فیدیبو نماینده قانونی نشر افکار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب زندگی و مرگ مؤلف
نگرشی انتقادی به آراء رولان بارت»

نسخه الکترونیک کتاب زندگی و مرگ مؤلف به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب زندگی و مرگ مؤلف

کتاب «زندگی و مرگ مؤلف: نگرشی انتقادی به آراء رولان بارت» نوشته محمد مهدی لبیبی ( -۱۳۴۱)،‌ جامعه‌شناس است.
در این مجموعه سعی شده تا ضمن طرح مقالات متعددی که در زمینه آراء و اندیشه­‌های رولان بارت مطرح گردیده به توضیح و تفسیر آنها پرداخته شود و ضمن روشن نمودن ابعاد پنهان بحث، تصویری روشن از آن­چه بارت در ذهن خود داشته است ارایه شود.
گرچه طبق نظریه مرگ مؤلف آن­چه در این مجموعه ارایه می‌­شود می‌­تواند با دریافت­های بارت متفاوت باشد.
اما همان‌طور که در بخش نقد نظریات بارت مطرح می‌­شود ما می‌­توانیم از طریق پرسش و پاسخ از متن با تمامی محدودیت‌هایی که تفکر انسانی و مسئله زبان ایجاد می­‌کند به هدف مورد نظر نویسنده نزدیک شویم.
اگرچه ممکن است درک کامل اندیشه مؤلف، همان­گونه که در ذهن او بوده است، هرگز میسر نگردد، اما این موضوع مانعی برای فهم اندیشه دیگران نیست.
در بخش نخست کتاب مقالات متعددی گردآوری شده و از آراء اندیشمندان مختلف استفاده گردیده است.
در بخش دوم ضمن مطرح نمودن انتقاداتی بر نظریه بارت، به تفکیک در مورد هر بخش موضوعاتی مطرح شده است.
بارت دارای تألیفات زیادی است اما مقاله مرگ مؤلف در بین تألیفات او جایگاه خاصی دارد. در این کتاب با گردآوری مقالات متعددی که در حوزه نشانه­‌شناسی، اسطوره و معنا تألیف شده است سعی داریم تا پیش زمینه لازم برای درک مفهوم مرگ مؤلف فراهم گردد.
شاخص­های اصلی نظریه مرگ مؤلف به: تفسیرپذیر بودن متن، نسبی بودن حقیقت، بینامتنی بودن خواننده و محدودیت­های زبانی و تفکر انسانی مربوط می‌­شود که این موارد به تفکیک مورد بحث قرار گرفته است.
در بخش سوم و پایانی کتاب به چهار نقد مهم و اساسی بر نظریات بارت پرداخته شده است و خواننده را با محدودیت­های موجود در نظریه بارت آشنا می‌­سازد. امیدوارم این مباحث در روشن ساختن مفاهیم مورد نظر بارت و همچنین نقدهایی که بر آن وارد است خواننده را یاری دهد.

ادامه...
  • ناشر نشر افکار
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.6 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب زندگی و مرگ مؤلف

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

مقاله مرگ مولف اثر رولان بارت نظریه­ای جدید در حوزه تفسیر و دریافت معنا است. بارت در این نوشته سعی دارد تا با تاکید بر تفسیرپذیر بودن متون و نسبی بودن حقیقت و نقش اساسی و تعیین­کننده زبان به مرگ مولف و تولد خواننده برسد. از دیدگاه او نقش مولف به خواننده واگذار شده ­است زیرا او با فضای بینامتنی، برداشت ویژه خود را از متن دارد، برداشتی که می­تواند کاملاً متفاوت با نیت­مندی مولف باشد و اصولاً دیگر مولف وجود ندارد تا سخنی از نیت­مندی او به میان آید.
این مقاله و تفسیرهای مربوط به آن، دانسته یا نادانسته به شکل­گیری نظریاتی دامن زده است که هدف اصلی آنها مبهم بودن معنا و حقیقت است، اما افکار و عقاید بارت در این باره را می­توان نقد کرد و در مورد آنها به گفتگو پرداخت. در واقع بسیاری از واقعیت­هایی که بارت به آنها اشاره می­کند قابل قبول است اما نتیجه­ای که از درکنار هم گذاشتن آنها حاصل گردیده است قابل قبول نیست. نمی­توان نیت­مندی متون را که حاصل اندیشه و فکر مولف است با قبول مرگ او فراموش کرد و نمی­توان پذیرفت متون فاقد معنای دایمی هستند، حتی اگر بپذیریم درک معنای واقعی متون، کاری دشوار و در مواردی غیرممکن است. برای درک معنای واقعی متون می­توان با پرسش از متن، نقاط کور و زوایای تاریک را روشن ساخت و ابهامات را برطرف نمود.
با اینکه می­پذیریم زبان به عنوان یک عامل مهم و تعیین کننده از نقشی اساسی برخوردار است اما مداخله زبان را قاعده­مند می­دانیم و برای­ آن چارچوب و حدودی قائل هستیم. طرح روشن آراء و اندیشه بارت و نقد آن­ نشان می­دهد مرگ مولف نیز مانند بسیاری تئوری­های دیگر براساس مفروضاتی خاص بنا شده است که هم در اعتبار آنها می­توان شک نمود و هم در تعمیم پذیر بودن آنها با دشورای جدی روبه­رو هستیم. در دیدگاهی بدبینانه­تر می­توان این گونه نظریات را تلاشی دیگر برای اثبات تفکرات حاکم بر دنیای غرب و از دست رفتن معنا تفسیر نمود. برای خوانندگانی که به مفاهیم جدید مطرح شده در حوزه علوم اجتماعی آشنایی دارند موضوع "مرگ مولف" موضوعی آشنا است زیرا سال­ها است به­عنوان یکی از مباحث مهم و کلیدی در مجامع دانشگاهی مورد بحث قرار می­گیرد و برخی از اندیشمندان این حوزه نیز از طرفداران پر و پاقرص آن هستند. اما برای کسانی که با آراء و اندیشه­های بارت آشنایی ندارند شاید تا حدی این موضوع جدید باشد. لذا لازم است ابتدا به صورتی روشن مفاهیم مورد نظر بارت را تعریف کنیم و مقصود او از طرح این مسئله را روشن نماییم. بارت معتقد است که مولف پس از نوشتن یک متن یا ایجاد آن دیگر نقشی در تفاسیر به عمل آمده از آن ندارد. البته منظور بارت از مولف صرفاً نویسنده نیست گر چه نویسنده نیز مولف محسوب می­شود. به عبارت دیگر هر فردی که اندیشه­ای یا موضوع جدیدی را مطرح می­کند و یا به طور کلی تفکر جدیدی را در حوزه علوم مختلف ارایه می­­دهد مولف محسوب می­شود. در اینجا مسئله مهم توجه به حوزه علوم انسانی است زیرا در حوزه علوم تجربی اصولاً این مسئله بسیار کمرنگ­تر و بی­اهمیت­تر است. به عنوان مثال یک فیزیکدان یا شیمیدان به فرمول جدیدی می­رسد و آن را به عنوان نتیجه یک تحقیق منتشر می­کند یا یک زیست­شناس به ویژگی­های درونی یک مولکول یا یک ماده طبیعی پی می­برد و آن را مطرح می­سازد، بدیهی است که نام او به عنوان کاشف یک پدیده مورد توجه خواهد بود اما آنچه او به عنوان یک یافته علمی مطرح ساخته است موضوعی کاملاً جدا از شخصیت اوست. به عبارت دیگر، اینکه کاشف یک اثر چه ویژگی­های اخلاقی، روحی، روانی یا اجتماعی و فرهنگی دارد در آنچه او به عنوان کشف علمی خود مطرح می­سازد، دخیل نیست. کاشف یک ویروس می­تواند یک مسلمان، مسیحی یا بی­دین باشد و مخترع یک فرمول می­تواند یک ایرانی، روسی یا یک ایتالیایی باشد و در این مورد تفاوتی بین آنها نیست یعنی دانستن اینکه یک پدیده از چه اجزایی تشکیل شده است ربطی به اینکه عامل شناخت آن چه کسی بوده است ندارد. اما در حوزه علوم انسانی موضوع قدری پیچیده­تر است زیرا وقتی صحبت از یک تئوری یا فرضیه در علوم اجتماعی می­کنیم قطعاً ویژگی­های فردی که آن را مطرح ساخته است در ایجاد و شکل­گیری آن نقش مهمی داشته است. اگر به زندگی و آثار اندیشمندان حوزه علوم اجتماعی توجه کنیم می­توانیم اثرات اجتماعی، خانوادگی، سیاسی و فرهنگی حاکم بر زمان آنها را بر نوع نگرش آنها بررسی کنیم. مثلاً به این موضوع توجه کنیم که ویلفردو پارتو در چه شرایطی تئوری گردش نخبگان را مطرح ساخت؟ یا چرا ماکیاولی به پدیده قدرت توجه نمود و اصولاً علت توجه بیش از حد مارکس به مسئله اقتصاد چه بود؟ مارکس وبر چه دورانی را در زندگی خود طی کرد که اندیشه قفس آهنین در ذهن او بوجود آمد؟ چرا بوردیو از نظام آموزشی حاکم بر فرانسه انتقاد کرد؟ چرا فوکو نگرش جدیدی به جنون پیدا کرد؟ توجه به جزییاتی که می­توان آنها را حوادث تعیین کننده در زندگی این افراد نامید از اهمیت زیادی برخوردار است. مثلاً دورکیم در یک خانواده یهودی متولد شد و آرزویش این بود که روزی به مقام یک فقیه کلیمی برسد. او پس از مدتی تحت تاثیر یک معلم زن کاتولیک قرار گرفت و به کاتولیسیسم علاقمند شد. اما حوادث دیگری در زندگی او روی داد که به طور کلی او را از مذهب دور ساخت. اگر دورکیم در اکول نورمان که در آن دوران از مدارس مهم فرانسه بود پذیرفته نمی­شد شاید روند زندگی او به گونه­ای دیگر رقم می­خورد و اگر همسر او فرد دیگری غیر از لوییز دریفوس بود که در تمامی مراحل تحصیل و تدریس او را یاری می­کرد شاید اندیشه­ها و افکار او به شکوفایی لازم نمی­رسید. مارکس وبر که امروزه از او به عنوان یکی از بزرگان جامعه­شناسی یاد می­شود جوانی تیزهوش، خجالتی و گوشه­گیر بود. او به انضباط مدرسه توجهی نداشت و علاقه او به پدرش باعث شد تا رشته حقوق را که رشته درسی پدرش بود ادامه دهد. نقش شوهر خاله وبر در افکار و اندیشه­ او غیرقابل انکار است. در واقع برخوردهای محبت­آمیز و توجه صمیمانه­ای که او نسبت به وبر داشت زمینه مناسبی برای رشد افکار او گردید.
دوران نامزدی وبر با دختر خاله­اش اِمی از مقاطع مهم زندگی او است و مسایل روحی و روانی که در طی این دوران برای او ایجاد شد بر جسم و روح او اثر بزرگی بر جای گذاشت. سراغ اندیشمندان سایر حوزه­ها هم که برویم با چنین مسایل روبه­رو هستیم. وقتی از حافظ به عنوان یک شاعر بزرگ سخن می­گوییم باید به دوران زندگی او و شرایط خاصی که در آن به سر می­برد توجه کنیم، اگر حافظ در دوران سخت قحطی­ها و جنگ­ها زندگی می­کرد شاید هرگز طبع شعر او شکوفا نمی­شد. نگاهی به زندگی پروفسور محمود حسابی در دوران ما نیز موید همین وضعیت است، زندگی پر فراز و نشیب این فیزیکدان بزرگ به گونه­ای رقم خورد که از او انسانی با تفکرات بدیع ساخت. در واقع در تمامی این مسایل سخن این است که شرایط موجود در شکل­گیری افکار افراد موثر واقع شده است و به زبان ساده­تر این چیزی نیست جز فرهنگ مداری که اصلی مسلم و پذیرفته شده در حوزه جامعه­شناسی است.
اما آن­چه بارت می­گوید موضوعی جدا است، در واقع سخن بارت در نفی فرهنگ مداری نیست، او نیز این پدیده را به عنوان واقعیتی اجتماعی قبول دارد. اما سخن او این است که پس از شکل­گیری افکار فرد، خود فکر به عنوان یک پدیده مستقل وجود خارجی خواهد داشت و این اندیشه تحت هر شرایطی که شکل گرفته است پس از ایجاد و خلقت اینک به صورت یک موجود مستقل ادامه حیات می­دهد چرا که افرادی که آن را می­خوانند یا به آن فکر می­کنند از زاویه اندیشه و افکار خویش این تامل را انجام می­دهند نه از زاویه­ای که مولف آن اندیشه در زمان خاصی آن را ایجاد کرده است. مثال ساده آن اشعار حافظ است، قطعاً هر یک از ابیات دیوان حافظ در شرایطی خاص سروده شده است، مثلاً ممکن است در زمانی که حافظ از غم دوری یار به شدت متاثر بوده و در حالتی از غم و تنهایی به سر می­برده است، قطعه شعری را سروده یا در زمانی که فصل بهار بوده و او در جایی خوش آب و هوا و سرسبز زندگی می­کرده است شعر دیگری را سروده باشد، مفاهیم این دو بیت ممکن است هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند زیرا هر یک در حالتی خاص و شرایطی ویژه سروده شده­اند. تا اینجا بارت مخالفتی با موضوع ندارد اما آنچه از این مرحله به بعد مطرح می­شود خواندن آن شعر توسط ما است. ما در فاصله زمانی نسبتاً طولانی با دوران حافظ به سر می­بریم، لذا تمامی آن شرایط که شعر حافظ در آن حالات سروده شده است اعم از شرایط محیطی، سیاسی ـ فرهنگی و شرایطی که حاکم بر فکر و اندیشه حافظ بوده است اینک وجود ندارد و از بین رفته است. در عوض کسی که شعر حافظ را می­خواند نیز دارای ذهن، اندیشه و تفکری خاص است و هم در شرایط محیطی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خاصی به سر می­برد. سخن بارت این است که در اینجا به جای آنکه به شرایط درونی و بیرونی حافظ فکر کنیم باید به شرایط درونی و بیرونی کسی بیاندیشیم که در حال خواندن شعر حافظ است زیرا درکی که او از موضوع می­کند وابسته به اندیشه­ای است که هم اینک نسبت به آن موضوع دارد.
حتی در مباحث دینی نیز به نوعی این اندیشه را می­توان بررسی کرد. مثلاً برای هر یک از آیات قرآنی شان نزول خاصی مطرح شده است. البته این شان نزول الزاماً در مورد تمامی آیات نیست اما در مورد بسیاری از آیات توافقی بین بسیاری از مفسرین وجود دارد که این آیه در مورد فلان فرد بوده یا به موضوع خاصی اشاره دارد یا در مواردی یک رویداد سیاسی یا اجتماعی شرایطی را بوجود آورده است که آیه به آن شرایط اشاره دارد. بنابراین در اصل موضوع مناقشه­ای نیست. هر چند این اختلاف نظر وجود دارد که کدام رویداد را می­توان شان نزول کدام آیه قلمداد نمود. شاید منشا بسیاری از اختلاف­ها در تفاسیر قرآنی نیز همین موضوع است. اما اگر آیه را بدون در نظر گرفتن شان نزول آن به عنوان یک واقعیت مستقل بررسی نماییم باز هم می­توان از آن معانی خاصی را برداشت نمود. مثلاً ممکن است یک آیه از سوره مریم یا یوسف را معنی کرد اما اگر این آیه در کنار سایر آیات قبل و بعد از آن در چارچوب سوره­ای که در آن قرار دارد معنا شود در این صورت فهم مقصود و منظور آیه ساده­تر و درست­تر خواهد بود. اگر بخواهیم پیرو بارت باشیم در اینجا نیز باید بگوییم خود آیه بدون در نظر گرفتن شرایطی که در آن نزول آیه اتفاق افتاده است یک واقعیت مستقل است و باید به تفاسیر مراجعه کنیم یا خودمان از آن استنباط خاصی داشته باشیم اما پرواضح است که چنین درکی هرگز کامل نخواهد بود همان طور که اگر شناخت کاملی از حافظ و ذهنیت او و حتی شرایط خاصی که در آن زندگی می­کرده است نداشته باشیم درک مفاهیم و معانی مورد نظر حافظ در قالب اشعاری که سروده است دشوار و نادرست خواهد بود.
دکتر ناصر فکوهی با اشاره به مقاله ارزشمند روح اله نصرتی معتقد است: کتاب اسطوره­ها یکی از آثار اولیه رولان بارت است که در تعبیر فرهنگ توده­ای مردم فرانسه نوشته شده است. موضوع این کتاب نقد مظاهر فرهنگی مختلف از جمله ورزش، سرگرمی­ها، انواع غذاها و نگرش­های عامه نسبت به مسایل مختلف است. بارت در تحلیل این پدیده­ها و مظاهر فرهنگی. متاثر از الگوی ساختارگرایی در زبان­شناسی (سوسور) و انسان شناسی (لوی استروس) است تا به ورای پدیده­های فرهنگی یعنی به ساختار نهایی دست یابد. وی در پی کشف معانی نبوده، بلکه می­خواست قاعده­های معنایی را کشف کند، یعنی امکاناتی که زبان برای معنا فراهم می­کند، همان طور که زبان­شناسی به معنای جمله کار ندارد بلکه می­خواهد ساختار صوری آن را بشناسد، ساختاری که به این معنا امکان وجود می­دهد. بارت پس از انتشار مجموعه اسطوره­شناسی­ها، در مقاله تئوریک بسیار مهم «اسطوره، امروزه» مبانی و اسلوب­های نظری خود را در اسطوره­شناسی تدوین و ارایه کرد که شاید بتوان آن را چکیده­ای ازکلیه دستاوردهای بارت در زمینه­های نقد، نظریه ادبی، نشانه­شناسی و اسطوره­شناسی دانست. این کتاب در سال ۱۳۷۵ توسط خانم شیرین­دخت دقیقیان به زبان فارسی ترجمه شد.
با وجود اینکه نشانه­ها در سنت فلسفی غرب جایگاه پژوهشی بالایی دارند، اما استخوان بندی نشانه­شناسی مدرن با تکیه بر مطالعات و تفکرات دو سوسور پدید آمد.
سوسور بر آن بود تا رشته زبان شناسی ساختارگرا را به عنوان یک رشته مستقل تثبیت کند و گسترش دهد. بر این اساس او معتقد بود که بنیانگذاری علم علائم نیز امکان­پذیر است. در این خصوص، نظرات او در ظهور ساختارگرایی و نشانه شناسی نقشی اساسی ایفا کرده و مقاصد و تلاش­های آنها را روشن­تر کرده و درعین حال ارتباط آنها را با مطالعه اشکال معاصر فرهنگ توده­ای نمایان ساخته است.
سوسور زبان را به دو قسمت تقسیم می­کرد. یکی زبان (langue) به عنوان مجموعه نشانه­های مرتبطی که تابع مجموعه­ای از قواعد است و دیگر سخن (parole) که همان رابطه و ارتباط کلامی میان افراد انسان یا کاربرد فردی زبان است. زبان به عنوان موضوع زبان شناسی به معنای مرسوم کلمه است که با قواعد صرف و نحو و دستور زبان سر و کار دارد و ساختار زیربنایی و اساسی سخن یا گفتار است. اساس زبان­شناسی سوسور بر تفکیک دال و مدلول یا واژه و معنا قرار دارد. به عنوان مثال از نظر سوسور کلمه «کتاب» دال و مفهوم یا صورت ذهنی کتاب مدلول آن است. دال و مدلول روی هم رفته نشانه زبانی را تشکیل می­دهندکه رابطه­ای دلبخواهانه و قراردادی است. بین واژه کتاب با صورت ذهنی آن هیچ رابطه ذاتی وجود ندارد و واژه کتاب لازم نیست حتماً همان مدلولی را داشته باشد که فعلاً دارد. طبعاً رابطه بین واژه­ها و معانی قراردادی هستند.
«بنابراین در نظر سوسور معنای لفظ به وسیله واقعیت­ مادی و بیرونی ایجاد نمی­شود، بلکه واژگان در رابطه با یکدیگر معنا پیدا می­کنند و در جهان خارج ما به ازاء حتمی ندارند.» (بشیریه، ۱۳۷۹: ۷۱)
بدین ترتیب معنا محصول قراردادهای فرهنگی و محصول خود زبان است و در فرهنگ­های مختلف می­توان از آن برداشت­های مختلف داشت. از طرف دیگر زبان تعیین کننده معنی است و این معنی از زبانی به زبان دیگر ممکن است متفاوت باشد. بنابراین هر واژه­ای از جهتی دال و از جهتی دیگر مدلول است، بنابراین معنای آن به وسیله امر خارجی تعیین نمی­گردد. معنا صرفاً از ساختار عینی قواعد زبان و تمایز اجزاء درونی آن برمی­خیزد. معنا محصول فرآیند گزینش و ترکیب واژگان است. زبان منعکس کننده واقعیتی از پیش موجود نیست، بلکه فهم ما از واقعیت را سازمان می­دهد و یا می­سازد. به عنوان مثال یک شاعر و یک باغچه­بان از درخت واحدی، برداشت­های متفاوتی خواهند داشت و در نظاره به آن مفاهیم گوناگونی را برداشت خواهند کرد. به سخن دیگر فهم جهان بستگی به فرهنگی دارد که ما در آن به­ سر می­بریم. از این دیدگاه هیچگونه واقعیت فرازبانی یا غیرزبانی وجود ندارد و یا دست کم نمی­تواند منشا معنا باشد. (نصرتی، ۱۳۸۶: ۲)
اگر زبان را به این ترتیب درک کنیم، آنگاه نظام­های دیگر فرهنگ نیز به همین ترتیب درک خواهند شد و درمی­یابیم که این مفهوم در تلاش بارت برای تثبیت نشانه شناسی به عنوان مطالعه علمی نظام­های نشانه­ها نقش مهمی را ایفا کرده است. تاکید بر این نکته برای درک اهمیت تمایزی که سوسور بین دال و مدلول قایل شده است، ضروری است. نشانه­شناسی از هر دوی این عناصر تشکیل شده است و معنی آن به یک مصداق خارجی بستگی ندارد، و رابطه بین دال و مدلول یک رابطه اختیاری است. هیچ دلیل خاصی وجود ندارد که نشان دهد علامت «book» باید به این «کتاب» اشاره کند یا هیچ دلیل ذاتی طبیعی یا اساسی وجود ندارد که نشان دهد یک مفهوم خاص باید با یک تصویر آوایی خاص پیوند داشته باشد.
این مجموعه نظرات به نحوه توسعه نشانه­شناسی به عنوان ابزاری که در مطالعه فرهنگ به کار می­رود، کمک کرد، اما باید خاطر نشان کرد که در فرهنگ رابطه بین دال و مدلول مانند زبان اختیاری نیست، علت این است، که براساس نظریه­های نشانه­شناسی رولان بارت عوامل مشخصی وجود دارند که به شرایط و رموز و ایدئولوژی­ها مربوط هستند و رابطه دال­ها و مدلول­های خاص را تعیین می­کنند. دیدگاه­ سوسور بر این محور استوار است که زبان تقریباً مانند فرهنگ به عنوان نظام تنها از طریق اصطلاحات رابطه­ای قابل درک و مطالعه است و معنی را فقط می­توان از ساختار عمومی و عینی قواعد که در آن اجزاء و عناصر ماهیت معنی­دار خود را از جایگاه خود در ساختار کلی به دست می­آورند، دریافت. این ساختار چه در زبان و چه در نظام­های نشانه­ای دیگر از نظر تجربی ثابت نیست، بلکه باید بر حسب ارتباط واحدها کشف و مشخص شود.
سوسور برای اثبات نظریه خود پایه و اساس تلاش­های آینده در جهت گسترش توانایی تحلیلی ساختارگرایی و نشانه شناسی به سایر نظام­ها مانند فرهنگ مردمی را بنیان نهاد، که بعدها افرادی چون رولان بارت، نظرات سوسور را پایه و اساس دیدگاه­های نشانه شناسی و اسطوره شناختی خود قرار دادند.

بخش اول - بارت، نشانه­شناسی و اسطوره

نشانه­شناسی رولان بارت

نشانه­شناسی به تعبیری مطالعه درباره هر چیزی است که به عنوان نشانه قابل بررسی است. نشانه هر چیزی است که بتوان آن را جانشین معناداری برای چیز دیگر گرفت. آن چیز دیگر لازم نیست حتماً وجود داشته باشد و یا در لحظه­ای که نشانه­ای از آن خبر می­دهد در جایی موجود باشد. «بنابراین نشانه­شناسی اصولاً رشته­ایی است که هر چیزی را که بتوان برای دروغ گفتن به کار گرفت، مطالعه می­کند» (بشیریه، ۱۳۷۹: ۷۶).
موضوع نشانه شناسی بارت بررسی شیوه تولید نظام نشانه­های معنابخش است. از نظر بارت واقعیت همواره در چارچوب­های خاص فرهنگی که مقید به علائق و منافع خاصی هستند، ساخته و فهم می­شود. نشانه­شناسی بارت مبتنی بر این نیست که یک ساختار جهانی زیرین در نظام علائم وجود دارد. با توجه به اینکه نشانه­شناسی بهتر می­تواند تغییرات اجتماعی و فرهنگی را تجزیه و تحلیل کند. علائم و رمزهایی که به آنها اشاره می­کنند، از نظر تاریخی و فرهنگی مشخص هستند. با این حال نشانه­شناسی بر این نکته تاکید دارد که این علائم و رمزها معنی را به وجود می­آورند و برای انسان­ها تفیسر و درک آنچه در اطرافشان می­گذرد را فراهم می­سازند. بنابراین از نظر بارت نشانه شناسی نه تنها در بردارنده مفهوم ایدئولوژی است که حقیقت علوم در مقابل آن مورد ارزیابی و سنجش قرار می­گیرد، بلکه نوید به وجود آمدن یک روش علمی در درک فرهنگ توده­ایی را می­دهد. علم نشانه شناسی معتقد است که واقعیت مادی را هرگز نمی­توان بدیهی و مسلم فرض کرد و معنی آنها را بر انسان­ها تحمیل نمود. واقعیت همیشه از طریق یک نظام معنایی خاص ساخته و برای انسان قابل درک می­شود. این معنی هرگز بی­هدف نیست بلکه هدف خاصی را دنبال می­کند که نشانه­شناسی می­تواند آن را روشن کند. تجربه ما از دنیا هرگز خالص یا بی­طرفانه نیست و نظام­های معنا آنها را قابل درک می­کنند. چیزی به نام تجربه خالص، عریان و عینی درباره دنیای واقعی و عینی وجود ندارد. دنیای عینی وجود دارد اما قابلیت درک آن به درک معنای رمزها یا نظام­های علائم مانند زبان بستگی دارد.
از نظر بارت رمزها و علائم در جهان ثابت نیستند و از نظر تاریخی و اجتماعی به علائق و اهداف خاصی که از آنها ناشی شده­اند، محدود می­شوند. از این نظر است که آنها هرگز بی­طرف نیستند. معنی چیزی نیست که ثابت باشد و غیرقابل تغییر تلقی شود، نشانه شناسی با ایجاد معنی یا با آنچه بارت آن را فرآیند معنی دار شدن نامیده است، سر و کار دارد. وقتی به تحلیل او از اسطوره بپردازیم، این نکته و فرضیات کلی او روشن­تر خواهد شد. اسطوره از دیدگاه بارت نوعی زبان یا نظام نشانه­هاست که اگر چه مقید به تاریخ و جامعه است ولیکن خود را عام و کلی نشان می­دهد. بنابراین کار ویژه اسطوره تبدیل تاریخ به طبیعت است.
«در واقع منظور بارت از اسطوره همان ایدئولوژی در بیان مارکسیستی است که عنوان مجموعه­ای از اندیشه­ها و کردارهای حامی وضع موجود و مروج ارزش­های مقبول طبقه حاکم است» (بشیریه، ۱۳۷۱: ۷۷).
بارت سبک کلاسیک نویسندگی را در فرانسه نمونه­ای از اسطوره می­داند که بنا به ادعای نویسندگان آن سبک در نهایت دقت و صراحت، عین واقعیت را منعکس
می­سازد. این سبک که در قرن هیجدهم در جامعه حقوقی ظهور کرد، به وضوح دقت در بیان، شهرت داشت و به صورت یک الگوی جهانی یا استاندارد برای انواع نوشته­ها درآمده بود. سبک کلاسیک فرانسه در نگارش تا قرن نوزدهم به صورت تنها سبک درست و منطقی در نگارش درآمد، یک سبک اجتناب­ناپذیر و طبیعی در نگارش که به صورت خیلی ساده واقعیت را منعکس می­کرد. بارت این شیوه نویسندگی و نگارش را با نگارش «درجه صفر نوشتار» به چالش طلبید و علت آن از نظر بارت حضور نیروهای گسترده­تر اجتماعی و منافع طبقاتی بر شکل­گیری و تغییرات سبک­های نگارش است. از نظر بارت کلاسیسم فرانسوی صرف نظر از ظاهر فریبنده­اش، نه خنثی و جهانی و نه طبیعی و غیرقابل اجتناب است، برعکس فقط در بستر تاریخی و اجتماعی خود یافت می­شود. در حالی که از دیدگاه نشانه شناسی آن سبک به عنوان اسطوره یا چارچوبی از نشانه­ها عین واقعیت را نمی­تواند منعکس کند، بلکه در حقیقت واقعیت را تولید می­کند و سعی در شکل دادن به درک مردم از واقعیت دارد.
از نظر بارت هر اسطوره به عنوان نظامی از نشانه­ها ظاهر و باطن جداگانه­ای دارد. نشانه­ها ماهیتاً و به طور بالقوه چند معنایی هستند و می­توانند بر حسب نوع متنی که در آن مندرج می­شود و نیز شرایط تاریخی و گرایش فرهنگی خواننده یا بیننده معانی مختلفی پیدا بکنند. می­توان تصویر واحدی را که مجموعه­ایی از نشانه­ها است، از چشم­اندازهای مختلف تعبیر کرد. اما این نکته را نباید فراموش کرد که معنا ذاتی نیست، بلکه محصول نظام نشانه­هاست و نشانه شناسی با معنای عمیق­تری سر و کار دارد. به طور کلی از نظر بارت فرهنگ مدرن مجموعه­ای از اسطوره­هاست که در آن امر تاریخی به امر ذاتی و طبیعی تبدیل شده است و مردم این فرهنگ را نه به عنوان امری تاریخی بلکه به عنوان امری عینی و طبیعی تلقی و مصرف می­کنند. از دید بارت از هر پدیده فرهنگی برحسب علائق مختلف می­توان معنای مختلفی را استنباط کرد، اما در کنار آن نشانه­شناسی به فهمی ساختاری از فرهنگ می­پردازد و ایدئولوژی نهفته در آن را آشکار می­سازد، زیرا اسطوره­های فرهنگ مدرن در خدمت تامین منافع بورژوازی هستند و با مکانیسم نام­زدایی وجود خودشان را توجیه یا انکار می­کنند. «به عنوان مثال اسطوره ملیت تضمین کننده بی­نام و نشانی بورژوازی به عنوان طبقه مسلط است. ایدئولوژی بورژوازی خود باید وجود طبقه بورژوا به عنوان طبقه مسلط را انکار کند» (بشیریه، ۱۳۷۹: ۷۹). اسطوره­شناسی به این معنی در پی اسطوره زدایی از ایدئولوژی است.

نظرات کاربران درباره کتاب زندگی و مرگ مؤلف