این اقدام نابخردانه موجب آزردگی خاطر کریم خان شد و حسین قلی خان را عده ای از ترکمانان یموت در سال ۱۱۹۱ هـ.ق کشتند. از او فقط فرزند خردسالش باباخان (فتحعلی شاه) بر جای ماند.

نظرات کاربران درباره کتاب عصر بی‌شكوه

کتابی ضعیف ، بررسی سطحی و گذرا با اشتباهاتی واضح ، صرفا ابزاری برای پول درآوردن نویسنده و دوستان ... توصیه میکنم نخونید واقعا
در 5 ماه پیش توسط
یکی از ضعیف ترین کتاب های عمرم، که سراسر اشتباهات تاریخی و به طرز حال بهم زنی اشتباهات ویراستار، نخوندنش را به همه توصیه می کنم.
در 2 سال پیش توسط