فیدیبو نماینده قانونی ترفند و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آن سوی ابرها

کتاب آن سوی ابرها
دفتر شعر

نسخه الکترونیک کتاب آن سوی ابرها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب آن سوی ابرها

عشق این میراث سبز زندگی
یک حدیث دلنشین از بودن است

عشق این حس لطیف و بی‌کلام
نقش زیبایی است از یک آرزو

عشق اوج پروازیست
تا بیکران آبی آرام بکر

عشق را می‌توان
با حس زیبای صداقت لمس کرد

عشق پیمانی است در اوج سرور
هدیه‌ای از من به تو از او به ما

عشق جوششی جانانه
در جام وجود مادرست
عشق تکیه‌گاهی بی‌توقع از پدر
عشق گرمابخش دستی پر نوازش
بر رخ بی‌رنگ یک کودک است
عشق را هم می‌توان افسانه کرد

ادامه...
  • ناشر ترفند
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.7 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب آن سوی ابرها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

خون اندیشه

آفتابی است بیزوال، سخن؛
مغربش گوش و مشرقش دهن است

شعر، برای سراینده سروده های این دفتر، به منزله نفس روحانی است؛ ممّد حیات است و مفرّح ذات. انگار همین پیوستگی با زبان شیرین مادری است که تلخی های زیستن را برای او هموار می کند. اول بار وقتی پنجاه سال پیش از این، در اثناء خواندن قصیده «حصار نای» مسعود سعد سلمان به بیت

گردون به درد و رنج را کشته بود اگر
پیوند جان من، نشدی نظم جانفزای،

رسیدم؛ لختی درنگ کردم و با خود اندیشیدم که اگر این امیر به زندان افتاده، شاعر نبود و با زبان دری پیوستگی ژرف و شگرف نداشت، در آن سیاهچاله تنهایی، چگونه می توانست، آمد و رفت هوا را در خویش تاب بیاورد از آن روز دریافتم که بزرگترین ویژگی هنر برای هنرمند، همین نقش آرامش بخشی آن است. به راستی، شعر برای شاعران، برآورنده نیازی روحانی است. آری سرودن برای سراینده، گونه ای مراقبه یا مدیتیشن است. شاعر قبل از هر چیز، دربند آرام کردن روان برافروخته و پر تب و تاب خویش است. سرودن، در حقیقت، با زبان به جای همه زبانیاران، همسخن شدن است. همین کار شگفت انگیز که آدمی را به کلیّت جهان و در نتیجه به حقیقت جهان آفرین، پیوند می زند. آری

این سخن پیوند ما و کبریاست
هر هجا از بنده جاری تا خداست

در پس هر پرده ساز سخن؛
من خدا را دیده ام با خویشتن

شاید به دلیل درک همین پیوستگی با حقیقت مطلق بوده است که شاعر عارفی چونان نظامی گنجوی، شاعری را دنباله پیامبری یافته و سروده است:

پیش و پسی بست صف کبریا،
پس شعرا آمد و پیش انبیا

شعرهای خانم نیلی، شاید از نظر فن شاعری از کمال و پختگی فراوانی برخوردار نباشد امّا هر چه هست مناجات هایی است که او گاه بیگاه به میانجی شان با دوست راز و نیاز کرده است. درد دل گفتن و سبک شدن است. بیگمانم که نیازی اندرونی وی را به نوشتن این شعرها برانگیخته است.
زبان حال او این بیت بلندآوازه است:

شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد؛
من مرثیه گوی دل دیوانه خویشم.

نیلی کوشیده است تا زیبایی گل، سوز ناله بلبل و شور و حال مُل را درهم آمیزد؛ حالا تا کجا توفیق پیدا کرده است، داوری با خوانندگان است:

آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست؟
یک چمن گل، یک نیستان ناله، یک خمخانه می

در سروده های این بانوی فرهیخته، اگر استادی شاعران بزرگ زبان فارسی را نمی بینم امّا باید اذعان کنیم که صداقت و صمیمیت، صفا و بی شیله پیلگی موج می زند و این همه در دنیایی که در آن روزگار می گذرانیم، اگر نگوییم کیمیا است باید بپذیریم که تنگیاب است و به حکم تنگیابی در خور قدرشناسی.
شعرهای این مجموعه، از دلی زلال برآمده اند و لاجرم بر دل توانند نشست. امیدوارم شاعر این مجموعه، از این پس کار خود را بیشتر جدّی بگیرد و با مطالعه موسّع در آثار شاعران بزرگ زبان پارسی اعم از متقدمان و معاصران، بر رونق کار خود بیفزاید. برای روان او سرمستی بیشتر آرزو می کنم و دلم می خواهد در آینده ای نه چندان دور، شعرهای استوارتری از او بخوانم.

این جوش و خروش در رگ و ریشه ما است
خون دل ما است این که در شیشه ما است

در کاسه سر بجای می در جوش است
اندیشه خون که خون اندیشه ما است

قدمعلی سرامی
۲۹ /۰۶ /۸۷

باور کن

باور کن که در ستیغ آن کوه
افسانه ای نهفته است
که در باور من رسیدن است
باور کن که در دل شکسته هزاران انسان
غمی نهفته است
که تازیانه بر دیوارهای سیاه اندوده است
باور کن که شور و شوق
در نهایتی به وسعت صفر
لبخند بیرنگی بر ماتم یک اندوه است
باور کن در نهایت شادی
فرودی است
که حس مبهم یک انتظار تلخ
در آن نهفته است.

باور کن صداقت صبح را
در نهایت تاریکی شبی تیره
و سبزی سبزینه های زندگی را
در قیامت نیستی

گم شدن درون عشق

می خواهم از میان شراره های زرد غم
گذر کنم

به کوچه های سبز عشق
به شادی و سرور و شور
گذر کنم

به اوج دلکش خیال
به آن ستیغ پرغرور کوه
به ابرهای مخملی
به هر چه باشکوه و پر طراوت است
به هر چه سبز و دلنشین
به یاد بودن و حیات
به جستجوی هستی و کمال
به دلنشین ترانه امید و نور
به آبی زلال آب
به پاکی ترانه سپید عشق
به نام پاک او

که هم ازل و هم ابد
به نام اوست
گذر کنم

چو رهروای
به ظلمت شبی سیاه
به آبشار نور صبح
به سجده شکوه او
به نیستی درون هست
به گم شدن درون عشق

آن سوی ابرها

آن سوی ابرها کسی منتظر است
که مرا به نام می خواند

و در شکوه نام خود مرا حیات می بخشد
و در نهایتِ مهر مرا پاسخ خواهد داد
کسی که تنهایی پر غریوم را
با شعر و کلام پر خواهد کرد

آن سوی ابرها کسی منتظر است
کسی که سردی دستان غمگین مرا
به تولد صبح می سپارد
و در دلنشین بلوغ فجر
مرا به میهمانی بی تکلف مهربانی ها
میزبان خواهد شد

کسی منتظر است
تا هستی خسته از هیاهوی مرا
با نجابت چشمه های صداقت غسل دهد
و در تداوم بودنی سبز
به باور دلنشین حقیقت رساند

اوج نیاز

ای فراتر ز همه باور من
فریادرس لحظه بی تابی من
ما در این وادی پر دغدغه

این گونه شتابان
که خیال
با امیدی
که سراب

در گذر از پیچ و خم
پر گذر هستی خود

ما سراپا همه رنجیم و نیاز
بیمی از هیچ به دل نیست
که تو
در دل من
نزدیکتر از هر نفسی

عشق تو در دل من می جوشد
مهر تو جان من است
جان ناقابل من در گرو عزت توست
حس من، بودن من
لحظه های خوش من یا غم من

چه دل انگیز خیالی است مرا
همدمم یاد تو است
سایه ات بر سر من
عزتت چتر زیبای پناهی است

که من
بر فراز همه هستی خود
باوری سخت دل انگیز
به آن می بندم

اشک من وصل تو است
وصل تو
اوج نیازی
در جوشش رگ های من است

ذکر تو راه نجاتی است
از آشوب حیات
ذکر تو سکر من است
مستی و شور خیال
با من است

بر سر سجاده من
با من است در دل تاریکترین
لحظه نومیدی و یاس
من تو را می بینم
نور تو هاله امنی است
که من
در دل خود می بینم

و من از اوج نیاز
با امیدی زیبا
به تو می آویزم

چه کریمانه به من می نگری
چه کریمانه مرا راه گشا خواهی بود
سجده ام بر فرش زمین
اوج این بندگی است

من در این سجده
تو را می بینم
و تو را می خوانم
و تو را می جویم

نظرات کاربران درباره کتاب آن سوی ابرها