فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بیهوده می‌بارد این باران

کتاب بیهوده می‌بارد این باران
گزیده شعرهای عزیز نسین

نسخه الکترونیک کتاب بیهوده می‌بارد این باران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب بیهوده می‌بارد این باران

در بخشی از ‌پیش‌گفتار کتاب درباره عزیز نسین و اشعارش آمده: «روز ٣٠ ژوئن سال ١٩٣٩ و شاید روز بعدش، عزیز نسین از شهر مراتلی دو شعر به نام‌های چاه و اندیشه به مجله یدی‌گون می‌فرستد. او که از مدرسه نظام فارغ‌التحصیل شده، در شهر مراتلی در هنگ سوم با سمت افسری مشغول به خدمت بود و شش ماه از ازدواجش با نخستین همسرش که ساکن استانبول بود، می‌گذشت. عزیز نسین پیش از این هم برای مجله یدی‌گون اشعاری فرستاده بود و همزمان در مجله همت هم داستان‌هایی از او چاپ شده و اولین گام‌های نویسندگی را برداشته بود. شعرهای نسین از اقبال بیشتری برخوردار بود. عزیز نسین تا سال ١٩٥٥ به مدت ١٦ سال بی‌وقفه شعر سرود. در سال ١٩٥٥ اولین کتاب شعرش به نام ده‌دقیقه در انتشاراتی که متعلق به ایلهان سلجوک بود، با تیراژ ١٥٠٠ نسخه به چاپ رسید. بسیاری از منتقدان معتقد بودند که اشعار این کتاب تحت‌تأثیر یحیی کمال و فاروق نافیذ بوده و ردپای ناظم حکمت نیز در آنها پیداست. عزیز نسین پس از این اظهار‌نظرها کتاب آماده به توزیعش را در حیاط انتشارات سوزاند که خوشبختانه دو نسخه از آن باقی مانده است.» بعد از این، وقفه‌‌ای در شعرسرودن عزیز نسین پیش می‌آید اما بعد از مدتی او باز به‌سراغ شعر می‌رود و اشعارش هر دو سال یک‌بار منتشر می‌شوند.

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.36 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بیهوده می‌بارد این باران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یادداشت مترجم - عزیز نسین...

برای من و شاید بسیاری از همنسلانم ظهرهای بلند تابستان هایی را که باید در خانه می ماندیم تا از گرمای آفتاب در امان باشیم، روزگاری که خواندن جذاب ترین اتفاقی بود که نوجوانی می توانست در خانه با آن وقت بگذراند، کتاب های عزیز نسین با قطع جیبی زمان را کوتاه می کرد، آشنایی با طنز که بارها خواندنش از لذت آن نمی کاست.
عزیز نسین در خاطراتم گره خورده با پایان مدرسه، ظهر تابستان، خنکای باد کولر و عطر خوش هندوانه و خندیدن به داستان هایی که آن روز نمی دانستم بیان شیرینی هستند از تلخی های زندگی واقعی.
سال ها بعد وقتی زبانش (ترکی استانبولی) را آموختم امکان خواندن کتاب های دیگرش را هم پیدا کردم و با عزیز نسینِ دیگری که این بار شاعر بود آشنا شدم. عزیز نسینی که در شعرهایش از تنهایی، غم، مرگ و عشق به کودکان سخن می گفت.
عزیز نسین تمام دارایی و در آمدهای ناشی از انتشار کتاب هایش را وقف بنیاد عزیز نسین کرده است که پسر او، علی نسین، و دیگر فرزندانی که تحت حمایت او بودند، آن جا را اداره می کنند. این وقف از کودکان بی بضاعت حمایت و امکان تحصیل از مقطع ابتدایی تا تحصیلات عالیه را برای آن ها فراهم می کند.
برگردان فارسی این شعرها با اجازه از بنیاد عزیز نسین انجام شده است که مجوز آن در ادامه آمده.
منبع این کتاب، دو جلد کل شعرهای عزیز نسین است که کتاب حاضر منتخبی از آن است.

Aziz Nesin, Bütün Şiirleri 1 & 2، Nesin yayın evi, Dördüncü basım, 2013.

بی شک با تمام وسواسی که در برگردان به فارسی خرج شده، کاستی هایی خواهد بود که امیدوارم پوزش مرا پذیرا باشید.

متن ترجمه ی مجوز بنیاد عزیز نسین

سرکار خانم مژگان دولت آبادی
در ابتدا خشنودی خود را ابراز می داریم که علی رغم قوانین جاری در حوزه ی ترجمه و نشر کتاب که این اختیار را به شما می دهد تا آثار عزیز نسین را بدون اخذ مجوز منتشر کنید، شما جهت دریافت اجازه ی رسمی اقدام کردید و از این بابت سپاس گزاریم.

چارچوب مجوز
براساس این مجوز ترجمه و نشر اشعار عزیز نسین به زبان فارسی و در حدود مرزهای کشور ایران به خانم مژگان دولت آبادی اعطا می شود و این بنیاد در خواست هیچ گونه حق تالیفی از ایشان ندارد.
اعتبار و رسمیت این مجوز تا زمانی پابرجاست که قواعد جاری تغییر نکند و بدیهی است چنان چه تغییری در خصوص قوانین ترجمه و حق تالیف اعمال شود این مجوز از درجه ی اعتبار ساقط و منوط به عقد قراردادی فی مابین خواهد بود که البته بنیاد عزیز نسین از این موضوع استقبال خواهد کرد.

با احترام
سلیمان جهانگیراوغلو
مدیر بنیاد نسین

پیش گفتار

روز ۳۰ ژوئن سال ۱۹۳۹ و شاید روز بعدش، عزیز نسین از شهر مُراتلی دو شعر به نام های چاه و احساس و اندیشه به مجله ی یِدی گون می فرستد.
او که از مدرسه ی نظام فارغ التحصیل شده، در شهر مُراتلی در هنگ سوم با سمت افسری مشغول به خدمت بود و شش ماه از ازدواجش با نخستین همسرش که ساکن استانبول بود، می گذشت.
عزیز نسین پیش از این هم برای مجله ی یدی گون اشعاری فرستاده بود و همزمان در مجله ی ملت هم داستان هایی از او چاپ شده و اولین گام های نویسندگی را برداشته بود. شعرهای نسین از اقبال بیشتری برخوردار بود.
عزیز نسین تا سال ۱۹۵۵ به مدت ۱۶ سال بی وقفه شعر سرود. در سال ۱۹۵۵ اولین کتاب شعرش به نام ده دقیقه در انتشاراتی که متعلق به ایلهان سلجوک بود با تیراژ ۱۵۰۰ نسخه به چاپ رسید. بسیاری از منتقدین معتقد بودند که اشعار این کتاب تحت تاثیر یحیی کمال و فاروق نافیذ بوده و ردپای ناظم حکمت نیز در آن ها پیداست. عزیز نسین پس از این اظهار نظرها کتاب آماده به توزیعش را در حیاط انتشارات سوزاند که خوشبختانه دو سه نسخه از آن باقی مانده است.
با توجه به روحیه ی به شدت صرفه جویی که عزیز نسین داشت می شود فهمید که سوزاندن ۱۵۰۰ جلد کتابش نتیجه ی شرایط دشوار روحی او بوده است؛ او همواره در انتقاد از خود، بی رحمانه رفتار می کرد.
بر اساس مستندات موجود، عزیز نسین بعد از سوزاندن اشعارش تا سال ۱۹۶۵ هیچ شعری نسرود، شاید هم دست از سرودن برداشته بود. اما بعد از این تاریخ که او به عنوان نویسنده ی طنز و فکاهی شهرت عظیمی کسب کرده بود، شعر بار دیگر جای خود را در زندگی عزیز نسین باز کرد.
تاثیر شکست اولیه محو شده بود. با روحیه ی سرکش منحصر به فردش سعی کرد در شعر به سبک خود دست یابد. در سال ۱۹۸۴ به این باور رسید که در شعر جایگاهی برای خود پیدا کرده است.
اشعار عزیز نسین بدون هیچ تقلیدی از دیگران هر دو سال یک بار منتشر شد:

از پایان به آغاز (۱۹۸۴)؛
ده دقیقه مانده به عشق، پنج دقیقه مانده به مرگ (۱۹۸۶)؛
پیدا کردن خود (۱۹۸۸)؛
خداحافظی (۱۹۹۰)؛
عشق و مرگ (۱۹۹۲)؛
درد سیواس (۱۹۹۵).

با این احوال موج انتقاد از اشعار او بالا گرفت. عزیز نسین به عنوان یک طنزپرداز تثبیت شده بود. صحنه ی ادبیات ترکیه حتا داستان های غیرطنز و نمایش نامه های او را برنمی تابید چه برسد به اشعارش.
اما او اهمیتی به این نظرها نمی داد و با اعتماد به نفسِ بی پایان، سرودنِ شعر و خواندن را همچنان ادامه می داد.
در واپسین روزهای عمرش با چشمانی کم سو و با دشواری فراوان شعر را واژه به واژه و سر سختانه همان گونه که ویژگی شخصیتی او بود، می خواند.
پس از مرگش یادداشت های به جا مانده از بیش از ۱۰۰ کتاب شعری را که خوانده بود، بر بالینش یافتند.

بیهوده

تو نیستی و
این باران
چه بیهوده می بارد
چرا که خیس نخواهیم شد
باهم

این رود
چه بیهوده می خروشد
چرا که بر کرانه اش نخواهیم نشست
نگاه نخواهیم کرد
با هم

این راه
چه بیهوده می رود به دوردست
چرا که نخواهیم پیمودش
با هم

چه بیهوده است
دلتنگی از دوری
چنان دوریم
که حتا نخواهیم گریست
با هم

بیهوده
دوستت دارم
بیهوده
زنده ام
چرا که قسمت نخواهیم کرد
زندگی را
با هم.

سحرگاه

در آن شب عریان
تو، تو بودی و
من، من ؛
شب هنگام
از بوسه های مان
آفتاب دمید.
چه شد که سحرگاه
از سردیِ ما
برف از آفتاب بارید
هراسم همه این بود که
مبادا تو، تو نباشی.

مدرسه

زندان به من
بسیار آموخت
بیش از همه
صبوری را
در خلوت با جمع بودن و
در جمع خلوت گزیدن
نبردی بی وقفه با خود و
آشتی کردنی دوباره
تحمل خیانت ها

در پنج متر
پنج هزار پیمودن
و
در تنگنای دو دیوار
دنیا را گشتن
و
بیش از همه
دورویی ها را در قلب انباشتن
و
انسان بودن
انسان بودن را

برای امیرم

نظرات کاربران درباره کتاب بیهوده می‌بارد این باران

شاهکار بود اشعارش
در 5 ماه پیش توسط
من اصلا نمیدونستم عزیز نسین شاعر هم هست. خوب بود
در 2 سال پیش توسط