فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب دره‌ی ماروس

نسخه الکترونیک کتاب دره‌ی ماروس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب دره‌ی ماروس

از این‌جا باید
به فاصله‌ی چند متر از هم
درخت رد می‌شد
و کمی بعد از دوازدهِ نیمه‌شب
جغدی می‌خواند
از این‌جا باید
پیر‌زنی رد می‌شد
که هنوز نمُرده بود

اما این‌جا
تنها قبر یک شاعر است
که برای درخت‌ها،
ساعت دوازده
و پیرزنی که زنده بود
شعر گفته است

  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.23 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۵ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب دره‌ی ماروس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱

یا تو نمی آیی
یا کسی مرا بغل نمی کند
آن سوی دکمه ها
ــ بی دلیل ــ زن بودی
و شهر، کوچک تر از این ها بود
که حالا هست
چه طور بگویم دوستت دارم
تا آرایشت به هم نخورد؟

۲

صدای در را می شنوم
اما تو مثل تاریکی، نیستی
تو را نمی بینم؛
و انگار در صورتم نعناع دم می کنند

زنی که رفته باز نمی گردد
و باران ــ باز هم ــ
از فاصله ی دور می بارد
همین روزهاست
که قرص ها تاثیر نکنند
سالومه!
دوستت دارم ها
استخوانی در گلویند
اشک ها، بیهوده
به ملاقات کسی نمی روند

۳

سال هاست
از این خانه رفته ام
و سال هاست
با دهان تو آواز می خوانم ــ در این عکس ــ
چرا انسان
وقتی به ماه خیره می شود
غم هایش را فراموش نمی کند؟
سالومه!
من هم مثل عروسکِ تو
به دست و پایم چسبیده ام
من بازی بلد نیستم
کاش مُردن بلد بودم

۴

بگذار باستان شناس ها
تخمین بزنند
بگذار پزشک ها
پی به بیماری ببرند
زبان شناس ها
کلمه ها را جست وجو کنند
و نسب شناس ها
اسمی انتخاب کنند برای پدران مان
من و تو
بیا ــ مثل دو لال ــ
در خیابان ها قدم بزنیم
و فکر کنیم
حرف ها تمام شده اند

۵

به خاطر این که بگویم دوستت دارم
زندانی ام نمی کنند
صدای تنهایی
گاه از سمت قلب ها می آید
و گاهی از سمت پاها
می توانم دستت را بگیرم
مثل همه ی نامه های عاشقانه
که به دستت نمی رسند

همیشه با یک دسته گل
به ملاقاتت می آیم؛
شاعری که عاشقانه می نویسد
از پلیس ها نمی ترسد

۶

سیب ها
درست و به موقع می رسند
فیل ها
درست و به موقع پیر می شوند
و لاک پشت ها
اجاره خانه پرداخت نمی کنند
کرگدن هم که باشی
به شاخ هایت عادت می کنی

تنها انسان است
که مزدِ گورکنی می گیرد
نطفه ی اسب ها را تجارت می کند
ادای چاپلین را درمی آورد
و به دنبال قاتل خودش می گردد ــ در بمبئی ــ

دردها

می شود به درد عادت کنی
چون دیگر درد نیست
یک عضو عادی است
مثل سمی که وارد بدنت می شود
حالا قسمتی از سلول هایت است
وارد شعرهایت می شود
حتا آبستن ات می کند
او هم حق حیات دارد

نمی توانی!
نمی توانی!
آن را چون اسباب اثاثیه
از خودت دور کنی
دردها دایره می شوند
می چرخند و بزرگ تر می شوند
تا به عفونت تبدیل شوند
آن ها بند نمی آیند
تو را می مکند
و شیارهایی در روح ایجاد می کنند
و نوزادها
تنها از راه دهان، درد می کشند

دردها شنیده نمی شوند
به مشام نمی رسند
تنها، می دوند
و نیرویت را به پایان می رسانند
مثل مزارع اربابی
تو را به آتش می کشند
با تو همخوابه می شوند
این تنها راه آشنایی است

هنگام بیدار شدن
آن ها به سفرشان ادامه می دهند
بعد، منزل شان را ترک می کنند
و دیگر تو را تلف نمی کنند
به زحمت فکت را بسته نگه می داری
لباس هایت را هم درمی آوری
آن ها هنوز با تو اَند
مثل مجسمه
در خودت پنهان می شوی
اما چشم هایت
باید تکان خوردن شان را ببینند
تو را غارت می کنند
حالا شبیه گدایان شده ای

دردها ــ با زخم هایی که ایجاد می کنند ــ
معانی خود را منتقل می کنند

می پرسم آیا؛
دردی که در سرم احساس می کنم
با من می میرد
یا در جایی که میلش را ندارم
به سراغم می آید؟
او ولگردی است بی لکنت زبان
که شروع می کند به فشردن دست ها

خداوند آمُرزنده است
اما دردها بزرگ تر می شوند
کار خودشان را می کنند
آن ها احضار نمی شوند
اما سرانجام می آیند
این آهنگ های آشنا
قبل از روح، وارد بدنت می شوند
مثل صدای آکاردئون
به گفت و شنودها پایان می دهند
این زوزه های مخوف
نام شان درد است

می شود به درد عادت کنی
درد، آدم را نمی کشد
درد، آدم را اهلی می کند

نظرات کاربران درباره کتاب دره‌ی ماروس