فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چل‌چلی

کتاب چل‌چلی
چند شعر برای ترک یک معشوقه

نسخه الکترونیک کتاب چل‌چلی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب چل‌چلی

مجموعه شعر «چل چلی»‌ سروده سجاد گودرزی ( -1355) است. نخستین دفتر شعر این شاعر با عنوان «سیاهه مسیرها»‌ در سال 1385 منتشر شد که مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت. «چل چلی» دربرگیرنده تازه ترین سروده های گودرزی است که با عنوان فرعی آن «چند شعر برای ترک یک معشوقه» در مجموعه جهان تازه شعر نشر چشمه منتشر شده است. کتاب حاضر از ۸۷ شعر کوتاه سپید تشکیل می شود که همانند دیگر سروده های گودرزی مایه هایی از طنز و بازی های زبانی اصلی ترین مشخصه این شعرها را تشکیل می دهد. گودرزی با اشعار می کوشد به آشنایی زدایی از مفاهیم و تصاویر ملموس زندگی پیرامون انسان امروز بپردازد. در بخشی از این مجموعه می‌خوانیم: «هرگز برای ما وتن آرزوی بزرگی نبوده است که او نتواند برآورده کند جایی که تو بتوانی گیسوانت را پریشان کنی من زبانم را».

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.22 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۵ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب چل‌چلی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



چاقوی زنگ زده

چاقوست زنگ تلفنت در پهلوی خوابم
مهلت می دهی
پلکم را به زحمت باز کنم
آن قدر که بتوانم شماره ات را روی آی دی کالر بخوانم
و ضربه های بعدی را
پی درپی وارد می کنی

شسته رفته

می ترسم با این شعر پروبال درنیاوری
می ترسم نتواند گلیمش را بکشد از آب
تو هم که جان به جانت کنند خانه داری
برایت قالیچه ی سلیمان سفارش می دهم

اردیبهشت نازنین

اردیبهشت باشد
نازنین شمعدانی های قرمز و صورتی اش را
چیده باشد دورادور درخت توت
در حیاط
نشسته باشد پشت پنجره
خیره ی بنفشه ها که دهان شان را باز کرده اند زیر قطرات باران
و تو بی هوا
برگشته باشی از تهرانِ پُردود

نقطه ی صفر ناتنی

یخم را باز نمی کرد
نه پای فرار جامانده ام در دهان مین
نه دوره ی گرم نامه های تاریخ گذشته
و نه این صلیب گل انداخته ی سرخ
که می خواست عکس نیم تنه ام را به تو برساند
پشتش نوشته بودم
انگار امیدی نیست
منتظرم نباش
نیمی از تنم را به خاکی داده ام
که زندگی را به من بخشید
حتماً با نیم دیگرش این جا می میرم
آن وقت دیگر به هیچ کدام دینی ندارم
نه به آن که زنده ام را می خواست
نه به آن که مُرده ام
این وسط می ماندی تو
که صلیب سرخ پیدایت نکرده بود

پیچ نوشت

موثر است در کودکی در کدام کوچه بزرگ شده باشی
مثل این زن سینه باز
که از کنارم می گذرد
و کوچه اش بن بست نبوده در کودکی
پیچشی بود
در پیچیدن تو در کوچه
در تن و مویت
و در بستری که هربار بعدِ رفتنت جا می گذاشتی

رزمایش

نه تو کشور همسایه بودی
نه ما سربازان مقابل
با این وجود هر کجای شهر که بودیم
در ساعتی مقرر از صبح و عصر
با سازوبرگ کامل
در مقابلت صف آرایی می کردیم
و دشمن فرضی را شکست می دادیم
مسئله ازخودگذشتگی من نبود
تا قیامت که نمی توانستیم با دشمن فرضی بجنگیم
سرآخر یک نفر باید نقش خائن را بازی می کرد

رهایی

حالا دیگر همه ی کسانی که افسرده
از کنسرت های تو بازمی گردند
می گویند
سازت حرف ندارد
مرا رها کرده بودی
که به تمرینت برسی
به سازت

چل چلی

حالا دیگر
چند چین ناخوانده پای چشم تو جا خوش کرده است
چندین تار سپید
روی شقیقه ی من
دیگر شب ها بی هوش از مستی شبانه
با عطر زنان اغواگر به خانه بازنمی گردم
و عصرها شلیک به پیشانی ام را
با چند اسکناس برایت به تعویق نمی اندازم
در مقابل یک اتفاق خودخواسته که هر دو ما را سر عقل آورد
تو سر پیری خودت را به فلج اطفال زده بودی
و من باید برای بیمه ی ازکارافتادگی ات
نقش یک قیم معقول را بازی می کردم
حالا هر دو به آرزوهای مان رسیده ایم
تو به یک مرد متشخص در خیابان
و من به یک زن اغواگر در خانه
که شب ها عطر تنش
مرگ را دست به سر می کند

نظرات کاربران درباره کتاب چل‌چلی