فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب از دموکراسی تا مردم‌سالاری دینی
نگرشی بر فلسفه سیاسی شریعتی و زمانه او

نسخه الکترونیک کتاب از دموکراسی تا مردم‌سالاری دینی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب از دموکراسی تا مردم‌سالاری دینی

این کتاب که در اصل کندوکاوی پیرامون اندیشه یا فلسفه سیاسی مرحوم دکتر علی شریعتی می‌باشد از سه بخش نسبتاً مجزی تشکیل شده است. بخش اول گفتاری پیرامون دموکراسی می‌باشد. اینکه دموکراسی به زبان ساده چیست و اساساً یک حکومت یا نظام سیاسی دارای چه شرایطی می‌بایستی باشد تا بتوان آن را مبنی بر دموکراسی دانست. در این بخش همچنین بحث مردم‌سالاری دینی نیز وارد شده است. اینکه چه نسبت، تفاوت یا تشابه‌هاتی میان مردم‌سالاری دینی و دموکراسی وجود دارد. بخش دوم کتاب که در حقیقت بخش اصلی آن است پیرامون اندیشه سیاسی شریعتی می‌باشد. اینکه شریعتی اساساً حکومت اسلامی یا نظام سیاسی که می‌بایستی در یک جامعه اسلامی شیعه حکومت نماید را چگونه تعریف می‌کند، و اینکه میان حکومت دینی مطلوب وی با حکومت مبنی بر دموکراسی چه اختلافات و تفاوت‌هایی وجود دارد. بخش آخر کتاب پیرامون دیدگاه مرحوم شریعتی پیرامون غرب، غرب‌گرایی و غرب‌زدگی می‌باشد. در این بخش نه تنها دیدگاه‌های شریعتی پیرامون غرب آورده شده، بلکه این دیدگاه مورد نقد نیز قرار گرفته‌اند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.81 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب از دموکراسی تا مردم‌سالاری دینی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

این کتاب که در اصل کندوکاوی پیرامون اندیشه یا فلسفه سیاسی مرحوم دکتر علی شریعتی می باشد از سه بخش نسبتاً مجزی تشکیل شده است. بخش اول گفتاری پیرامون دموکراسی می باشد. اینکه دموکراسی به زبان ساده چیست و اساساً یک حکومت یا نظام سیاسی دارای چه شرایطی می بایستی باشد تا بتوان آن را مبنی بر دموکراسی دانست. در این بخش همچنین بحث مردم سالاری دینی نیز وارد شده است. اینکه چه نسبت، تفاوت یا تشابه هاتی میان مردم سالاری دینی و دموکراسی وجود دارد. بخش دوم کتاب که در حقیقت بخش اصلی آن است پیرامون اندیشه سیاسی شریعتی می باشد. اینکه شریعتی اساساً حکومت اسلامی یا نظام سیاسی که می بایستی در یک جامعه اسلامی شیعه حکومت نماید را چگونه تعریف می کند، و اینکه میان حکومت دینی مطلوب وی با حکومت مبنی بر دموکراسی چه اختلافات و تفاوت هایی وجود دارد. بخش آخر کتاب پیرامون دیدگاه مرحوم شریعتی پیرامون غرب، غرب گرایی و غرب زدگی می باشد. در این بخش نه تنها دیدگاه های شریعتی پیرامون غرب آورده شده، بلکه این دیدگاه مورد نقد نیز قرار گرفته اند.
در خاتمه می ماند تشکر از آقای آرش بهشتی که ویراستاری نسخه جدید کتاب را برعهده گرفتند و ایضاً، خانم استلا اورشان که با دقت و صبر و تحمل زیاد و در عین حال گشاده رویی اصلاحات و تغییرات عدیده متن اولیه کتاب را پذیرا شدند که از ایشان نیز کمال تشکر را دارم.

خرداد ماه ۱۳۹۴

دموکراسی چیست؟

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود هم در غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد

متن اصلی این کتاب که کنکاش و چند و چونی درخصوص اندیشه سیاسی، حکومت و جایگاه آن از منظر مرحوم دکتر علی شریعتی می باشد، در اصل مقاله ای بود که آن را برای کنگره گرامیداشت آن مرحوم که از سوی دانشگاه مشهد در ۸ مهرماه ۱۳۸۰ برپا شده بود نوشته بودم. وقتی آن مقاله را می نوشتم تصور می کردم که مقاله ای خواهد شد در ردیف سایر مقالات و سخنرانی های دیگر کنگره. اما سخنرانی ام در دانشگاه مشهد با موج گسترده ای از اعتراض و انتقاد از یک سو و در قطب مخالف آن، با طرفداری از سوی عده ای دیگر مواجه شد. فی الواقع مهم تر از مخالفت ها و موافقت ها، حجم گسترده ای از پرسش ها و شک و شبهاتی بود که سخنرانی ام به وجود آورد. شاید اگر می گفتم زمین برروی شاخ گاو قرار دارد آنقدر نوشته ام حساسیت و سر و صدا به راه نمی انداخت. مشکل از اینجا شروع شد که ما معمولاً در سمینارها، کنگره ها، همایش ها و بزرگداشت هایی که برای رجال، شخصیت ها و اندیشمندان می گیریم، جملگی مقالات و سخنرانی هایمان در جهت تعریف و تمجید و تقدیس آن شخصیت می باشد. آن کنگره هم همین گونه بود و شرکت کنندگان یکی پس از دیگری پیرامون جنبه های مختلف فکری، اعتقادی و اجتماعی آن مرحوم سخنرانی می کردند. موضوع سخنرانی من نه اینکه منفی بود اما تا حدودی با فضای کنگره در تعارض قرار گرفته یا دست کم همخوانی نداشت. حرف اساسی من در سخنرانی ام آن بود که مرحوم شریعتی به دموکراسی اعتقادی نداشته. نمی دانم چرا این حرف آنقدر ثقیل و مناقشه انگیز از آب درآمد. شاید در فضای بعد از دوم خرداد و جامعه مدنی، آن سخن مثل خروس بی محل بود و به مذاق کمتر کسی خوش آمد. مستمعین که عمدتاً شامل دانشجویان و نسل جوان می شدند، هم دل در گرو عشق شریعتی داشتند و هم دلباخته جامعه مدنی و مردم سالاری، خاتمی و دوم خرداد بودند. دلشان می خواست جوری می شد که مثل فیلم ها و داستان های خوش فرجام، عاشق و معشوق، و دو دلداده در پایان به هم رسیده و داستان با خوبی و خوشی به انتها می رسید. همچنان که اتفاقاً خیلی از مقالات این گونه بود و شریعتی و دوم خرداد به نحو شورانگیزی دست به دست یکدیگر داده شده بودند و مستمعین نیز شاد و خرم در انتهای مقاله برای سخنران ابراز احساسات کرده بودند. اما از بخت بدم، مقاله من این گونه نشد و با سکوت، اکراه و سردی خاصی از جانب مستمعین مواجه شد. نوشته ام شکاف حزن انگیز و دلخراشی میان شریعتی و دوم خرداد به وجود آورد که کمتر کسی از آن استقبال کرد. مشکل اساسی هم بیشتر با دوستان و یاران مرحوم شریعتی بود. آنان به خصوص با مقاله ام به مخالفت برخاستند.
آن بحث و جدل ها سبب شد که همان موقع مصمم شدم تا آن مقاله را به صورت یک کتاب درآورم. پیش خودم فکر کردم از آنجا که کتاب پیرامون دیدگاه های شریعتی درخصوص حکومت و دموکراسی می باشد یک مقدمه ای هم در باب حکومت در یک نظام دموکراسی بنویسم و مجموعه را به صورت یک کتاب منتشر نمایم. اما در عمل نوشتن آن مقدمه بدل به یک کابوس شد زیرا خیلی بیشتر از آنچه که فکر می کردم به طول انجامید. اصل کتاب ظرف چند هفته حاضر شد اما مقدمه آن چیزی حدود ۱۶ ماه به درازا کشید. حقیقتش را بخواهید هیچ وقت فکر نمی کردم که نوشتن یک مقدمه یکی، دو صفحه ای یا حداکثر چند صفحه ای برای کتاب حاضر این چنین برایم بدل به عذاب الیم شود. مشکل از اینجا شروع شد که وقتی کار متن اصلی کتاب تمام شد و رسیدم به اینجا که آن چند صفحه مقدمه را بنویسم، با این معضل روبه رو شدم که خوب چی بنویسم؟ تا قبل از رسیدن به مرحله نوشتن مقدمه، فکر می کردم که چند صفحه ای درخصوص حکومت و «حکومت دموکراسی۱» یا درست تر گفته باشم، «حکومت از منظر دموکراسی یا در چارچوب دموکراسی»، می نویسم و بعد هم کتاب می رود برای گرفتن مجوز از ارشاد و غائله ختم می شود. اما در عمل اصلا و ابداً این گونه نشد. اشکال از اینجا شروع شد که وقتی رسیدم به اینکه آن چند صفحه مقدمه را بنویسم با این پرسش روبه رو شدم که خوب چه بنویسم؟ از کجا شروع کنم؟ چقدر بنویسم؟ مطالب زیادی پیرامون حکومت گردآوری کردم. اینکه اساساً مقوله یا پدیده حکومت چیست، شان نزول حکومت چه بوده، آیا اساساً حکومت ضرورتی دارد، لزوم اطاعت از حکومت از کجا می آید، آیا حکومت به گونه ای طبیعی وجود دارد، یعنی آنکه همواره چیزی به نام حکومت وجود داشته یا آنکه حکومت در نتیجه تکامل جوامع بشری و در نتیجه یک الزام اجتماعی به وجود آمده؟ دسته بعدی پرسش ها پیرامون انواع حکومت بود. اگر نفس وجوب حکومت را به هرحال بپذیریم، پرسش بعدی این می شود که چه نوع حکومتی مطلوب است؟ آیا رسالت یا وظیفه حکومت خلاصه می شود در برآوردن احتیاجات و نیازمندی های مردم همچون امنیت، رفاه، بهداشت و دوا و درمان و تغذیه یا آنکه کومت جدای از تامین امنیت و آسایش و فراهم نمودن خدمات برای شهروندان، رسالت یا وظیفه ارشاد، هدایت، تهذیب یا پالایش اخلاقی و تکامل معنوی مردم را نیز برعهده دارد؟
طرح چنین پرسش هایی یعنی پرسش درباب نوع حکومت و وظایف آن پای یک سری بحث های دیگر را به میان کشید. اینکه اساساً نگاه ما و تعریف ما از انسان چیست و چگونه است. فی الواقع بحث اینکه چه نوع حکومتی شایسته تر است و حکومت چه وظایف و مسئولیت هایی را می بایستی برعهده داشته باشد، در گرو این بحث پایه ای تر قرار می گیرد که ما اساساً چه نوع نگاهی به انسان داریم؟ بدون تعریف از انسان نمی توان نوع حکومتی را که برایش مطلوب است تعیین نمود. به این معنا که اگر ما انسان را موجودی آگاه، مسئول، به حق خود قانع و مهم تر از همه پای بند به رعایت حق و حقوق دیگران بدانیم در آن صورت نوع حکومتی که برای چنین موجودی تجویز می شود با توجه به این خصوصیات است. برعکس اگر ما انسان را موجودی خودخواه، متجاوز، زیاده طلب، ظالم و شریر بدانیم در آن صورت نوع حکومتی که تجویز می کنیم بسیار متفاوت از حالت اول است. در حالت اول اساساً انسان نیاز به کنترل ندارد، زیرا سرکش و طاغی نیست. حتی می توان پرسید که آیا برای انسانی که به دیگری حاضر نیست تجاوز کند، حکومت و ضرورت آن الزامی پیدا می کند؟ اما در حالت دوم که انسان را ما سرکش و طاغی و تجاوزطلب می پنداریم حکومت بالضروره می بایستی از اقتدار زیادی برخوردار باشد تا بتواند جلوی سرکشی و زورگویی انسان ها را بگیرد.
دسته سوم پرسش ها از منظر تاریخی مطرح شدند. در طول تاریخ تکامل بشر، نگاه به حکومت چگونه بوده است؟ آیا همواره یک نگاه به حکومت بوده؟ آیا جوامع مختلف بشری در طول تاریخ خود همواره یک نگاه یا تعریف ثابتی از مقوله حکومت داشته اند؟ حاجت به گفتن نیست که مطلقاً چنین نبوده. کافی است نگاهی به تاریخ خودمان بیاندازیم. کمترین و کوتاه ترین روایت تاریخی که از حکومت و جایگاه آن در جامعه خودمان می توانیم نقل کنیم آن است که در مقاطعی حکومت در ایران جایگاهی آسمانی و خدایی داشته و مشروعیت خود را از آسمان می گرفته اما در مقطع دیگری از آسمان به زمین خاکی فرود می آید و مشروعیش را نه از آسمان ها، نه از دل احکام شرعی و نه از ماوراءالطبیعه بلکه از صندوق رای وزارت کشور می گیرد.
دسته چهارم بحث ها پیرامون حکومت بیشتر به جامعه خود ما و با توجه به ساختار نظام اسلامی حاکم بر کشور مربوط می شود.
آیا حکومت از واجبات و ضروریات اسلام است؟ اگر چند مسلمان در جزیره خالی از سکنه ای فرود آیند آیا همان طور که برپایی فریضه نماز بر آنان واجب است تشکیل حکومت هم همان طور ضرورت پیدا می کند؟ اگر حکومت و تشکیل آن جزء ضروریات و واجبات شریعت است در آن صورت دستورالعمل های شریعت برای این واجب چه می باشد؟ علما، فقها و مراجع اعم از اهل سنت و تشیع انجام این واجب را چگونه در طول تاریخ اسلام تبیین و تعیین کرده اند؟ اهل سنت به کنار، مراجع، و علماء شیعه خودمان در طول تاریخ، نوع حکومتی را که شیعیان وظیفه دارند برپا کنند چگونه توصیف کرده اند؟ آیا اساساً یک توصیف، الگو، تعریف و مدل مشخصی وجود دارد؟
چنین شد که نوشتن مقدمه چند صفحه ای کتاب اندیشه سیاسی شریعتی مرا مدت ها در خود فرو برد. مطالبی که عنوان کردم ظرف شانزده ماه گذشته همچون باتلاقی هر دم مرا بیشتر در خود فرو می بردند. حجم همان بخش اول مطالبی که برای تدوین مقدمه گرد هم آورده بودم، یعنی بحث پیرامون ضرورت یا عدم ضرورت حکومت، خود به تنهایی یکی، دو برابر متن اصلی کتاب می شد. بماند مباحث تاریخی، فلسفی و اسلامی. تلاش در جهت تقلیل و تلخیص مطالب هم به جایی نمی رسید. زیرا بسیاری از مباحث پایه ای بودند و تلاش در جهت تلخیص زیاد سبب می شد تا مطالب برای خواننده چندان قابل فهم نشوند. یعنی همان اشکال همیشگی که در بسیاری از آثار این چنینی وجود دارد. با گذشت زمان آنچه برایم قطعی تر می شد آن بود که می دیدم ورود به آن مباحث هر قدر هم که به گونه ای موجز صورت گیرد، عملا خود تبدیل به یک نوشته جامع و گسترده می شود و به هیچ روی نمی توان از دل آن مطالب یک مقدمه چند صفحه ای درآورد که برای خواننده قابل هضم باشد. از سوی دیگر، اصل مطلب همچنان سرجایش بود. یعنی اگر قرار باشد که کتابی پیرامون فلسفه سیاسی شریعتی و نگاهش به مقوله دموکراسی نوشته شود، علی القاعده یک اشاره یا معرفی می بایستی از اصل بحث که دموکراسی چیست به خواننده ارائه داد. به عبارت دیگر، این «دموکراسی» که شریعتی پیرامون آن خوب گفته یا بد گفته، آن را تایید کرده یا تکذیب کرده، آن را مشروط پذیرفته یا از اصل و اساس مردود دانسته چه می باشد؟ به این نقطه که می رسیدم باز برمی گشتم به سراغ آن پرسش ها و مواجهه با کوهی از مطالب. این دور تسلسل در آن شانزده ماه واقعاً برایم مصیبتی شده بود.
سرانجام به این راه حل رسیدم که مباحث فلسفی، تاریخی و اسلامی را یکسره به کناری بگذارم و مقدمه را صرفاً حول محور معرفی اجمالی مقوله دموکراسی خلاصه کنم. به عبارت دیگر اینکه حکومت چیست، چرا و چگونه و از کجا به وجود آمده، اساساً ضرورت وجوب حکومت از کجا ناشی می شود و اینکه فکر دموکراسی چگونه، از چه زمانی و در نتیجه کدامین فرایندهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی شکل گرفته و اینکه در اسلام جایگاه حکومت چگونه است، و آیا حکومت جزء واجبات و ملزومات شریعت می باشد و آیا اساساً اسلام مدل حکومتی مشخصی ارائه داده است یا نه، و بالاخره اینکه اندیشه حکومت یا فلسفه سیاسی دچار کدامین تغییر و تحولات در طول زمان شده را یکسره به کنار بگذارم و به جای همه اینها، یک معرفی ساده و ابتدایی از دموکراسی یا درست تر گفته باشم حکومت مبتنی بر دموکراسی ارائه دهم.
قبل از پرداختن به این بحث که «دموکراسی چیست»، می بایستی در ابتدا اشاره ای به وضعیتی که اندیشه دموکراسی و تعریفی که از دموکراسی در جامعه ما می شود بنماییم. در شرایط امروزی جامعه ما، از جانب برخی از جریانات سیاسی و فکری تعارض و ضدیت آشکاری نسبت به دموکراسی وجود دارد. برخی از مخالفین دموکراسی وابسته به نهادهای قدرت و حکومت هستند اما شمار دیگری نیز چندان وابستگی به قدرت نداشته و تعارض شان با دموکراسی بیشتر برگرفته از نگاه فکری و ایدئولوژیک آنان می باشد. رواج اصطلاح مردم سالاری یا مردم سالاری دینی ظرف یکی، دو سال اخیر درحقیقت بخشی از تلاش هایی است که در جهت رویارویی با اندیشه دموکراسی صورت می گیرد.
چندین دلیل برای دل ناخشنودی مخالفین دموکراسی می توان سراغ گرفت. یک دلیل آن است که بسیاری دموکراسی را یک پدیده غربی می دانند و چون اساساً با غرب مخالفند بنابراین با دموکراسی هم به اعتبار آنکه غربی می باشد سر ناسازگاری دارند. دلیل دیگر باز می گردد به اعتقادات دینی. برای برخی دموکراسی مغایر با حکومت یا حاکمیت دینی می باشد. حکومت دینی به هر حال یک قید و بندها و الزاماتی را با خود به همراه می آورد که در یک حکومت مبتنی بر دموکراسی این الزامات چندان جایگاهی ندارند. مخالفین مذهبی دموکراسی استدلالشان آن است که از آنجا که در یک نظام مبتنی بر دموکراسی اصل بر رای اکثریت مردم می باشد، اگر اکثریت مردم رای دادند که بخشی از شریعت تعطیل شود یا مثلا شرب خمر یا ربا آزاد شود، در آن صورت حکومت به اعتبار رای اکثریت مکلف بر گردن نهادن بر این تصمیم می باشد که لاجرم منتهی بر عدم اجرای بخشی از شریعت می شود. بنابراین آنان بالضروره نمی توانند دموکراسی را پذیرفته و بر آن گردن نهند لذا با آن از در مخالفت در می آیند. مخالفتشان نیز به اشکال مختلف صورت می گیرد. بعضاً تلاش می کنند تا به کمک مباحث به ظاهر عالمانه و فلسفی نشان دهند که ایده دموکراسی از اساس متناقض یا باطل است. بعضاً تلاش می کنند تا ثابت کنند ایده دموکراسی یک سراب و دروغی برای فریب مردم بیش نیست و در خود غرب هم دموکراسی حاکم نیست. شماری دیگر هم اعتقاد محکمی بر درستی انتخاب مردم ندارند. یعنی معتقدند این گونه نیست که همه مردم برخوردار از علم و آگاهی کاملی باشند برای انتخاب اصلح یعنی انتخاب مسئول یا مسئولینی که بهترین، شایسته ترین و اصلح ترین فرد یا افراد برای حاکمیت باشند.
مجموعه این دلایل سبب شده که در جامعه ما مخالفت گسترده ای نسبت به ایده دموکراسی به وجود آید. رسانه های جمعی دولتی بالاخص رادیو و تلویزیون و برخی از مطبوعات جلودار مخالفت با دموکراسی هستند. برخی از رهبران مذهبی هم در مذمت و حمله به دموکراسی تردیدی به خود راه نمی دهند.
این نکته فقط از بابت یک یادآوری آورده شد. والا این حق طبیعی هر انسانی است که با دموکراسی مخالفت یا موافقت بنماید. در خود غرب هم کم نبوده و نیستند اندیشمندان و صاحب نظرانی که منتقد دموکراسی بوده اند. اشکالی که در میان برخی از منتقدین ایرانی دموکراسی به چشم می خورد آن است که معمولاً به جای معرفی صحیح دموکراسی (حداقل تا آن حدی که مورد اجماع صاحب نظران باشد) و سپس پرداختن به نقد آن، آنان یک ذهنیات و مطالبی به عنوان دموکراسی از پیش خود می سازند که چندان هم ارتباطی با ایده دموکراسی ندارند و بعد هم به نقد و مخالفت با آن می پردازند.
شیوه دیگر حمله به دموکراسی در ایران آن است که تلاش زیادی صورت می گیرد تا نشان داده شود که دموکراسی یک فریب و نیرنگی از سوی صاحبان قدرت در غرب بیش نیست. مردم در غرب صرفاً تصور یا خیال می کنند که آزاد هستند و آزادانه حکومت را انتخاب می کنند. در حالی که در عمل این گونه نیست و این صاحبان قدرت، روسای احزاب، صاحبان کمپانی های بزرگ، صاحبان و روسای شرکت های مالی بزرگ، صهیونیست ها و سرمایه داران، صاحبان شبکه های رادیو و تلویزیونی و مطبوعات قدرت اصلی را در دست دارند و حکومت ها را تعیین می کنند.
از اینها که بگذریم یک مخالفت و ضدیت تاریخی در ایران با ایده دموکراسی همواره وجود داشته است. بخش عمده ای از ادبیات سیاسی رژیم پیش از انقلاب علیه دموکراسی بود. شاه سابق کراراً در مصاحبه ها و سخنرانی هایش به دموکراسی حمله کرده و نه تنها آن را برای جامعه ایران ناکارآمد و بیگانه می دانست بلکه به غربی ها نیز گوشزد می کرد که دموکراسی همچون سم مهلکی تمدن آنان را از بین خواهد برد. استدلال اصلی شاه و نظریه پردازان رژیم پهلوی ها آن بود که دموکراسی یک کالای وارداتی خاص جوامع غربی می باشد و نمی تواند در جامعه ای مثل ایران که فرهنگ و تمدن، سنت ها، باورها و مناسبات تاریخی و اجتماعی خاص خود را دارد، به کار گرفته شود. در کنار این بحث که دموکراسی یک کالای وارداتی غربی می باشد که برای جامعه ما مناسب نیست، بحث همیشگی دیگر آن بود که غربی ها دروغ می گویند و در خود غرب هم دموکراسی وجود نداشته و رعایت نمی شود. رژیم شاه تنها مخالف ایده دموکراسی در ایران نبود. مدعی اصلی دموکراسی در ایران در اصل تفکر سیاسی بود که توسط مارکسیزم و از طریق حزب توده که در ۸ مهرماه ۱۳۲۰ در ایران متولد شد اشاعه یافت. تعارض مارکسیزم با دموکراسی بیرون از حوزه این نوشتار قرار می گیرد. فقط به این مختصر بسنده کنم که مخالفت مارکسیزم با دموکراسی به واسطه آن نیست که مارکسیست ها معتقدند که دموکراسی چیز بدی هست و حکومت مطلوب، حکومتی است که زیر سر نیزه مستبدین و دیکتاتورها تشکیل شود. نه، مخالفت آنان با دموکراسی به دو دلیل بنیادی می باشد.
نخست آنکه معتقدند دموکراسی اساساً یک نیرنگ بزرگ است برای استثمار طبقه کارگر و زحمتکشان در جوامع سرمایه داری و غیرسرمایه داری. از دید آنان دموکراسی یک پوسته و قالبی است برای آنکه صاحبان سرمایه، اغنیا، ملاکین، کارخانه داران بزرگ و اعیان و اشراف بر حاکمیت خود یک محمل قانونی، مشروع و ظاهرالاصلاح بپوشانند. ظاهر دموکراسی عبارت است از حاکمیت مردم، انتخابات آزاد، آزادی فردی، حاکمیت قانون، آزادی بیان، آزادی مطبوعات، جامعه مدنی، تشکل های صنفی و سیاسی آزاد، اتحادیه های چند صد هزار نفری صنفی، کارگری و دانشجویی اما در باطن آن استثمار بی رحمانه فرد از فرد، استثمار طبقه کارگر و زحمتکشان، شکاف طبقاتی و نابرابری های اجتماعی حاکم است. در داخل جوامع دموکراتیک و پیشرفته، طبقه کارگر و زحمتکشان هستند که بی رحمانه توسط سرمایه داری حاکم استثمار می شوند و در بیرون این جوامع، کشورهای در حال توسعه، جوامع عقب مانده و جهان سومی ها هستند که از یک سو منابع اولیه شان از سوی نظام سرمایه داری به غارت می رود و از سویی دیگر در پرتو سرمایه گذاری های شرکت های چند ملیتی، نیروی کار ارزان این جوامع به استثمار جوامع پیشرفته در می آید. صدها میلیون مرد و زن و کودکان خردسال در صنایع و واحدهای تولیدی که توسط «جوامع دموکراسی» در کشورهای در حال توسعه ایجاد شده با دستمزدهایی که حتی کمتر از یک دهم دستمزد کارگران در کشورهای پیشرفته می باشد، در شرایط وحشتناک کاری مجبور به کار برای بقا و زنده ماندن هستند. در یک کلام، دلیل مخالفت بنیادی مارکسیزم با دموکراسی بر سر عدالت اجتماعی است. از دید مارکسیست ها، ارزش هایی همچون مساوات، عدالت و برابری در دموکراسی پایمال آزادی می شود. آزادی که از موهبت های آن صرفاً صاحبان قدرت اقتصادی و سیاسی برخوردار هستند. یعنی یک اقلیت قدرتمند.
دلیل دوم انتقاد مارکسیزم از دموکراسی آن است که اگرچه در جوامع دموکراتیک آزادی وجود دارد و حاکمیت قانون برقرار است، اما همه اینها در جهت تثبیت، تقویت و مشروعیت بخشی به حکومت و حاکمیت می باشد. قدرت سیاسی به گونه ای واقعی در جامعه توزیع نشده بلکه صاحبان قدرت، سیاستمداران، رهبران احزاب و سایر افراد و لایه ها و جریانات کوچک اجتماعی (کوچک به لحاظ عددی) قدرت اصلی را در دست دارند. یک رهبر سیاسی، کارخانه دار، بانکدار، رهبر حزب از همان یک حق رایی برخوردار است که یک کارگر، کارمند، خانم خانه دار یا یک کشاورز. اما آیا به راستی هم قدرت واقعی سیاسی آنان برابر می باشد؟ از دید مارکسیست ها، گروه اول (رهبران سیاسی، صاحبان ثروت و...) قدرت اصلی را در جوامع دموکراسی در دست دارند و گروه دوم (کارگر، کارمند، خانم خانه دار و کشاورز) در حقیقت سیاهی لشکر هستند.
اینکه تفکرات و مدعیات مارکسیستی چقدر بر واقعیت های نظام های دموکراسی منطبق هستند در ورای نوشتار ما قرار می گیرد. فقط به سه نکته اشاره می نماییم. نخست آنکه مارکسیزم و سایر تفکرات انتقادی نسبت به دموکراسی (همچون مکتب فرانکفورت و برخی از اندیشمندان غربی منتقد دموکراسی که بعضاً مارکسیست هم هستند) در خود غرب متولد شده اند. خود اینکه یک نظامی آنقدر دارای ظرفیت باشد که منتقدینش را درون خودش پرورش داده و تحمل نماید، نشان دهنده صلابت، ظرفیت و شاید بتوان گفت حقانیت آن دستگاه فکری و نظری می باشد. نکته دوم آنکه، اتفاقاً شماری از انتقادات مارکسیزم علیه دموکراسی درست می باشد. این انتقادات هم از جانب مارکسیست ها وارد شده و هم از جانب برخی از اندیشمندان و صاحب نظران غربی که ما آنان را به نام «پست مدرن» می شناسیم. مهم ترین و اساسی ترین سخن پست مدرنیست ها خلاصه می شود در انتقاد، خرده گیری ها، تشریح ضعف ها، کمبودها و کاستی های نظام های مبتنی بر دموکراسی و مدرنیته. اما کمتر اندیشمند و صاحب نظری (اعم از پست مدرنیست ها و غیر آنان) را می توان یافت که اعتقاد بر نفی دموکراسی داشته باشد. بحث اساسی منتقدین آن است که ضعف ها و کاستی های دموکراسی را چگونه می بایستی اصلاح نمود نه اینکه از اساس آن را به کناری گذارده و طرد نمود.
نکته سوم آن است که هیچ یک از مخالفین و منتقدین دموکراسی نتوانستند و یا نتوانسته اند نظامی ارائه دهند که نه تنها فاقد کاستی های دموکراسی باشد بلکه یک سر و گردن هم از آن بتواند برتر بایستد. هیچ کس منکر کاستی های دموکراسی نمی تواند بشود، اما پرسش اساسی آن است که کدام پارادایم و نظام سیاسی توانسته نظامی برتر و کامل تر از دموکراسی ارائه دهد؟ به عبارت دیگر، ضعف ها و کاستی های دموکراسی قبول، اما چه چیزی را می خواهیم جایگزین آن نماییم که آن ضعف ها را نداشته و کامل تر از دموکراسی باشد؟

نظرات کاربران درباره کتاب از دموکراسی تا مردم‌سالاری دینی

کتاب خوبی بود و نقاط قوت زیادی داره ممنون از فیدیبو
در 6 ماه پیش توسط
آخه دکتر شریعتی از نگاه اقای زیبا کلام؟ای کاش زندگی دکتر شریعتی رو بی فیلتر بخونیم.
در 11 ماه پیش توسط
کتاب جالبی بود. در واقع از دید نسبتاً جدید و متفاوتی به دیدگاه دکتر شریعتی مینگریست. توصیه میکنم بخوانید
در 1 سال پیش توسط
با سلام و تشکر از شما، وجود این قبیل برنامه ها به فرهنگ کتابخوانی کمک بسزایی میکند، کتاب مذکور هم درخصوص دکتر شریعتی بسیار عالی است. ممنونم
در 1 سال پیش توسط
اینجا عالی است
در 1 سال پیش توسط