فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب نوادگان خورشید

نسخه الکترونیک کتاب نوادگان خورشید به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نوادگان خورشید

چرا این راه تا آن یکی؟ به کجا می‌برد که آنقدر محکم به تمنّایمان بنشیند؟ پشتِ اُفقِ این سنگها، در دوردست‌ اعجاز گرما، کدامین درختها و کدامین دوستها زنده‌اند. تا اینجا آمده‌ایم چون آنجا که بودیم دیگر امکان نداشت. عذابمان می‌دادند و به بندمان می‌کشیدند. امروزه دنیایمان دشمن شفافهاست. باز هم می‌بایست رفت... و این راه که به استخوان‌بندی درازی می‌ماند، ما را به دیاری راند که فقط نفسش را داشت تا از آینده بالا برود. چگونه می‌توان بدون خیانت به آنها، چیزهای ساده‌ای را نشان داد که میان غروب و آسمان ترسیم شده‌اند؟ با فضیلت زندگی سرسخت، در حلقۀ زمان هنرمند، میان مرگ و زیبایی‌اند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.33 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب نوادگان خورشید

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

لحظه به لحظه

چرا این راه تا آن یکی؟ به کجا می برد که آنقدر محکم به تمنّایمان بنشیند؟ پشتِ اُفقِ این سنگها، در دوردست اعجاز گرما، کدامین درختها و کدامین دوستها زنده اند. تا اینجا آمده ایم چون آنجا که بودیم دیگر امکان نداشت. عذابمان می دادند و به بندمان می کشیدند. امروزه دنیایمان دشمن شفافهاست. باز هم می بایست رفت... و این راه که به استخوان بندی درازی می ماند، ما را به دیاری راند که فقط نفسش را داشت تا از آینده بالا برود. چگونه می توان بدون خیانت به آنها، چیزهای ساده ای را نشان داد که میان غروب و آسمان ترسیم شده اند؟ با فضیلت زندگی سرسخت، در حلقه زمان هنرمند، میان مرگ و زیبایی اند.

رنه شار

اینجا، زیر سپرهای خاک رس نیم گرم، مردمی شاهی مراقبند. علف میان سفالهای گرد می روید. دشمن باد است؛ هم پیمان، سنگ.



سنگ در باد جبار دوام می آورد، اما تسلیم پای صبور می شود. پلکان، با این برهوتی، از دوست با قدمهای سنگینش می گوید که ترک دیوار شانه هایش را سفید کرده است.هر شب، سال های سال است که به طرف ضیافت قضا می جهد.



گاو چهار پایش را در شن گود فرو می کند. کلیسای تور دیگر به زور سنگ تکان نمی خورد. اما زور، انعکاس خود را در سُرگ روشن می بیند خود را می پالاید و فهم می شود. زور که در تختی از سنگریزه، به سمت شکم زمین فرو می رود، آسمان را شاخ می زند. روی پُل تور گاهی طعم سبز و فرّارِ خوشبختی ناروا را چشیده ام. آسمان و زمین انگار آشتی کرده بودند.



خدایی اخمو مراقب آبهای جوان است. از آخر اعصار می آید، لباسی از گل و لای بر تن دارد. اما زیر گدازه پوست، چوبی ترد... هیچ چیز نمی ماند و هیچ چیز نمی میرد! ما که به این اعتقاد داریم، منبعد معابدمان را بر آب می سازیم.



نظرات کاربران درباره کتاب نوادگان خورشید