فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب استنفورد ۶۸ ... اعتماد

نسخه الکترونیک کتاب استنفورد ۶۸ ... اعتماد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب استنفورد ۶۸ ... اعتماد

بسیاری از کسانی که در ایران به نحوی از انحا کار فلسفی میکنند و با فضای مجازی اینترنت نیز بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد را شنیده اند و چه بسا از این مجموعه کم نطیر بهره برده باشند.کتابی که در دست دارید حاصل طرحی برای ترجمه و انشار گزیده ای از مدخل های این دانشنامه است با هدف گستردن دامنه تاثیر آن و فراهم کرد امکان دسترسی هر چه بیشتر خوانندگان فارسی زبان به مقالات راهگشایی در این مجموعه آمده است.با توجه به ویژگی های دانشنامه فلسفه استنفورد شاید بیراه نباشد که بگوییم برای کسی که میخواهد برای اولین بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود یا شناخت بهتری از آن حاصل کند.یکی از گزینه های مناسب این است که کار را با خواندن مدخل های مربوط به آن در این دانشنامه آغاز کند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.75 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب استنفورد ۶۸ ... اعتماد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



[ درآمد]

اعتماد(۳) مهم و در عین حال خطرناک است؛ مهم است چون به ما مجال می دهد روابطی با مردم به وجود آوریم و به آن ها ــ در عشق، در بهره مند شدن از مشورت، در برخورداری از کمک به کار لوله کشی مان یا اموری از این قبیل ــ تکیه کنیم، به ویژه وقتی که می دانیم هیچ نیروی بیرونی ای آنان را وانمی دارد که چنین چیزهایی در اختیار ما بنهند. اما اعتماد متضمن این خطر هم هست که افرادی که به آن ها اعتماد می کنیم کمکمان نکنند؛ زیرا اگر ضمانتی در کار بود که کمک می کنند، آن وقت نیازی به اعتماد به آن ها نداشتیم.( ۱) بنابراین، اعتماد خطرناک هم هست. خطری که در اعتماد کردن می کنیم از دست دادن اموری، از جمله عزت نفسمان، است که به دیگران می سپاریم و شاید خیانت به اعتماد ما بتواند آن ها را از بین ببرد.
از آن جا که اعتماد خطرناک است، این پرسش واجد اهمیت خاصی است که اعتماد چه وقت مجاز است. در این سیاق، «مجاز»(۴) به معنای موجه(۵) یا مدلل(۶) است (در جایی که اعتمادِ مدلل، کامیابانه به شخصی قابل اعتماد(۷) معطوف می شود). اگر اعتماد به این معانی مجاز باشد، آن گاه خطر آن، در مقام اعتمادِ موجه، به حداقل می رسد یا، در مقام اعتمادِ مدلل، به کلی برطرف می شود. فارغ از خطر اعتماد، همچنین می توان پرسید که آیا اعتماد به معنای معقول(۸) بودن مجاز است. ممکن است اعتماد در موقعیتی خاص به این دلیل ساده که معقول نیست مجاز نباشد: [به عبارت دیگر] شروط لازم آن وجود ندارد، مثل وقتی که مردم فقط احساس بدبینی به یکدیگر دارند. این مدخل در باب اعتماد در قالب پاسخی به این پرسش کلی شکل یافته است که اگر معنای «مجاز» را به طور موسع شامل «موجه»، «مدلل» و «معقول» دریابیم، آیا اعتماد مجاز است، و [اگر آری] چه وقت.
پاسخ فلسفی کامل به این پرسش باید ابعاد فلسفی مختلف اعتماد، از جمله ماهیت مفهومی اعتماد و قابل اعتماد بودن،(۹) معرفت شناسی اعتماد، ارزش اعتماد و نوع نگرش ذهنی اعتماد را بکاود. برای این که روشن شود هر یک از این دغدغه ها تا چه حد و چگونه ربط و مناسبت دارد، توجه کنید که اعتماد مجاز است، یعنی

۱. معقول است فقط در صورتی که شروط لازم برای اعتماد وجود داشته باشد (مثلاً، خوش بینی نسبت به توانایی یکدیگر). شناخت چیستیِ این شروط نیازمند فهم ماهیت اعتماد است.
۲. مدلل است فقط در صورتی که فرد مورد اعتماد(۱۰) قابل اعتماد باشد، و این امر ماهیتِ قابل اعتماد بودن را در تعیین زمان جوازِ اعتماد مهم می سازد.
۳. موجه است، گاهی که فرد مورد اعتماد درواقع قابل اعتماد نیست، و این نشان می دهد که معرفت شناسی اعتماد مهم است.
۴. موجه است، اغلب از آن رو که اعتماد ارزشی پدید می آورد یا این که خود فی نفسه و بنفسه ارزشمند است. بنابراین، ارزش اعتماد مهم است.
۵. معقول است فقط وقتی که پروراندن اعتماد برای فرد، با توجه به اوضاع و احوال او و نوع نگرش ذهنی اعتماد، ممکن باشد. برای مثال، ممکن است اعتماد آن نوع نگرشی نباشد که فرد بتواند بدون هیچ قرینه ای بر قابل اعتماد بودن شخص مورد نظر، بخواهد که آن را داشته باشد.
این نوشته همین مسائل فلسفی مختلف را درباره اعتماد برمی رسد. همچنین، عمدتاً به اعتماد بین الاشخاصی می پردازد که، به زعم من، الگوی غالب اعتماد است. گرچه برخی فیلسوفان درباره اعتمادی نوشته اند که بین الاشخاصی نیست، مثل «اعتماد نهادی» (یعنی اعتماد به نهادها؛ مثلاً، بنگرید به Potter 2002; Govier 1997; Townley & Garfield 2013)، اعتماد به حکومت (Hardin 2002) یا اعتماد به هوش مصنوعی (که شاید فقط شبه شخص باشد؛ مثلاً، بنگرید به Coeckelbergh 2012; Taddeo & Floridi 2011) و «اعتماد به خود» (Govier 1993; Lehrer 1997; Foley 2001; McLeod 2002; Goering2009; Jones 2012b; Potter 2013)، اما بیشتر آنان موافق اند که این صورت های «اعتماد» فقط در صورتی سازوارند که وجوه مهمی از اعتماد بین الاشخاصی را در خود داشته باشند (یعنی بتوانند آن را الگو بگیرند). بنابراین، فرض من این است که الگوی غالب الگوی بین الاشخاصی است.

پیشگفتار دبیر مجموعه

بسیاری از کسانی که در ایران به نحوی از انحا کار فلسفی می کنند و با فضای مجازی اینترنت نیز بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد(۱) را شنیده اند و چه بسا از این مجموعه کم نظیر بهره نیز برده باشند. این دانشنامه حاصل طرح نیکویی است که اجرای آن در سال ۱۹۹۵ در دانشگاه استنفورد آغاز شد و همچنان ادامه دارد. به لطف کمک هایی که گردانندگان این مجموعه از آن ها برخوردار شده اند، متن کامل تمامی مقالات این دانشنامه در اینترنت به رایگان و به آسان ترین شکل در دسترس خوانندگان علاقه مند قرار گرفته است.
نگاهی به ساختار و مندرجات مقاله ها و مرور کارنامه نویسندگان آن ها، که عموما در حیطه کار خویش صاحبِ نام و تالیفات درخور اعتنا هستند، گواهی می دهد که با مجموعه ای خواندنی مواجهیم، مجموعه ای که غالبا مدخل های مناسبی برای ورود به گستره های متنوع تامل فلسفی به دست می دهد. به این اعتبار، می توان به جرئت گفت کسی که می خواهد اولین بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینه های راهگشایی که پیش رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخل های مربوط به آن در این دانشنامه برود.
دانشنامه فلسفه استنفورد (به سرپرستی دکتر ادوارد ن. زالتا(۲)) افزون بر این که پیوندی فراگیر میان فضای دانشگاهی و عرصه عمومی برقرار کرده، ویژگی های درخور توجه دیگری هم دارد. حجم بسیاری از مقاله های این دانشنامه چشمگیر است. ظاهرا دست نویسندگان در شرح و بسط کثیری از موضوعات و مباحث باز بوده است. دیگر این که در کنار مدخل های نام آشنا گاه به موضوعات و مسائل کم و بیش بدیعی پرداخته شده است که شاید در نظر اول ورودشان به دانشنامه ای فلسفی غریب بنماید و در عین حال خواننده را به بازاندیشی درباره دامنه تفکر فلسفی و نسبت آن با زیست جهان خویش فرابخواند. کتابنامه های مندرج در پایان مقاله ها نیز، که معمولاً به دقت تدوین شده اند، یکی از محسنات این دانشنامه است که به ویژه به کار دانشجویان و محققانی می آید که می خواهند در زمینه ای خاص پژوهش کنند. این را هم نباید از نظر دور داشت که خاستگاه این دانشنامه به هیچ روی موجب نشده است که متفکران و مباحث فلسفه قاره ای نادیده گرفته شوند.
انتشار تدریجی این دانشنامه به زبان فارسی و فراهم کردن امکان مواجهه شمار هرچه بیشتری از خوانندگان علاقه مند با آن، چه بسا استمرار همان غایتی باشد که مورد نظر بانیان این طرح بوده است. بر این اساس، در گام نخست انتخابی اولیه از میان مدخل های پرشماری که در دانشنامه آمده است صورت گرفته و کار ترجمه آن ها به سعی مترجمانی که با این طرح همکاری دارند به تدریج پیش می رود. ترجمه کل دانشنامه البته غایتی بلندپروازانه است، به ویژه با توجه به این که هنوز همه مقاله های آن به نگارش درنیامده اند. با این حال، تلاش بر این است که، در صورت فراهم بودن شرایط، انتشار این مجموعه استمرار پیدا کند و به سرنوشت مجموعه هایی دچار نیاید که آغازی چشمگیر داشته اند ولی دولتشان چندان پاینده نبوده است.
روال غالب این است که هر کدام از مدخل ها در یک مجلد منتشر شود، اما در مواردی که حجم یک مدخل از حداقل لازم برای این که به هیئت مجلدی مستقل منتشر شود کمتر باشد، آن مدخل همراه با مدخل دیگری که با آن قرابت موضوعی دارد انتشار می یابد. به توصیه دکتر زالتا، نسخه اساس ترجمه ها آخرین ویراستی خواهد بود که در بخش آرشیو دانشنامه درج شده است، و همین امر در چاپ های مجدد ترجمه ها مبنا قرار خواهد گرفت. در مرحله ویرایش، تمامی ترجمه ها سطر به سطر با متن انگلیسی مقابله خواهند شد تا عیار کار درخور این مجموعه باشد. در این میان تلاش می شود توازن شایسته ای میان احترام به سبک و زبان هر مترجم از یک سو و اقتضائات مجموعه از سوی دیگر به دست آید.
طرح انتشار این مجموعه شاید فردی بوده باشد، اما اجرا و اتمام آن البته کاری جمعی است و با تلاش مشترک و همراهی دوستانی میسر می شود که به این کار دل می سپارند. افزون بر مترجمانی که در این طرح همکاری می کنند، سپاسگزار دیگرانی هستم که مساعدتشان پشتوانه اجرای شایسته آن است. به ویژه از آقای دکتر زالتا و سایر گردانندگان دانشنامه قدردانی می کنم که اجازه دادند مجموعه حاضر به زبان فارسی منتشر شود. همچنین، باید یاد کنم از آقای امیر حسین زادگان، مدیر انتشارات ققنوس، که زمینه اجرای طرح را فراهم کردند؛ آقای دکتر سید نصراللّه موسویان، که یاری بی دریغشان برای این مجموعه بسیار مغتنم بوده است؛ آقای جهانگیر ملک محمدی و یکایک همکاران ایشان در بخش فنی انتشارات، که می کوشند این مجموعه با شکل و شمایلی درخور منتشر شود.

مسعود علیا
زمستان ۱۳۹۲

این کتاب ترجمه ای است از:
Trust
The Stanford Encyclopedia Philosophy
Caroline McLeod, Aug 3, 2015

این مجموعه با کسب اجازه از گردانندگان دانشنامه فلسفه استنفورد (SEP) منتشر می شود.

۱ . ماهیت اعتماد و قابل اعتماد بودن

اعتماد نگرشی است که ما نسبت به افرادی داریم که امیدواریم قابل اعتماد باشند در جایی که قابل اعتماد بودن یک ویژگی(۱۱) است و نه نگرش. بنابراین، اعتماد و قابل اعتماد بودن متمایز از یکدیگرند، گرچه کمال مطلوب این است که کسانی که به آن ها اعتماد می کنیم قابل اعتماد باشند و کسانی که قابل اعتمادند مورد اعتماد قرار بگیرند. برای این که اعتماد در رابطه ای، مجاز (یعنی معقول) باشد، طرفین آن رابطه باید نگرش هایی نسبت به هم داشته باشند که به اعتماد مجال دهد. علاوه بر این، برای این که اعتماد مجاز (یعنی مدلل) باشد، هر دو طرف باید قابل اعتماد باشند.
اعتماد کردن مستلزم آن است که بتوانیم ( ۱) در معرض آسیب دیگران باشیم (به طور خاص، در معرض خیانت آن ها)؛ ( ۲) دست کم از برخی جهات، تصور خوبی راجع به دیگران داشته باشیم؛ و (۳ ) خوش بین باشیم به این که آن ها از برخی جهات شایسته اند یا دست کم شایسته خواهند بود. تقریباً در هیچ یک از این شروط اعتماد مناقشه ای نیست.( ۲) اما شرط دیگری هست که مناقشه برانگیز است: خوش بینیِ اعتمادکننده(۱۲) به این که فرد مورد اعتماد انگیزه خاصی برای عمل خواهد داشت. بر سر این ملاک آخر مناقشه است، زیرا روشن نیست که ما چه نوع انگیزه ای از افرادی که به آن ها اعتماد می کنیم، انتظار داریم، البته اگر اصلاً انگیزه ای از این دست وجود داشته باشد.
به همین ترتیب، روشن نیست که اگر لازم باشد شخص قابل اعتماد انگیزه ای داشته باشد، این انگیزه باید از چه نوع باشد. شایستگی و تعهد شخص قابل اعتماد به انجام دادن کاری که در مورد آن به او اعتماد می شود شروط واضح قابل اعتماد بودن اند. اما ممکن است این نیز لازم باشد که تعهد این شخص به گونه ای خاص یا به دلیلی خاص باشد (مثلاً، پروای(۱۳) اعتمادکننده را داشته باشد). این بخش همین شروط مختلف اعتماد و قابل اعتماد بودن را توضیح می دهد و به طور خاص، بر مناقشه ای تمرکز می کند که پیرامون شرط مربوط به انگیزه وجود دارد.
یکی از ملاک های مهم برای اعتماد این است که اعتمادکننده بتواند سطحی از خطر یا قرار گرفتن در معرض آسیب را بپذیرد (Becker 1996). حداقل خطری که این شخص می کند یا در معرض آن قرار می گیرد ناکامی فرد مورد اعتماد در انجام دادن کاری است که اعتمادکننده در انجام گرفتن آن به او تکیه کرده است. ممکن است اعتمادکننده بکوشد این خطر را از طریق نظارت یا تحمیل برخی قیود بر رفتار فرد مورد اعتماد به حداقل برساند؛ با وجود این، شاید از سطحی به بعد، هرچه بیشتر بر نظارت و قید و بندها بیفزاید، از اعتمادش به آن شخص کاسته شود. اعتماد «قبل از آن که بتوان بر اعمال... دیگران نظارت کرد» (Dasgupta 1988, 51) یا زمانی که از سر احترام به دیگران، از نظارت بر آن ها چشم بپوشیم موضوعیت دارد. باید خشنود باشیم از این که قدری اختیار یا آزادی عمل به دیگران داده ایم (Baier 1986; Dasgupta 1988). بنابراین، باید بپذیریم که در معرض آسیب قرار بگیریم.
شرط مرتبط دیگر برای اعتماد امکان خیانت(۱۴) است (و، چنان که در ادامه خواهد آمد، شرط متناظر برای قابل اعتماد بودن توان خیانت کردن است). انت بِیر می نویسد: «ممکن است به اعتماد ما خیانت شود، یا دست کم به آن پشت کنند، نه این که صرفا [جوابگوی اعتماد ما نباشند و] دلسردمان کنند» (Baier 1986, 235). در نظر او، دلسردی آن گاه واکنش مناسبی است که برای انجام گرفتن کاری صرفاً به کسی اتکا(۱۵) کرده باشیم، ولی به او اعتماد نکرده باشیم. افرادی که بر رفتار دیگران نظارت یا آن را مقید می کنند و به آن ها مجال نمی دهند قابل اعتماد بودن خود را اثبات کنند، گرچه ممکن است به دیگران اتکا کنند، به آن ها اعتماد نمی کنند؛ زیرا، هرچند ممکن است از اتکایشان دلسرد شوند، به این اتکا خیانت نمی توان کرد. توجه داشته باشید که ممکن است کسی به اشیای بی جان، مثل ساعت های زنگدار، اتکا کند؛ اما وقتی این اشیا خراب می شوند، به او خیانت نشده است، هرچند ممکن است دلسرد شود. اتکایی که خیانت به آن ممکن نباشد اعتماد نیست. بنابراین، افرادی که به گونه ای به هم اتکا می کنند که خیانت را ناممکن می سازد، به یکدیگر اعتماد نمی کنند (برای ملاحظه نظری مخالف بنگرید به ONeil2012, 307).
همچنین، افراد، اگر به آسانی به یکدیگر ظنین شوند، به هم اعتماد نمی کنند یا نمی توانند به هم اعتماد کنند (Govier 1997, 6). اگر کسی نظر بسیار بدی درباره دیگری داشته باشد ــ «دیر کرده است چون هیچ توجهی به احساسات من ندارد» یا «شرط می بندم که دارد پشت سر من حرف می زند» ــ آن گاه به جای اعتماد، به او بی اعتماد است. اعتماد معمولاً به جای بدبینی متضمن خوش بینی است به این که فرد مورد اعتماد کاری برای ما (یا شاید برای دیگران) انجام خواهد داد، و این تا حدودی همان چیزی است که وقتی اعتماد می کنیم، ما را در معرض آسیب قرار می دهد. همان طور که کرن جونز می نویسد، این خوش بینی «استنباط های ما را از اعمال محتمل دیگری محدود می سازد. بنابراین، اعتماد کردن آدمی را در معرض آسیب قرار می دهد، زیرا موجب تفسیری گزینشی می شود، و این بدان معناست که ممکن است گول بخوریم و، به عبارتی، حقیقت از چشم ما پنهان بماند» (Jones ۱۹۹۶, ۱۲).
برخی ــ از جمله جونز در کار اخیرش در باب اعتماد ــ استدلال می کنند که خوش بینی درباره شخص مورد اعتماد، در مصادیق متعارف اعتماد وجود دارد ولی در همه مصادیق آن وجود ندارد (Jones 2004; McGeer 2008; Walker 2006 cited in McGeer). برای مثال، این خوش بینی در «اعتماد بهبودبخش»(۱۶) وجود ندارد (Horsburgh 1960). برای روشن شدن این نوع اعتماد، والدینی را در نظر آورید که «در مورد خانه یا اتومبیلشان به بچه هایشان اعتماد می کنند در حالی که باور دارند آن ها می توانند کاملاً از اعتمادشان سوءاستفاده کنند اما امیدوارند که از طریق این اعتماد بالاخره موجبات رفتار مسئولانه تر و پاسخگویانه تر را فراهم آورند» (McGeer ۲۴۱، تاکید از اوست؛ همچنین، بنگرید به Pettit 1995). ادعای جونز و برخی دیگر این است که چنین اعتمادی متضمن این نگرش هنجاری است که فرد مورد اعتماد باید کاری را که در مورد آن به او اعتماد کرده ایم انجام دهد، و متضمن این خوش بینی نیست که او آن کار را خواهد کرد. اعتماد بهبودبخش از این جهت و از جهاتی دیگر (که بعدا در این مدخل آشکار خواهد شد) غیرعادی است. ادامه این بخش به اَشکال عادی اعتماد و قابل اعتماد بودن می پردازد، نه اَشکال غیرعادی آن ها.
خوش بین نبودن درباره شایستگی افراد نیز اعتماد را ناممکن می سازد. بدون اطمینان از این که افراد شایستگی ای از خود نشان خواهند داد، نمی توانیم به آن ها اعتماد کنیم. معمولاً به افراد برای انجام دادن کارهایی ــ مثل مراقبت از فرزندانمان، توصیه کردن به ما یا صادق بودنشان با ما ــ اعتماد می کنیم، اما اگر فکر کنیم که آن ها هیچ یک از مهارت های مرتبط (از جمله مهارت های اخلاقیِ مربوط به دانستنِ معنای صادق یا مراقب بودن؛ Jones 1996, 7; McLeod 2002, 19) را ندارند، این کار را نمی کنیم. ما به ندرت به افراد اعتماد کامل (یعنی اعتماد بی چون و چرای الف به ب) می کنیم. به جای آن، «به طور کلی، اعتماد نسبتی سه وجهی(۱۷) است: الف برای انجام دادن ج به ب اعتماد می کند» (Hardin 2002, 9).(۳ ) بنابراین، برای این که به رابطه ای اعتماد داشته باشیم، لازم نیست فرض بگیریم که دیگری از هر نظر شایسته است، اما خوش بینی درباره شایستگی شخص، دست کم در یک زمینه، لازم است.
وقتی به افراد اعتماد می کنیم، نه فقط خوش بینیم به این که شایستگی انجام دادن کاری را دارند که برای آن به آن ها اعتماد می کنیم، بلکه این خوش بینی را هم داریم که به انجام دادن آن متعهدند. می توان درباره این تعهد،(۱۸) یا بر حسب انتظاری سخن گفت که اعتمادکننده از فرد مورد اعتماد دارد یا بر حسب آنچه فرد مورد اعتماد به منزله شرطی برای اعتماد یا شرطی برای قابل اعتماد بودن در خود دارد (و البته همین نکته در مورد شرط شایستگی هم صادق است). برای سادگیِ بیشتر و متمرکز ساختن قسمتی از این بخش بر قابل اعتماد بودن، و نه اعتماد، به تعهد عمدتا به منزله شرطی برای قابل اعتماد بودن اشاره خواهم کرد.
گرچه هم عنصر شایستگی و هم عنصر انگیزشیِ(۱۹) قابل اعتماد بودن ضروری اند، ماهیت دقیق عنصر انگیزشی روشن نیست. نزد برخی فیلسوفان، فقط این مهم است که فرد مورد اعتماد متعهد باشد. مسئله محوریِ قابل اعتماد بودن از نظر آن ها مربوط می شود به تعهد مستمر فرد مورد اعتماد و، به ویژه، این که تحت چه شرایطی می توان چنین تعهدی را از دیگری انتظار داشت، اگر اصلاً چنین شرایطی در کار باشد (مثلاً، بنگرید به Hardin 2002, 28). برخلاف این، نزد برخی دیگر از فیلسوفان، تعهد مستمرِ دیگری برای قابل اعتماد بودن کافی نیست؛ به گفته آنان، مهم منشا تعهد است نه صِرف وجود یا دوام آن. مسئله محوریِ قابل اعتماد بودن نزد این فیلسوفان فقط این نیست که آیا فرد مورد اعتماد به عمل برانگیخته می شود یا نه، بلکه چگونگی آن هم هست. بر اساس این دیدگاه، برخی انگیزه ها با قابل اعتماد بودن کاملاً ناسازگارند. برای تعیین این که کدام دیدگاه درست است، لازم است انگیزه های ممکنِ متفاوتی را در نظر آوریم که می توانند شالوده رفتار قابل اعتماد را تشکیل دهند.
برخی فیلسوفان بر این باورند که «فشار هنجارها» یا، به طور کلی تر، فشار محدودیت های اجتماعی می تواند قابل اعتماد بودن را «ضروری سازد» (Hardin 2002, 53؛ همچنین، بنگرید به ONeill 2002; Dasgupta 1988). افراد می توانند در تلاش برای قابل اعتماد بودن، خود را تابع محدودیت های اجتماعی کنند، همان طور که وقتی کسی قصد خود را برای کاهش وزن در میان جمع اعلام می کند، در صورت ناکامی، خود را در خطر نکوهش عمومی قرار می دهد. از سوی دیگر، در رابطه، اعتمادکننده می تواند، برای مثال از طریق ملزم کردن فرد مورد اعتماد به امضای قرارداد، محدودیت هایی وضع کند. محدودیت تحمیل شده می تواند انگیزش اولیه برای قابل اعتماد بودن باشد، و تعهدی مستمر را ضروری سازد که مبتنی بر منفعت شخصی(۲۰) است. این دیدگاه درباره قابل اعتماد بودن را «دیدگاه قرارداد اجتماعی»(۲۱) می نامیم.
بسیاری از فیلسوفان متفق اند که دیدگاه قرارداد اجتماعی صرفاً تبیینی ناقص از آن چیزی است که می تواند انگیزه قابل اعتماد بودن شود. محدودیت های اجتماعی می توانند قابل اعتماد بودن را تقویت کنند، ولی نمی توانند قابل اعتماد بودن را به طور کامل تبیین کنند؛ زیرا اگر می توانستند، آن گاه چنین کسی قابل اعتماد می بود: کارفرمایی معتقد به تبعیض جنسی(۲۲) که فقط به این دلیل با کارگران زن خوب برخورد می کند که معتقد است اگر با آن ها خوب برخورد نکند، با مجازات های قانونی مواجه می شود (Potter 2002, 5). بسیاری استدلال می کنند که گرچه رفتار این شخص قابل پیش بینی یا اتکاپذیر(۲۳) است، به هیچ معنای اصیلی قابل اعتماد نیست. این نظریه پردازان می توانند اتکاپذیریِ صرف را بر این مبنا از قابل اعتماد بودن تمییز دهند که افرادی که قابل اعتماد شناخته یا تصور می شوند این قدرت را دارند که به ما خیانت کنند، در حالی که افرادی که صرفاً اتکاپذیر شناخته یا تصور می شوند فقط می توانند ما را دلسرد کنند (Holton 1994). ممکن است کارگران زن بدانند که کارفرمای آن ها فقط به این دلیل با آنان خوب برخورد می کند که از مجازات اجتماعی می ترسد. در این صورت، او نمی تواند به آن ها خیانت کند، گرچه می تواند دلسردشان کند. و اگر این درست باشد، کارفرما برای آن ها قابل اعتماد نخواهد بود.
یکی از بدیل های دیدگاه قرارداد اجتماعی دیدگاهی است که طبق آن، افراد قابل اعتماد را منفعت خودشان به حفظ رابطه ای برمی انگیزاند که با اعتمادکننده دارند و این خود ترغیبشان می کند که منافع آن شخص را هم در منافع خودشان بگنجانند. راسل هاردین از این دیدگاه «منفعت شامل»(۲۴) دفاع می کند (Hardin 2002). اما این دیدگاه هم مسئله ساز است. برای این که دلیلش را بدانید، نحوه کاربست آن را در مورد کارفرمای معتقد به تبعیض جنسی در نظر آورید. انگیزه او برای حفظ روابطش با کارگران زن نوعی منفعت نیست: اگر می توانست به راحتی آن ها را اخراج کند یا حتی اصلاً از اول استخدامشان نکند، این کار را می کرد. بنابراین، او قابل اعتماد نیست. اما تصور کنید که او منفعتی در حفظ این روابط دارد و، در نتیجه، با آن زنان خوب برخورد می کند ولی منفعتش بیشتر از این میل ناشی می شود که این زنان را پیرامون خود نگه دارد تا بتواند سودای رابطه جنسی با آن ها را در سر بپروراند (و بدین ترتیب، او کارفرمایی معتقد به تبعیض جنسی باقی می ماند). برای برآوردن این منفعت، کارفرما باید میزانی کافی از منافع آن ها را در منافع خود بگنجاند تا روابط را تداوم بخشد، و این امر او را، طبق تبیین هاردین، قابل اعتماد می سازد. اما آیا او واقعاً قابل اعتماد است؟ اگر منفعت زنان از حیث برخورد خوب با آن ها چیزی بیش از این نحوه برخورد سطحی باشد، مطمئناً «نه». حرف من در این جا این است که ممکن است برانگیخته شدن از طریق میل به حفظ یک رابطه (انگیزش ِ محوریِ شخص قابل اعتماد بنا بر دیدگاه منفعت شامل) لازم نیاورد که همه آن منافع اعتمادکننده را که واقعاً ما را برای او قابل اعتماد می سازد برگیریم. دیدگاه منفعت شامل، همچون دیدگاه قرارداد اجتماعی، در نهایت، می تواند فقط بیانگر اتکاپذیری باشد، نه قابل اعتماد بودن.
دیدگاه قرارداد اجتماعی و دیدگاه منفعت شامل هر دو نمونه هایی از آن چیزی هستند که کرن جونز «دیدگاه های سنجش خطر»(۲۵) درباره اعتماد یا قابل اعتماد بودن می خواند (Jones 1999, 68). طبق این دیدگاه ها، مردم وقتی به دیگران اعتماد می کنند که تصور می کنند خطر اتکا به آن ها در مورد یک نحوه عمل خاص اندک است ــ زیرا منفعت شخصیِ خودِ این افراد هم در همان نحوه عمل است ــ و، بنابراین، به آن ها اتکا می کنند. بر اساس این تبیین ها، منفعت شخصی تعیین کننده قابل اعتماد بودن است. به طور کلی نظریه های سنجش خطر در بین نظریه پردازان تصمیم عقلانی و نظریه پردازان قرارداد اجتماعی که فرض می گیرند آدمیان بالطبع در پی منفعت شخصی شان هستند محبوب است.
دیدگاه متفاوت دیدگاهی است که جونز تبیین «نیت بنیاد»(۲۶) از قابل اعتماد بودن می خواند و قابل اعتماد بودن را فقط در این می بیند که فرد مورد اعتماد را حسن نیت(۲۷) او برانگیزد (Jones ۱۹۹۹, ۶۸). این دیدگاه، که منشا آن کار انت بِیر است، حتی خارج از فلسفه اخلاق (مثلاً، در اخلاق زیستی و حقوق، به ویژه حقوق و قوانین مربوط به عقود اَمانی،(۲۸) موءثر بوده است؛ از باب نمونه، بنگرید به Pellegrino and Thomasma1993; ONeill 2002; Fox-Decent 2005). طبق این دیدگاه، فرد مورد اعتمادی که واقعاً قابل اعتماد است، در مورد چیزی یا کسی که به او سپرده اند، از سرِ حسن نیت نسبت به اعتمادکننده عمل می کند. گرچه مدافعان دیدگاه های سنجش خطر احتمالاً دیدگاه حسن نیت را بیش از حد مضیق می یابند ــ مطمئناً می توانیم بدون فرض گرفتن حسن نیت افراد هم به آن ها اعتماد کنیم! ــ به نظر می رسد این دیدگاه از انتقادهایی که به آن دیدگاه ها می شود مصون است. خلاصه این انتقادها آن است که این تبیین ها، برخلاف تبیین ناظر به حسن نیت، نمی توانند مقتضی آن باشند که شخص قابل اعتماد اصلاً پروای اعتمادکننده را داشته باشد یا پروای آن چیزی را داشته باشد که اعتمادکننده پروای آن دارد. چنان که دیدیم، به نظر می رسد چنین پروایی محور تبیینِ کاملِ قابل اعتماد بودن است.
دلیل خاص محوریت پروا این است که پروا امکان می دهد اعتماد را از اتکای صرف تمییز دهیم. گفتم که این دو را معمولاً به این دلیل با هم متفاوت می دانند که فقط به اعتماد است که می توان خیانت کرد. اما چرا این گونه است؟

نظرات کاربران درباره کتاب استنفورد ۶۸ ... اعتماد