فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هویت و سیاست خارجی در ایران و خاورمیانه

کتاب هویت و سیاست خارجی در ایران و خاورمیانه

نسخه الکترونیک کتاب هویت و سیاست خارجی در ایران و خاورمیانه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب هویت و سیاست خارجی در ایران و خاورمیانه

در این کتاب ما با دو چهره هویت مواجهیم: چهره مثبتی که می‌کوشد با دگر خود برخوردی اخلاقی یا حقوقی داشته و موجودیت او را به عنوان یک انسان با هر عقیده و مرامی به رسمیت بشناسد و برای او همان حقوقی را قائل باشد که برای خود قائل است و چهره منفی که به دنبال مسلط شدن بر این «دگر» با هر عنوان و نام و توجیهی است. در این چهره فرض بر این است که یک هویت برتر، اخلاقی‌تر، حقیقی‌تر و والاتر وجود دارد که سایر هویت‌ها باید در آن ادغام شوند و این به نفع آنها و حتی زندگی جمعی است. چهره مثبت هویت درصدد تحمل تنوع و تکثر و چهره منفی به دنبال از بین بردن آن است. ممکن است خواننده هنگام مطالعه کتاب به این باور برسد که نویسنده به ابعاد منفی مسأله و موضوع هویت‌های غیرمسلط توجه چندانی نکرده و عمدتاً به نقد هویت مسلط پرداخته است. این انتقاد ریشه در روش اتخاذ شده دارد. دغدغه ما بیشتر از آنکه هویت‌های غیرمسلط باشد، هویت مسلط بوده است. در عین حال تلاش کرده‌ایم نشان دهیم اغلب هویت‌های غیرمسلط هم درصدد بازتولید همان شیوه‌ای هستند که از آن انتقاد می‌کنند: سلطه بر هویت‌های دیگر از طریق حاشیه‌نشین کردن، سرکوب یا نادیده گرفتن. این گرایش خود مانعی در راه مواجهه با چهره مثبت هویت است، چهره‌ای که می‌تواند در تسهیل‌گذار به دموکراسی نقش مهمی را ایفا کند.

ادامه...

بخشی از کتاب هویت و سیاست خارجی در ایران و خاورمیانه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

اتمام این کتاب خیلی بیشتر از آنچه در ابتدا انتظار می رفت به درازا کشید. افزون بر ده سال پیش بود که اندیشیدن به این موضوع را در قالب رساله دکتری علوم سیاسی در دانشگاه شهید بهشتی آغاز کردم. از آن زمان تاکنون چندین بار موضوع را مورد بررسی بیشتر قرار داده از منابع و نظریات جدید بهره گرفته ام تا بتوانم اثر درخور و ارزشمندی را تدوین کنم. آنچه پیش روی شما قرار دارد، شباهت اندکی با رساله دکتری مورد اشاره در بالا دارد، اما موضوع آنها یکی است. به عبارت ساده تر، تنها به عنوان و موضوع وفادار مانده ام. باور شخصی من این است که هنوز هم موضوع درخور مطالعه و تامل و تدبر بیشتر است، اما با توجه به شرایط و امکانات موجود ترجیح دادم به این مقدار بسنده کنم. اگر عمری باشد و شرایط مهیا شود پروژه هویت را در موضوعات دیگری ادامه داده به عنوان ادامه کتاب حاضر عرضه خواهم کرد. اکنون مشغول تدوین «سیاست هویت در ایران معاصر» به عنوان ادامه کتاب حاضر هستم و امیدوارم در آینده ای نه چندان دور کتاب سوم را با موضوع سیاست هویت و امنیت آغاز کنم. موضوع سیاست هویت یکی از دغدغه های جدی فکری من طی ۱۵ سال گذشته بوده و شاید تنها موضوعی است که از گزند بداندیشان و حوادث زمانه جان سالم بدر برده است. در عین حال معتقدم هویت تنها دغدغه ما نباید باشد و باید از زوایای دیگری هم مساله یا مسائل امروز ما مورد مطالعه و بررسی قرار گیرند. تردیدی نیست هویت اندیشی حداقل از دهه ۱۳۴۰ شمسی به دغدغه ای جدی برای روشنفکران، اندیشمندان و فعالان اجتماعی، سیاسی و حتی فرهنگی تبدیل شده است، دغدغه ای که لاجرم با پاسخ های متنوع همراه بوده است. هرچند عنوان فرعی اثر حاضر سیاست خارجی است. خواننده با مطالعه آن درخواهد یافت مساله و موضوع اصلی همانا هویت و به تعبیر دقیق تر سیاست هویت است، سیاستی که کوشیده است یکی از هویت های موجود را تبدیل به هویت مسلط و به تعبیری فهم و قرائت مسلط از هویت جمعی یا هویت ملی کند. در این کتاب نشان داده می شود برخلاف تصور رایج هویت را نمی توان فارغ از قدرت و به تعبیری دعواهای سیاسی مورد مطالعه قرار داد. هویت در همان حال که موضوع رقابت بر سر قدرت است، خود نیز یکی از منابع تولید قدرت است. مخصوصاً وقتی عده ای از مردم هویت خاصی را می پذیرند و حتی حاضرند در راه حفظ آن هویت هزینه های زیادی پرداخت کنند و در برخی موارد حتی کشته شوند. اگر در قرون وسطی کشته شدن بر سر باورهای مذهبی رایج بود و در قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی کشته شدن در راه وطن و ناسیونالیسم گسترش یافت، در دوران بعد از جنگ سرد هویت ها تا حدی جایگزین آن دو شدند و البته این به معنای از بین رفتن مذهب یا ناسیونالیسم نیست.
در این کتاب ما با دو چهره هویت مواجهیم: چهره مثبتی که می کوشد با دگر خود برخوردی اخلاقی یا حقوقی داشته و موجودیت او را به عنوان یک انسان با هر عقیده و مرامی به رسمیت بشناسد و برای او همان حقوقی را قائل باشد که برای خود قائل است و چهره منفی که به دنبال مسلط شدن بر این «دگر» با هر عنوان و نام و توجیهی است. در این چهره فرض بر این است که یک هویت برتر، اخلاقی تر، حقیقی تر و والاتر وجود دارد که سایر هویت ها باید در آن ادغام شوند و این به نفع آنها و حتی زندگی جمعی است. چهره مثبت هویت درصدد تحمل تنوع و تکثر و چهره منفی به دنبال از بین بردن آن است. ممکن است خواننده هنگام مطالعه کتاب به این باور برسد که نویسنده به ابعاد منفی مساله و موضوع هویت های غیرمسلط توجه چندانی نکرده و عمدتاً به نقد هویت مسلط پرداخته است. این انتقاد ریشه در روش اتخاذ شده دارد. دغدغه ما بیشتر از آنکه هویت های غیرمسلط باشد، هویت مسلط بوده است. در عین حال تلاش کرده ایم نشان دهیم اغلب هویت های غیرمسلط هم درصدد بازتولید همان شیوه ای هستند که از آن انتقاد می کنند: سلطه بر هویت های دیگر از طریق حاشیه نشین کردن، سرکوب یا نادیده گرفتن. این گرایش خود مانعی در راه مواجهه با چهره مثبت هویت است، چهره ای که می تواند در تسهیل گذار به دموکراسی نقش مهمی را ایفا کند.
در کتاب های بعدی به وضوح به این مساله خواهم پرداخت که یکی از مشکلات جدی امروز ما، یعنی عدم تحمل دیگران یا دگرهای هویتی، صرفاً فرهنگی نیست بلکه ریشه های سیاسی هم دارد، زیرا مساله هویت عمیقاً با مساله قدرت پیوند خورده است. این بدان معنا نیست که هر نوع هویتی در هر سطحی سیاسی است، بلکه بدان معناست که سیاست به دلیل ماهیت آن لاجرم هویت های مختلف را تحت تاثیر قرار می دهد. ممکن است اقلیت کمی از مردم، دیگران و باورها و هویت آنها را به دلایل اخلاقی تحمل کرده به رسمیت بشناسند، اما اکثریت برای انجام این کار باید آموزش ببینند و یاد بگیرند. اخلاق در حوزه عمومی چیزی است شبیه آنچه در این کتاب با بررسی آرای لویناس، فیلسوف فرانسوی بدان پرداخته ایم. من نوعی بر اثر تعامل و یادگیری در حوزه عمومی به این نتیجه می رسم که نمی توانم «دگر»های هویتی را در خودم هضم کرده از بین ببرم و لذا ناگزیر از زندگی با آن هستم. تجربه سه دهه گذشته نشان می دهد هرجا حوزه عمومی قوی تر و گفتگو بیشتر بوده، میزان تحمل بالاتر رفته و سطح خشونت کاهش یافته است. آخرین مثال وضعیت دو کشور همسایه در شمال آفریقاست: لیبی و تونس. سیاست های اقتدارگرایانه معمر قذافی در چهل سال گذشته منجر به نابودی عرصه عمومی و به تبع آن تضعیف اخلاق عمومی شد که پیامد آن گسترش خشونت در دوران پس از قذافی بود که هنوز ادامه دارد و پایان نیافته است.
این کتاب را از زاویه ای دیگر می توان مطالعه سیر تاریخی و سرنوشت هویت های مسلط در خاورمیانه و بخصوص چهار مورد مطالعاتی یعنی ایران، ترکیه، اسرائیل و مصر دانست. خواهیم دید این چهار بازیگر با وجود داشتن تفاوت های زیاد، در مورد هویت اشتراکاتی با هم دارند و به طور مشخص همگی درگیر مساله بازتعریف هویت مسلط اند. با اینکه ترکیه در مقام مقایسه تجربه شدیدتری از سرکوب هویت ها را گذرانده است، در سال های اخیر بازتعریف هویت مسلط در قالب پسا – کمالیسم با موفقیت های قابل توجهی همراه بوده است. در سر دیگر طیف، مصر با بیشترین مشکلات در بازتعریف هویت مسلط مواجه است. هویتی که در پی کودتای غیرقانونی ارتش علیه محمد مرسی مشروعیت خود را تا حد زیادی از دست داد. در این کتاب خواهیم دید هویت به قدری اهمیت دارد که حتی حوزه سختی چون سیاست خارجی را هم تحت تاثیر قرار می دهد. حوزه ای که قدما وعلمای قدیم روابط بین الملل آن را جدا از حوزه داخلی و محل تجلی منافع ملی (جمعی) می دانستند. اگر سیاست هویت بر چنین حوزه ای تاثیرگذار است، به طریق اولی می توان از تاثیرگذاری قابل توجه آن بر سیاست داخلی و پدیده هایی مثل امنیت و دموکراتیزاسیون سخن گفت.
در شرایط کنونی سیاسی در ایران، هر اثری در رابطه با سیاست، حتی اگر ادعای علمی بودن داشته باشد، مورد تغییرهای مختلف و متضاد قرار می گیرد و این در مورد اثر حاضر نیز صادق است. می توان ادعا کرد اثر حاضر، مخصوصاً در شرایط فعلی، تا حد زیادی علمی است ولی نمی توان آن را کاملاً بی طرف دانست. هیچ نویسنده ای نمی تواند کاملاً بی طرف باشد و من هم چنین ادعایی ندارم. هرچند کوشیده ام تا حد امکان به کلیت روش پژوهشی علمی پای بند باشم. ادبیات این کتاب نیز در همین راستا تنظیم شده است. دوری گزیدن از ذکر القاب و عناوین مثبت یا منفی، تلاش در راستای وفاداری به روش علمی بوده و الزاماً نشانه موضع گیری علیه یا له فرد یا کشور خاص نیست.
معتقدم این اثر علیرغم گستردگی دامنه تحقیق می توانست بهتر از این هم باشد، اگر بضاعت نویسنده بیشتر از این می بود و شرایط بیرونی هم در جهت تقویت و بهبود آن و نه تضعیف اش عمل می کرد. اگر این کتاب بتواند در ذهن خواننده پرسشی برانگیزد یا مخالفتی ایجاد کند به رسالت اصلی خود دست یافته است. امیدوارم اثر حاضر گامی در راستای طرح مساله هویت در ایران از زاویه ای جدید یا حداقل متفاوت باشد و بتواند در گسترش تحمل و به رسمیت شناختن دگرهای هویتی سهمی هرچند کوچک ایفا کند. مساله امروز و فردای ما تحمل و به رسمیت شناختن یکدیگر در راستای بهبود زندگی جمعی مشترک است.

تقدیر و تشکر

تالیف این کتاب را مدیون کسان بسیاری هستم از آنهایی که اهمیت فکر کردن را به من یاد دادند تا کسانی که فرصت مناسبی را فراهم کردند تا امکان نوشتن این کتاب فراهم شود. در وهله نخست باید از خانواده ام تشکر کنم که هزینه بسیار زیادی بابت فکر کردن من پرداخت کرده، رنج های بی شماری را تحمل کردند که به من فرصت داد در شرایط بسیار دشوار هم انگیزه نوشتن داشته باشم. از این بابت از همه آنها، بخصوص همسرم و برادرم تشکر می کنم. علاوه بر اینها دوستان زیادی هستند که من در مورد مطالب این کتاب ساعت ها با آنها صحبت کرده از نظرات آنها بهره گرفته ام. اگر بخواهم اسامی این افراد را ذکر کنم بدون شک عده زیادی از قلم خواهند افتاد. از دکتر عبدالامیر نبوی، دکتر قدیر نصری، دکتر مسعود پدرام از این بابت تشکر می کنم. دکتر محمود سریع القلم استاد راهنمای رساله دکتری اینجانب بود که کتاب حاضر از دل آن بیرون آمده است. از حمایت های وی در راستای تصویب موضوع رساله و به سرانجام رساندن آن سپاسگزاری می کنم. همکاری با دکتر محمدرضا تاجیک در سال های دور و همفکری با وی الهام بخش ایده ها و نظرات زیادی برای من بوده است و از این بابت مدیون او هستم. برخی اساتید دیگر نیز با انتقادات خود زمینه ساز اصلاح برخی نظرات شدند که از این بابت باید از آنها تشکر کنم. دوستان پژوهشگر و متفکر سال های گذشته در دانشگاه شهید بهشتی، مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری، مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، مرکز مطالعات و پژوهش های علمی خاورمیانه و دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی بخصوص در مقطع کارشناسی ارشد، با نظرات و انتقادات خود سهم بسزایی در شکل گیری برخی ایده های کتاب داشته اند. ذکر اسامی همه آنها در اینجا میسر نیست ولی از دوستانم دکتر مهدی نجف زاده، دکتر مسعود آریایی نیا و آقای سعید احمدی تشکر ویژه ای دارم. من از همه این دوستان سابق هم کمال تشکر را دارم، بخصوص از یکی از آنها که دقیق نوشتن را به من یاد داد.
سرانجام اینکه تکمیل و چاپ کتاب حاضر بدون اراده نشر روزنه و شخص آقای علیرضا بهشتی ممکن و میسر نبود. سپاس خود را تقدیم ایشان و سایر همکارانشان در نشر روزنه می کنم که در این ایام سخت کار نشر، به چاپ اثر حاضر کمر همت بستند. از سرکار خانم اورشان به خاطر پی گیری های مرتب و منظم و از سرکار خانم مداح به خاطر تایپ و غلط گیری چندین باره و دشوار کمال تشکر را دارم.
اما نکته آخر استراتژیست ها می گویند در دل هر فرصت تهدیدی نهفته است و برعکس. به همین دلیل خاطره نوشتن این کتاب هرگز فراموشم نخواهد شد. از آنهایی هم که با بدی ها و بی اخلاقی ها و بی وفایی ها زمینه مقاوم تر شدن مرا فراهم کردند به نوبه خود سپاسگزارم.

فصل اول: تمهیدات نظری

۱- رابطه هویت و سیاست خارجی

«کار، کار انگلیسی هاست»، «حمله اعراب به ایران باعث فروپاشی امپراتوری فرهنگی و سیاسی ایران شد»، «آمریکا از ابتدای انقلاب اسلامی درصدد براندازی نظام جمهوری اسلامی بوده و هست». این عبارت ها برای ما ایرانی ها آشناست و در این کتاب خواهیم دید فقط ما نیستیم که پس از گذشت صدها سال خاطره حمله اعراب و مغول ها به ایران را فراموش نکرده و قریب یک قرن بعداز افول ستاره بخت امپراتوری بریتانیای کبیر، دست آن را در تحولات اساسی کشور می بینیم. پس از سه دهه از تشکیل نظام جمهوری اسلامی در ایران هنوز برخی شعار «مرگ بر آمریکا» را جزو اصول بنیادین و خدشه ناپذیر می دانند. صدها و چه بسا هزاران کتاب در یکصد سال اخیر نوشته شده تا نشان دهند حمله اعراب به ایران در هزاروچهارصد سال قبل چه فجایعی به بار آورده است. هنوز برای نسلی از ایرانیان از مردم عادی و روشنفکران و حتی اساتید دانشگاه و پژوهشگران، دم دست ترین شیوه و ابزار تحلیل تئوری توطئه است، بی آنکه کمترین تردیدی در صحت آن داشته باشند. بعد دیگر داستان دیرین هویت، وضعیت متناقض نمایی است که ما ایرانی ها نیز مثل بسیاری از ملت ها گرفتار آنیم. از یک طرف خود را به دلیل داشتن فرهنگ و تمدن برتر و برجسته قربانی توطئه های متعدد تاریخی می دانیم ولی همزمان انتقاد را تا مرحله تخریب پیش برده از ضرورت زیر و رو کردن اساسی فرهنگ و جامعه سخن می گوییم و زمانی که متوجه این تناقض می شویم می گوییم در گذشته دور فرهنگی برتر داشتیم اما حمله اعراب و مغول ها و سپس توطئه روس و انگلیس باعث انحطاط آن شد و اکنون باید از اساس طرحی نو در انداخته آلودگی ها و ناخالصی ها را از خود بزداییم. جلوتر که می رویم مشکل شدیدتر و عمیق تر می شود: چگونه می توان کار تخلیص و خالص سازی را به نحو احسن و مطلوب انجام داد؟ چگونه می توان آثار زبان عربی را در زبان فارسی از بین برد یا به میزان دلخواه کاهش داد؟ به پشت که می نگریم می بینیم اصرار بیش از حد بر خالص سازی فرهنگی و زبانی و مذهبی و نژادی، چه فجایعی که به بار نیاورده است. فاجعه ناسیونال سوسیالیسم هیتلری محصول افراط در چنین نگرشی بود. کار هیتلر به جایی رسید که حتی ژرمن های خالص آلمانی را هم به دو دسته برتر و ضعیف تر تقسیم بندی کرد. قرار بود ژرمن های معلول، ضعیف و کوتاه قد طی یک برنامه به تدریج از بین برده شوند.(۱) بنیادگرایان مذهبی در چهار گوشه جهان از لزوم پیراستن مذهب از بدعت ها و بازگشت به دین راستین اولیه اسلاف سخن می گویند و نیک می دانیم بنیادگرایی مذهبی در دوره پس از جنگ سرد چگونه به منشا و سرچشمه جنگ ها و درگیری های متعدد تبدیل شده است. بسیاری از ملت ها و دولت ها یا مدت هاست با معضل دستیابی به یک هویت خالص و باثبات جمعی مواجه اند یا در گذشته چنین معضلی را پشت سر گذشته اند. اغلب کشورهای اروپایی در فاصله جنگ جهانی اول و دوم گرفتار مسائل هویتی اقلیت ها و مساله اقلیت یهود بودند و فاجعه آمیزترین شیوه برخورد با مسائل هویتی در آلمان نازی اتفاق افتاد. در حال حاضر در مناقشات قره باغ، کشمیر، فلسطین، دارفور سودان، حوثی های یمن، چچن های روسیه، شیعیان بحرین، جبهه پولیساریو، کردهای عراق و ترکیه، آلبانی تبارهای کوزوو، تبتی های چین، باسک های اسپانیا، طالبان پاکستان و افغانستان، سلفی های عربستان و مصر و اردن و سومالی و ده ها مناقشه دیگر ردپای مسائل هویتی را به وضوح می توان دید. جان کلام آنکه کمتر کشور و منطقه ای در دنیا داریم که گرفتار مسائل هویتی نباشد و چند ملیتی بودن اغلب دولت های جهان نیز آن را تشدید کرده است. تعداد زبان ها و اقوام موجود در دنیا بسی بیشتر از تعداد دولت هاست.
مثال های فوق برای طرح این ادعا کافیست که هویت و مسائل مرتبط با آن از سطوح فردی و شخصی گرفته تا سطح ملی و حتی بین المللی و از حوزه فرهنگ و روانشناسی گرفته تا حوزه سیاست بین الملل و سیاست خارجی بسیاری از ملت ها را با درجات مختلف شدت و ضعف به خود مشغول کرده است. دیگر مثل دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی کمتر پژوهشگر و محققی می تواند ادعا کند مسائل هویتی مختص جوامع در حال توسعه اند. باثبات ترین نظام های دموکراتیک نظیر انگلیس و آلمان و حتی آمریکا درگیر اشکال مختلفی از مقولات و بحث های هویتی اند. انگلیس با مسائل هویتی مهاجران مسلمان و استقلال طلبی ایرلند شمالی و اسکاتلند دست و پنجه نرم می کند، در آلمان اعطای تابعیت به ترک تبارها و ادغام آنها در فرهنگ آلمانی همچنان محل نزاع سیاسی است و در آمریکا چند فرهنگ گرایی و تاثیر آن بر هویت آمریکایی از موضوعات مورد توجه محافل فکری و آکادمیک است. نظریه هایی که به دنبال یافتن جوهره و بنیان پدیده ها و ازجمله هویت جمعی اند، جذابیت گذشته خود را از دست داده اند. معلوم شده خارج از باور و اجماع جمعی، عناصر ثابت هویت وجود ندارند. ظاهراً هرچه بیشتر درصدد نزدیکتر شدن به جوهره ثابت هویت ها بر می آییم، در عمل از آن دورتر و دورتر می شویم. پذیرش این ادعا دشوار نیست که هویت های ناب و خالص عملاً وجود خارجی ندارند. به زبان وبری آنها تیپ ها یا نمونه های آرمانی و ایده آلی هستند که فقط در ذهن وجود دارند. ما آنها را در ذهن خود و در نظریه ها می سازیم تا بتوانیم با مراجعه به آنها، شرایط موجود را بهتر توضیح دهیم و درک کنیم. به بیانی دیگر آنچه ثابت تلقی می شود از ابتدا ثابت نبوده بلکه در طی زمان ثابت به نظر رسیده است. این بحث را در فصول نظری کتاب با جزییات بیشتر ادامه خواهیم داد.
هویت مشمول قاعده «یکبار برای همیشه» نمی شود و این باعث پیچیده تر شدن معمای هویت می شود. حتی افراد در طول زندگی خود را یکبار برای همیشه تعریف نمی کنند. ازدواج، دانشگاه رفتن، بچه دار شدن، مهاجرت از یک شهر به شهر یا کشور دیگر و حتی یک تصادف دلخراش تعریف فرد از خودش را تحت تاثیر قرار می دهد. با نگاهی افراطی تر شاید بتوانیم به تبعیت از حکمای شرق بگوییم انسان مدام در حال شدن و صیرورت است. جهان هر لحظه نو می شود و به تبع آن آدمی هر آن در برابر پرسش ها و مسائل جدیدتر قرار می گیرد، فارغ از اینکه بخواهد یا بتواند به این پرسش ها پاسخ دهد. به همین ترتیب وقتی یک جمع و گروه یا ملتی در برابر مسائل و تحولات جدید قرار می گیرد، درصدد باز تعریف هویت خود بر می آید یا در هویت پیشین خود تردید می کند. شدن و حتی بودن ها در انزوا و جدای از دیگران اتفاق نمی افتد. نظریه های متعدد علوم اجتماعی نشان می دهند تعریف هر فرد از خودش با تعریفی که دیگران از او دارند ارتباط مستقیم دارد. تصویر و در واقع تعریف ما از هویتمان ارتباطی تنگاتنگ با تاییدها و انکارهای دیگران دارد. حتی خصوصیاتی مثل باهوش بودن، قوی بودن، خوش هیکل بودن، در نسبت مستقیم با تایید و تکذیب دیگران است. مگر غیر از این است که از دوران باستان تاکنون تعریف زیبایی در جوامع مختلف و در زمان های مختلف متفاوت بوده است. تعریف مسلمان، ایرانی، زن و مرد، غربی، متمدن، شیعه و سنی و بسیاری از مفاهیم بنیادین هویت بخش در طول زمان دچار تغییر و تحول شده و پیامد آن، بازتعریف هویت های مذهبی، قومی، جنسیتی، زبانی، تمدنی و غیره بوده است. اگر می شد یکبار و برای همیشه «مسلمان واقعی» و «ایرانی اصیل» را تعریف کرد و همگان این تعریف را می پذیرفتند، چهره سیاست و جامعه بسیار تغییر می کرد. حال که نمی توان یکبار و برای همیشه هویت را تعریف کرد، باید صورت مساله و پرسش را تغییر داد. وقتی نمی توانیم تعریف جامع و مانع و بدون مناقشه از مسلمان واقعی و ایرانی اصیل و بسیاری از مفاهیم دیگر ارائه دهیم، لاجرم باید بپذیریم چنین کاری شدنی نیست.
غرض این نیست که امکان هر نوع ثبات و تعریف اجماع و توافق را نفی کرده انسان را به دنیایی پرت کنیم که هر لحظه و هر آن چهره خود را تغییر داده، امکان شناخت خود را منتفی می کند. دنیایی که پست مدرن های بدبین آن را تصویر می کنند و در آن هیچ بنیان مستحکم قابل اتکایی وجود ندارد و انسان حداکثر به یک موجود ساخته و پرداخته گفتمان های قدرت و ناظر صرف تحولات جهانی تقلیل داده می شود، بی آنکه اراده و توانی برای تغییر جهان داشته باشد. هدف بیان اهمیت و پیچیدگی مساله هویت است که گریبان ما را رها نمی کند و ناگزیر از مواجهه با آن هستیم.
همزمان با دیگر رشته های علوم انسانی، متخصصان علوم سیاسی و روابط بین الملل نیز در سال های پس از پایان جنگ سرد مطالعه هویت را در دستور کار خود قرار داده به موضوعاتی نظیر منازعات قومی، بنیادگرایی مذهبی، زنان، اقلیت ها، جنبش های اجتماعی جدید، امنیت و منافع ملی و سیاست خارجی از زاویه هویت نگریسته و ادبیات جدیدی را پدید آوردند که شایان توجه است. ما از میان این موضوعات مطالعاتی رابطه هویت و سیاست خارجی را برگزیده ایم. سیاست خارجی ارتباط نزدیکی با امنیت ملی و امنیت دولت ها و کشورها دارد و مستقیم و غیرمستقیم به سرنوشت و حیات و ممات ملت ها گره خورده است. هزینه تصمیم های نادرست در سیاست خارجی گاهی جبران ناپذیر است زیرا باعث از بین رفتن دولت و گاه کشور می شود. شاید بتوان در سیاست های آموزشی، رفاهی و اجتماعی خطا کرد یا به آزمون و خطا متوسل شد، اما خطاهای سیاست خارجی را همواره نمی توان جبران کرد. تحریم هایی که شورای امنیت سازمان ملل علیه عراق در دهه ۱۹۹۰م اعمال کرد تا یک دهه بعد از سقوط صدام و تغییر نظام سیاسی لغو نشدند. همین طور تحریم های اعمال شده علیه ایران در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، حتی پس از پایان دوران ریاست جمهوری وی ادامه یافتند. اگر رابطه هویت با موضوعات مختلف سیاسی و بین المللی ارزش مطالعه دارد، به طریق اولی اهمیت رابطه هویت و سیاست خارجی انکارنشدنی است. هویت مسلط بنابر صورت بندی داخلی و شرایط محیطی می تواند سیاست خارجی را در جهت سعادت یا شقاوت یک ملت، پیش ببرد. اینکه دولت ها چه تعریفی از خودشان دارند و به تعبیری هویت خود را چگونه تعریف می کنند، تاثیر به سزایی در رفتارهای سیاست خارجی آنها دارد. اگر دولتی بنابر هویتی که تعریف کرده، خود را رهبر مسلمانان، مسیحیان یا یهودیان جهان بداند، بی شک سیاست خارجی را در این راستا تنظیم و هدایت خواهد کرد. در عرصه بین الملل هم، هویت بازیگران فارغ از عکس العمل های بازیگران دیگر شکل نمی گیرد. پیش از ایران، کشورهایی مثل آرژانتین، برزیل، آفریقای جنوبی، سوئد، مصر، لیبی و برخی دیگر در این راه قدم گذاشته با مشکلاتی مشابه دست و پنجه نرم کردند. مگر صدام، در دهه ۱۹۹۰ م نمی توانست حدس بزند تداوم دشمنی با آمریکا، خطر حمله به این کشور را جدی تر خواهد کرد؟ مگر طالبان در پی حادثه یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ م نمی دانستند احتمال حمله آمریکا به افغانستان وجود دارد؟ آیا در سال ۱۹۷۳ م انورسادات و افسران ارتش مصر نمی دانستند شکست دادن ارتش اسرائیل با توجه به تجربه جنگ شش روزه ژوئن ۱۹۶۷ م دشوار است؟ آیا آمریکا در دهه ۱۹۹۰ م نمی دانست مداخله نظامی در سومالی نمی تواند قرین موفقیت باشد؟ چرا درست در زمان برگزاری المپیک ۲۰۰۸ م، گرجستان جنگ با روسیه را آغاز کرد، آیا رهبران این کشور از حساسیت روسیه نسبت به تحرکات غربی ها در خارج نزدیک این کشور بی خبر بودند؟ چرا کشورهای اروپایی که خود گرفتار معضل پیری و رشد منفی جمعیت اند، درهای خود را به روی مهاجران کشورهای مختلف باز نمی کنند و مهاجرستیزی در اروپا مدام در حال رشد است؟ هدف از ذکر مثال های فوق نشان دادن این واقعیت است که دولت ها در سیاست خارجی خود همواره با محاسبه سود و زیان رفتار نمی کنند و نمی توان واکنش آنها را با این فرمول و روش هایی مثل نظریه بازی ها به راحتی پیش بینی کرد. حتی در زندگی معمولی، رفتار آدمی پیوسته تابع سود و زیان نیست و ارزش ها و به تبع آن هویت عاملی بسیار مهم در تعیین نوع رفتار است. گاهی یک فرد، جمع و حتی ملتی برای حفظ ارزش های بنیادین خود حتی تا پای مرگ می رود. ممکن است بگوییم چنین اتفاقی استثناست و ارزش مطالعه ندارد، اما مساله فقط رفتن تا پای مرگ نیست، بلکه موارد متعددی وجود دارد که در آن رفتار تابع سود و زیان نیست، بگذریم از اینکه فهم از سود و زیان می تواند محل مناقشه باشد. در اغلب مثال های بالا عواملی چون اعتبار، موقعیت و ارزش های بنیادین محرک رفتارهای پر خطر در سیاست خارجی است.
اگر نمی توان رفتارهای دولت ها در سیاست خارجی را با فرمول ساده سود و زیان تحلیل و یش بینی کرد، چاره چیست؟ آیا باید رفتارهایی را که با این فرمول همخوانی ندارند، غیرعقلانی، هیجانی، احساسی، استثنایی و غیرقابل پیش بینی تلقی کرده از دایره مطالعه و پژوهش و فهم علمی کنار گذاشت؟ اگر چنین شود، پس چگونه می توان ادعا کرد سیاست یک علم است و می تواند انواع کنش و واکنش های سیاسی را در سطوح مختلف توضیح داده تحلیل کند و حتی در مواردی اقدام به پیش بینی کند؟ وقتی با یک مساله و پرسش جدیدی در علم مواجه می شویم، یا در نظریه ها و روش های موجود تجدیدنظر می کنیم یا نظریه های جدیدی را مطرح می کنیم. رابطه هویت و سیاست خارجی در نظریه های از قبل موجود در علوم سیاسی و روابط بین الملل چندان مورد توجه نبود و این نظریه ها چیز زیادی در این مورد نگفته اند، به این دلیل که مطابق این نظریه ها، این موضوع ارزش چندانی برای مطالعه نداشت. اما نظریه های جدیدی مطرح شده اند که رابطه هویت و سیاست خارجی را از نظر علمی دارای ارزش مطالعه می دانند. در کتاب حاضر یکی از این نظریه ها یعنی سازنده گرایی را راهنمای مطالعه خود قرار داده ایم اما برای اجتناب از اطاله کلام و ارائه بحث های تخصصی جزیی و بعضاً ملال آور در حد لزوم به نظریه یا رویکرد سازنده گرایی پرداخته ایم. برای آنکه مطالعه ما ارزش علمی بیشتری داشته باشد، کوشیده ایم رابطه هویت و سیاست خارجی را از منظر سازنده گرایی در یک منطقه خاص یعنی خاورمیانه مطالعه کنیم. افزودن چهار کشور برای مطالعه جزیی تر و تطبیق رویکرد نظری با این کشورها هم در راستای تعمیق بحث و ارزشمندتر کردن آن از نظر علمی بوده است. چه بسا خواننده با مطالعه رابطه هویت و سیاست در کشورهای انتخاب شده به این نتیجه برسد تحولات سیاسی در کشورهای مختلف خیلی متفاوت از یکدیگر نبوده تجربه بشری در کشورهای مختلف می تواند تا حدی شبیه یکدیگر باشد.
اهمیت کتاب حاضر شاید در این باشد که روشنفکران و فعالان سیاسی در ایران عموماً علاقه چندانی به تحولات کشورهای دیگر و حتی همسایه ندارند و برترانگاری موجود فرهنگی نیز رغبت به این کار را کمتر می کند. لذا بیان و توضیح تحولات هویتی در کشورهای منطقه و همسایه می تواند در اتخاذ روش های سیاست ورزی مفید باشد. در این کتاب خواهیم دید ترکیه چگونه مسیر سخت بازتعریف هویت کمالیستی را در دهه اول قرن بیست ویکم طی کرد و همین امر به تحکیم بیشتر دموکراسی در این کشور کمک شایانی کرد. سیاست این کشور در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ میلادی به شدت با مسائل هویتی گره خورده سیاست خارجی آن را هم تحت تاثیر قرار داده بود. هویت در اسرائیل از پیچیده ترین مسائل است زیرا دولت رسماً خود را نماینده منافع تمام یهودیان جهان می داند. از این رو منافع دولت در اسرائیل با منافع یهودیان جهان در هم تنیده شده است. مثلاً تشویق یهودیان جهان برای مهاجرت به اسرائیل جزو منافع سیاست خارجی دولت یهودی بوده و در این راستا هزینه های زیادی خرج کرده است و می کند. مطالعه حاضر به ما نشان می دهد داشتن همین گرایش های هویتی، سیاست خارجی اسرائیل را با محدودیت های متعددی مواجه کرده تا جایی که سیاست خارجی آن را به سیاست پادگانی تشبیه کرده اند، سیاستی که براساس جنگ و دشمنی دائمی با همسایگان بنا شده است. خصلت یهودی دولت باعث شده است دموکراسی اسرائیل در بهترین حالت قومی و برای یهودیان اسرائیل باشد و سایر شهروندان نتوانند از مزایای آن به طور کامل بهره مند شوند. بخشی از گرفتاری های اسرائیل در سیاست خارجی ناشی از صورت بندی هویت صهیونیستی است. مصر برغم داشتن انسجام قومی نسبتاً قوی، همچنان با معضل داشتن یک هویت مسلط مشروع مواجه است. مسائل هویتی اقلیت مسیحی قبطی و اسلام گرایان مدت هاست ادامه دارد و در پی کناره گیری مبارک از قدرت شکل علنی تر و خشن تری به خود گرفته است. مبارک و اسلاف وی، سادات و ناصر کوشیدند با تقویت هویت سکولار، اسلام گرایان را تضعیف کنند ولی هر سه در این کار ناموفق بودند. هویت اسلام گرایان در مصر که گروه اخوان المسلمین اصلی ترین تجلی آن محسوب می شود، با بلندپروازی منطقه ای در جهان عرب و تا حدی کمتر جهان اسلام گره خورده است. اگر بخش قابل توجهی از یهودیان جهان، اسرائیل را موطن اصلی خود می دانند، بخش مهمی از جریان های اسلام گرا در خاورمیانه و جهان عرب اخوان المسلمین را منبع الهام و الگوبرداری معنوی خود می دانند.
در مورد ایران، کتاب حاضر رابطه هویت و سیاست خارجی را منحصر به دوره جمهوری اسلامی ایران کرده است. نظامی که برخاسته از یک انقلاب اسلامی، شیعی و ضد امپریالیستی بود و هویت مسلط نیز ارتباط تنگاتنگی با این منابع هویتی و در همان حال تاریخ و فرهنگ ایرانی داشت. تحولات داخلی مرتبط با تعریف هویت مسلط و تاثیر آنها بر رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در سه دهه گذشته اهمیت خاصی دارد زیرا نشان می دهد همزمان با باز تعریف هویت مسلط در داخل، در سیاست خارجی نیز اهداف اسلامی و شیعی به سمت اهداف ناشی از منطق دولت(۲) متمایل شده که نمونه آن تقابل هسته ای با غرب است. مبارزه با امپریالیسم و نظام سلطه، صدور انقلاب اسلامی و حمایت از مستضعفان جهان برجسته ترین نمودهای تاثیرگذاری هویت بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هستند. اما به دلیل خاصیت پویای تعریف هویت وقتی به مرور زمان تعریف از هویت جمهوری اسلامی ایران تغییر کرده، اهداف منبعث از آن هم به انحاء مختلف مورد بازنگری قرار گرفته یا در اشکال جدیدی دنبال شده اند. سیر تطور رویکرد جمهوری اسلامی ایران به گروه حزب الله لبنان از دهه ۱۹۸۰ م تاکنون به خوبی نمایانگر این بازنگری است. در حالی که این گروه در سال های اولیه شکل گیری، یک گروه چریکی شیعی برای ایجاد وحدت در میان شیعیان جنوب لبنان بود، پس از دو دهه با تغییر رویه، رقابت های سیاسی رسمی را پذیرفته وارد ائتلاف با سایر گروه های سیاسی برای تشکیل دولت گردید. در مورد برخی گروه های اسلام گرای دیگر نیز، تغییر رویه جمهوری اسلامی ایران مشهود بوده از ورود آنها به حاکمیت و دولت حمایت کرده است، همان دولت هایی که آنها را در دهه ۱۹۸۰ م و در سال های اولیه پس از انقلاب، نامشروع و عامل امپریالیسم تلقی می کرد. از آنجا که تغییرات هویتی اغلب حالت آرام دارند در بلندمدت رخ می دهند و آثار ناشی از آنها نیز پایدارتر است.
هویت ارتباط و نسبت ما را با خودمان، محیط و حتی جهان تعریف و تعیین می کند، ارتباطی که پیوسته در حال بازتعریف است. هویت همواره مساله ماست، زیرا به تعریف خودمان، جامعه مان و صد البته جهان احتیاج داریم. اگر تعریف از هویت و کیستی یک فرد یا جمع دچار اختلال شود، رابطه آن با محیط پیرامون نیز مختل می شود. اینکه من یا ما دنبال چه می گردیم و چه هدفی را دنبال می کنیم و تا چه میزان حاضریم بهای لازم را برای این کار بپردازیم، در تحلیل نهایی ریشه در تعریف هویت مان دارد که می تواند بنیادی ترین ارزش محسوب شود. اینکه دولت ها در سیاست خارجی خود در محیط بین المللی دنبال چه می گردند، بستگی به این دارد که خود را چگونه تعریف کرده اند و چه هویتی برای خود قایل اند. هویت چیزی فراتر از نقش است و صرفاً راهنمای ایفای نقشی متناسب با قدرت یک دولت در نظام بین الملل نیست. ممکن است هویت مسلط، نقش متناسب با قدرت مادی مملوس و قابل محاسبه را تحقیرکننده و خلاف آرمان ها تعریف کند. اگر قرار بود هویت صرفاً تعیین کننده نقش دولت ها در نظام بین الملل باشد، دولت های کوچک نباید در پی ایفای نقشی فراتر از قدرت مادی خود می رفتند، کشورهایی مثل قطر، سنگاپور، هلند، سوئیس و ده ها نمونه دیگر.

۱-۱- جایگاه هویت در نظریه های روابط بین الملل

برای فهم هر چه بهتر تحولات عملی نظام بین الملل در چند دهه گذشته، نظریه ها و رویکردهای جدیدی مطرح شده اند که به تاثیرگذاری فرهنگ و هویت بر رفتار بازیگران می پردازند. پارادایم مسلط (نو) رئالیسم و رقیب اصلی آن، نولیبرالیسم نهادگرا در تبیین عملکرد ساختار آنارشیک نظام بین المللی و رفتار دولت ها برای متغیرهای غیرمادی و ذهنی نظیر فرهنگ و هویت جایگاه چندانی قایل نبوده فرض می کنند این متغیرها عموماً تغییر نمی کنند و لذا قدرت تبیین آنها کمتر از متغیرهای ملموس و مادی نظیر موازنه قوا، رقابت نظامی و اقتصادی و عضویت در نهادهای بین المللی است. در چارچوب دو پارادایم مورد اشاره سیاست بین الملل براساس منافع، عقلانیت و قدرت درک می شود. دولت ها بازیگران عقلایی بوده منافع خود را براساس میزان قدرتی که دارند تعریف و در محیط آنارشیک نظام بین المللی پی می گیرند. هویت دولت ها و ارزش های مورد توجه آنها در این محیط از پیش تعیین شده ذیل منافع عقلانی دولت ها تعریف می شوند. عامل نهایی تعیین کننده رفتار دولت ها نه تصورات و ارزش های آنها بلکه منافع عینی است. منافع (و نه ارزش ها و فرهنگ) دولت ها را به یکدیگر نزدیک یا از هم دور می کند. سیاست یعنی کنار هم قرار گرفتن چیزهای عجیب و غریب به خاطر منافع مشترک. چه چیزی جز منفعت مشترک دولت متلاطم پاکستان را به متحد آمریکا در مبارزه با تروریسم و طالبان تبدیل کرد؟ جز منفعت مشترک در تنظیم بازار نفت چه عاملی سبب شد روابط آمریکا و عربستان سعودی مدعی رهبری جهان اسلام حتی پس از واقعه یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ م تا حد زیادی دست نخورده باقی بماند؟ علیرغم انتقادات شدید صورت گرفته از روابط با عربستان در داخل آمریکا، منافع شرکت های عظیم نفتی بر این انتقادات چربید و مانع از برهم خوردن روابط دو طرف شد. دلیل اصلی آمریکا برای برقراری روابط استراتژیک با هند و انعقاد قرارداد هسته ای با آن که نقض آشکار پیمان منع اشاعه هسته ای (NPT)(۳) محسوب می شود، نگرانی از قدرت روز افزون چین و کوشش برای مهار آن از طریق اتحاد با ژاپن، استرالیا و اخیراً هند است. دلیل اصلی پیوستن روسیه به سازمان تجارت جهانی (WTO)(۴) و نپیوستن آن به سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (NATO)(۵)، منافع این کشور و نه تمایل روسیه برای پذیرش ارزش های غربی است.
با آنکه پارادایم های مسلط روابط بین الملل می توانند بسیاری از رفتارهای دولت ها را تبیین کنند، در مواردی ناتوان از این کار بوده نمی توانند پدیده ها را آنگونه که باید و شاید توضیح دهند. در این مورد می توان به اتحاد استراتژیک آمریکا و اسراییل اشاره کرد. چرا قدرت بزرگی چون آمریکا به خاطر دولت کوچکی چون اسراییل، رودروی متحدان عرب خود ایستاده با وتوی قطعنامه های ضد اسراییل در شورای امنیت سازمان ملل اعتبار خود را خدشه دار می کند؟ چرا ژاپن با وجود داشتن توانایی فنی هسته ای و قرار گرفتن در یک منطقه تهدیدآمیز با یک قدرت اتمی، چین و یک قدرت اتمی در حال ظهور یعنی کره شمالی بمب اتمی نمی سازد؟ چرا دولت های انقلابی مثل کوبا و جمهوری اسلامی ایران چند دهه پس از انقلاب، هم چنان در سیاست خارجی مواضع انقلابی آرمان گرایانه را تعقیب می کنند؟ چرا اتحادیه اروپایی دولت های ضعیف اقتصادی مثل قبرس یونانی نشین، رومانی و لتونی را به عضویت می پذیرد، اما با عضویت ترکیه که جزو بیست کشور قدرتمند اقتصادی دنیا و عضو گروه بیست (G۲۰) است مخالفت می کند؟ چرا غرب با غنی سازی در خاک برزیل مشکلی ندارد ولی جمهوری اسلامی ایران را به خاطر غنی سازی در خاک خود تحریم کرده تحت فشار قرار می دهد؟ مثال هایی از این دست آن اندازه زیادند که نمی توان آنها را استثنا دانست و نادیده گرفت. در دوران پس از جنگ سرد و حادثه یازدهم سپتامبر تعداد این مثال ها بیشتر هم شده است. طرح نظریه ها و رویکردهایی که بتوانند موارد فوق را توضیح دهند الزاماً به معنای بی اعتباری پارادایم های مسلط گذشته نیست. چرا که یکی از اهداف اصلی نظریه پردازی در سیاست و روابط بین الملل درک بهتر و کامل تر جهان سیاست و پدیده های سیاسی است.
فلسفه وجودی کتاب حاضر ریشه در ضرورت تبیین مسائلی دارد که پارادایم های مسلط قادر به تبیین دقیق تر آنها نیستند. نظریه هایی که در راستای این ضرورت مطرح شده اند عناوین مختلفی دارند ازجمله انتقادی، سازنده گرا، پست مدرن، جامعه شناسی تاریخی، جامعه بین الملل یا مکتب انگلیسی و فمینیستی. با وجود اختلافات این نظریه ها، اشتراکات بنیادینی مثل انتقاد از بی توجهی پارادایم های مسلط به متغیرهای غیرمادی و فرهنگی، تردید در اصل عقلانیت جهانشمول مادی و تاکید بر اهمیت زبان در سیاست که در نظریه های عقلانیت گرا تا حد زیادی مورد غفلت واقع شده آنها را کنار هم قرار می دهد. اشتراکات مزبور افق های جدیدی را در فهم بهتر سیاست بین الملل به وجود آورده دستور کار مطالعاتی رشته روابط بین الملل و سیاست خارجی را تغییر داده است. برخی موضوعات و پدیده ها که در گذشته خارج از حیطه مطالعاتی علوم سیاسی و روابط بین الملل تلقی شده و در محافل آکادمیک رغبت چندانی برای مطالعه نیز آنها وجود نداشت اکنون مورد توجه واقع شده اند و ظهور مراکز مطالعاتی خارج از دانشگاه ها یا همان کانون های تفکر(۶) در عرصه تحقیق و مطالعه این توجه را دوچندان کرده است. موضوعاتی نظیر نقش زنان، محیط زیست، قومیت ها و نژادها، ارزش های مشترک جهانی و منطقه ای و کنش تفاهمی در سیاست بین الملل و سیاست خارجی. بی تردید فهرست موضوعات جدید مطالعاتی را می توان طولانی تر کرد. هر یک از نظریه های جدید موضوع یا موضوع های مشخصی را در کانون مطالعاتی خود قرار می دهند مثل رویکرد فمینیسم که نحوه ساخته شدن جنسیت، مردانه بودن علم سیاست و بی توجهی به نقش زنان در جنگ و صلح و سیاست و روابط بین الملل را مطالعه می کند.
از زاویه ای دیگر، نظریه های جدید بر اهمیت متغیرهای داخلی یا اجتماعی در سیاست بین الملل و سیاست خارجی تاکید کرده می کوشند نظریه های جامعه شناسی و سیاسی را با نظریه های روابط بین الملل تلفیق کنند. به همین دلیل گاهی عنوان نظریه های سیاسی روابط بین الملل بر این نظریه ها اطلاق می شود، زیرا ریشه های رفتار خارجی دولت ها را در داخل و در سطح اجتماعی جستجو و مطالعه می کنند. این به معنای محدود شدن در سطح داخلی نیست، بلکه متغیرهای داخلی و خارجی موثر بر رفتار دولت ها همزمان مطالعه می شوند. از عنوان اثر حاضر پیداست موضوع و روش مطالعاتی ما برگرفته از این نظریه هاست. تاکید بر منطقه خاورمیانه از آن روست که بنا به یک گفته مشهور اگر نظریه ها بتوانند از پس تبیین مسایل خاورمیانه برآیند به احتمال زیاد قادر به توضیح بسیاری از مسائل خواهند بود. منطقه خاورمیانه هرچند استثنایی نیست لکن خصوصیات و پیچیدگی های خاص خود را دارد که در فصل های بعد بدانها اشاره خواهیم کرد.
ایده اصلی نظریه های سیاسی روابط بین الملل برای آنهایی که با علوم سیاسی سروکار دارند آشناست: امر سیاسی در یک فرایند تعاملی ساخته می شود و مقوله ای از پیش موجود و ثابت نیست. جامعه شناسان از مدت ها قبل با این فرض آشنا بودند، اما تا دهه ۱۹۹۰ م قدرت تبیین این نظریه ها در روابط بین الملل و مخصوصاً سیاست بین الملل به محک آزمون گذاشته نشده بود. فرض غالب این بود که حوزه سیاست بین الملل بدلیل درهم تنیده شدن با مساله قدرت و جنگ یا رقابت تسلیحاتی حوزه ای سخت بوده و نمی توان نظریه های اجتماعی مرتبط با مقولات فرهنگی، تعامل انسانی و اجتماعی را در این حوزه به کار گرفت.(۷) چرخش زبانشناختی در علوم اجتماعی در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰میلادی مقدمات این کار را فراهم کرد. حدود سه دهه زمان لازم بود تا نظریه های اجتماعی در سیاست بین الملل به کار گرفته شوند. اغلب نظریه ها و رویکردهای جدید مورد اشاره در دهه ۱۹۹۰ م رشد کردند و لذا عده ای پایان جنگ سرد و گشوده تر شدن فضای سیاست بین الملل را در این امر بی تاثیر نمی دانند. پایان رقابت تسلیحاتی و ایدئولوژیک دو ابر قدرت به نیروها و پویش هایی چون قومیت ها، محیط زیست، فرهنگ، رسانه ها و پویش های منطقه ای امکان ظهور داد. بی تردید بخشی از اینها در نظام بین الملل وجود داشتند ولی رقابت فوق مانع تحرک و تاثیرگذاری آنها شده بود. موضوعات مورد مطالعه نظریه ها و رویکردهای جدید از نظر زمانی مربوط به دوره پس از جنگ سرد است. ولی این به معنای ناتوانی آنها در فهم و تبیین مسایل دوران جنگ سرد و قبل از آن نیست.
اثر حاضر از میان نظریه های جدیدی که بدانها اشاره شد بیشتر از همه از سازنده گرایی در روابط بین الملل الهام گرفته است. نظریه ای که الکساندر ونت با انتشار کتاب نظریه اجتماعی سیاست بین الملل در سال ۱۹۹۹م شکل نهایی آن را عرضه و سازنده گرایی سیستماتیک نامید که اشاره ای است به مرزبندی روش شناختی و معرفت شناختی با رویکردهای سازنده گرایانه پست مدرن که از روش تحلیل گفتمانی و نه روش های مرسوم علوم اجتماعی بهره می گیرند. تفاوت عمده رویکرد سازنده گرایی سیستماتیک با پارادایم های مسلط نورئالیسم و نولیبرالیسم نهادگرا در نگاه هستی شناختی به نظام بین الملل است و در روش شناسی و معرفت شناسی تفاوت عمده ای میان آنها وجود ندارد. سازنده گرایی سیستماتیک روش علّی پارادایم های مسلط را پذیرفته پویش ها و نیروهای نظام بین الملل را قابل شناخت می داند، لکن در انتخاب میان نیروهای فرهنگی (غیرمادی) و مادی در شکل دهی به ساختار نظام بین الملل، اولویت را به اولی می دهد، ضمن اینکه منکر اهمیت دومی نیست. بر اساس اصول کلی نظریه سازنده گرایی نیروها و عناصر فرهنگی نظام بین الملل بر اثر تعامل ساخته می شوند. ونت در یکی از فصول کتاب فوق الذکر چگونگی ساخته شدن هنجارها در نظام بین الملل بر اثر تعامل ساختار و کارگزار (یعنی ساختار نظام بین الملل و دولت ها) و تعامل دولت ها با یکدیگر را توضیح می دهد. در حالی که کنت والتز رفتار دولت ها در نظام بین الملل را تابعی از ساختار مادی آنارشیک نظام بین الملل می داند، الکساندر ونت این رفتار را تابع هنجارهای غالب در ساختار غیرمادی و آنارشیک نظام بین الملل می داند. از نظر ونت آنارشی هم ساخته می شود و از پیش موجود و ذاتی نیست. هر دو نظریه پرداز اولویت را به نیروهای سیستمی می دهند هر چند ماهیت این نیروها از نظر آنها متفاوت است. گاه نظریه هایی که بر نقش هنجارهای داخلی در شکل دهی به رفتار دولت ها تاکید می کنند، سازنده گرایی اجتماعی نامیده می شوند تا از سازنده گرایی سیستماتیک متمایز شوند. اگر الکساندر ونت از سوی طرفداران نظریه های پست مدرن و سازنده گرایی پست مدرن به پیروی از سنت رایج سیستماتیک متهم شود جای تعجب ندارد. او در مقاله مشترکی با جپرسون و کاتزنشتاین (آن هم پیش از تالیف کتاب اصلی خود یعنی نظریه اجتماعی سیاست بین الملل) صراحتاً متذکر می شود مواردی که کتاب فرهنگ امنیت ملی نسخ سنت کرده، نظری اند و نه روش شناختی. به باور آنها کتاب مذکور نه روش شناسی و معرفت شناسی خاصی را اقامه می کند و نه به روش شناسی و معرفت شناسی خاص متکی است.(۸) ظاهراً ونت در کتاب اصلی خود هم به این فرض پایدار مانده تلاشی برای جدا کردن مسیر روش شناختی و معرفت شناختی خود از پارادایم مسلط انجام نمی دهد.
از آنجا که کتاب حاضر درصدد به کارگیری نظریه سازنده گرایی سیستماتیک در مورد سیاست خارجی برخی دولت های خاورمیانه است، از پرداختن به جزئیات این نظریه امتناع کرده به اصول کلی آن اشاره می کند. به طریق اولی در صدد مقایسه نظریه مزبور با نظریه های نورئالیسم و نولیبرالیسم نهادگرا نبوده از نظر روش شناسی و معرفت شناسی اصراری به فاصله گرفتن از روش های علّی ندارد. همین طور مطالعه چگونگی یا مسیر تاثیرگذاری علی متغیرها بر یکدیگر نیز جزو اهداف اصلی آن نیست. هدف افکندن پرتو جدیدی جهت فهم بهتر تاثیرگذاری هویت بر سیاست خارجی در خاورمیانه است به این امید که وقتی از این زاویه خاص به رفتار سیاست خارجی دولت های خاورمیانه می نگریم، بتوانیم برخی رفتارهایی را که پارادایم های مسلط از تبیین آنها عاجزند یا تبیین قابل قبولی ارایه نمی دهند توضیح دهیم.

۲- چارچوب تحلیلی

فرضیه عملیاتی کتاب حاضر شکل تعدیل شده ای از رویکرد سازنده گرایی سیستماتیک در مطالعه سیاست بین الملل است که بر شکل گیری هویت دولت ها توسط ساختارهای فرهنگی – اجتماعی تاکید می کند و می گوید این هویت ها منافع ملی و به تبع آن سیاست خارجی دولت ها را تحت تاثیر قرار می دهند. یکی از عوامل اصلی هدایت کننده سیاست خارجی دولت ها منافع آنهاست. لکن منافع چیزی از قبل موجود و ثابت نیست، بلکه هویت دولت ها به آن شکل می دهد و خود این هویت ها نیز در یک فرآیند پویا و مورد اختلاف یا منازعه برانگیز در طول زمان ساخته می شوند و همواره در معرض چالش های متعدد قرار دارند. فرض می شود هویت دولت در خاورمیانه در یک بستر فرهنگی – اجتماعی شکل می گیرد که تحت تاثیر نیروهای سه سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی قرار دارد که پیوسته هویت مزبور را به چالش می کشند. به نظر می رسد نیروهای سطح داخلی بیشترین سهم را در ساخته شدن یک هویت دارند، اما قرار گرفتن در مناطقی مثل خاورمیانه که در آن مرزهای قومی – فرهنگی با مرزهای ملی سرزمینی یکسان نیست باعث می شود تاثیرگذاری نیروهای سطح منطقه ای بیشتر از حد مورد انتظار باشد. اهمیت نیروهای بین المللی در سه دهه گذشته و همزمان با روند جهانی شدن به طور روزافزونی بیشتر شده است. برخلاف رویکرد نورئالیستی و با الهام از مطالعات منطقه ای، سطح منطقه ای دارای درجه ای از استقلال عمل از سطح بین المللی در نظر گرفته شده این دو سطح از همدیگر تفکیک می شوند. خاصه اینکه اهمیت سطح منطقه ای بعد از پایان جنگ سرد افزایش پیدا کرده است و مطالعات منطقه ای عموماً کار خود را با این فرض آغاز می کند.(۹) از طرف دیگر دانش پژوهان منطقه خاورمیانه و دانشجویان مطالعات منطقه ای می دانند فهم مسایل منطقه بدون در نظر گرفتن افت و خیزهای سیاست هویت بسیار دشوار است.(۱۰) پویش های منطقه ای در مواردی مستقل از پویش های بین المللی عمل می کنند. موج اسلام گرایی سیاسی در خاورمیانه در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی در تضاد با روند رو به گسترش سکولاریسم در نظام بین الملل بود. به همین سان در شرایطی که از افول قدرت دولت ها در عصر جهانی شدن سخن گفته می شود و عده ای از ظهور عصر پسا-ملی سخن می گویند، در خاورمیانه دولت ها درصدد مقابله با چالش های داخلی متعدد برای تثبیت و افزایش قدرت اند. ورود خاورمیانه به موج دموکراتیزاسیون در دهه دوم قرن بیست و یکم، چهار دهه پس از موج سوم دموکراسی در دهه ۱۹۷۰ م. رخ داد.(۱۱) لذا رسوخ و انتشار تحولات از سطح بین المللی به سطح منطقه ای امری بدیهی و مسلم نیست و حذف سطح منطقه ای در تحلیل می تواند منجر به نادیده گرفتن برخی متغیرها و در نتیجه ضعف تحلیل شود. تاثیرگذاری بیش از حد انتظار نیروهای بین المللی و منطقه ای در خاورمیانه (در قیاس با مناطق دیگر) چه ناشی از منافع قدرت های بزرگ باشد و چه معلول ضعف های ساختاری نظام منطقه ای، باعث گردیده سیاست خارجی دولت های منطقه پیچیده تر از حد معمول و گاه با تناقضات و تغییرات عجیب و غریب همراه باشد. این پیچیدگی صرفاً معلول نوسان های تعریف هویت نیست. با این وجود چنین مطالعه ای حداقل به درک بهتر این پیچیدگی، یاری می رساند.
تغییر در بسترهای فرهنگی – اجتماعی یا همان محیط شکل دهنده هویت مسلط خودبه خود به بازنگری در هویت مزبور یا باز تعریف آن منجر نمی شود، از طرف دیگر قابلیت و ظرفیت دولت برای پذیرش هر نوع تغییر و از جمله هویت نیز اهمیت دارد. برخی دولت ها چنین ظرفیتی ندارند و در برابر پذیرش تغییرات و مخصوصاً تغییرات بنیادین مقاومت می کنند. نظام های دموکراتیک تر آمادگی بیشتری برای پذیرش مسالمت آمیز تغییرات دارند و ساز و کارهایی به این منظور در آنها تعبیه شده است. افزون بر این نوع هویت اهمیت دارد و هر چه پیوندهای تاریخی – فرهنگی آن با بسترهای فرهنگی جامعه و به یک تعبیر عناصر هویت ملی بیشتر باشد ظرفیت و توان مقابله آن با چالش های جدید بیشتر خواهد بود. اصطلاحاً می توان گفت برخی هویت ها با چالش های کمتری مواجه اند که می تواند دلایل مختلفی داشته باشد از جمله نبود شکاف میان دولت و ملت و وجود عناصر مشترک تاریخی میان هویت مسلط و هویت های رقیب آن. انسجام و مشروعیت هویت های رقیب نیز اهمیت دارد. هویت های رقیب، باید آن اندازه قدرتمند باشند که توان رقابت با هویت مسلط را داشته باشند. دولت های خاورمیانه به واسطه نحوه شکل گیری و کسب استقلال همواره با چالش های متعدد هویتی در سطوح مختلف مواجه بوده اند. پان عربیسم، اسلام گرایی سیاسی و هویت طلبی قومی برای اغلب آنها چالشی مستمر بوده است. ترکیه و عراق از چند دهه پیش با مساله هویت طلبی کردها مواجه اند. در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ م سیاست های پان عربیستی ناصر اغلب کشورهای عربی و مخصوصاً دولت های محافظه کار عرب را تهدید می کرد و در دهه های بعد به اعمال فشار بر دولت ها برای توجه به هنجاری مشترک عربی و از جمله مساله فلسطین منجر شد. پاسخ دولت های منطقه نسبت به این چالش ها از سرکوب شدید تا مدارا و تطابق را در بر می گیرد. عراق در دهه ۱۹۷۰م و ترکیه در دهه ۱۹۸۰م واکنش تندی نسبت به چالش هویت کردی نشان دادند. مصر در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ م برای مقابله با قدرت اسلام گرایان به اسلامی کردن مجدد عرصه اجتماعی روی آورد. سوریه در دهه ۱۹۸۰ م پاسخ بسیار تندی به اسلام گرایان داد چندین هزار نفر را در درگیری های شهر حلب و حمص کشت و طی جنگ هشت ساله عراق با ایران، گروه های اپوزیسیون در ایران به حاشیه رانده شدند.
به نظر می رسد شدت واکنش دولت ها نسبت به چالش های ایجاد شده نسبت مستقیمی با میزان درک از تهدید داشته باشد. جالب توجه این که بسیاری از چالش های هویتی در منطقه که به نمونه ای از آنها اشاره کردیم هنوز وجود دارند و به طور کامل از بین نرفته اند. به عنوان نمونه حتی در عراق پس از صدام و مصر پس از مبارک هنوز نمی توان از حل و فصل چالش های هویتی سخن گفت. نه مساله قبطی ها و اسلام گرایان در مصر حل شده و نه بحث استقلال طلبی کردها در عراق به سرانجامی رسیده است که نشان می دهد مسایل هویتی تا چه اندازه می توانند شدید و دامنه دار باشند.
چگونگی واکنش دولت ها به چالش های هویتی ایجاد شده، نوع رفتار سیاست خارجی را هم تحت تاثیر قرار می دهد. در صورتی که در یک دولت سازوکارهایی برای پذیرش تغییرات هویتی وجود داشته باشد می توان حدس زد تغییر رفتار سیاست خارجی آن آرام و بطئی خواهد بود. فرض اصلی این است که تغییرات هویتی بازگشت ناپذیر بوده دیر یا زود اثر خود را بر تعریف منافع و به دنبال آن رفتار سیاست خارجی برجای خواهد گذاشت. تفاوت میان دو مفهوم ایدئولوژی و هویت را می توان در همین نکته یعنی بازگشت ناپذیر بودن تغییرات هویتی جستجو کرد. در حالی که ایدئولوژی عمدتاً حالت ابزاری دارد و در اختیار نظام و طبقه حاکم (به قول مارکسیست ها) است اما هویت را به راحتی نمی توان مطابق میل حاکمان دستکاری کرد. ایدئولوژی به منافع طبقه خاصی گره خورده است، حال آنکه هویت محدود به هویت طبقاتی نیست و با نوعی انتخاب از میان گزینه های مختلف همراه است. بنابراین چالش های هویتی می تواند اساسی تر و جدی تر از چالش های ایدئولوژیک باشد.

۳- متدولوژی

در این کتاب از روش شناسی متعارف علی گرا و توصیفی بهره خواهیم گرفت. از این نظر تفاوت زیادی میان روش مطالعاتی اثر حاضر با روش های به کارگرفته شده در نظریه های عقلانیت گرا وجود ندارد، ضمن اینکه پرداختن به اختلافات جزئی روش شناختی در دستور کار مطالعاتی ما قرار ندارد. نقطه آغاز یا عزیمت روش شناختی ما فرض وجود یک هویت مسلط است که آن را تقریباً معادل هویت دولت در نظر می گیریم که همان هویت ملی نیست، مخصوصاً در منطقه ای مثل خاورمیانه که بین دولت و ملت شکاف تاریخی وجود دارد. می پذیریم هویت مسلط (همانگونه که در ادامه توضیح خواهیم داد) نمی تواند بدون توجه به محیط داخلی و خارجی و هویت ملی شکل بگیرد، اما تلاش برای تبیین رابطه میان هویت مسلط و هویت ملی می تواند ما را از بحث اصلی دور کند. می توان گفت هویت مسلط قرائت دولت از هویت ملی در یک کشور است، زیرا دولت ها در ادبیات سیاسی رایج و رسمی هویت خود را معادل هویت ملی دانسته خود را نماینده هویت ملی معرفی می کنند. هویت دولت طی فرایندی به هویت مسلط و غالب تبدیل می شود و از نظر تبارشناسی ریشه در ایدئولوژی رسمی، فرهنگ و تاریخ آن کشور و برخی عوامل دیگر دارد. هویت دولتی پس از تبدیل شدن به هویت مسلط و به حاشیه راندن هویت های رقیب از طرف سه سطح یا بستر در معرض چالش مداوم و مستمر قرار می گیرد که پیامد آن رقابت و کشمکش میان هویت مسلط و هویت های رقیبی است که می خواهند جانشین آن شوند. این سه سطح عبارتند از:
۱- محیط داخل یک کشور یا درون مرزهای سرزمینی.
۲- سطح یا محیط منطقه ای که در اینجا منظور از منطقه، خاورمیانه است که الزاماً شامل شمال آفریقا نمی شود، هرچند مصر را که از نظر جغرافیایی در شمال آفریقا قرار دارد، بدلیل اتصالات تاریخی فرهنگی جزو منطقه خاورمیانه در نظر می گیریم.
۳- سطح بین المللی که با گسترش روند جهانی شدن در کل و جهانی شدن ارتباطات در حالت خاص قدرت روزافزونی پیدا کرده است.
متدولوژی کتاب حاضر را می توان به صورت شماتیک زیر نشان داد.



شکل ۱

روش کار عملی مطالعاتی موردی به ترتیب زیر است:
۱- توصیف چگونگی مسلط شدن یک هویت با تاکید بر عوامل داخلی و نیز عوامل تاریخی فرهنگی هر جامعه و توصیف عناصر و اجزای سازنده هویت مسلط و سیاست خارجی برآمده از آن.
۲- توصیف چالش های ایجاد شده برای هویت مسلط در سطوح بین المللی، منطقه ای و داخلی و توصیف هویت های رقیب
۳- بررسی واکنش هویت مسلط به چالش های مزبور.
۴- ارتباط رفتار سیاست خارجی با بازتعریف هویت و منافع و توصیف تغییرات رفتار سیاست خارجی مرتبط با تحولات هویتی پدید آمده.
از آنجا که مبنای مطالعه و نقطه عزیمت ما بروز و ظهور یک نقطه عطف هویتی است، لذا بازه زمانی مورد مطالعه بسته به زمان بروز این نقطه عطف متفاوت است. چهار کشور را برای مطالعه برگزیده ایم که عبارتند از ترکیه، اسراییل، مصر و ایران.
در مورد ترکیه تشکیل جمهوریت در سال ۱۹۲۴ م تا حال حاضر، در مورد مصر از انقلاب افسران آزاد به رهبری جمال عبدالناصر در سال ۱۹۵۲ م تا حال حاضر و در مورد اسراییل از زمان تاسیس دولت یهودی در سال ۱۹۴۸ م تا شرایط کنونی را مورد مطالعه قرار خواهیم داد. با وجود پهن گستر بودن بازه زمانی انتخاب شده، تحولات هویتی در این بازه های زمانی بدلیل تغییر نکردن نظام سیاسی معطوف به یک هویت مسلط بوده است. در بازه های زمانی انتخاب شده عمدتاً بر نقاط عطف هویتی تمرکز خواهیم کرد و تا حد امکان از پرداختن به حواشی اجتناب خواهیم کرد. به همین دلیل پرداختن به کلیات تا حدی ناگزیر می نماید، چون توجه به جزئیات می تواند ضمن دور کردن ما از اصل مطلب خسته کننده نیز باشد. رفتارهای سیاست خارجی یک دولت هم می تواند هویت آن را تحت تاثیر قرار دهد، لکن در این نوشتار روند مزبور مورد مطالعه قرار نخواهد گرفت.

نظرات کاربران درباره کتاب هویت و سیاست خارجی در ایران و خاورمیانه