فیدیبو نماینده قانونی نشر باد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مترسک توماس

کتاب مترسک توماس

نسخه الکترونیک کتاب مترسک توماس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مترسک توماس

یک روز بهاری «توبیاس زومرکورن» کشاورز، وقت ناهار غرغرکنان گفت: «امان از دست این گنجشکا!» آن‌ها هفت نفری دور میز بزرگ غذاخوری نشسته بودند و سوپشان را با قاشق می‌خوردند: کشاورز و زنش، دو فرزندشان ـ سیمون و اورزل ـ گوستاوِ خدمتکار، خاله فرانسیکا و لِنه که در همسایگی آن‌ها بود و گاهی در کارها به آن‌ها کمک می‌کرد. کشاورز غرغرکنان گفت: «امان از دست این گنجشکا! تمام کلمای مزرعه مونو می‌خورن! دیگه وقتشه کاری کنیم... گوستاو، می‌دونی باید چی‌کار کنیم؟ بعد از ناهار برو مزرعه و یه مترسک درست کن، سیمون و اورزل هم میان کمکت.» گوستاو گفت: «حتماً!» همین که به کلم زار رسیدند، ابری از کلاغ‌ها، گنجشک‌‌ها و زاغی‌ها را دیدند که در آسمان پرواز می‌کردند.

ادامه...
  • ناشر نشر باد
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 5.51 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مترسک توماس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مترسک توماس، خوش بگذره!

یک روز بهاری «توبیاس زومرکورن» کشاورز، وقت ناهار غرغرکنان گفت: «امان از دست این گنجشکا!» آن ها هفت نفری دور میز بزرگ غذاخوری نشسته بودند و سوپشان را با قاشق می خوردند: کشاورز و زنش، دو فرزندشان ـ سیمون و اورزل ـ گوستاوِ خدمتکار، خاله فرانسیکا و لِنه که در همسایگی آن ها بود و گاهی در کارها به آن ها کمک می کرد.
کشاورز غرغرکنان گفت: «امان از دست این گنجشکا! تمام کلمای مزرعه مونو می خورن! دیگه وقتشه کاری کنیم... گوستاو، می دونی باید چی کار کنیم؟ بعد از ناهار برو مزرعه و یه مترسک درست کن، سیمون و اورزل هم میان کمکت.»
گوستاو گفت: «حتماً!»



گوستاو بی درنگ پس از خوردن غذا هر وسیله ای را که برای درست کردن مترسک لازم داشت، جمع آوری کرد و پشت تراکتور گذاشت. بعد با بچه ها به راه افتاد.



همین که به کلم زار رسیدند، ابری از کلاغ ها، گنجشک ها و زاغی ها را دیدند که در آسمان پرواز می کردند.
سیمون گفت: «باز سراغ کلمامون آمدن! اما زودی همشونو از مزرعه بیرون می کنیم!» مترسک را درست در وسط مزرعه گذاشتند. اول گوستاو دسته ی یک شن کش را در زمین فرو کرد. دورش را با پا محکم کوبید و با کمک سیمون، چوبی را به طور عرضی روی دسته ی شن کش قرار داد.
این اسکلت مترسک بود؛ مثل یک صلیب.
حالا تن اسکلت چوبی پالتویی کردند. آن هم کهنه ترین پالتویی که در خانه داشتند. آرنج های پالتو سوراخ شده بود. تازه به غیر از سوراخ ها، خیلی از قسمت های پالتو مخصوصاً پشت پالتو و سرشانه هایش هم، وصله پینه شده بود.
گوستاو سر مترسک را با خرده های کاه درست کرد.



در این فاصله بچه ها رفتند و یک کلاه آوردند.
سیمون پرسید: «اندازه اشه؟»
گوستاو جواب داد: «حتماً!»
کلاه مال گوستاو بود. خیلی وقت پیش، گوستاو می خواست کلاه را بسوزاند. چه خوب که دایم یادش می رفت این کار را بکند! این کلاه قدیمی با برآمدگی هایش دقیقاً به درد مترسک می خورد.
اورزل با صدای بلند گفت: «هورا! انگار این کلاه رو برای مترسک دوخته ان! اگه این شال قرمزو هم دور گردنش ببندیم؛ دیگه آماده است!»
گوستاو گفت: «اصلِ کاری مونده!»
اصل کاری، شش قوطی خالی کنسرو بود. سیمون و اورزل باید سه تا سه تا، قوطی ها را با نخ به هم وصل و هر کدام را به یک دست مترسک آویزان می کردند.
گوستاو گفت: «هر وقت باد بیاد، قوطیا تکون می خورن و سروصدا می شه. آن وقت گنجشکا و کلاغا فرار می کنن!»



گوستاو و خواهر و برادر با دقت زیاد، مترسک را از همه طرف نگاه کردند.



سیمون با صدای بلند گفت: «از این آقاهه خوشم میاد! حسابی همه رو می ترسونه. مترسکی با دست­های کاملاً باز که اینجا ایستاده و کلاهش روی صورتش کشیده شده... واقعاً که حرف نداره!»
اورزل گفت: «درسته! اما باید براش نام هم بذاریم. به نظر شماها نام نمی خواد؟»
سیمون گفت: «راست می­گی! نامش رو می ذاریم...»
اورزل پرسید: «چی؟»
سیمون گفت: «نامش­رو می ذاریم، مترسک توماس!»
اورزل و گوستاو هم از این نام خوششان آمد. قبل از اینکه به خانه بروند، سیمون چند ضربه با دستش به شانه ی این موجود ترسناک زد و گفت: «مترسک توماس، خوش بگذره! امیدوارم بدونی که از نامت چه انتظاری داریم!»



نظرات کاربران درباره کتاب مترسک توماس