فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب غرب چگونه غرب شد؟

نسخه الکترونیک کتاب غرب چگونه غرب شد؟ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب غرب چگونه غرب شد؟



کتاب «غرب چگونه غرب شد؟» نوشته‌ صادق زیباکلام ( -۱۳۲۷)، استاد علوم سیاسی،‌ نویسنده و جامعه‌شناس معاصر است. او تا کنون آثار زیادی را در زمینه‌های تاریخ معاصر ایران،‌ فرهنگ‌شناسی و علوم سیاسی منتشر کرده است.
زیبا کلام در این کتاب می‌خواهد به‌ زبانی ساده نشان دهد که غرب امروز محصول تحولات تاریخی مهمی بوده که در طی قریب به ۵۰۰ سال از پایان قرون وسطی به‌این‌سو اروپا را درمی‌نوردد.
غرب امروزمحصول تحولاتی هم‌چون رنسانس، نهضت اصلاح دینی، انقلاب تجاری، شکل‌گیری سرمایه‌داری، انقلاب علمی، خردگرایی، اومانیسم وعصر روشنگری است.
در مقدمه کتاب «غرب چگونه غرب شد»‌ می‌خوانیم:
«غرب چگونه غرب شد برخلاف بسیاری از این آثار، نه در مقام محاکمه‌ی غرب برآمده است، نه سواد آن را دارد که فساد و تباهی غرب و تمدنش را برای مخاطب تشریح کند و سقوط محتوم آن را به اثبات برساند و نه بر عکس می‌خواهد مخاطب را مجاب کند که غرب را باید بر روی تاج سرمان بگذاریم و آن را حلوا حلوا کنیم. این کتاب صرفا تلاش کرده است تا نشان دهد که غرب چگونه غرب شد. هدف کتاب آن است که نشان دهد آن تحول تاریخی که منجر به بیداری و پیشرفت غرب شد چگونه اتفاق افتاد.» کتاب دارای نه فصل است. عنوان فصل‌های کتاب از این قرار است: «ما و غرب: روایت یک کج‌فهمی تاریخ»، «غرب قبل از رنسانس»، «رنسانس ۱۳۰۰ - ۱۶۵۰»، «نهضت اصلاح دینی یا رفرماسیون ۱۵۱۷ - ۱۶۰۰»، «انقلاب تجاری، عصر سفرهای دریایی و تولد بورژوازی ۱۶۰۰ - ۱۴۰۰»، «ظهور دولت‌های مطلقه؛ وستفالیا و تولد ملت - کشور ۱۸۰۰ - ۱۶۰۰»، «عصر روشنگری ۱۸۰۰ - ۱۶۵۰»، «تاثیرات اجتماعی روشنگری» و «روشنگری و انقلاب علمی». غرب چگونه غرب شد؟ از سوی انتشارات «روزنه» منتشر شده و در اختیار مخاطبان قرار گرفته است».
کتاب «غرب چگونه غرب شد؟» را می‌توان ادامه کتاب «ما چگونه ما شدیم؟» دانست که هر دو همراه یکدیگر تصویری دقیق‌تراز تاریخ جهان و تاریخ ایران به ما ارائه می‌دهد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.17 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۹۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب غرب چگونه غرب شد؟

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

این کتاب همان گونه که از نام آن پیداست، قصد آن دارد تا به مخاطب بگوید که «غرب چگونه غرب شد». شاید نخستین پرسشی که به ذهن خواننده برسد آن باشد که مگر ما بر این امر آگاه نیستیم؟ این همه تاریخ که از دبستان تا دانشگاه به ما آموزش داده می شوند علی الاصول یکی از ابتدایی ترین اهداف آنها یافتن پاسخ همین پرسش است؛ ولی واقعیت آن است که حجم دانش ما از غرب به شکل حزن انگیزی سطحی و ناچیز است. فصل نخست این کتاب به بررسی دلایل تاریخی این بی علم و اطلاعی عمیق ما از غرب اختصاص یافته است که در این مقدمه بسیار کوتاه به آن اشاره کرده ایم. قبل از آن اما، گزاره «غرب چگونه غرب شد» ممکن است مخاطب را با این پرسش روبه رو کند که مراد از «غرب» در این گزاره کدام غرب است؟ آیا مراد ما از غرب محدوده جغرافیایی مشخصی است، یا مراد ما از غرب کلی تر بوده و دربرگیرنده «غرب» به معنای «تمدن غرب» است؟ بگذارید با این پرسش که آیا مراد ما از «غرب» یک «محدوده جغرافیایی» است یا یک «محدوده تمدنی» شروع کنیم: مراد ما از «غرب» در این کتاب به معنای یک محدوده جغرافیایی است که عمدتاً شامل جنوب، غرب و شمال اروپای امروزی می شود. صد البته تحولات تاریخی ای که در این بخش از اروپا در فاصله قرن های چهاردهم تا هجدهم (که در حقیقت محدوده تاریخی این کتاب است) اتفاق می افتند، نه تنها چهره اروپا را تغییر می دهند، بلکه زمینه ساز ظهور «تمدنی» می شوند که مابقی جهان را هم تکان می دهد. اما در خصوص پرسش نخست: حجم اندک دانش ما پیرامون غرب.
بگذارید از اینجا شروع کنیم که مشکل فقط در «کم دانشی» یا حتی «بی دانشی» باورنکردنی ما پیرامون غرب نیست، مشکل اساسی تر و بنیادی تر آن است که دانش ما پیرامون غرب به نحو باورنکردنی ای تحریف شده، مجعول، غیرواقعی و در یک کلام ساخته وپرداخته ذهنیت های خودمان از غرب است؛ ذهنیت هایی که برگرفته از آرا و عقاید سیاسی و ایدئولوژیک مان است، بدون کمترین ارتباطی با واقعیت ها. اینکه چرا این گونه شده است، داستان مفصلی دارد که دربرگیرنده یک تاریخ پرتلاطم دویست ساله از ابتدای قرن نوزدهم تا به امروز است و به اختصار در بخش بعدی به آن پرداخته شده است. در بخش عمده ای از این دو قرن غرب قدرت مسلط در کشور ما بوده و بالطبع در پی تحقق منافع خودش بوده است تا دغدغه آنچه به خیر و صلاح ما بوده باشد و درعین حال در کشور ما نیز با قدرت و اقتدار عمل می کرده است. شاید یک دلیل نفرت از غرب در میان ما ایرانیان، این احساس تحقیر شدن از سوی غربی های مقتدر در خانه مان بوده است. دلیل دیگر نفرت از غرب می تواند مشاهده پیشرفت و ترقی غرب در مقابل عقب ماندگی ما بوده باشد. به هرحال آنچه مسلم است در بخش های متاخرتر این دویست سال، بغض و کینه غریبی نسبت به غرب در میان بسیاری از ایرانیان وجود داشته است. البته ما همواره مداخلات، توطئه ها و مناسبات ظالمانه اقتصادی غربی ها را مقصر در بیزاری مان از آنها اعلام کرده ایم؛ اما نگاهی به کیفرخواست بلندبالای مان علیه غرب حکایت از آن دارد که در بسیاری از موارد «توطئه ها»، «مداخلات» و «کارکردهایی» را که به غربی ها نسبت داده ایم و نیز اعمال مناسبات یک سویه و «ظالمانه»ی غربی ها نسبت به خودمان، بیش از آنکه در عالم واقعیت اتفاق افتاده باشد معلول تصویر و تصورات کینه توزانه مان علیه غربی ها بوده است. سخنی به اغراق نرفته اگر گفته شود که در بسیاری از موارد ما عملکرد غربی ها را چه در داخل کشور خودمان و چه در کشورهای دیگر به گونه ای برای خودمان می سازیم و درست تر گفته باشیم «تحریف» می کنیم که با پارادایم و اهریمنی که از غرب برای خودمان ساخته ایم مطابقت پیدا کند. به عبارت دیگر، مهم نیست که واقعیت چیست و چه بوده است، ما آن را به گونه ای برای خودمان «تزیین» کرده و به «تحریف» درآورده ایم که با چهارچوب های ذهنی منفی ای که از غرب داریم، هم خوانی پیدا کند. به واسطه این وضعیت و قبل از پرداختن به اصل موضوع «غرب چگونه غرب شد»، در نخستین فصل کتاب ارزیابی تاریخی فشرده و مختصری از دو قرن آشنایی و مراوده ما با غرب صورت گرفته است. هدف این فصل بررسی پستی و بلندی ها، قبض و بسط ها و تغییر و تحولاتی است که در نگاه نسل های مختلف ایرانیان نسبت به غرب طی این دو قرن اتفاق افتاده است. کار مهم دیگری که در این فصل صورت گرفته است ریشه یابی پیدایش «غرب ستیزی» در ایران است و اینکه چرا و چگونه است که «غرب ستیزی» با پدیده دیگری به نام «آمریکاستیزی» بعد از انقلاب همزادپنداری پیدا کرده است و ظرف ۳۶ سال گذشته عملاً جهت گیری کلان سیاست های خارجی و داخلی نظام را شکل داده است. بازگردیم به پرسش محوری کتاب: «غرب چگونه غرب شد؟»
اروپای ماقبل رنسانس یعنی اروپای قبل از قرن چهاردهم را با هر معیار و ملاکی که در نظر بگیریم از شرق (تمدن های چین، ایران و اسلام) بسیار عقب مانده تر بود؛ چه از نظر علمی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، تجارت، شهرسازی و شهرنشینی و چه از هر حیث دیگری. دست کم تا قبل از پیدایش رنسانس در قرن چهاردهم، تمدن، توسعه، تجارت، صنعت، علوم مختلف، شهرنشینی، پزشکی و در یک کلام «مدنیت» در شرق بود. شهرهای بزرگ اروپا در مقایسه با بغداد، ری، خوارزم، نیشابور، فرغانه، دمشق (و البته چین) روستاهای عقب افتاده ای بیش نبودند. بغداد جدای از مرکز تجارت جهانی و ثروت، مرکز پزشکی دنیا هم بود و از اطراف و اکناف منطقه برای مداوای بیماری های صعب العلاج و تهیه دارو به پایتخت امپراتوری اسلام می آمدند. جایگاه دمشق و حلب در تجارت بین المللی میان شرق و غرب معادل نیویورک و لندن امروزی بود. پیشرفته ترین تسلیحات آن روزگاران را صنعتگران شام تولید می کردند. اگر فرض بگیریم که در آن مقطع هم همچون امروز جایزه نوبل اهدا می شد، علما و دانشمندان شرق و عمدتاً هم علمای حوزه تمدن اسلامی در طب، داروسازی، ریاضیات، هیئت، نجوم، جغرافیا، فلسفه، کیمیا و...تمامی جوایز نوبل را درو می کردند، درحالی که بسیاری از فرمانروایان اروپا حتی اسم شان را هم نمی توانستند بنویسند. البته تمدن اسلامی هم از قرن یازدهم شروع به افول کرده بود. نکته ای که به بحث ما بیشتر مربوط می شود این است که چه قبل از قرن یازدهم که تمدن اسلامی در اوج بالندگی اش بود و چه از این مقطع به بعد که تمدن اسلامی شروع به افول کرد، اروپا همچنان به تعبیر امروزه در عقب ماندگی کامل تمدنی (در مقایسه با شرق) به سر می برد، اما دو سه قرن پس از آن، این گونه نیست. با همان سرعتی که آن تمدن باشکوه در شرق رو به افول می رود، غرب آغاز به برخاستن می کند. البته دقیق تر خواسته باشیم بگوییم، افول تمدن شرق کم وبیش از قرن یازدهم شروع می شود و بیداری یا بالندگی غرب از قرن چهاردهم. اما صرف نظر از اختلاف زمانی میان افول یا آغاز به افول یکی و زمان دقیق شروع برخاستن دیگری، یک چیز مسلم است: اگر مشاهده گری در قرن چهاردهم تصویری جامع از غرب می گرفت و چند قرن بعد یعنی در پایان قرن هجدهم مجدداً تصویر دیگری یا مشاهدات جدیدی از همان غرب ارائه می شد، باور نمی کرد که این همان غرب سیصد سال پیش است. هیچ جنبه ای از زندگی غرب نبود که در آن سه قرن زیر و رو نشده باشد. از نگاه انسان غربی به خودش، به طبیعت، به هستی، به آفرینش، به تاریخ، به مذهب و کلیسا گرفته تا نگاهش به حکومت، قدرت، قانون، حقوق، تا به ثروت و ثروتمندی، تا به اخلاق، مناسبات اجتماعی و فردی، ازدواج، تا ادبیات، هنر، معماری و شهرسازی، تا...این فقط نگاه انسان غربی به هستی و جهان پیرامونش نبود که زیر و رو شده بود، بلکه مناسبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هم طی آن سه قرن دگرگون شده بودند. نظام کهن فئودالیته قرون وسطی با بیش از یک هزار سال قدمت تاریخی اش ترک های عمیق برداشته و منظماً در حال ریزش بود.
هدف ما در این کتاب نه پرداختن به مباحث کلامی، معرفتی، متامعرفتی، آنتولوژیکال یا هستی شناسانه، فلسفی و نظری این تغییرات است و نه پرداختن به الهیات، اخلاق، شریعت یا انسان شناسی، و نه کتاب سودای آن دارد که بگوید چه درست است و کدامین غلط. از این بابت خوشبختانه با کمبود زیادی مواجه نیستیم. در ایران بعد از انقلاب کسر قابل توجهی از آثاری تالیف شده اند که به زعم خودشان در مقام بررسی و تحلیل و تبیین این پرسش ها برآمده اند. در کنار آثار تالیف شده در خصوص غرب و غرب شناسی، حجم قابل توجهی سخنرانی، سمینار، فصلنامه، مقاله های «علمی» و پژوهش در خصوص غرب و غرب شناسی در مقام تبیین پرسش های بالا برآمده اند. شاه بیت تمامی شان کم وبیش یکسان است؛ جملگی برآن اند تا به زعم خودشان از یک سو ضعف ها، مفاسد، تباهی ها، مظالم، گمراهی ها، انحرافات و کاستی های غرب را برملا سازند و از سویی دیگر هم نشان دهند که چگونه غرب و تمدن فاسد آن در آستانه سقوط و زوال قرار دارد؛ بنابراین کوچک ترین علم و آگاهی واقعی پیرامون غرب به مخاطب نمی دهند. «غرب چگونه غرب شد» برخلاف بسیاری از این آثار، نه در مقام محاکمه غرب برآمده است، نه سودای آن را دارد که فساد و تباهی غرب و تمدنش را برای مخاطب تشریح کند و سقوط محتوم آن را به اثبات برساند، و نه برعکس می خواهد مخاطب را مجاب کند که غرب را باید بر روی تاج سرمان بگذاریم و آن را «حلواحلوا» کنیم. صرف نظر از آنکه غرب چه هست و چه نیست و چه باید باشد و چه نباشد، این کتاب صرفاً تلاش کرده است تا نشان دهد که «غرب چگونه غرب شد.» هدف کتاب آن است که نشان دهد آن تحول تاریخی که منجر به بیداری و پیشرفت غرب شد چگونه اتفاق افتاد. چگونه غرب توسعه نیافته ای که جهان بینی آن را کلیسا رقم می زد، نظام فئودالیته با قدمتی یک هزارساله ساختار آن را تشکیل می داد و غایت اقتصادش به نقل وانتقال محصولات کشاورزی با گاری از یک نقطه آن به نقطه دیگرش محدود می شد، اروپایی که وقتی جهانگردانش در قرن های سیزدهم و چهاردهم شرق را می دیدند آن چنان مات و مبهوت و شگفت زده می شدند که از آن به عنوان رویا و سرزمین هزارویک شب یاد می کردند، اروپایی که فرمانروایان آن دست کم تا قرن پانزدهم نام خود را هم نمی توانستند بنویسند، چگونه بدل به اروپای بالنده در صنعت و اقتصاد، پیشرو در علم و تفکر و جلودار در معرفت و آگاهی شد. چگونه اقتصاد کشاورزی محدود و بخور و نمیر اروپای قرون وسطی که غایت آن ارسال کالا از یک شهر و منطقه به شهر دیگر و منطقه دیگر بود، بدل به اقتصاد توانمند صنعتی شد که عملاً دنیا را به دنبال خود کشید. چگونه غربی که قرن ها عقب تر از شرق بود توانست به پای آن برسد و شرق را با فاصله حیرت انگیزی پشت سر بگذارد. واقع مطلب آن است که با بحث های شکسته بسته، کج ومعوج، مغشوش، سراپا تحریف و بدتر از همه ایدئولوژیک زده نمی توان به این پرسش تاریخی پاسخ داد. همچنان که آن همه سیاه مشق های ایدئولوژیک زده و آن همه فلسفه بافی های سیاست زده پیرامون غرب طی این ۳۶ سال کمترین پاسخی نتوانسته اند به این پرسش تاریخی بدهند که به راستی «غرب چگونه غرب شد؟»

صادق زیباکلام
دی ماه یک هزاروسیصدونودوچهار

پیشگفتار

بگذارید با طرح این موضوع که اساساً چه شد که من به فکر نوشتن این کتاب افتادم شروع کنم. یکی از درس های دکترای علوم سیاسی درسی است به نام «مسائل سیاسی روز» که همچون دیگر دروس دکترای علوم سیاسی «من درآوردی»، «وقت تلف کن» و بی پایه و اساس است. چند سالی است که تدریس آن بر عهده من افتاده است. من هم فکر کردم که دست کم سعی کنم یک کار مفیدتر در آن یکی دو ساعت انجام دهم. ازآنجاکه بسیاری از فارغ التحصیلان رشته سیاسی با این تصور که علوم سیاسی «علم» است، فارغ التحصیل می شوند، این پرسش که به راستی «ذات علوم سیاسی چیست؟» را جایگزین «مسائل سیاسی» روز کرده ام. از نظر زمانی اتفاقاً این پرسش در مقطع جالبی دارد برای دانشجویان مطرح می شود. در مقطعی که آنها پس از کم وبیش یک دهه که علوم سیاسی خوانده اند و حالا در آستانه آخرین مرحله هستند، دارند به پرسشی می پردازند که شاید ده سال پیش که دانشجوی سال اول لیسانس بودند باید برای شان مطرح می شد. در پرداختن به این پرسش که «علوم سیاسی آیا علم است یا چه هست؟» رسیدیم به موضوع خود علم و اینکه اساساً این بت عیار، و اعتقاد به درستی آن از چه زمانی متولد شد؟ در خلال این بحث ها بود که من به تدریج متوجه شدم از برخی استثناها که بگذریم، سطح یا حجم دانش کلاس پیرامون غرب و مباحثی همچون «رنسانس، نهضت اصلاح دینی، انقلاب تجاری یا مرکانتالیزم، عصر سفرهای دریایی و کشف قاره آمریکا، عصر روشنگری، و...» چقدر نازل و نزدیک به صفر است. به تدریج متوجه این موضوع شدم که اگرچه پذیرش اش سخت بود، اما واقعیت تلخ آن بود که حجم دانش فارغ التحصیلان دوره دکترای علوم سیاسی ما از تحولات تاریخی و سرنوشت ساز اروپا ـ تحولاتی که لاجرم بر سرنوشت ما در ایران نیز تاثیرگذار بوده اند ـ به طرز هولناکی نازل است. لاجرم وارد گوشه هایی از تحولات تاریخی اروپا و اینکه اروپا یا غرب چگونه غرب شده بود، شدیم.
این البته همه داستان نبود. بخش دیگر انگیزه نگارش این کتاب فقر و جهل عمومی ای است که در جامعه ایران پیرامون غرب یا اروپا وجود دارد. در فرهنگ عمومی ما غرب با استعمار، غارت، تجاوز، استثمار، مادی گری، فساد اخلاقی، فریب و...عجین شده است. بالطبع وقتی فرهنگ و تمدنی دستاوردی به جز فساد و تباهی نداشته باشد، تکلیف آینده اش هم روشن است. نیمی از نوشته های ما پیرامون غرب دربرگیرنده آن هستند که چقدر این تمدن در گذشته به کشورها و ملت های دیگر تجاوز کرده و نیم دیگرش هم پیرامون انواع بحران های عدیده ای است که غرب با آنها روبه روست؛ همچون بحران ها و بن بست های اقتصادی، تا بحران هویت، تا فساد و سقوط اخلاقی، تا پوچی و سرگشتگی و انواع بحران های دیگری که تمدن غرب به زعم ما ایرانیان امروزه به آنها دچار شده است. طبیعی است که تمدنی که در گذشته (و البته امروز) به جز تجاوز، استعمار و استثمار دستاورد دیگری نداشته و امروز هم با انواع بحران های اخلاقی، ارزشی، هویتی و اقتصادی روبه روست آینده آن هم به جز سقوط و تباهی کامل چیز دیگری نمی تواند باشد. در حقیقت نسل هایی که در ایران تربیت می شوند، هیچ دانش و آگاهی حقیقی و راستینی از غرب و گذشته آن به آنان آموزش داده نمی شود؛ بنابراین و به تعبیری خیلی هم جای شگفتی ندارد که چرا دانشجویان دوره دکترای مان این قدر در جهل و فقر آگاهی نسبت به غرب و تاریخ آن به سر می برند. این کتاب در اصل تلاشی اندک در برابر سیل آموزش های ایدئولوژیک و شست وشوی مغزی ای است که در همه بخش های جامعه از جمله مراکز آموزشی مان علیه غرب داده می شود. «غرب چگونه غرب شد» می خواهد به مخاطب بگوید که برخلاف بمباران تبلیغاتی ای که شبانه روز دارد در ایران علیه غرب صورت می گیرد، آنچه غرب را غرب کرد، استعمار، استثمار، غارت، تجاوز، زورگویی و...نبود، بلکه غرب امروز محصول رنسانس، رفرماسیون یا نهضت اصلاح دینی، مرکانتالیزم، کشف قاره آمریکا، خردگرایی و انقلاب علمی، نهضت روشنگری، انقلاب صنعتی...و اندیشمندانی همچون دکارت، مارتین لوتر، گالیله، کپلر، جان لاک، نیوتن، اصحاب دائره المعارف، و... بوده است؛ به بیان دیگر، غرب شدن غرب محصول چندصد سال پیشرفت و ترقی اروپا از قرون وسطی به بعد بوده است.
می ماند تقدیر و تشکر از همه کسانی که در نوشتن این کتاب، دِینی بر من دارند. حقیقتش را بخواهید نگارش بخش هایی از این کتاب که شامل مباحث نظری، فکری، فلسفی و اندیشه می شد برایم بسیار دشوار بود، چون در حوزه تخصصی ام نبودند. این بخش ها عمدتاً در فصل هشتم کتاب که دربرگیرنده جریان های فکری عصر روشنگری می شوند، قرار داشتند. ازآنجاکه وسواس زیادی داشتم که نکند مطالب این بخش نادرست باشند، بنابراین از شماری از دانشجویانم که به غنای دانش شان در این حوزه ها یقین داشتم، درخواست کردم تا این بخش ها را به دقت مطالعه کنند. دکتر محمدتقی (بابک) ابراهیمی خوجین، دکتر اصغر محمدزاده، محمد سالاروند، حسین اصبغی، دکتر ارسلان عبدالله پور، حامد روشن چشم، خانم دکتر نیلوفر چینی چیان و همکار ارجمندم آقای دکتر جهانگیر معینی علمداری از جمله عزیزانی بودند که به ویژه این بخش ها را مطالعه کردند و گاه اشکا ل هایی بر آن وارد کرده و اشتباهاتی نیز متذکر شدند. در این راستا و در مرحله بعدی باید از مرحوم خواهرم بانو دکتر فاطمه زیباکلام و دانشجوی دیگرم خانم ریحانه پورمومن اعرابی هم نام ببرم. این دو انصافاً دِین زیادی بر گردن من و این کتاب دارند؛ خواهرم که در حوزه اندیشه در غرب انصافاً باسواد و ملا بود، فصل مربوط به «عصر روشنگری» را سطربه سطر خواند و پیشنهادهای بسیاری برای خانم پورمومن نوشت که عمدتاً شامل افزودن منابع و مآخذ برای آن فصل و مابقی بخش های کتاب بود که شامل مباحث نظری و فکری می شدند. مباحث بخش مربوط به کانت به ویژه توسط آن دو تهیه شدند. درعین حال همکاری با خواهرم و خانم پورمومن در نیمه راه ابتر ماند، علی رغم آنکه خانم پورمومن دو ، سه ماه بر روی گردآوری منابع کار کرده بودند. هر دوی آنان فقدان منابع در کتاب را نقص و ایرادی اساسی می دانستند. آنان استدلال می کردند که بدون ارائه مرجع و منابع موثق، کتاب از هیبت یک اثر علمی خارج می شود و علی رغم زحمات فراوانی که برای تالیف آن به کار رفته است، نمی تواند مدعی جایگاه علمی شود. من ضمن پذیرش اصل ایراد و انتقاد آنان، و اینکه بدون ارائه منابع و مآخذ معتبر و مستند، اعتبار و ارزش هر کتابی از جمله این اثر، عملاً خدشه دار شده و به زیر سوال می رود، با این حال میان اصرار آقای سیدعلیرضا بهشتی شیرازی (ناشر) برای چاپ کتاب از یک سو، و اصرار خواهرم و خانم پورمومن برای عدم تعجیل، و تامل بیشتر به منظور غنای بیشتر و تهیه فهرست منابع، من اولی را برگزیدم. فرد دیگری که از ایشان هم باید صمیمانه تشکر و قدردانی کنم، خانم شیوا بهفر یکی از دانشجویانم است که بیش از یک سال دست نویس اولیه کتاب را تایپ و تصحیح کردند، به علاوه تمامی اسامی لاتین را هم با تاریخ های مربوطه افزودند. خانم استلا اورشان هم با تصحیح نسخه نهایی حسب معمول من را بیش از پیش وام دار خویش کردند. خانم شهین خاصی نیز نسخه نهایی کتاب را ویراستاری نمودند. هنوز اما یک «نفر» دیگر مانده است که در نوشتن این کتاب بیش از همه به او مدیونم و قطعاً اگر آن بزرگوار نبود، هرگز «غرب چگونه غرب شد» تولد نمی یافت: فقر و عقب ماندگی باورنکردنی علوم انسانی در کل و علوم سیاسی بالاخص در ایران.
در تمام مدتی که مشغول کلنجار رفتن با خود بودم که چگونه به خواهرم بگویم «غرب چگونه غرب شد» علی رغم تمامی زحمت های ایشان و خانم پورمومن در نهایت باز هم بدون منبع و ماخذ چاپ خواهد شد، نمی دانستم که او به هنگام چاپ این کتاب در میان ما نخواهد بود.

صادق زیباکلام
فروردین یک هزاروسیصدونودوپنج

نظرات کاربران درباره کتاب غرب چگونه غرب شد؟

بد نبود
در 1 روز پیش توسط
هر ایرانی باید این کتاب را بخواند. عالیه
در 4 روز پیش توسط
غرب ممکنه ژاپن باشه ممکنه سنگاپور باشه و شرق ممکنه ونزوئلا باشه
در 6 روز پیش توسط
کتاب خوبیه...
در 6 روز پیش توسط
کتاب عااالیه! و بسیار لذت بردم
در 2 هفته پیش توسط