کتاب صوتی فوتبال علیه دشمن با صدای عادل فردوسی‌پور
Loading

چند لحظه ...
کتاب وقتی سروها برگ می‌ریزند

کتاب وقتی سروها برگ می‌ریزند

نسخه الکترونیک کتاب وقتی سروها برگ می‌ریزند به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۶۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب وقتی سروها برگ می‌ریزند

راننده فلکه ساعت را دور زد و دستش را گذاشت روی دنده. از آینه نگاهی به خاتون انداخت و گفت: «ها، خلاصه ای‌طوری حاج‌خانوم! همه امیدم ای بود که زنُم پا به ماه بشه، دردش بگیره و بذارُمش تو ماشین. گازشو بگیرم برُم سمت بیمارستان. جیغ بزنه بگه عباس! تندتر برو. مُونم تیک‌آف کنم و سر پیچ دستی بکشُم. به مو می‌گن عباس شوفر. اما ای شانس فوگری که مو دارُم، هی، هی.» و سری با تأسف تکان داد. خاتون آهی کشید و نگاهی عصبی به راننده انداخت. تمام راه را از کمپلو تا این‌جا یک‌بند حرف زده بود. اگر دینام به فکش وصل می‌کردیم، می‌توانست نصف برق اهواز را تأمین کند. لبخندی به خاتون تحویل دادم که یعنی «تحمل کن. الآن دیگه می‌رسیم ایستگاه.» عباس شوفر ماشین را جلوِ ایستگاه راه‌آهن نگه داشت و چرخید عقب. گفت: «می‌شه صد تومن، قابلی هم نداره.» خاتون کرایه را گذاشت کف دستش و پیاده شدیم. چادرش را مرتب کرد و غرغرکنان گفت: «سرم پکید. مثل مکینه همه‌ش وِروِر کرد. لابد این‌قدر حرف زده که اجاقش کور شده.» و آرام‌آرام از پله‌ها بالا رفت. ایستگاه شلوغ بود. آدم‌های ساک و چمدان به دست از این سمت سکو به آن سمت می‌دویدند. هوای مرطوب و داغِ شهریورماهِ اهواز همه را کلافه کرده بود و زیر بغل هرکس به قاعده یک پیش‌دستی رد عرق افتاده بود. چمدان بزرگ و سیاه را گذاشتم روی زمین و با پشت دست عرق پیشانی‌ام را خشک کردم. خاتون که به نفس‌نفس افتاده بود، به ستون فلزی سکو تکیه داد. چادرش را مرتب کرد و گفت: «این لکنته کی قراره راه بیفته؟»

ادامه...

مشخصات کتاب وقتی سروها برگ می‌ریزند

بخشی از کتاب وقتی سروها برگ می‌ریزند

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب وقتی سروها برگ می‌ریزند

باید اعتراف کنم من اصلا اقای فهیم عطار و نمیشناختم و اکثر کسایی هم که اطرافم بودن ایشون و نمیشناختن و این خیلی ناراحت کننده ست ! من هر دو کتاب این نویسنده رو خوندم و پیج اینستاگرامش هم دنبال میکنم و خیلی به نوشته هاشون علاقه دارم از نظر من کتاب ها فوق العاده بودن و اصلا نمیشه بهشون ابکی گفت ، داستان واقعا جالبه ، خیلی پایان های تاثیرگذاری داره حتی بد هم که تموم میشه انگار ادم به آزادی رسیده .. عمیقه، پایان داستان حالت و نمیگیره که بگی ای کاش کتاب و نمی خوندم .. و نکته قابل توجه اینه که کتاب فضای خیلی جالبی داره فضایی که انگار می گیردت و ولت نمیکنه ... دوست دارم باز هم کتاب های فهیم عطار و بخونم . @fahimattar
در ۱۰ ماه پیش توسط salehe ( | )
آقای عطار قلم بسیار شیوایی دارند. من کتاب قاب های خالیشون رو حتی از این هم بیشتر دوست داشتم.
در ۱ هفته پیش توسط هما شيردست ( | )
واقعاً به به.🧡
در ۴ هفته پیش توسط يگانه وظيفه ( | )
تنها دلیلی که باعث شد ۴۶۰ صفحه کتاب رو دوروزه بخونم جذابیت و گیرایی ، لو نرفتن پایان داستان و جملات عمیقی که در خلال اتفاق های ساده نهفته بود میدونم.... من خودمو میدیدم تو نقش اول این کتاب دم آقای عطار گرم
در ۹ ماه پیش توسط 913...765 ( | )
خیلی زیبا بود. مثل اثر دیگر آقای عطار.
در ۳ سال پیش توسط شهرزاد همامی ( | )
  • ۱
  • ۲
  • بعدی ›
  • آخرین ››