فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب آستانه‌ی تجدّد در «شرح تنبیه الأمة و تنزیه الملّة»

نسخه الکترونیک کتاب آستانه‌ی تجدّد در «شرح تنبیه الأمة و تنزیه الملّة» به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب آستانه‌ی تجدّد در «شرح تنبیه الأمة و تنزیه الملّة»

کتاب شریف «تنبیه الأمة و تنزیه الملّة»، تألیف آیة الله میرزا محمد حسین نائینی(۱۲۷۶-۱۳۵۵ق.) از چنان شهرتی در ادبیات مشروطه خواهی در ایران(۱۲۸۵ش) سر بر آورده و توسط عالی ترین رهبران مذهبی شیعه تألیف و حمایت شده است، به زودی به «متن اصلی و محور» در تبیین دینی از نظام مشروطه بدل شد و کتاب و نویسنده آن را در صدر نوگرایی مذهبی- سیاسی شیعه در تاریخ معاصر نشاند.
تنبیه الأمة و مؤلف ارجمند آن، نماد مکتبی فقهی- سیاسی شد که بیان دینی از آزادی و دموکراسی در مذهب شیعه فراهم می کرد و یا حداقل مقدمات چنین مهمی را تدارک می نمود. به همین دلیل است که «تنبیه» در مرکز مناقشات معاصر ما، پیرامون استبداد و مردم سالاری از یک سوی، و نوگرایی مذهبی و سکولار از سوی دیگر نشسته و در این چهار سوق، همزمان مورد توجه علاقمندان به مذهب، سیاست، تاریخ و ملیت قرار گرفت و «جاذبه و دافعه» پر دامنه ای بر انگیخت.
بحران اندیشه و سیاست در ایران معاصر از یک سوی، و اهتمام و توسعه علوم انسانی در سطوح آموزش عالی از سوی دیگر، موجب اقبال روز افزون به تاریخ اندیشه سیاسی معاصر گردیده و باز هم تنبیه الأمة نائینی اهمیت مضاعف از دیدگاه رابطه دین و دموکراسی پیدا کرد. اما ادبیات کتاب نائینی چنان فشرده و دشوار است که خواننده و پژوهشگر امروز را با مشکلات جدی مواجه می کند.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 5.39 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۱۱ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب آستانه‌ی تجدّد در «شرح تنبیه الأمة و تنزیه الملّة»

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



تنبیه الامه

محقق نائینی صاحب مکتب و موسس در فقه و بویژه دانش اصول است و از این حیث در حوزه های علمیه همواره نامی آشنا و شاگردان و پیروان نیرومندی دارد. اما «تنبیه الامه و تنزیه المله» مهم ترین اثر او در فقه و سیاست است که شهرت اجتماعی- سیاسی مولف را در پی داشته است. این پژوهش کوشیده است تا پلی میان دیدگاه های فقهی، اصولی نائینی از یک سوی، و اندیشه های سیاسی وی در تنبیه الامه از سوی دیگر ایجاد شود.
تنبیه الامه رساله ای به غایت فشرده و تخصصی است. مولف محترم، واژگان و اصطلاحاتی را بی هیچ توضیحی در تنبیه الامه به کار می بَرد که پیشینه ی تفصیلی و طولانی در ادبیات فقهی- اصولی نائینی، و بعضاً سنت فقاهتی شیعه دارد. این واژگان چنان کلیدی و حیاتی هستند که بدون ایضاح آن ها، رمزگشایی از ساختار و محتوای عمومی رساله نیز ناممکن می نماید. در این جا به برخی حواشی فرعی و موضع نائینی و دیگران در باره ی سرنوشت کتاب اشاره نخواهم نمود و خواننده ی علاقمند را به مقدمه ی تصحیحی سید جواد ورعی و نیز مقدمه ی مرحوم طالقانی بر تنبیه الامه ارجاع می دهم. به تناسب موضوع، تنها به گزارشی از تصحیحات و باز نشرهای متعدد آن اشاره می کنیم:

تصحیح و باز نشر

رساله ی تنبیه الامه تا کنون چند بار چاپ، تصحیح، پاورقی و باز نشر شده است:
۱- بار اول به سال ۱۳۲۷ ه‍. ق، در بغداد، قطع رقعی در ۹۵ صفحه، چاپ سربی، مطبعه حیدری.
۲- بار دوم به سال ۱۳۲۸ ه‍. ق، در تهران، قطع رقعی در ۹۵ صفحه، چاپ سنگی، کارخانه ی مشهدی خداداد باسمه چی.
۳- بار سوم به سال ۱۳۷۴ ه‍. ق، (برابر با سال ۱۳۳۴ ه‍. ش) در تهران با مقدمه و توضیحات آیه اللّه سید محمود طالقانی، قطع وزیری در ۱۴۲ صفحه. پس از آن بارها همین چاپ افست شده و اکنون چاپ هشتم آن به همت «شرکت سهامی انتشار» در بازار موجود است. مشخصات کتاب شناختی این نسخه چنین است:

تنبیه الامه و تنزیه المله یا حکومت از نظر اسلام، تالیف حضرت آیت الله علامه مرحوم آقا شیخ محمد حسین نائینی، به ضمیمه ی مقدمه و پاصفحه و توضیحات به قلم سید محمود طالقانی، چاپ هشتم(تهران؛ شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۱هجری شمسی).

نسخه ی آیت الله طالقانی، چنان که خود او تصریح دارد، بر پایه ی نسخه ی دوم و چاپ سنگی قرار دارد و همان را تصحیح نموده است. وی می نویسد:

این کتاب دو بار به چاپ رسیده؛ یک چاپ سنگی و چاپ دیگر سُربی. چاپ سربی را نتوانستم به دست آورد.کسانی که هر دو را دیده اند، چاپ سنگی را بهتر می دانند، ولی این نسخه نیز غلط زیادی دارد. با آن که دوبار چاپ شده بسیار کمیاب است...
با این که کتاب از جهت نگارش و جمله بندی محکم است، ولی باید متوجه بود که به قلم یک مرجع روحانی و نزدیک به نیم قرن پیش نوشته شده، به این جهت برای عموم ساده و روان نیست. به خصوص قسمت هایی که مطالب و اصطلاحات علمی به میان آمده. به این جهت،به وسیله ی به کار بردن علائم و روابط در این چاپ، فهم آن آسان گردیده. علاوه در پایان هر مبحث و فصلی، مطالب آن خلاصه و توضیح داده شده و از آیات و احادیث و مطالب تاریخی، آن چه به اشاره گذشته اند، نشانه آیه و سند حدیث و تاریخ با ترجمه و شرح بیان شده. و در متن کتاب تصرف و تغییری داده نشده، مگر آن جاها که غلط به نظر آمده و گاهی به جای حروف عاطف پی در پی، علائم عطف گذارده شده. با این حال، خوانندگان نباید کتاب را مانند دیگر کتاب های فارسی بدانند. می باید با دقت بیشتری بخوانند و خلاصه و توضیحات را در نظر آرند تا مطلب هر فصلی به خوبی مفهوم گردد.(طالقانی، مقدمه ی تنبیه الامه، صص۱۶-۱۸).

۴- آیت الله میرزا محمد حسین غروی نائینی، تنبیه الامه و تنزیه المله؛ رساله ای در مردم سالاری دینی و استبداد دینی، به کوشش: سید حمیدرضا محمودزاده حسینی(تهران؛ امیرکبیر، ۱۳۸۰). این نسخه در ۱۷۸صفحه منتشر شده است.
۵- آیت الله میرزا محمد حسین نائینی، تنبیه الامّه و تنزیه الملّه، تصحیح و تحقیق: سید جواد ورعی(قم: بوستان کتاب،۱۳۸۲).
تصحیح ورعی که در ۱۹۲ صفحه است، برخلاف نسخه ی طالقانی، برپایه ی نسخه ی اول و چاپ سُربی بغداد قرار دارد. وی می نویسد:

در این تصحیح چاپ اول کتاب مبنا قرار گرفته، اغلاط چاپ سوم تصحیح شده و موارد محذوف تذکر داده شده است و فقط پاره ای از اختلاف نسخه ها برای آنکه تا حدودی خطاهای چاپ سوم معلوم گردد، در پاورقی آورده شده و از ذکر اختلافهای جزئی صرفنظر گشته است(ورعی، ص ۲۵).

سید جواد ورعی در ارزیابی نسخه ی طالقانی می افزاید:

در چاپ سوم کتاب که امروز در بازار موجود است، اغلاط فراوانی به چشم می خورد، علاوه بر آن پاره ای از عبارات حذف شده و در پاره ای موارد برای سهولت در فهم تغییراتی به عمل آمده که گاه معنا را دگرگون ساخته است. از این رو انتشار متنی تصحیح شده، همراه با ذکر مآخذ و منابع که نیاز امروز جامعه ی علمی است، ضروری می نمود(ورعی، ص۲۴).

ورعی، همچنین، ضمن مقایسه بین کار خود و نسخه ی محمود زاده ی حسینی می نویسد:
در مراحل پایانی انتشار این اثر [تصحیح خود ورعی]، متوجه شدم که چندی پیش به همت آقای سید حمید رضا محمود زاده حسینی این کتاب توسط انتشارات امیر کبیر به چاپ رسیده است. علی رغم تلاش در خور تقدیر محقق محترم در جهت استخراج مآخذ و منابع آیات، روایات و نکات تاریخی، این چاپ نیز با نواقص و کمبودهایی روبروست:
۱. فاقد فهرست تفصیلی به منظور دسترسی آسان به مطالب کتاب است.
۲. تقریبا نیمی از کتاب- ظاهرا- بر اساس چاپ دوم کتاب تصحیح شده اما نیمه دوم آن مطابق با چاپ سوم است که طبعا اغلاط فراوان و جا افتادگیهایی دارد....
از این رو، چاپ کنونی به خاطر مقابله دقیق چند نسخه چاپی و محور قرار گرفتن چاپ اوّل به سال ۱۳۲۷ ق، در بغداد و تصحیح اغلاط فراوان چاپهای بعدی، هم چنین برخورداری از فهرست تفصیلی از چاپهای قبلی امتیاز پیدا می کند(ورعی،صص۲۷-۲۸).

۶- علامه میرزا محمد حسین نائینی، تنبیه الامّه و تنزیه الملّه، با مقدمه، تصحیح، ویراستاری، شرح و تعلیق؛ روح الله حسینیان (تهران مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۵).
این نسخه، که در ۲۳۰ صفحه است و چاپ دوم آن نیز به سال ۱۳۸۷ منتشر شده است، مانند نسخه ی طالقانی بر پایه ی چاپ دوم سنگی قرار دارد که به شماره ی ۷۳۲۹۸ در کتابخانه ی مجلس شورای اسلامی موجود است. حسینیان می نویسد:

چاپ دوم کتاب متن اصلی قرار گرفت و با حفظ و رعایت امانت تنها در چند مورد که قطعاً اشتباه بود تصحیح شد، با این حال در پاورقی شکل اصلی کلمه یا عبارت آورده شد(حسینیان، ص۱۶).

هدف اصلی حسینیان، چنان که خود می گوید؛ «روان سازی متن» است و نه شرح عبارات و مفاهیم تنبیه الامه آن گونه که در سنت شرح نویسی علمی و رایج منظور است. به همین دلیل، وی بیشتر کوشیده است که به کمک فنون نگارش نوین، از قبیل افزودن قلاب[]، تکمیل ارجاعات و منابع، و افزودن برخی پاورقی های توضیحی مانند حوادث تاریخی، ترجمه روایات و آیات و غیره، متن را برای خواننده علاقمند «ساده تر و قابل فهم تر» نماید.
حسینیان نیز، همانند طالقانی مقدمه ای تفصیلی بر تنبیه دارد. وی در این مقدمه سعی کرده است؛ علاوه بر اشاره به زندگی مولف، برخی زمینه های اجتماعی- سیاسی تالیف متن را ذکر نموده و چکیده ای از کتاب را در مقدمه بگنجاند. بویژه، توضیح او در ماجرای جمع آوری کتاب توسط مولف محترم سودمند است(همان،ص۵۱-۵۷).

۷- علامه میرزا محمد حسین نائینی، درآمدی بر بیداری مردم؛ به ضمیمه ی متن اصلی کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله و پی نوشت های آیت الله طالقانی، باز نویسی و گردآوری؛ محسن هجری(تهران؛ صمدیه،۱۳۸۶).
این نسخه از تنبیه الامه که سال۱۳۸۹ چاپ دوم آن منتشر شده، در دو بخش تنظیم شده است؛ بخش نخست در ۱۲۶ صفحه به بازنویسی متن نائینی به زبان ساده اختصاص دارد و «راهی به سوی بیداری مردم» نام گذاری شده است. بخش دوم کتاب نیز همان نسخه ی کامل آیت الله طالقانی بدون هیچ گونه اصلاح و تغییری است و در ۱۶۴ پیوست شده است. روشن است که این متن بر پایه ی نسخه ی طالقانی است و تنها به بازنویسی و ساده نگاری آن اهتمام شده است. محسن هجری می نویسد:

ضرورت کشف معناهای پنهان در متن نائینی آن چنان بود که راهی جز ساده نویسی متن باقی نماند، به گونه ای که با وفاداری به مضمون کتاب ترجمانی قابل فهم به مخاطب ارائه شود تا در کمترین زمان ممکن، مخاطب فرصت یابد به دور از پیچیدگی های زبانی به مضامین اصلی کتاب بیندیشد.
هرچند، این امکان فراهم شده که مخاطب در کار خواندن متن ساده نویسی شده، به متن اصلی کتاب نیز بپردازد تا از گذار مقایسه ی متن اصلی و ترجمان امروزی آن به دیدگاه های جدید تری دست یابد(هجری، صص۹-۱۰).

نسخه های هفتگانه ی فوق، همه ی آن تلاش هایی است که از تنبیه الامه در زبان فارسی و تاکنون منتشر شده است. این رساله،همچنین چند بار به زبان عربی ترجمه و پراکنده شده است که عبارتند از(ورعی،ص۲۴):
- بار اول در سال ۱۹۵۶ م به صورت ناتمام در مجله عرفان، شماره ی ۴۳ توسط صالح جعفری.
- بار دوم به سال ۱۴۱۰ ه‍. ق، به صورت کامل در مجله ی الموسم شماره ی ۵ توسط محمد سعید الطریحی در لبنان.
- بار سوم در سال ۱۴۱۹ ه‍. ق، به صورتی مستقل و با مقدمه ای سودمند به همت عبد الکریم آل نجف در موسسه احسن الحدیث قم.
- همچنین در سال ۱۴۱۸ نیز در پایان کتاب «ضد الاستبداد» تالیف توفیق السیف، همراه با توضیحاتی در پاورقی به چاپ رسیده است.

پژوهش حاضر، ماهیت تصحیحی ندارد و از جنس تصحیح نسخه نیست. همچنین با هدف باز نویسی یا آسان سازی متن نیز انجام نشده است. هدف اصلی این تحقیق، شرح اصطلاحات و مفاهیم نظری تنبیه الامه؛ با تکیه بر دیگر آثار محقق نائینی از یک سوی، و ارجاع به ادبیات و سنت اصولی و فقاهتی شیعه از سوی دیگر است. همچنین، ارزیابی نسبت متن با زمینه ی تاریخی آن و چگونگی مواجهه فقه با تجدد و تجدد سیاسی. این نوشته سبک خاصی دارد؛
الف) با توجه به اهمیت دو نسخه ی طالقانی وتصحیح ورعی، پژوهش های توضیحی بر پایه ی این دو متن قرار دارد و در موارد اختلاف، به نسخه ی ورعی اولویت داده شده است.
ب) اصل متن تنبیه حفظ می شود و تلاش شده است که به صورت مستقل و متمایز قابل مطالعه باشد. کوشش ما بر آن است که هیچ تلاش توضیحی پیوستار متن نائینی و یک پارچگی آن را درهم نریزد.
ج) کوشیده ایم تا لغات متن استخراج و در بیرون و حاشیه ی متن قرار گیرد و معانی لغات چنان باشد که ضمن یاری رسانی به فهم متن، در استقلال متن اختلال نشود.
د) به این دلیل که پاورقی های آیت الله طالقانی نخستین شرح اجمالی بر تنبیه الامه است، به دو جهت این پانوشته ها حفظ شده است:

- نخست آن که پاورقی های طالقانی اکنون جزئی از ادبیات تنبیه الامه پژوهی محسوب می شود،
- دوم این که پاورقی های وی حاکی از تفاوت های موجود بین فقه نائینی و برداشت های طالقانی به اعتبار شرایط تاریخی سال های ۱۳۲۴ و مقتضیات این سال ها است.
در متن پژوهش به این نکات اشاره خواهد شد. سعی شده است پاورقی های طالقانی به گونه ای متمایز شود که خواننده ی علاقمند به آسانی به تفکیک دیدگاه وی با متن تنبیه الامه دست یابد.
ه) سرانجام، به اقتضای موارد به شرح مفاهیم و اصطلاحات علمی و یا توضیح جملات و یا حتی فقرات مهم متن اقدام شده است. این کار، مهم ترین هدف این پژوهش است و کوشیده ایم با ارجاع واژگان و اصطلاحات نائینی به دیگر آثار او، و نیز دیگر ادبیات موجود در منابع فقهی- اصولی معاصر، تا آن جا که ممکن است به درون دنیای نائینی راه یابیم و یا حد اقل به عوالم فکر مذهبی- سیاسی او نزدیک شویم.
کوشش خواهیم کرد که این شرح و توضیحات نیز، به رغم تفصیلی که دارد، چنان متمایز گردد که خواننده ی علاقمند بین این شرح ها، پاورقی مرحوم طالقانی، معنای لغات و نیز اصل متن تنبیه الامه دچار سردرگمی نشود و مرزها و خطوط حفظ شوند.
این پژوهش، سه پیوست کوتاه و مهم نیز دارد:
الف) پیوست نخست، متن رساله ی فتوایی- نیمه استدلالی شهید شیخ فضل الله نوری در «حرمت مشروطه» است. شیخ شهید از مخالفان مشهور مشروطه بود و این رساله ی کوتاه او نیز در نقد مشروطه است. ساختار و زبان رساله فقهی است و شبهات، پرسش ها و تردیدهای فقهی مهمی در مشروعیت مشروطه طرح نموده است. به نظر می رسد که نائینی در برخی موارد در مقام رفع این شبهات، و پاسخ به پرسش های شیخ فضل الله نوری، یا حد اقل این دسته از مسائل است. هدف از پیوست«حرمت مشروطه» فراهم نمودن امکان مقایسه و رفت و آمد بی وقفه بین استدلال های این رساله و تنبیه الامه است.
ب) پیوست دوم، پاره ای از تقریر درس های محقق نائینی در «منیه الطالب» است. ترجمه ی قسمتی از این تقریر نائینی، در باره ی حدود ولایت فقیه و ولایت عدول مومنان را فراهم آورده ایم تا خواننده ی علاقمند امکان دسترسی به دیدگاه استدلالی محقق نائینی در باب ولایت فقیه و عدول مومنان را داشته باشد. این امکان برای خواننده ی محقق فراهم شود که بین اشارات نائینی به نقش سیاسی، اجتماعی و قضایی فقیه در تنبیه الامهّ، و نظریه ی استدلالی او در این باره در منیه الطالب، مقایسه و ارزیابی نماید.
ج) سر انجام، پیوست سوم، مقدمه ی آموزنده و تاریخی سید محمود طالقانی بر تنبیه الامه است. این پیوست را از آن جهت افزوده ایم که اولاً؛ دیدگاه اندیشمندان دهه ی سی قرن چهارده هجری در باره ی تنبیه الامّه، برای خواننده ی امروز معلوم وحفظ شود، و ثانیاً؛ به این دلیل که به رغم اهمیت تاریخی مقدمه ی طالقانی، آوردن آن در ابتدای این پژوهش، ساختار عمومی نوشته را دچار اختلال می نمود، ترجیح دادیم که به عنوان یک متن تاریخی و مهم در پیوست این نوشته ذکر شود. از خداوند حکیم و کریم برای همه ی کوشندگان فوق جزای خیر می طلبم و در سطور ذیل به شرح مفردات، مفاهیم و اندیشه های مکنون در تنبیه الامه می پردازم. و خداوند بهترین راهنما است.

کتاب شناسی تنبیه الامه و تنزیه المله

 معمول است که نام های بزرگ و طولانی، بر اثر کثرت استعمال و برای سهولت کاربرد، کوتاه می شوند. بر اساس برخی نقل ها و منابع، نام کامل کتاب؛ «تَنبیهُ الْاُمَّه و تَنْزیهُ المِلَّه فی لُزومِ مَشروطِیَّـهِ(دستوریهِ) الدُولَهِ الْمُنتَخَبَهِ لِتَقْلیلِ الظُّلْمِ عَلَی اَفرادِ الاُمَّهِ و تَرْقِیـَهِ الْمُجْتَمَع» بوده است (آقا بزرگ طهرانی، الذریعه، ج۴، ص۴۴۰، محمدعلی مدرس تبریزی. ریحانه الادب، چاپ دوم. تهران: شرکت سهامی طبع کتاب، ۱۳۳۵. ج ۴ ص ۱۶۲). اعیان الشیعه نیز چنین ثبت کرده و می نویسد:

و بعد از اعلان حکومت مشروطه در ایران به سال ۱۳۲۴ق، [نائینی] از بزرگ ترین حامیان و دعوت کنندگان به آن بود و در این باره کتابی به فارسی نوشت که آن را «تنبیه الامه و تنزیه المله فی لزوم مشروطیه دستوریه الدوله لتقلیل الظلم علی افراد الامه و ترقیه المجتمع» نامید. همراه با ستایش و تحسین آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی چاپ و منتشر شد. پس از مدتی و بعد از فوت خراسانی، تا جایی که امکان داشت، به جمع آوری نسخه های موجود در بازار اقدام نمود و برخی را به قیمت گزاف خرید و به دستور او از بین برده شد. تنها نسخه های معدودی باقی ماند که از بین بردن آن ها ممکن نشد. و برخی فصل های کتاب نیز به عربی ترجمه و در مجله ی العرفان درج شد:
و بعد اعلان السلطنه المشروطه فی ایران سنه ۱۳۲۴ کان من اکبر الدعاه الیها و الّف فی ذلک کتاباً بالفارسیه اسماه "تنبیه الامه و تنزیه المله فی لزوم مشروطیه دستوریه الدوله لتقلیل الظلم علی افراد الامه و ترقیه المجتمع" و طبع و علیه تقریض[تقریظ] للشیخ ملا کاظم الخراسانی و الشیخ عبدالله المازندرانی. ثم بعد ذلک بمدهٍ بعد وفات الخراسانی جمع ما امکن جمعه من نسخه بل کان یشتریها بقیمه غالیه و اتلفت بامره و بقیت منه نسخ لم یمکن اتلافها و قد عرب منه بعض الفصول و ادرجت فی مجله العرفان(محسن امین، اعیان الشیعه، ج۶، ص۵۴).

این کتاب، نخستین بار در سال ۱۳۲۷ق/۱۲۸۷ش در بغداد به زبان فارسی و در ۹۵ صفحه منتشر شد و چنان که خواهد آمد، آخوند خراسانی و مازندرانی، به عنوان دو تن از رهبران مذهبی حامی جنبش مشروطیت ایران(۱۲۸۵) از آن حمایت و برای آن تقریظ نوشتند.
تنبیه الامه همزمان با استبداد صغیر، و در دفاع از اساس مشروطیت نگارش و انتشار یافته است. استبداد صغیر به دوره ای یکساله از تاریخ سیاسی ایران اطلاق می شود که از خرداد ۱۲۸۷، با به توپ بستن مجلس شورای ملّی توسط محمد علی شاه آغاز گردید و در تیرماه ۱۲۸۸ با فتح تهران توسط مشروطه خواهان و پناهنده شدن شاه به سفارت روسیه پایان یافت. در این دوره عده ای از روزنامه نگاران، نمایندگان مجلس و آزادی خواهان دستگیر و اعدام شدند و یا از تهران گریختند، اما با مقاومت مشروطه خواهانِ سایر شهرها خصوصاً مجاهدین تبریز، نهضت مشروطه زنده ماند و سرانجام با حرکت مجاهدین تبریز و گیلان، و نیز مشروطه خواهان ایل بختیاری به سمت تهران و فتح پایتخت، این دوره پایان یافت. پس از فتح تهران، مشروطه خواهان با صدور بیانیه ای محمدعلی شاه را از سلطنت عزل و فرزند خردسالش احمد میرزا را به جای او منصّوب نمودند. شیخ فضل الله نوری نیز که در دوران استبداد صغیر از محمدعلی شاه حمایت نموده بود توسط مشروطه خواهان محاکمه و اعدام شد. شهادت شیخ فضل الله نوری(۱۳۲۷ق) را سر آغاز دل سردی ها و تغییر مواضع بسیاری از رهبران دینی و جریان های مذهبی حامی جنبش مشروطه شمرده اند.

تقریظ(۴) آیه اللّه آخوند ملّا محمد کاظم خراسانی

آخوند مُلاّمُحَمَّد کاظِم خُراسانی (۱۲۵۵ـ۱۳۲۹ق/۱۸۳۹ـ ۱۹۱۱م)، فقیهِ اصولی و مرجع تقلید شیعه و رهبر مذهبی- سیاسی عصر مشروطیت است. وی در یک خانواده روحانی و غیر مشهور در مشهد دیده به جهان گشود. پدرش، ملا حسین هراتی علاوه بر تبلیغ، به تجارت ابریشم نیز مشغول بود. ملا حسین، روحانی وارسته ای بود که برای گذران زندگی، هماره در بین راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود.
آخوند خراسانی در دوازده سالگی وارد حوزه علمیه مشهد شد. ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول را در حوزه مشهد فرا گرفت. در هیجده سالگی ازدواج کرد و در ۲۲ سالگی زادگاه خود را ترک کرد. وی مدت کوتاهی به تحصیل فلسفه در سبزوار و تهران پرداخت و در حلقه درس اندیشمندانی چون ملاهادی سبزواری(۱۲۱۲-۱۲۸۹ق)، ملاحسین خویی و میرزا ابوالحسن جلوه(۱۳۱۴ق) شرکت کرد و سرانجام به حوزه علمیه نجف راه یافت. دو سال درس شیخ مرتضی انصّاری(۱۲۱۴-۱۲۸۱ق) را درک کرده است، اما بیشتر تحصیلاتش نزد میرزای شیرازی(۱۲۳۰-۱۳۱۲ق/۱۱۹۴-۱۲۷۳ش) بوده است. میرزای شیرازی در سال ۱۲۹۱ق سامرا را محل اقامت خود قرار داد، ولی آخوند خراسانی از نجف دور نشد و خود مستقلاً حوزه درس تشکیل داد. او از مدرسین بسیار موفق حوزه علمیه نجف و از تاثیرگذارترین مراجع در تاریخ معاصر شیعه است.
یکی از امتیازهای حوزه درس آخوند آن است که اکثر شاگردان او با اختلاف مراتب، متصدی مقامات عالیه روحانیت گشته اند. مرجعیت تقلید و زعامّت عالم تشیع بعد از رحلت میرزا محمد تقی شیرازی تا عصر حاضر در اختیار شاگردان و شاگردانِ شاگردان آخوند خراسانی بوده است. میرزا محمد تقی شیرازی شاگرد میرزا محمد حسن شیرازی و آخرین فرد از سلسه مراجع تقلیدی است که در طبقه مرحوم آخوند قرار داشتند و معاصر وی بودند. با درگذشت او در سال ۱۳۳۸ قمری، مرجعیت عالم تشیع به طبقه شاگردان آخوند خراسانی منتقل شد. از آن سال تا کنون، پیوسته و بدون استثناء، مراجع بزرگ شیعیان جهان یا شاگرد آخوند خراسانی بوده اند و یا در محضر یکی از شاگردان وی شاگردی کرده اند. میرزا محمد حسین نائینی، مولف تنبیه الامه، از جمله موثرترین شاگردان آخوند بود که عضو مجلس فتوایی و نیز دستیار ارشد آخوند خراسانی بود.
شهرت علمی آخوند خراسانی، بیشتر در علم اصول است. آراء اصولی آخوند خراسانی، همواره در حوزه های علمیه نقل می شود و مورد توجه است. "کفایه الاصول" او، یک کتاب درسی مهم است. «کفایه الاصول» مشهورترین تالیفات او است، این کتاب است که در تمام اقطار، در نهایت اشتهار می باشد و دانشمندان حاشیه ها و تعلیقه های متعددی بر آن افزوده اند که از مشهورترین آن ها، حاشیه شیخ محمدحسین اصفهانی، شیخ محمدعلی قمی، شیخ عبدالحسین آل شیخ، و میرزا ابوالحسن مشکینی است که هر کدام در کشف معضلات و ابراز حقایق آن کتاب، تلاش فراوانی نموده اند.
در حوزه سیاست نیز، آخوند ملا محمدکاظم خراسانی همراه با دیگر اساتید علم، مانند: آیت الله شیخ عبدالله مازندرانی و برخی دیگر از علما، احکام روشن و فتاوای صریح در نقد استبداد قاجارها و دفاع و تشیید ارکان نظام مشروطه در ایران داشتند. تقریظ بر تنبیه الامه نیز در امّتداد این تلاش طاقت فرسا است. مشروطیت ایران، رهین اوست. او در سال ۱۳۲۹ هجری قمری در حالی که عزم سفر به ایران داشت، به طور ناگهانی درگذشت. (دبیرخانه علمی کنگره آخوند خراسانی، زندگی نامه آخوند خراسانی(قم؛ کنگره آخوند، ۱۳۹۰، صص۸-۲۹.)

متن تقریظ آیه اللّه آخوند ملّا محمد کاظم خراسانی

بسم اللّه الرحمن الرحیم
رساله شریفه ی «تنبیه الامّه و تنزیه الملّه» که از افاضات[سخن سودمند] جناب مستطاب شریعت مدار، صفوه [برگزیده ی] الفقهاء و المجتهدین ثقه الاسلام و المسلمین، العالم العامل آقا میرزا محمد حسین النائینی الغروی- دامت افاضاته- است، اجلّ از تمجید و سزاوار است که ان شاء اللّه تعالی به تعلیم[یاددادن] و تعلّم[یادگیری] و تفهیم[فهماندن] و تفهّم[فهمیدن] آن، ماخوذ بودن اصول مشروطیت را از شریعت محقّه(۶) استفاده و حقیقت کلمه ی مبارکه ی «بموالاتکم علّمنا اللّه معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا»(۷) را به عین الیقین(۸) ادراک نمایند. ان شاء اللّه تعالی.

فی شهر ربیع الاوّل سنه ۱۳۲۷ حرّره الاحقر الجانی محمد کاظم الخراسانی محل مهر مبارک

تقریظ آیه اللّه ملّا عبد اللّه مازندرانی

شیخ عبدالله لاهیجی معروف به ملاعبدالله مازندرانی(۱۲۵۶-۱۳۳۰ق) در روستای دیوشل از توابع لنگرود به دنیا آمد و به اعتبار تحصیلات مقدماتی در بارفروش(بابل) مازندران، به مازندرانی مشهور است. وی از شاگردان خاص میرزا حبیب الله رشتی است و تقریرات درس استاد را به عهده داشت. علاوه بر اعتبار علمی مازندرانی، گفته می شود اعتماد و حمایت های میرزای رشتی نیز از جمله عواملی بود که بر آوازه و شهرت ملا عبدالله مازندرانی افزود و از مراجع علمی نامور گردید. وی وصی میرزای رشتی بود و در سال ۱۳۱۲ق بر جنازه استادش نماز خواند.
ایشان در سال های ۱۳۲۴- ۱۳۲۹ق به همراه آخوند خراسانی و حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی از ارکان سه گانهٔ فقهای عتبات حامی نهضت ملّی مشروطیت ایران و طرفدار حکومت مشروطه بود. آنها در جریان مشروطیت تلگراف ها و پیام هایی از نجف به ایران میفرستاد و در آن ها مردم را به مبارزه ترغیب می کردند. همچنین مناقشاتی بین این سه و مشروعه خواهان تهران به رهبری شیخ فضل الله نوری صورت گرفته که طی آنها وی و دو مجتهد دیگر مقیم نجف از انقلاب مشروطه ایران دفاع نموده اند، هرچند برخی انتقادات نیز داشتند. ملا عبدالله مازندرانی در ذیقعده سال ۱۳۳۰ ق/پاییز ۱۲۹۱شمسی در نجف درگذشت و در حرم حضرت علی(ع) در حجره شیخ جعفر شوشتری به خاک سپرده شد. شیخ الشریعه اصفهانی بر جسد وی نام نماز گذارد.
(http://daneshnameh.irdc.ir/?p=1328)

متن تقریظ آیه اللّه ملّا عبد اللّه مازندرانی

بسم اللّه تعالی شانه
بحمد اللّه تعالی و حسن تاییده رساله ی شریفه ی «تنبیه الامّه و تنزیه الملّه» چنان که مرقوم فرموده اند، اجلّ از تمجید و برای تکمیل عقاید و تصدیق وجدانی مسلمین به ماخوذ بودن تمام اصول و مبانی سیاسیه از دین قویم اسلام کافی و فوق مامول[انتظار] است. فللّه درّ مصنّفه المحقق و جزاه عن الاسلام و اهله خیرا و کثّر فی الفقهاء و المجتهدین امثاله بمحمد و آله الطاهرین صلوات اللّه علیهم اجمعین.(۱۰)

فی شهر ربیع الاوّل سنه ۱۳۲۷ حرّره الاحقر عبد اللّه المازندرانی محل مهر مبارک

شرح تنبیه الامه

[درآمد]

بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین و الصلاه و السّلام علی اشرف الاوّلین و الآخرین، و خاتم الانبیاء و المرسلین محمّد و آله الطّاهرین، و لعنه اللّه علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدّین.
و بعد[از حمد و درود]، مطّلعین بر تواریخ عالَم(۱۱) دانسته اند که ملل[= پیروان مذاهب مختلف] مسیحیه و اروپائیان، قبل از جنگ[های دویست ساله] صلیب(۱۲)، چنانچه از تمام شعب حکمت(۱۳) علمیه[ یا فلسفه نظری] بی نصیب بودند، همین قسم از علوم تمدنیه و حکمت عملیه و احکام سیاسیه هم، یا بواسطه عدم تشریع آنها(۱۴) در شرایع سابقه و یا از روی تحریف[دگرگون سازی] کتب سماویه[آسمانی](۱۵) و در دست نبودن[اصل] آنها بی بهره بودند[.] و بعد از آن واقعه عظیمه[جنگ های صلیبی]، عدم فوز[کامیابی]شان را به مقصد[: غلبه بر مسلمانان]، به عدم تمدن و بی علمی خود مستند دانستند،[ و با توجه به این آگاهی تاریخی] علاج این امّ الامراض[= مادر همه بیماری ها] را اهمّ مقاصد خود قرار داده و عاشقانه در مقام طلب[علم و دانش] بر آمدند.(۱۶)
[اروپائیان بعد از جنگ های صلیبی] اصول تمدّن و سیاسات اسلامیه را از کتاب[خدا] و سنّت[پیامبر اسلام(ص)] و فرامین صادره از حضرت شاه ولایت[علی(ع)] - علیه افضل الصّلاه و السّلام- [در نامه مشهور خود به مالک اشتر(۳۷ق) استاندار مصر] و غیر[آن]ها اخذ و در تواریخ سابقه(۱۷) خود منصفانه بدان اعتراف و قصور عقل نوع بشر(۱۸)را از وصول به آن اصول و استناد تمام ترقّیات فوق العاده ی حاصله در کمتر از نصف قرن اول[تمدن اسلامی- تاپایان سال ۴۰ هجرت] را به متابعت و پیروی آن اقرار کردند، لکن حسن ممارست[تمرین] و مزاولت[تلاش] و جودت[نیکویی] استنباط(۱۹) و استخراج آنان و بالعکس، سیر قهقرائی[عقب رفت؛ انحطاط](۲۰) و گرفتاری اسلامیان به ذلّ(۲۱) رقیت[بردگی] و اسارت طواغیت[=طاغوت ها، بت های سرکش] امّت و معرضین[افراد گریزان] از کتاب و سنّت، مآل[عاقبت] امر[کار] طرفین را به این نتیجه مشهوده و حالت حالیه منتهی ساخت. و حتّی مبادی تاریخیه ی سابقه(۲۲) هم تدریجا فراموش(۲۳) و تمکین نفوس ابیه ی(۲۴) مسلمین را از چنین اسارت و رقّیت[بردگی] وحشیانه(۲۵) از لوازم اسلامیت پنداشتند، و از این رو احکامش را با تمدّن و عدالت، که سرچشمه ی ترقّیات(۲۶) است، منافی و با ضرورت عقل مستقلّ مخالف، و مسلمانی را اساس خرابی ها شمردند. تا در این جزء زمان[نهضت مشروطه] که- بحمد اللّه تعالی و حسن تاییده- دوره ی سیر قهقرائیه ی مسلمین به آخرین نقطه منتهی(۲۷)، و اسارت در تحت ارادات[خواسته های] شهوانیه ی[هوس آلود] جائرین[ستمگران] را نوبت منقضی[سپری]، و رقّیت[بندگی] منحوسه ی[شوم] ملعونه را عمر به پایان رسید، عموم اسلامیان به حسن دلالت و هدایت پیشوایان روحانی، از مقتضیات دین و آئین خود(۲۸) با خبر و آزادی خدادادی(۲۹) خود را از ذلّ رقّیت فراعنه ی امّت برخورده، به حقوق مشروعه ی ملّیه و مشارکت و مساواتشان در جمیع امور با جائرین پی بردند. و در خلع[کندن] طوق[حلقه/ بند] بندگی جبابره[جبّاران] و استفاده ی حقوق مغصوبه ی خود، سمندروار(۳۰) از دریاهای آتش نیندیشده، ریختن خونهای طیبه ی خود را در طریق این مقصد، از اعظم موجبات سعادت و حیات ملّیه دانستند. و ایثار[فداکاری] در خون خود غلتیدن را بر حیات در اسارت ظالمین، از فرمایش سرور مظلومان علیه السّلام که فرمود:«نفوس ابیه من ان توثر طاعه اللّئام علی مصارع الکرام»(۳۱) اقتباس کردند.
صدور احکام حجج اسلام نجف (۳۲) اشرف که روسای شیعه ی جعفری مذهبند بر وجوب تحصیل این مشروع مقدّس و تعقّب[پی آمد] آن به فتوای مشیخه ی اسلامیه ی اسلامبول(۳۳) که مرجع اهل سنّت اند، برای برائت(۳۴) ساحت مقدسه ی دین اسلام(۳۵) از چنین احکام جوریه ی[ستمگرانه] مخالفه ی با ضرورت عقل مستقلّ، حجّتی شد ظاهر و لسان[زبان] عیب جویان را مقطوع ساخت. لکن دسته ی گرگان آدمی خوار ایران، چون برای ابقاء شجره ی[اصل و نَسَب/ درخت] خبیثه ی ظلم و استبداد و اغتصاب رقاب و اموال مسلمین وسیله و دست آویزی بهتر از اسم حفظ دین نیافتند، لهذا به سنّت ملعونه ی فرعونیه که اَخٰافُ اَنْ یبَدِّلَ دِینَکمْ(۳۶) گفت، از این اسم بی مسمّی و لفظ خالی از معنی رفع ید نکرده، با فراعنه ی[فرعون های] ایران همدست[شدند] و کردند آنچه کردند!! شنائع[زشتی های] عهد ضحّاک و چنگیز را تجدید و دین داری اش خواندند، و سلب فعّالیت ما یشاء و حاکمیت ما یرید و عدم مسئولیت عمّا یفعل و نحو ذلک از صفات خاصّه ی الهیه- عزّ اسمه- را از جابرین،(۳۷) با اسلامیت منافی شمردند، و از آلوده ساختن شرع قویم به چنین لکه ی ننگ و عار عظیم هیچ پروا نکرده، در مجمع مسیحیان عیب جو، بدان اعلان و چنین ظلمی را به ساحت مقدّسه ی نبوّت ختمیه- صلوات اللّه علیها- و بلکه به ذات اقدس احدیت- تعالی شانه-، مستبدّانه روا داشتند؛ درجه ی ظلم و استبداد را به این مقام منتهی، و ظلم به خالق را وسیله ی ظلم به مخلوق قرار دادند، صدق اللّه العظیم و کذلک یقول: ثُمَّ کٰانَ عٰاقِبَهَ الَّذِینَ اَسٰاوُا السُّوایٰ اَنْ کذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ کٰانُوا بِهٰا یسْتَهْزِوُنَ.(۳۸)

[انگیزه تالیف کتاب]

و چون به مقتضای حدیث صحیح: «اذا ظهرت البدع(۳۹) فعلی العالم ان یظهر علمه و الّا فعلیه لعنه اللّه»(۴۰)، سکوت از چنین زندقه[بی دینی، نفاق] و الحاد[ارتداد، کفر] و لعب[بازی] به دین مبین و عدم انتصار شریعت مقدّسه در دفع این ضیم[:ستم] و ظلم بین[آشکار] خلاف تکلیف[شرعی]، و بلکه مساعدت و اعانتی[یاری] در این ظلم است، لهذا این اقلّ[کمترین] خدّام[خادمان] شرع انور در مقام ادای این تکلیف و قیام به این خدمت بر آمده، لازم دانست مخالفت این زندقه(۴۱) و الحاد را با ضرورت دین (۴۲)اسلام آشکار سازد. امید که- بعون اللّه تعالی و حسن تاییده- به درجه ی قبول فائز[نایل] و موجب سقوط از سایرین گردد(۴۳) و ما توفیقی الّا باللّه، علیه توکلت، و الیه انیب[بازگشت]، و هو[او] المسدّد[راهنما و مستقیم دارنده] للصّواب[حقّ و راستی].

[نامگذاری کتاب]

و چون وضع رساله برای تنبیه امّت به ضروریات شریعت و تنزیه ملّت از این زندقه و الحاد و بدعت است، لهذا نامش را «تنبیه الامّه و تنزیه الملّه»(۴۴) [نهاده] و مقاصدش را در طی یک مقدّمه و رسم پنج فصل و خاتمه ایراد می نمائیم.

[مقدمه]

امّا مقدّمه(۴۵): در تشریح حقیقت(۴۶) استبداد(۴۷) و مشروطیت دولت(۴۸)، و تحقیق قانون اساسی و مجلس شورای ملی و توضیح معنی حرّیت و مساوات است.

[الف) ضرورت حکومت]

بدان که این معنی، نزد جمیع امم مسلّم و تمام عقلاء عالم بر آن متّفقند(۴۹) که چنانچه استقامت نظام عالم و تعیش[زندگی] نوع بشر، متوقّف به سلطنت(۵۰) و سیاستی است، خواه قائم به شخص واحد باشد یا به هیئت جمعیه، و چه آنکه تصدّی آن به حق باشد یا اغتصاب، به قهر باشد یا به وراثت یا به انتخاب.(۵۱)
همین طور بالضروره معلوم است که حفظ شرف و استقلال و قومیت[هویت]هر قومی هم، چه آنکه راجع به امتیازات دینیه باشد یا وطنیه(۵۲)، منوط به قیام امارتشان است به نوع خودشان،(۵۳) و الّا جهات امتیازیه و ناموس اعظم دین و مذهب و شرف استقلال وطن و قومیتشان به کلّی نیست و نابود خواهد بود، هر چند به اعلی مدارج ثروت و مکنت و آبادانی و ترقّی مملکت نائل شوند.
از این جهت است که در شریعت مطهّره، حفظ بیضه ی اسلام(۵۴) را از اهمّ جمیع تکالیف و سلطنت اسلامیه را از وظائف و شئون امامت(۵۵) مقرّر فرموده اند- و تفصیل مطلب موکول به مباحث امامت و خارج از این مبحث است- و واضح است که تمام جهات راجعه به توقّف نظام عالم به اصل سلطنت[حکومت] و توقّف حفظ شرف و قومیت هر قومی به امارت[و اداره ی] نوع خودشان، منتهی به دو اصل است:
اوّل: حفظ نظامات داخلیه ی مملکت و تربیت نوع اهالی(۵۶) و رسانیدن هر ذی حقّی به حق خود و منع از تعدّی[ستم] و تطاول[گستاخی] آحاد ملّت بعضهم علی بعض الی غیر ذلک از وظایف نوعیه ی راجعه به مصالح داخلیه مملکت و ملّت.
دوم: تحفّظ[جلوگیری] از مداخله ی اجانب، و تحذّر[دوری] از حِیل[شگردهای] معموله در این باب، و تهیه ی قوّه ی دفاعیه و استعدادات[آمادگی های] حربیه[جنگی] و غیر ذلک. و این معنی را در لسان[زبان] متشرّعین[پیروان شریعت]، «حفظ بیضه ی اسلام» و سایر ملل «حفظ وطنش» خوانند.
و احکامی که در شریعت مطهّره[اسلام] برای اقامه ی این دو وظیفه مقرّر است، «احکام سیاسیه و تمدنیه» و [حکیمان]جزء دوم از حکمت عملیه اش دانند.(۵۷) شدّت اهتمام عظماء[بزرگان] از سلاطین متقدّمین فرس و روم[=ایران و روم باستان] در انتخاب حکمای[دانایان] کاملین در علم و عمل[مثل بزرگمهر] برای وزارت، و تصدّی و قبول آنان هم با کمال تورّع[پرهیز] از ترفّع[ریاست] قاهرانه[چیره] از این جهت بوده، و بلکه ابتدای جعل سلطنت و وضع خراج و ترتیب سایر قوای نوعیه، چه از انبیاء علیهم السّلام بوده ویا از حکماء، همه برای اقامه ی این وظائف و تمشیت[گذران] این امور بوده و در شریعت مطهّره هم، با تکمیل نواقص و بیان شرائط و قیود آن، بر همین وجه مفرد[متمایز] فرموده اند.(۵۸)

[ب) اقسام حکومت]

و کیفیت استیلاء و تصرّف سلطان در مملکت به اعتبار انحصار آن در تملیکیه[مالکانه] یا ولایتیه[امانتی] بودن و شقّ ثالث نداشتن(۵۹)، بر یکی از دو وجه متصوّر تواند بود:

۱. [سلطنت تملیکیه]

اوّل: آنکه، مانند آحاد[تک تک] مالکین نسبت به اموال شخصیه خود با مملکت و اهلش معامله فرماید؛ مملکت را بما فیها[با همه ی آن چه دارد] مال خود انگارد و اهلش را مانند عبید[غلام] و اماء[کنیز]، بلکه اغنام[گوسفندان] و احشام[چارپایان]، برای مرادات[آرزوها] و درک شهواتش مسخّر[مطیع] و مخلوق پندارد. هر که را به این غرض وافی[بسنده] و در مقام تحصیلش فانی دید، مقرّبش کند[از نزدیکان نماید] و هر که را منافی[مخالف اغراض خود] یافت، از مملکت که ملک شخصی خودش پنداشته، تبعیدش نماید و یا اعدام و قطعه قطعه به خورد سگانش دهد و یا گرگان خونخواره را به ریختن خونش تهریش[برانگیزاند] و به نهب[تاراج] و غارت اموالش، وادارشان نماید و هر مالی را که خواهد، از صاحبش انتزاع[برداشت] و یا به چپاولچیان اطرافیش بخشد و هر حقّی را که خواهد، احقاق و اگر خواهد، پایمالش کند و در تمام مملکت به هر تصرّفی مختار و خراج[مالیات] را هم از قبیل مال الاجاره و حقّ الارض ملک شخصی خود استیفاء[دریافت] و در مصالح و اغراض شخصیه ی خود مصروف دارد، و اهتمامش در نظم و حفظ مملکت مثل سایر مالکین نسبت به مزارع و مستغلّاتشان، منوط به اراده و میل خودش باشد، اگر خواهد نگهداری و اگر خواهد به اندک چاپلوسی به حریف بخشد و یا برای تهیه ی مصارف[هزینه ی] اسفار[سفرهای] لهویه[بیهوده] و خوشگذرانی بفروشد و یا رهن[گرو گذاشتن] گذارد و حتی دست درازی به ناموس را هم اگر خواهد، ترخیص[مجاز،آزاد،مباح] و بی ناموسی خود را برملاء[آشکار،عیان] سازد و بازهم با قدسیت و نحوها از صفات احدیت- عزّ اسمه- خود را تقدیس نماید و اعوانش[یاران] مساعدتش کنند، تمام قوای مملکت را قوای قهر و استیلاء و شهوت و غضبش داند و بر طبق آن برانگیزاند: " لٰا یسْئَلُ عَمّٰا یفْعَلُ وَ هُمْ یسْئَلُونَ"[انبیاء/۲۳].(۶۰)
و این قسم از سلطنت را چون دل بخواهانه و از باب تصرّف آحاد مالکین در املاک شخصیه ی خود و بر طبق اراده و میل شخصی سلطان است، لهذا تملکیه و استبدادیه(۶۱) گویند و هم استعبادیه[بندگی] و اعتسافیه[بیداد و ستم] و تسلطیه[چیرگی] و تحکمیه هم خوانند(۶۲) و جهت تسمیه[نامگذاری] و مناسبت اسماء مذکوره هم با مسمّی ظاهر است(۶۳) و صاحب این چنین سلطنت را حاکم مطلق و حاکم به امر[فرمانفرما] و مالک رقاب[مهتر،صاحب گردن ها] و ظالم قهّار[بیدادگر] و امثال ذلک نامند، ملّتی را که گرفتار چنین اسارت و مقهور به این ذلت باشند اسراء[اسیران] و اذلّاء[ذلیلان] و ارقّاء[بردگان] گویند، و هم به ملاحظه ی آنکه حالشان حال ایتام و صغاری[صغیرانی] است، بی خبر از دارایی های مغصوبه ی خود، لهذا مستصغرین- که به معنی صغار و ایتام شمرده شدگان است- هم خوانند و بلکه به مناسبت آنکه حظّ این ملّت مسخّره[تسخیر شده] و فانیه در ارادات سلطانشان، از حیات و هستی خود از قبیل بهره و حظّ نباتات[گیاهان] است که فقط برای قضای[رفع]حاجت [نیاز] دیگران مخلوق و حظّ استقلالی از وجود[هستی] خود ندارند، لهذا این چنین ملّت مظلومه ی جاهله ی به حقوق و ظالمه ی به نفس خود را مستنبتین(۶۴)- که به معنی گیاههای صحرائی شناخته شدگان است- هم خوانند.
درجات تحکمیه ی(۶۵) این قسم از سلطنت به اعتبار اختلاف ملکات نفسانیه، و عقول و ادراکات سلاطین و اعوانشان[یارانشان]، و اختلاف ادراکات و علم و جهل اهل مملکت به وظائف سلطنت و حقوق خود، و درجات موحّد یا مشرک بودنشان- در فاعلیت ما یشاء و حاکمیت ما یرید و عدم مسئولیت عمّا یفعل و مالکیت رقاب[سروری مردمان] الی غیر ذلک از اسماء و صفات خاصّه ی الهیه، و بلکه ذات احدیت تعالی شانه- مختلف و آخرین درجه ی آن ادّعای الوهیت است. و تا هر درجه که قوّه ی علمیه ی اهل مملکت[آگاهان جامعه] از تمکین آن استنکاف [امتناع] کند، به همان حدّ واقف[و می ایستد]. و الّا به آخرین درجه[یعنی ادعای خدایی] هم- چنانچه از فراعنه ی سابقین به ظهور پیوست- منتهی خواهد بود. و به مقتضای «النّاس علی دین ملوکهم»(۶۶)معامله ی نوع اهل مملکت هم با زیر دستان خود بطبقاتهم، همان معامله ی اعتسافیه ی[بیداد و ستم] سلطان است با همه. و اصل این شجره ی خبیثه(۶۷) فقط همان بی علمی ملّت است به وظائف سلطنت و حقوق مشترکه ی نوعیه و قوام آن به عدم مسئولیت[پاسخ گویی] در ارتکابات [ اعمال نامشروع وخلاف قانون] و محاسبه[حسابرسی،رسیدگی] و مراقبه[نظارت،نگهبانی،دیده بانی] در میانه نبودن است.

۲. [سلطنت ولایتیه]

دوم آنکه، مقام مالکیت و قاهریت[چیرگی،غالب] و فاعلیت مایشاء[دلبخواهی] و حاکمیت ما یرید[خودسرانه] اصلاً در بین نباشد. اساس سلطنت فقط بر اقامه ی همان وظائف و مصالح نوعیه ی متوقّفه بر وجود سلطنت مبتنی، و استیلای سلطان به همان اندازه محدود و تصرّفش، به عدم تجاوز از آن حدّ، مقید و مشروط باشد.(۶۸)

[ تمایز دو نوع حکومت]

و این دو قسم از سلطنت هم به حسب حاقّ[اصل،مغز،وسط] حقیقت، متباین(۶۹) و هم در لوازم و آثار، متمایزند؛ چه، مبنای قسم اول به جمیع مراتب و درجاتش، بر قهر[زور] و تسخیر مملکت و اهلش در تحت ارادات دل بخواهانه ی سلطان و صرف قوای نوع از مالیه و غیرها در نیل[رسیدن] مرادات[آرزوها] خود و مسئول نبودن در ارتکابات[گناهان،بدکاری ها]، مبتنی و متقوّم[استوار] است، هر چه نکرد باید ممنون بود! اگر کشت و مُثله نکرد[:چشم و گوش نبرید]، یا قطعه قطعه به خورد سگان نداد و یا به نهب[تاراج] اموال قناعت و متعرّض[مزاحم،متجاوز] ناموس[آبرو،عفت] نشد، باید تشکر نمود!. نسبت تمام اهالی به سلطان، نسبت عبید[بندگان] و اماء[کنیزان]، و بلکه اذلّ[پست تر] از آن و به منزله ی احشام(۷۰) و اغنام[گوسفندان] و حتی از آن هم پست تر و به منزله ی نباتات[گیاهان] است که فقط فائده ی وجودیه ی آنها رفع حاجت غیر[بوده] و خود، بهره و حظّی[لذّت] از وجود خود ندارند.
و بالجمله[به طور کلی] حقیقت این قسم از سلطنت به اختلاف درجاتش عبارت از خداوندی[سروری] مملکت و اهلش، که درجات این خداوندی هم مختلف است، خواهد بود، به خلاف قسم دوم؛ چه حقیقت واقعیه و لُبّ [مغز]آن عبارت است از ولایت بر اقامه[انجام] ی وظائف راجعه ی به نظم و حفظ مملکت نه مالکیت، و امانتی(۷۱) است نوعیه در صرف قوای مملکت که قوای نوع است در این مصارف، نه در شهوات خود. و از این جهت اندازه ی استیلا[سلطه]ی سلطان، به مقدار ولایت بر امور مذکوره، محدود و تصرّفش، چه به حق باشد یا به اغتصاب، به عدم تجاوز از آن حد مشروط خواهد بود. آحاد ملّت با شخص سلطان در مالیه و غیرها از قوای نوعیه[منسوب] شریک و نسبت همه به آنها متساوی و یکسان و متصدّیان[کارگذاران] امور، همگی امین نوعند نه مالک و مخدوم[ارباب]. و مانند سائر امناء[جمع امین] و اُجَراء[جمع اجیر=مزدبگیران] در قیام به وظیفه ی امانت داری خود، مسئول ملت و به اندک تجاوز ماخوذ خواهند بود؛(۷۲) و تمام افراد اهل مملکت به اقتضای مشارکت و مساواتشان در قوی[قدرت ها] و حقوق، بر مواخذه و سوال و اعتراض قادر و ایمن، و در اظهار اعتراض خود آزاد و طوق[زنجیر] مسخّریت و مقهوریت[شکست] در تحت ارادات شخصیه ی سلطان و سایر متصدّیان را در گردن نخواهند داشت؛ و این قسم از سلطنت را مقیده و محدوده و عادله و مشروطه و مسئوله و دستوریه[مبتنی بر قانون اساسی] نامند و وجه تسمیه به هر یک هم ظاهر است. و قائم به چنین سلطنت را حافظ و حارس[نگهبان] و قائم به قسط و مسئول و عادل، و ملّتی را که متنعّم[برخوردار] به این نعمت و دارای چنین سلطنت[حکومت] باشند محتسبین[حساب کننده] و اباه [غیرتمندان] و احرار[آزادگان] و احیاء[زندگان] خوانند و مناسبت هر یک از اسماء مذکوره هم معلوم است.

[عصمت، حافظ سلطنت ولایتیه]

و چون حقیقت این قسم از سلطنت[حکومت]، چنانچه دانستنی، از باب ولایت و امانت(۷۳) و مانند سایر اقسام ولایات و امانات، به عدم تعدّی[تجاوز] و تفریط[کوتاهی] متقوّم[استوار] و محدود است، پس لامحاله[ناگزیر] حافظ این حقیقت و مانع از تبدّلش به مالکیت مطلقه، و رادع[بازدارنده] از تعدّی[تجاوز و ستم] و تفریط[کوتاهی و ضایع کردن] در آن، مانند سایر اقسام ولایات و امانات به همان محاسبه[حساب رسی] و مراقبه[نظارت] و مسئولیت[پاسخ گویی] کامله منحصر، و بالاترین وسیله [ای] که از برای حفظ این حقیقت و منع از تبدّل و ادای این امانت و جلوگیری از اندک ارتکابات شهوانی و اعمال شائبه ی استبداد و استیثار[زیاده خواهی] متصوّر تواند بود، همان عصمتی(۷۴) است که اصول مذهب ما- طائفه ی امامیه- بر اعتبارش در ولیّ نوعی (۷۵)مبتنی است. چه بالضروره معلوم است که با آن مقام والای عصمت و علوم لدنّیه و انخلاع[کنده شدن] از شهوات بهیمیه[حیوانی] و اجتماع سایر صفات لازمه ی آن مقام اعلی که- احاطه ی تفصیلیه به آنها خارج از اندازه ی عقول و ادراکات نوع است- مرحله ی اصابه ی واقع، و عدم وقوع در منافیاتِ[ناسازه ها، نفی کننده های] صلاح، حتی از روی خطا و اشتباه، و هم چنین درجه ی محدودیت و محاسبه و مراقبه ی الهیه- عزّ اسمه- و مسئولیت و ایثار[ترجیح] والی تمام امّت را بر خود (الی غیر ذلک من الوظائف)، به جائی منتهی است که، لا یصل الی ادراک حقیقته احد و لا ینال کنهه عقل البشر.(۷۶)

[نظارت بیرونی، جایگزین قوّه ی عاصمه ی عصمت]

و با دسترسی نبودن به آن دامان[دامن] مبارک(۷۷) اگر چه به ندرت تواند شد که شخص سلطان هم خودش مانند انوشیروان(۷۸) مستجمع کمالات و هم از امثال بوذرجمهر قوّه ی علمیه و هیئت مسدّده[راست دارنده] و رادعه[بازدارنده] نظّاری انتخاب نموده، بر خود گمارد و اساس مراقبه و محاسبه و مسئولیت را بر پای دارد. لکن گذشته از آنکه بازهم به مشارکت و مساوات ملّت با سلطان و سدّ ابواب استیثارات[فزون خواهی و خودکامگی] در مالیه و غیرها، و همچنین به آزادی ملّت در اعتراضات و غیرها غیر وافی[کافی] و از مقوله تفضّل[لطف و دلجویی] است نه از باب استحقاق[سزاوار، برازندگی]. علاوه بر همه ی اینها، مصداقش منحصر[محدود] و نایاب تر از عنقاء[سیمرغ] و از کبریت احمر[کنایه از کیمیا و شئ نادر]اند، و رسمیت و اطّراد[رواج]ش هم از ممتنعات[محالات/ ناشدنی ها] است.

[لزوم نظارت بیرونی]

و غایت آنچه به حسب قوّه ی بشریه جامع این جهات و اقامه اش با اطّراد[پیوسته و دائم] و رسمیت[قانونی] به جای آن قوّه ی عاصمه ی[مرکزی] عصمت و حتّی با مغصوبیت[غصبی بودن] مقام(۷۹) هم ممکن و مجازی از آن حقیقت و سایه و صورتی از آن معنی و قامت تواند بود، موقوف بر دو امر است:(۸۰)

نظرات کاربران درباره کتاب آستانه‌ی تجدّد در «شرح تنبیه الأمة و تنزیه الملّة»