فیدیبو نماینده قانونی انتشارات بازاریابی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دل ‌گفته‌ ها و دل‌ نوشته‌ های معلم بازاريابی

کتاب دل ‌گفته‌ ها و دل‌ نوشته‌ های معلم بازاريابی

نسخه الکترونیک کتاب دل ‌گفته‌ ها و دل‌ نوشته‌ های معلم بازاريابی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دل ‌گفته‌ ها و دل‌ نوشته‌ های معلم بازاريابی

آنچه در این کتاب می‌خوانید حاصل سمینارها، کارگاهها، سخنرانیها، کلاسها، و آموزشهایی است که اینجا و آنجای کشور برگزار شد. اینها دل‌گفته‌های من است. بخشهایی دیگر از مطالب این کتاب، پیشتر در روزنامه‌ی اقتصادی سرمایه در قالب ستون روزنامه درج و منتشر شد. باقیمانده‌ی مطالب حاصل گفتگوهای مطبوعاتی و رادیویی است که ارباب جراید و رسانه، فضایی پدید آوردند تا دل‌گفته‌ها و دل‌نوشته‌ها تولید شوند. بخش دوم این کتاب به نام"مدیریت:از آن رو مورد توجه قرار گرفت که فضای کسب‌وکاری مستلزم مدیریت کسب‌وکارها است، بدون آن چگونه می‌توان از بازاریابی سخن گفت؟ روی سخن این کتاب با مدیران عامل، مدیران بازاریابی، مدیران، سرپرستان و کارکنان فروش و تمامی علاقه‌مندانی است که می‌خواهند بدون دشواری واژه‌ها، با بازاریابی زندگی کنند، در سفر و حضر.

ادامه...

بخشی از کتاب دل ‌گفته‌ ها و دل‌ نوشته‌ های معلم بازاريابی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

زندگی و حرفه ی من بازاریابی است و این کتاب تنها بخشی از زندگی و حرفه ی مرا ترسیم می کند که محور اصلی آن نیز مدیریت و بازاریابی است.
بازاریابی یک شغل نیست، یک حرفه نیست، برای آنکه بازاریاب خوبی شوید، ضروری است با آن زندگی کنید، راه بروید، قدم بزنید، بخوابید، بخورید، تفریح کنید، کار کنید، همواره به فکر بازاریابی باشید در سفر و حضر.
من (پرویز درگی) این راه را نخست بی آنکه بدانم، پیمودم، بعدها کوشیدم با مطالعه ی کتاب و حضور بیشتر در بازار، با هوشمندی بیشتر این راه را طی کنم.
خشنودم از آنکه جسارت آن را داشتم تا باری دیگر بدون پیرایه، زندگی و تجربیات شخصی ام را تقدیم خوانندگان کنم. و علاقه مندان را در دانسته هایم سهیم و شریک سازم.
کتاب حاوی سه بخش است:
  • چگونه بازاریاب شدم
  • مدیریت
  • بازاریابی
آنچه در این کتاب می خوانید حاصل سمینارها، کارگاهها، سخنرانیها، کلاسها، و آموزشهایی است که اینجا و آنجای کشور برگزار شد. اینها دل گفته های من است. بخشهایی دیگر از مطالب این کتاب، پیشتر در روزنامه ی اقتصادی سرمایه در قالب ستون روزنامه درج و منتشر شد. باقیمانده ی مطالب حاصل گفتگوهای مطبوعاتی و رادیویی است که ارباب جراید و رسانه، فضایی پدید آوردند تا دل گفته ها و دل نوشته ها تولید شوند.
بخش دوم این کتاب به نام»مدیریت«از آن رو مورد توجه قرار گرفت که فضای کسب وکاری مستلزم مدیریت کسب وکارها است، بدون آن چگونه می توان از بازاریابی سخن گفت؟
از هواپیمایی محترم جمهوری اسلامی بابت تاخیرها و خسارتهای فراوانی که به لحاظ مالی و سلامت خواب و بیداری بر من وارد کرده است، عمیقاً دل آزرده ام. تا پاسی از شب در فرودگاهها به انتظار پرواز بودم که تاخیرهای بدون برنامه بر من و سایر مسافرین تحمیل شد. ناگزیر شدم در این تاخیرها به جای حضور در منزل و در کنار خانواده، یا حضور در سر کلاس و برنامه های از پیش تعیین شده، تنشهای فراوانی را به آرامش تبدیل سازم تا در پرتو آن در سالن فرودگاه کتابی بخوانم، پرونده های کاری را مطالعه کنم، یادداشتهای بازاریابی بنویسم، بدان امید که در شرایط سخت و دشوار نیز، از تهدیدها بتوان فرصت آفرید.
خدای بزرگ را شاکرم از آنکه یاران همراهم یعنی حاضران در سمینارها، کارگاهها، سخنرانیها، کلاسهای آموزشی یا عزیزانی که پر لطف در وبلاگ، نقد و نظر می نویسند، آموزگاران بی ادعا و کم منتی هستند که از خردورزیها و تجارب خود مرا پرنصیب ساختند و می سازند.
روی سخن این کتاب با مدیران عامل، مدیران بازاریابی، مدیران، سرپرستان و کارکنان فروش و تمامی علاقه مندانی است که می خواهند بدون دشواری واژه ها، با بازاریابی زندگی کنند، در سفر و حضر.
توالی مطالب مورد توجه بوده است اما عنوانها اندکی با محتوای مطالب متفاوت است. با وجود این، اصل و اساس، محتوای مطالب است. تکرارهایی صورت گرفته است که تاکید فراوان من است نظیر عالمِ عاملِ عاشق باشید. اینها مدار و محور بازاریابی از دید من است.
جا دارد از همکایهای ارزنده یاران پرتوانم آقای احمد آخوندی و محسن جاویدموید، و سرکار خانم اعظم احمدی قدردانی شود که در مهیاسازی دل گفته ها و دل نوشته ها تلاشی درخور داشتند. همچنین از تیم انتشاراتی قدرتمند رسا خصوصاً جناب آقای ناجیان که زحمت انتشار را متحمل می شوند، صمیمانه سپاسگزاری کنم.
در پایان شایسته است بار دیگر درخواست کنم آرا و نظرات خود را به هر نحوی که علاقه مندید برایم ارسال کنید تا در چاپهای بعدی کتاب از آن استفاده شود:

بر روی وبلاگ شخصی:
پرویز درگی

بر روی سایت شرکت TMBA:
info@tmba.ir

بر روی مجله توسعه مهندسی بازار:
info@marktingmag.ir

به نشانی شرکت TMBA:
تهران - خیابان آزادی، جنب مترو آزادی، خیابان شاهین، پلاک ۶، طبقه ی سوم، شرکت توسعه مهندسی بازارگستران آتی (TMBA)

با شماره فاکس شرکت TMBA:
 ۶۶۰۲۸۴۰۵ (۰۲۱

با شماره تلفن شرکت TMBA:
۶۶۰۲۸۴۰۱-۴ (۰۲۱)

با شماره تلفن همراه شخصی ام:
۰۹۱۲۱۹۹۴۲۸۱

سبز باشید
پرویز درگی

فصل اول - زندگی من: چگونه بازاریاب شدم

از تحصیل تا بازاریابی

من پرویز درگی هستم؛ درگ اسم روستای ما در منطقه ی الموت قزوین است، پدرم کشاورز است و من هر وقت توفیق پیدا کنم و هوا مناسب باشد به دیدارشان می روم. متولد ۱۳۴۵/۰۴/۰۴ هستم. سال ۱۳۶۳ دیپلم گرفتم، نزد پدر و مادرم رفتم و از آنها پرسیدم که در چه رشته ای تحصیل کنم؟ پدرم گفت: سوالت اشتباه است؛ چون ما کشاورز هستیم و شما هم باید مهندسی کشاورزی بخوانید. مادرم گفت: چون پدرت خودش کشاورز شده می خواهد شما هم کشاورز باشید ولی به نظر من شما بهتر است رشته های روز را بخوانید.
من در شهر رشت درس خواندم و چون خانواده قادر به تامین هزینه های تحصیل ما نبود، اولین چیزی که به ذهنم آمد این بود که باید کار کنم. در آنجا یک ساختمان نیمه کاره ای بود و به سراغ معمار رفتم و گفتم می خواهم اینجا کار کنم ایشان گفتند کارگر نمی خواهند، گفتم اجازه دهید در ابتدا دو ساعت مجانی برای شما کار کنم اگر راضی نبودید می روم. در اینجا فهمیدم که یکی از نکات بازاریابی این است که تا چیزی ندهید، نمی توانی چیزی بگیرید.
تا آقای معمار بخواهد جواب من را بدهد، من کت خود را درآوردم و شروع به کار کردم و در اینجا هم نتیجه گرفتم یکی از نکات فروش این است که باید خیلی از اوقات، مشتری خود را در عملِ انجام شده قرار دهید.
چند وقت پیش در یکی از فروشهایی که من داشتم دقیقاً همین حالت رخ داد، با طرف صحبت کردم و صحبتهای من تمام شد و من از او هیچ سوالی نکردم که طرف مقابل آره یا نه بگوید. بنابراین در جایی که ممکن است جواب مشتری با احتمال ۵۰ درصد خیر باشد، هیچ سوالی از او نپرسید. پس گاهی باید مشتری را در مقابل عملِ انجام شده قرار دهید.
حدود یکساعت و نیم نزد آقای معمار کار کردم و بعد آمد گفت: پسرم خودت را اذیت نکن از فردا صبح سرکار بیا. به معمار گفتم: دانشجو هستم و اغلب، هفته ی اول، دانشگاهها تق ولق است و من هم چون نیاز به پول دارم، می خواهم هفته ی اول را نزد شما کار کنم و تنها ممکن است صبحها ۲ ساعتی برای کارهای ثبت نام بروم، عصر آن را جبران خواهم کرد. من ۶ روز نزد این فرد کار کردم. حقوق یک کارگر ساده در سال ۶۳ روزی ۲۵۰ تومان بود و پس از ۶ روز ۱۵۰۰ تومان به من حقوق داد. با یکی از دوستان، اتاقی ۱۲ متری در رشت اجاره کردیم ماهی ۱۲۰۰ تومان.
یک روز در میدان فرهنگ شهر رشت جلوی یک روزنامه فروشی ایستادم. یک آگهی در هفته نامه ی نقش قلم، مسیر زندگی من را عوض کرد. در آن آگهی نوشته شده بود که نمایندگی شرکت ایران چاشنی در استان گیلان ویزیتور استخدام می کند. در آن زمان نمی دانستم ویزیتور یعنی چه، تنها چیزی که می دانستم این بود که می روم در این شرکت کار می کنم و پول می گیرم. از باجه ی تلفنی با این شرکت تماس گرفتم و به آقایی که گوشی تلفن را برداشت، گفتم: شما ویزیتور می خواستید، من همان ویزیتور هستم. به من گفت: آیا می دانی ویزیتوری یعنی چه؟ در پاسخ گفتم: من به آنجا می آیم شما به من یاد می دهید و من هم یاد می گیرم. پاسخگوی تلفن به من گفت: شما که آنقدر از خودتان مطمئن هستید بیایید تا شما را ببینم. در اینجا فهمیدم درس بعدی بازاریابی، داشتن اعتماد به نفس است. و اگر شما اعتماد به نفس را با حرمت نفس ترکیب کنید، عزت نفس خواهد شد. بنابراین عزت نفس مساوی است با جمع اعتماد به نفس و حرمت نفس. حرمت نفس یعنی چقدر برای خودتان احترام قائل هستید؟
به نمایندگی شرکت ایران چاشنی رفتم و پس از یک ملاقات و گفتگوی نیم ساعته، ویزیتور آن شرکت شدم. در مورد حقوق سوال کردم و به من گفت ۲۰۰۰ تومان حقوق ثابت و ۲ درصد هم پورسانت از فروش. از او پرسیدم در مجموع حقوق من ماهی چقدر خواهد شد؟ به من گفت: اگر خوب کار کنی ماهی ۷ تا ۸ هزار تومان درآمد خواهی داشت. در سال ۱۳۶۳ این رقم پول خوبی بود.
سوال دومم از آن آقا این بود که من این کار را باید از کجا یاد بگیرم، آیا کتاب و کلاسی وجود دارد؟ ایشان به من خندید و گفت باید خودت به بازار بروی و یاد بگیری، در آن زمان کتاب و کلاسی نبود. در حال حاضر کتاب مدیریت فروش و فروش حضوری با نگرش بازار ایران بنده که حداکثر ۴ سال بیشتر از عمرش نمی گذرد به چاپ هفتم رسیده است. چهل تکنیک فروشنده ی حرفه ای در این کتاب معرفی می شود. خود ناشر تعجب می کند و می گوید؛ من تا به حال کتابی در حوزه ی بازاریابی و فروش ندیده ام که آنقدر سرعت فروش بالایی داشته باشد. کتاب مباحث و موضوعات مدیریت بازاریابی با نگرش بازار ایران سال گذشته جزء ۳ کتاب کاندیدای کتاب سال بود.
نکته ی قابل ذکر این است که اگر حرف ساده، کاربردی و عملیاتی بزنید، همین مردمی که می گوئیم میزان مطالعه ی آنها کم است، خریدار خواهند بود. به نظرم مردم از حرفهای قلمبه سلمبه خسته شده اند و در جستجوی حرفهای قابل اجرا هستند.
با استخدام در آن شرکت وارد بازار شدم. اولین مغازه ای که رفتم بالاتر از میدان شهرداری شهر رشت بود. آقای مغازه دار ۲ تا شاگرد داشت و من هم نمی دانم که اینها از چه چیزی ناراحت بودند که عصبانیت در چهره ی آنان موج می زد. داخل مغازه شدم و گفتم: ویزیتور شرکت ایران چاشنی هستم. با صدایی بلند مغازه دار به من گفت: برو بیرون، هر کسی کار ندارد ویزیتور می شود برو گمشو! من هم در آن زمان فردی نابلد و کم تجربه بودم به او گفتم: نمی خوای که نخواه، مرد حسابی مثل آدم حرف بزن. مغازه دار به من گفت: وایسا تا مثل آدم حرف زدن را به تو آموزش دهم. او و شاگردانش به صورت فیزیکی و کاربردی مثل آدم حرف زدن را به من آموزش دادند. به نحوی که اگر من یک مشت می زدم سه تا مشت می خوردم. تا بالاخره با حضور مردم غائله ختم شد. من از مغازه بیرون آمدم، کنار خیابان نشستم و از درد روحی و جسمی در رنج بودم و در آنجا جمله ای را روی کاغذ نوشتم و در این نوشته از خود سوال کردم که؛ عصری که به شرکت برگردی از تو سوال می کنند که چند تا تو گوش مردم زدی و چند تا تو گوشت زدند یا می پرسند چقدر فروختی؟ جمله ای که من نوشتم این بود: من برای تعامل به بازار می روم نه برای تقابل.
بنابراین درس بعدی این است که ما باید سعه ی صدر بسیار بالایی داشته باشیم. در کتاب مدیریت فروش نوشته ام که یک فروشنده حرفه ای حق ندارد عصبانی شود. ما حق داریم ناراحت شویم اما حق نداریم عصبانی شویم. حتی در حالی که مشتری در نهایت عصبانیت با ما برخورد می کند، بهترین چیزی که می توانیم بگوییم این است که؛ فکر می کنم الان فرصت مناسبی برای ادامه ی گفتگو نیست و اگر اجازه دهید بعداً با هم صحبت می کنیم. مطمئن باشید با چنین برخوردی وقتی دفعه ی دیگر با او تماس بگیرید او در حقیقت خودش را بدهکار شما می داند.
از سال ۱۳۶۳ تا سال ۱۳۶۸ به ویزیتوری ادامه دادم. تجارب بسیار ارزشمندی نصیبم شد که در تدریس دانشگاه از این تجارب استفاده زیادی کرده ام. سال ۱۳۷۰ اولین تدریسم را در دانشگاه آغاز کردم و به عنوان رئیس دانشکده ی فنی و مهندسی دانشگاه آزاد اسلامی تاکستان مشغول کار شدم؛ یعنی ابتدا به عنوان مدرس رفتم و پس از چند ماه رئیس دانشکده شدم. شاید برای ریاست دانشکده شدن کمی زود بود اما تجربه جالبی کسب کردم و پس از آن کار اجرایی را رها نکردم.
چندین سال سرپرست فروش بوده ام، به عنوان مدیر فروش، عضو هیات مدیره در شرکتهای متعدد، به عنوان مدیر عامل و مدیر کل کار کرده ام. خلاصه تمام مراحل را از کف بازار تا مدیریت ارشد طی کرده ام. بسیار زود به این مدارج دست یافتم.
علاقه ی وافری به دانشگاه دارم و ۱۸ سالی است تدریس می کنم و اکنون نیز عضو هیات علمی مقطع کارشناسی ارشد سازمان مدیریت صنعتی در رشته ی مدیریت اجرایی هستم و تدریس بازاریابی دارم، در بعضی از دانشگاهها هم مانند دانشگاه شیراز، دانشگاه علوم و فنون مازندران، دانشگاه تهران و شعبات سازمان مدیریت صنعتی و... به عنوان استاد مهمان دعوت می شوم. تا کنون ۴ کتاب تالیف و ۲ کتاب ترجمه کرده ام. اولین کتاب تالیفی ام»مدیریت فروش و فروش حضوری با نگرش بازار ایران«بود که در عرض ۲ سال تیراژ فروشش ۲۰ هزار نسخه بود و در حال حاضر چاپ هفتم آن در بازار کتاب وجود دارد. کتاب»مباحث و موضوعات مدیریت بازاریابی با نگرش بازار ایران«در سطح مدیران و دانشجویان کارشناسی ارشد تدریس می شود، و نیز کتاب»قضایای واقعی بازاریابی با نگرش بازار ایران«که این کتاب بیشتر برای مدیران و کارشناسان ارشد است که ۳۶ مورد واقعی مساله های شرکتهای ایران هم در آن درج شده است. کتاب»بازاریابی و فروش تلفنی با نگرش بازار ایران«را در سال ۱۳۸۷ نوشتم که منتشر شد؛ کتابی برای بازاریابها و ویزیتورهایی که اساس کار و ابزار اصلی آنها تلفن است. کتابهای ترجمه شامل»تحقیقات بازاریابی در یک هفته«که به اتفاق آقای محمدحسن امامی ترجمه کرده ایم. کتاب دیگر هم»کسب وکار نام های تجاری«که به اتفاق خانم بطحایی ترجمه شده است. در حال حاضر هم ۴ کتاب در دست تهیه دارم که پائیز و زمستان امسال (۱۳۸۸) منتشر خواهند شد. علاقه ی خاصی به انتقال مباحث بازار دارم. با همکاران عزیزم مجله ی توسعه مهندسی بازار را منتشر کرده ایم که فصلنامه است، امیدوارم با موافقت وزارت ارشاد در آینده تبدیل به دو ماهنامه شود. این مجله ی خاص در حوزه ی بازاریابی است و بازار هدف آن دانشگاه و شرکتها هستند. سعی کرده ایم ارتباط میان صنعت و دانشگاه را در مجله برقرار کنیم. خوشبختانه با استقبال خوبی روبه رو شده ایم. این مجله پس از ۹ شماره، تغییرات فراوانی دید. از ۴۸ صفحه به ۶۴ صفحه افزایش یافت. تمامی ۶۴ صفحه ی آن کاغذ گلاسه، و تمام رنگی شد. افزون بر آن، هر بار فیلمی از هاروارد بیزینس ریویو (Harvard business Review) تقدیم مشترکان می شود. این فیلم حاوی گفتگو با بزرگان بازاریابی جهان است که همکارانم آن را با زیرنویس فارسی تولید کرده اند تا خوانندگان مجله از آن بهره مند شوند. سایت TMBAرا هم از سال ۱۳۸۳ راه اندازی کرده ایم؛ سایتی ۱۱ زبانی حاوی بانک مقالات، سایت خبری و وبلاگ خودم.
به نظر من در دانشگاه بازار، انسان چیزهایی را می آموزد که به هیچ وجه نمی تواند آنها را در کتابها پیدا کند. دانشجویانی که حداقل ۵ سال سابقه ی کار دارند به هیچ وجه با کسانی که از لیسانس به فوق لیسانس آمده اند، قابل مقایسه نیستند؛ زیرا این افراد اصلاً سوال ندارند و هرچه می گویی فقط می نویسند و در پایان ترم این افراد بدون سابقه ی کار اغلب از درس نمره نمی آورند؛ زیرا روش امتحان ما روش امتحان دانشگاههای معمول نیست. درس را می دهیم و در زمان امتحان یک نمونه ی عملی به دانشجو می دهیم و به عنوان یک مدیر و (فروشندهاز او راه حل می خواهیم. افراد بدون سابقه ی کار در بازار یاد نگرفته اند که موضوعات واقعی را حل کنند.
تمام چیزهایی که ما در کتابها و کلاسهای مختلف می بینیم در انباره ی دانش ما جمع می شوند، اما باید بدانیم که در عمل چگونه از آنها استفاده کنیم. بخصوص یک شایستگی کلیدی که ما باید در این بازار داشته باشیم، قدرت ارتباطات و روابط عمومی است که این کار هزینه ای هم ندارد.

نظرات کاربران درباره کتاب دل ‌گفته‌ ها و دل‌ نوشته‌ های معلم بازاريابی

/// ◄فیدیبو:باسلام قیمت درنظر گرفته شده، علاوه بر حق ناشران نویسنده یا متجم شامل هزینه های مختلف تولید و عرضه کتاب ها بر بستری مناسب و با کیفیت جهانی است. هدف این است که کتاب ها با مناسب ترین قیمت در اختیار شما قرار گیرد. بامهر /// گرونه
در 2 سال پیش توسط yas...oor
/// ◄فیدیبو:باسلام قیمت درنظر گرفته شده، علاوه بر حق ناشران نویسنده یا متجم شامل هزینه های مختلف تولید و عرضه کتاب ها بر بستری مناسب و با کیفیت جهانی است. هدف این است که کتاب ها با مناسب ترین قیمت در اختیار شما قرار گیرد. بامهر /// گرونه،کمترش کنید
در 2 سال پیش توسط فرشید اینانلو
/// ◄فیدیبو:باسلام قیمت درنظر گرفته شده، علاوه بر حق ناشران نویسنده یا متجم شامل هزینه های مختلف تولید و عرضه کتاب ها بر بستری مناسب و با کیفیت جهانی است. هدف این است که کتاب ها با مناسب ترین قیمت در اختیار شما قرار گیرد. بامهر /// من خودم از فیدیبو چندین کتاب خریدم، وقتی یه کتاب با نسخه اصلی اون ۴ تومن فرق داره یعنی گرونه و باید رفت نسخه کاغذی رو تهیه کرد
در 2 سال پیش توسط Ebr...abi