فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب شاه عباس
پادشاه سنگدلی که به افسانه بدل شد

نسخه الکترونیک کتاب شاه عباس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب شاه عباس

دستاوردهای شاه عباس لقب «کبیر» را که در ایران در تداول عام به دنبال نام او می‌آید کاملاً توجیه می‌کند. او به‌راستی تنها فرمانروای دوران اسلامی ایران است که چنین لقبی گرفته است. این لقب او را همتراز کوروش کبیر می‌کند، بنیانگذار اولین امپراتوری ایران در قرن ششم قبل از میلاد. دیگر فرمانروایان بزرگ همعصر شاه عباس عبارت بودند از: اکبر شاه از تیموریان هند، الیزابت اول ملکه انگلستان، هنری چهارم پادشاه فرانسه و فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا. شاه عباس بر همگی آن‌ها برتری داشت.
با وجود این، تا کنون هیچ زندگینامه‌ای به زبان انگلیسی در مورد شاه عباس نوشته نشده بود.این کتاب در صدد است نشان دهد که چرا این امر یک غفلت جدی محسوب می‌شود و شاه عباس نه‌تنها اهمیت بسزایی برای ایران و جهان اسلام دارد بلکه بخشی از تاریخ اروپاست و به سهم خود شخصیتی جذاب دارد. از این گذشته، بیش‌تر رویدادها و تحولاتی که در زمان سلطنت شاه عباس رخ داد ارتباط آشکاری با روزگار ما دارد.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.68 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۷ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب شاه عباس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

شاه عباس

پادشاه سنگدلی که به افسانه بدل شد

دیوید بلو

مترجم: شهربانو صارمی





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است




:این کتاب ترجمه ای است

Shah Abbas

The Ruthless King Who Became an Iranian Legend

David Blow

1. B. Tauris,2009

۱. میراث شاه عباس: زایش دولتی شیعه

کسی که بعدها شاه عباس نامیده شد به خاندان صفویه با خاستگاهی بسیار غریب تعلق داشت. نام صفویه برگرفته از نام شیخ صفی الدین اردبیلی (۱۲۵۲ ــ ۱۳۳۴م) جدّ بزرگ شاه عباس بود که در سال ۱۳۰۱ میلادی، وقتی ایران بخش غربی امپراتوری مغول محسوب می شد، فرقه صوفیانه صفویه را به وجود آورده بود. پایگاه این فرقه شهر اردبیل واقع در آذربایجان بود. گویا صفوی ها در اصل کرد بوده اند اما در روزگار شیخ صفی آن ها خاندان ملاّک فارسی زبانی بودند که نزدیک اردبیل می زیستند. یک قبیله بزرگ ترکمان نیز در آذربایجان اسکان گزیده بود که زبان آن ها با ترکی رایج در آذربایجان که امروزه آذری (یا ترکی آذری) نامیده می شود پیوندهای نزدیک داشت. مقدر بود که این ایالت سرانجام تقریبا سراسر آذری زبان شود.
شیخ صفی در مقام رهبر فرقه لقب «مرشد کامل» داشت و شاگردانش، که فرمانبردار مطاع او بودند، «مریدان» نامیده می شدند. این رابطه در به چنگ آوردن قدرت و نیز بخش عمده ای از اولین قرن حکمرانی صفویان اهمیت فراوان داشت. شیخ صفی، مانند تمام مرشدان صوفی، مریدان خود را در مسیر وحدت عارفانه با آفریدگار هدایت می کرد. او مومنی سخت پایبند به مراسم عبادی آیین صوفیه بود، مخصوصا «ذکر» یا یادآوری خداوند، که طی آن مریدان با خواندن نام خداوند (اللّه) از خود بی خود می شدند. شیخ صفی و جانشینانش در مقام مشایخ صوفیه آوازه فراوان یافتند و به کمک مبلغان خویش در حوزه ای وسیع پیروان بسیاری جذب کردند. برجسته ترین آن ها قبایل ترکمان در خود آذربایجان و نیز بسیار دورتر در دشت های آناتولی (ترکیه امروزی) و شمال سوریه بود. ثروتمندان و افراد متنفذ نیز آن ها را محترم می شمردند و هدایای سخاوتمندانه آنان کمک کرد تا این فرقه ثروت بسیار گرد آورد.
شیوخ صفویه تا نیمه قرن پانزدهم مسلمانان سنّی سنتی و پیشوایانی کاملاً مذهبی بودند. از آن پس در ایدئولوژی و اعمال آن ها تغییرات اساسی رخ داد. چنان که یکی از مورخان مخالف آن دوره در باره شیخ جنید (وف ۱۴۶۰)، محرک اصلی این تغییر، چنین نوشته است: «مرغ تشویش در آرزوی قدرت تخمی در آشیانه اوهام خود گذاشت.»( ۱ ) جنید و جانشینان او شکلی از تشیع را پذیرا شدند که میان پیروان ترکمانشان در آناتولی رواج داشت( ۲ ) و پذیرش این شکل از تشیع موجب شد مقلدان همچون نیرویی نظامی به دور آن ها گرد آیند. جنید و جانشینانش نیز از این امر برای به دست آوردن قدرت دنیوی بهره برداری کردند.
جریان غالب تشیع به شیعه اثنی عشری یا امامیه معروف است. امام سوم شیعیان در تشیع جایگاهی ویژه دارد و منبع جذبه احساسی قدرتمند این مذهب به شمار می رود. سنت شیعه او را در پیوندی نزدیک با ایران می بیند چرا که گفته می شود با دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ایران باستان ازدواج کرده بود. طبق روایات امام چهارم ملقب به زین العابدین («زیور مومنین») حاصل این ازدواج بوده است. سلسله ائمه تا امام یازدهم (امام حسن عسکری که در سال ۸۷۴ م درگذشت) ادامه یافت. بنا بر اعتقاد شیعیان او نیز، مانند بیش تر اسلاف خود، به دستور خلیفه( ۳ ) مسموم شد. شیعیان معتقدند پسر او، امام دوازدهم، که غالبا با عنوان «امام غایب» از او یاد می شود برای اجتناب از سرنوشتی مشابه از نظرها ناپدید شد اما به عنوان حاکم برحق در جهان باقی مانده است و در آخرالزمان به نام مهدی ظهور خواهد کرد تا «جهان را از عدالت پر سازد».( ۴ )
جنبش صفویه که تحت رهبری جنید شکل گرفت تنها یکی از جنبش های صوفی ـ شیعی پرشمار دو قرن چهاردهم و پانزدهم به شمار می رفت که با برانگیختن امید برای به وجود آوردن جامعه ای عادلانه و بر مبنای مساوات از حمایت عامه مردم برخوردار شد. جنگ های بی پایان، ناامنی، قحطی، طاعون و مطالبات مالی سنگین قدرتمندان، در سرتاسر کشور فضایی به وجود آورده بود که موجب می شد جنبش های مربوط به مهدویت و حاکمیت عدالت بر جهان بالیدن گیرد.
اعضای قبایل ترکمان صفویه قزلباش نامیده می شدند. قزلباش واژه ای ترکی است به معنی «سرخ سر»، زیرا قزلباشان کلاهی دوازده تَرک به نشانه دوازده امام شیعیان بر سر می گذاشتند. به سبب حمایت های پرشور آن ها بود که شاه اسماعیل اول (۱۵۰۱ــ۱۵۲۴م)، نیای شاه عباس، توانست ایران را در دهه اول قرن شانزدهم تصرف کند.( ۵ ) در این هنگام صفویان خود از نظر زبان و راه و رسم زندگی ترکمان شده بودند. آن ها علاوه بر زندگی در میان ترکمان ها، با دختران اشراف ترکمان ازدواج کرده بودند و همین امر آن ها را به عنوان حاکمان غرب ایران در اولویت قرار می داد.( ۶ ) اما آنان همچنان به گویش فارسی و نیز ترکی آذری ادامه دادند، و شاه اسماعیل و پدرش شیخ حیدر هر دو به شدت با قهرمانان افسانه ای ایران همذات پنداشته می شدند.
شاه اسماعیل تصرف ایران را از آذربایجان، خاستگاه فرقه صفویه، آغاز کرد. در تابستان ۱۵۰۱ او تبریز شهر بزرگ آذربایجان را تسخیر کرد و به این ترتیب یک مرکز بازرگانی بزرگ در کنار جاده ابریشم به اولین پایتخت صفویان تبدیل شد. سپس در چهارده سالگی با تاجگذاری در تبریز خود را پادشاه ایران خواند و با اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی گامی خطیر برداشت. شاه اسماعیل جریان غالب امامیه یا شیعه اثنی عشری را به عنوان مذهب رسمی کشور اعلام کرد نه شیعه گری افراطی قزلباش را که او را به قدرت رسانده بود. تشیع امامیه مخالفت کم تری از سوی سنی ها برمی انگیخت که در آن زمان بخش عمده جمعیت کشور را تشکیل می دادند. اما کشمکش مداوم میان این دو شکل تشیع (تشیع نامتعارف قزلباش که با عرفان صوفیانه آن ها به عنوان پیروان فرقه صفویه آمیخته بود، و تشیع امامیه سنتی روحانیون جدید) ادامه داشت. این تنش عاقبت به دست شاه عباس و به نفع تشیع امامیه حل و فصل شد.
شاه اسماعیل در سرکوب جنبش های به اصطلاح «مهدویت» و دیگر فرقه های اهل طریقت( ۷ ) ظالمانه عمل کرد، به ویژه در سال های اولیه سلطنت خود کاملاً آماده بود از شیوه های خشونت آمیز استفاده کند. تعداد بسیاری از سنّیان متمرد کشته شدند( ۸ ) یا به سرزمین های سنی مذهب همسایه گریختند. اما بیش تر مردم باقی ماندند و تغییر کیش اکثریت جمعیت و پذیرش تشیع سالیان متمادی به طول انجامید. شاه اسماعیل از روحانیون شیعه عرب برای انجام وظایف خود کمک طلبید اما پاسخ درستی دریافت نکرد. تنها شخص شناخته شده که در طول سلطنت شاه اسماعیل به او پاسخ مساعد داد شیخ علی الکرکی العاملی روحانی شیعه ارشد لبنانی بود که بین سال های ۱۵۰۴ و ۱۵۰۵ میلادی چند بار از دربار او دیدن کرد و سرانجام در ایران اقامت گزید و تغییر کیش عمده در زمان شاه طهماسب، جانشین شاه اسماعیل، به رهبری او انجام گرفت. اکثریت عمده روحانیون شیعه عرب در غیاب امام غایب قاطعانه از سنت شیعه، یعنی امتناع از خدمت در هر گونه حکومتی، پیروی می کردند. عده ای نیز بر اثر تظاهرات افراطی تشیع صفوی کنار گذاشته شدند. آن ها به سجده در برابر پادشاه ــ عملی که معتقد بودند تنها هنگام نماز در برابر خدا باید انجام گیرد ــ رفتارهای بی قیدانه در برابر احکام شریعت (مانند ممنوعیت شراب خواری) و آیین لعن سه خلیفه اول اعتراض داشتند. شاه اسماعیل مامورانی داشت که تبر بر دوش در خیابان ها به راه می افتادند و سه خلیفه اول را طعن و لعن می کردند. همه از ترس مرگ مجبور بودند این کار را تایید کنند. روحانیون شیعه عرب می ترسیدند این اعمال موجب انتقامجویی از شیعیانی شود که زیر سلطه حکومت های سنی مذهب زندگی می کردند. به نظر می رسد اسماعیل دست به تلاش هایی زد تا خود را از افراطی گری های قزلباشان دور کند. به گزارش ونیزی هایی که در سال های اولیه سلطنت او از تبریز دیدن کرده اند، اسماعیل از این که خدا یا پیامبر انگاشته شود دلگیر بود.( ۹ )
با این حال شاه اسماعیل، مانند اخلافش، فرمانروایی مستبد محسوب می شد. او مدعی شد از جانب خداوند به نمایندگی امام غایب منصوب شده است. این ادعا به خودی خود با تشیع متعارف امامیه سر سازگاری نداشت. او همچنین مدعی بری بودن از خطا شد، خصوصیتی که مشخصه امامان شیعه است. این همه با عقیده ایرانیان باستان از شاه به عنوان «سایه خدا روی زمین» تلفیق شده بود. به هر حال تا زمان سلطنت شاه عباس اتباعی که بیش تر از همه برای شاه اهمیت داشتند قبایل قزلباش بودند و قدرت شاه بر آن ها تکیه داشت. از نظر آن ها مشروعیت شاه کاملاً به موقعیت او به عنوان پیر صوفی آنان بستگی داشت. واژه «صوفیگری» که به معنی «رفتار درخور صوفیان» است مترادف با «وفاداری به شاه» محسوب می شد.
به سبب سیطره قبایل قزلباش و روسای آنان، مورخان معاصر ایرانی غالبا به کشور اولیه صفویان با عنوان «کشور قزلباش» اشاره می کنند. بزرگ ترین این قبایل عبارت بودند از استاجلو، روملو، شاملو، ذوالقدر، تکلو، ترکمان، افشار و قاجار.( ۱۰ ) آن ها همراه با چند قبیله قزلباش کوچک تر استخوان بندی نظامی کشور را به وجود می آوردند. سواران مسلح به تیر و کمان، شمشیر، خنجر و تبرزین، قوای جنگی مهیبی محسوب می شدند. هنگام صلح آن ها شبانان بیابانگردی بودند که حوزه خاصی از کشور را در اختیار داشتند و با احشام خود ییلاق و قشلاق می کردند و در همان حال به صورتی محدود به کشاورزی نیز می پرداختند. علاوه بر این ها اقوام ایلیاتی بزرگی هم وجود داشت که قزلباش نبودند و در قرن شانزدهم نقش مهمی در حکومت صفوی بازی نمی کردند. این اقوام عبارت بودند از فارس ها، کردها، اعراب، قبایل بلوچ، و نیز دیگر قبایل ترک زبان. در مجموع، قبایل بیابانگرد یک چهارم تا یک سوم جمعیت ایران عصر صفوی را تشکیل می دادند. این نسبت تا قرن بیستم کمابیش ثابت ماند.( ۱۱ )
تا دوران سلطنت شاه عباس بخش عمده زمین های کشور به روسای قبایل قزلباش که به عنوان تیولدار عمل می کردند اختصاص داشت.( ۱۲ ) آن ها مالیات ها را جمع آوری و عایدی آن را صرف امورات شخصی و حفظ و نگهداری قوای نظامی خود می کردند. تنها تعهد آن ها به شاه تامین تعداد معینی سپاه سوار برای خدمت به شاه در صورت درخواست او، و فرستادن هدیه ای گرانبها در آغاز سال نو بود. آن ها عنوان امیر را یدک می کشیدند و بانفوذترینشان ریاست نمونه کوچکی از دربار سلطنتی و حکومت مرکزی را بر عهده داشت. شاه می توانست تیول آن ها را بازپس گیرد و گهگاه پس می گرفت اما بنا بر تمایلی بدیهی آن را مایملک موروثی نه یک خانواده یا طایفه بلکه قبیله می پنداشتند. به این ترتیب بود که ایالت فارس از سال ۱۵۰۳ تا سال ۱۵۹۵ در دست روسای قبیله ذوالقدر بود و در آن تاریخ که شاه عباس دست به کار خارج کردن قدرت از دست قزلباش شده بود آخرین فرد آن ها را کنار گذاشت. برخی مناطق تحت نظارت مستقیم حکومت مرکزی قرار داشت و مناطق دیگر توسط حاکمان موروثی دست نشانده شاه اداره می شد.
از آن جا که شاه اسماعیل خود ترکمان نبود قوای قبیله خاص خود را نداشت. او دویست نفر محافظ شخصی از مخلص ترین صوفیان قزلباش داشت که به شمشیر و خنجر مسلح بودند و با خود تبر حمل می کردند. اما او به سپاه منظم بزرگ تری نیاز داشت تا بتواند بر آن تکیه کند. به همین سبب نوعی گارد سلطنتی به وجود آورد که مخارج آن از خزانه سلطنتی تامین نمی شد. اعضای این گارد هر زمان که لازم بود در خدمت شاه بودند و مستقیما از شاه دستور می گرفتند. این سپاه نخبه در اصل از سواران قزلباشی تشکیل می شد که به دلیل ویژگی های دلاورانه برجسته شان از میان قبایل مختلف انتخاب شده بودند. آن ها معروف به قورچی(۱) بودند (واژه ای مغولی به معنی «ترکش دار») و فرمانده قزلباش آن ها قورچی باشی نامیده می شد. قورچی ها سه هزار مرد قوی تحت فرمان شاه اسماعیل بودند و طلایه دار تشکیل ارتشی منظم که تنها تحت رهبری شاه عباس وجود آن به طور کامل تحقق یافت.( ۱۳ )
قزلباشان در هفت سال اول سلطنت شاه اسماعیل تقریبا سیطره کامل داشتند. تمام مناصب مهم لشکری و کشوری در دست آن ها بود. اما هنگامی که شاه اسماعیل به سن بلوغ رسید شروع به گماردن بومیان فارسی زبان که «تاجیک» نامیده می شدند در مناصب مختلف کرد و از آن ها برای کاستن از قدرت قزلباش ها بهره گرفت.( ۱۴ ) هر نوع حکومتی بر سر کار می آمد طبقه ای از تاجیک های فرهیخته و عموما مرفه شهری به طور سنتی به مقام های دیوانی حکومتی و نهادهای مذهبی گمارده می شدند. در آن هنگام نیز اندک اندک در حال احراز این مقام ها بودند، علی الخصوص مسئولیت حکومت مرکزی در دست آن ها بود. بالاترین مقام حکومتی «وکیل السلطنه» نامیده می شد ــ یا به گفته یک صاحب نظر امروزی «منِ دیگر شاه» ــ ( ۱۵ )که بعدها عنوان سنتی تر وزیر بر او نهاده شد. قزلباشان متابعت از اقتدار این رئیس الوزرای تاجیک را نمی پسندیدند و در طول قرن شانزدهم دو تن از آنان را به قتل رساندند. بیزاری قزلباشان وقتی شدت گرفت که یک تاجیک مقامی نظامی به دست آورد، مقامی که قزلباشان منحصر به خود می دانستند. اما از سوی دیگر حکام قزلباش کاملاً آماده بودند تاجیک ها را برای اداره امور حکومتی خود به کار گیرند.
عادی سازی تدریجی حکومت صفوی لابد در نظر بسیاری از قبایل معمولی قزلباش و در کل در نظر بسیاری افراد طبقات فقیر که امید داشتند شاه اسماعیل به وعده های مهدویت خود با تحول اجتماعی و انقلاب اقتصادی عمل کند یاس آور بوده است. تبلیغات صفویه قبل و هنگام تصرف ایران به این امیدها دامن زده بود. اواخر سال ۱۵۱۵، دوئارته باربوزا،(۲) از مقامات پرتغالی، هنگام دیدار از خلیج فارس شنیده بود که از شاه اسماعیل با عنوان «مساوات طلب» یاد می شود.( ۱۶ ) اما شاه اسماعیل خیلی زود برای بنای کشوری باثبات و قدرتمند هر گونه ایده بنیادگرایانه را کنار نهاد و این در حالی بود که روسای قبایل قزلباش که به شدت مشغول بهره گیری از ثمرات فتوحات خود بودند هیچ گونه علاقه ای به برهم زدن وضع موجود نداشتند. این امر میدان را برای دیگر جنبش های مهدویت و عدالت طلبانه باز گذاشت که بعدتر ظهور کردند و حکومت صفویان را به چالش کشیدند.
صفویان از آغاز با دو دشمن عمده خارجی در ستیز بودند: امپراتوری عثمانی در غرب و خان نشین ازبک در شرق که پایتخت آن بخارا بود. اختلافات فرقه ای درگیری ها را تشدید کرد چرا که هم ترک های عثمانی و هم ازبک ها سنی مذهب بودند. ازبک ها که کنفدراسیونی از قبایل ترک و مغول بودند تنفر خاصی از تشیع داشتند. دین اسلام به بردگی گرفتن مسلمانان را قدغن کرده است، اما ازبک ها برده گرفتن شیعیان ایرانی را عملی مشروع می دانستند چرا که آنان را نه مسلمان بلکه کافر می پنداشتند. شاه اسماعیل با موفقیت ازبک ها را از خراسان بیرون راند و سرحد باستانی ایران در رود جیحون را بازپس گرفت. اما ازبک ها مدام به این ایالت حمله می کردند و مشکل عمده ای به حساب می آمدند که شاه عباس مجبور بود با آن دست و پنجه نرم کند.
شاه اسماعیل در سال های اول سلطنت ظاهرِ تهدیدی جدی برای امپراتوری عثمانی به خود گرفت.( ۱۷ ) نه تنها در مقام فرمانروای امپراتوری احیاء شده ایران، که شامل بغداد و بین النهرین و شرق آناتولی بود، قدرت عظیمی در اختیار داشت بلکه از حمایت شمار زیادی قبایل ترکمان در قلمرو عثمانی برخوردار بود که با او به عنوان شیخ صوفی و «مراد» خود بیعت کرده بودند. او از طریق شبکه ای مخفی ارتباط خود را با آن ها حفظ کرد. تا اوت ۱۵۱۴ که ارتش شاه اسماعیل در دشت چالدران شکست سختی از قوای عثمانی متحمل شد سایه تهدید صفویه بر سر آن ها سنگینی می کرد. ارتش عثمانی نیز در این جنگ بسیاری از افراد خود را از دست داد و اندک زمانی بعد عقب نشست اما شاه اسماعیل آناتولی شرقی را از کف داد و از آن پس صفویان عموما مقام تدافعی در برابر عثمانی داشتند. پیروزی عثمانی دو پیامد مهم دیگر نیز داشت. این پیروزی به ابهت شاه اسماعیل در نظر قبایل ترکمان که تا آن زمان او را شکست ناپذیر می پنداشتند صدمه زد و مهار آنان به امری سخت بدل شد. از آن پس ترکمان ها بیش تر متمایل شدند منافع خود را در اولویت قرار دهند. شاه اسماعیل نیز ترغیب شد در جستجوی متحد به اروپای مسیحی نظر کند که مانند ایران مورد تهدید عثمانی بود.
اولین قدرت اروپایی که شاه اسماعیل به آن روی آورد پرتغال بود که پس از سال ۱۴۹۷، در پی کشف مسیر دریایی به دور آفریقا توسط واسکو دوگاما، پایگاه های تجاری و نظامی در شرق تاسیس کرده بود. از ماجرای چالدران حدود یک سال می گذشت که شاه اسماعیل در سال ۱۵۱۵ از آلبوکرکه(۳) دریاسالار پرتغالی کمک طلبید؛ او جزیره هرمز را که از مراکز بزرگ تجاری در دهانه خلیج فارس بود در اختیار داشت و شاهان عرب که اسما دست نشانده شاه بودند در آن جا حکومت می کردند. با این حرکت کنترل خلیج فارس به مدت بیش از یک قرن به دست پرتغالی ها افتاد. آلبوکرکه با اشتیاق تمام به ایده اتحاد ایرانی ـ اروپایی در برابر عثمانی پاسخ گفت، شاه اسماعیل را تشویق کرد سفرایی به لیسبون بفرستد و مانوئل پادشاه پرتغال را واداشت از او حمایت کند. دیگر فرمانروایان اروپایی که شاه اسماعیل از آن ها کمک خواست عبارت بودند از پاپ لئوی دهم، لادیسلاس دوم پادشاه مجارستان و شارل پنجم امپراتورِ امپراتوری مقدس روم. گرچه واتیکان و ونیز فرستاده هایی گسیل داشتند اما آماده کمک واقعی نبودند. او در سال ۱۵۲۳ نومیدانه نامه ای به شارل پنجم نوشت و حیرت خود را از این که قدرت های مسیحی به جای اتحاد در برابر ترک ها به جان هم افتاده اند بیان کرد. این نامه نگاری ها میان ایران و اروپا در سالیان باقیمانده آن قرن همچنان ادامه یافت و در طول سلطنت شاه عباس حدت و شدت تازه ای یافت.
شاه اسماعیل اول به سال ۱۵۲۴ م درگذشت و پسر ارشدش طهماسب که تنها ده سال داشت به جای وی بر تخت نشست. قبایل متمرد قزلباش در غیاب فرمانروایی قدرتمند که بتواند مهارشان کند با هم بر سر تفوق به جنگ پرداختند و در نُه سال بعد کشور صفوی بر اثر جنگ های داخلی ویران شد. در طول این سالیان طهماسب جوان مجبور شد هجوم ازبک هایی را که به خراسان حمله کرده بودند دفع کند.( ۱۸ ) خوشبختانه امپراتوری عثمانی کاملاً در اروپا درگیر بود، مجارها را شکست داد و برای مدتی وین پایتخت امپراتوری اتریش را به محاصره درآورد. فرستادگان خاندان هابسبورگ به ملاقات شاه طهماسب آمدند تا اتحادی ضد عثمانی ترتیب دهند و با خوشامدگویی گرم او مواجه شدند. این تماس ها هشداری بود به عثمانی که می ترسید مجبور شود در دو جبهه بجنگد و برای ممانعت از تشکیل چنین اتحادی هر کاری که می توانست انجام داد. در سال ۱۵۳۱ اولیای امور عثمانی در حلب آندرئا موروسونی کنسول ونیز را از پشت اسب انداخته و او را به دلیل کمک به فرستاده هابسبورگ که تلاش می کرد به ایران برسد به صلابه کشیده بودند.( ۱۹ )
جنگ های داخلی ایران عاقبت در سال ۱۵۳۳ پایان یافت. در این هنگام طهماسب نوزده ساله بود و با اعدام بیش تر امرای قدرتمند قزلباش که گمان می برد دسیسه چیده اند تا برادر جوان ترش را به جای او بر تخت بنشانند قدرت خود را تثبیت کرد. از سوی دیگر تدابیر مختلفی به کار برد تا قزلباش را مهار کند از جمله وزرایی از مرکز گمارد تا برای اداره حکومت در کنار حاکمان قزلباش در ولایات به کار بپردازند و به این ترتیب نظارتی سخت بر آن ها اعمال کرد. با ایجاد همچشمی میان امرای قبیله از تاکتیک تفرقه بینداز و حکومت کن استفاده کرد. همچنین قوای نظامی موجود را که زیر نظارت مستقیم خود او بود (قورچی ها یا سواره نظام سلطنتی) تقویت کرد و از اسرای چرکس، گرجی، ارمنی و فرزندان آن ها قوای جدیدی تشکیل داد. اما هنوز قزلباشان نیروی اصلی جنگ بودند، حکومت بیش تر ولایات را در دست داشتند و بسیاری از مقامات مهم دربار در اختیار آن ها بود. نیروی بالقوه آنان در ایجاد دردسر تقلیل نیافت و دوباره پس از مرگ طهماسب به یکباره ظاهر شد.
طهماسب نظم را به موقع برقرار کرد چرا که همان سال، یعنی سال ۱۵۳۳، سلطان سلیمان قانونی، پادشاه عثمانی، با امپراتوری اتریش صلح کرد و به ترغیب شورشیان ایرانی اولین حمله از چهار حمله خود را به ایران آغاز کرد. سلطان سلیمان از فعالیت های مبلغان صوفی صفویه در آناتولی عثمانی و آزار و اذیت هایی که صفویه بر سنی ها روا می داشت و احساسات شدیدی را میان روحانیون او برمی انگیخت خشمگین بود. سلطان سلیمان در طی این عملیات بغداد را تصرف کرد، ایرانیان را از بین النهرین بیرون راند و در دو وهله برای مدت زمانی کوتاه تبریز پایتخت صفویه را به اشغال خود درآورد. اما تاکتیک های زمین سوخته شاه طهماسب که شامل پرکردن چاه ها و قنات ها می شد مانع از هرگونه دستاورد پایدار برای سلطان سلیمان شد. بیهودگی ادامه جنگ پس از ناکامی سلطان سلیمان در عملیات چهارم سال ۱۵۵۳ بر او معلوم شد و دو سال بعد عهدنامه صلحی امضاء شد که یک ربع قرن پایدار ماند. این معاهده که به معاهده آماسیه معروف شد تا حد زیادی قلمرو فعلی را به رسمیت شناخت و بر اساس آن بغداد و بین النهرین به تملک عثمانی درآمد. شاه طهماسب قول داد صفویان از اعمال تحریک آمیز در سرزمین های عثمانی دست بردارند و سلطان سلیمان نیز موافقت کرد به زوار ایرانی اجازه دهد شهرهای مقدس مکه و مدینه و زیارتگاه های شیعیان در عراق را ــ که حال همگی تحت حاکمیت عثمانی بود ــ زیارت کنند.
بر اساس این معاهده قلمرو مسیحی گرجستان نیز به حوزه نفوذ عثمانی در غرب و صفویان در شرق تقسیم شد. شاه اسماعیل اول پس از شکست در چالدران با چند حمله به این منطقه، روند سلطه صفویه بر گرجستان شرقی را با هدف بهره کشی از مردم و منابع آن و به وجود آوردن یک کشور حائل و مطیع در برابر عثمانی آغاز کرده بود. شاه طهماسب، به پیروی از پدر، در چهار وهله بین سال های ۱۵۴۰ و ۱۵۵۴ به شرق گرجستان تاخت. ده ها هزار پسربچه و زن و مرد جوان به عنوان برده به ایران برده شد.( ۲۰ ) زنان زیبای گرجی جایگاه برجسته ای در حرم شاه و دیگر اعضای برگزیده خاندان صفوی یافتند و پسران و مردان جوان، احتمالاً به اجبار، اسلام آوردند و برای کار در مقامات گوناگون درباری و خانه برگزیدگان تربیت شدند. آن ها را غلام می نامیدند. عده ای از آن ها هسته مرکزی رسته نظامی غلامان را تشکیل دادند که بعدها به دست شاه عباس گسترش بسیار پیدا کرد و رکن اصلی اصلاحات او در دولت صفویه شد. در اواخر دوران سلطنت شاه طهماسب، مسیحیان پیشین قفقاز ــ نه تنها گرجی ها، بلکه ارامنه و چرکس ها نیز ــ که در جنگ به اسارت درآمده، خریداری یا به عنوان برده هدیه شده بودند، در کنار تاجیک های فارسی زبان و قزلباش های ترک زبان، «قوه سوم» حکومت را به وجود آوردند. شاه طهماسب عملیات خود را با سیاستی که مبنای آن ایرانی سازی بود دنبال کرد و شاهزاده ای گرجی را که به دین اسلام گرویده بود بر تخت حکومت گرجستان نشاند و استفاده از زبان فارسی را به عنوان زبان حکومتی در گرجستان شرقی ترویج کرد.
تهاجمات عثمانی آسیب پذیری تبریز را که به مرزهای عثمانی بسیار نزدیک بود ثابت کرد. اندک زمانی بعد از امضای معاهده صلح، شاه طهماسب پایتخت را به قزوین انتقال داد. این امر بر ماهیت دولت صفوی اثر گذاشت، زیرا دور شدن از حوزه نفوذ قدرت ترکمان ها و ورود به منطقه مرکزی و حیاتی فارسی زبان محسوب می شد و، بسیار دورتر از قلمرو صوفیان قزلباش، در حیطه ای قرار داشت که تحت سلطه قوانین اسلامی روحانیت شیعه بود.( ۲۱ )

نظرات کاربران درباره کتاب شاه عباس

جالب بود
در 1 سال پیش توسط