فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سه نفر بودیم

کتاب سه نفر بودیم
گفته‌ها و ناگفته‌های از سینمای ایران در گفتگو با محمد متوسلانی

نسخه الکترونیک کتاب سه نفر بودیم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سه نفر بودیم

سه نفر بودیم نامی است که محمد متوسلانی برای این گفتگوی بلند برمی‌گزیند، زیرا آن‌ها سه نفر بودند (محمد متوسلانی، منصور سپهرنیا و گرشا رئوفی) و سینمای کمدی ایران بدون در نظر داشتن حاصل سال‌ها کار مشترک و ده‌ها فیلم این گروه سه‌نفره قابل تصور نمی‌باشد. حضور اتفاقی این سه جوان ۲۲ و ۲۴ و ۲۷ ساله در کنار هم در فیلم طوفان در شهر ما به کارگردانی ساموئل خاچیکیان در سال ۱۳۳۶، شرکت در فیلم بی‌ستاره‌ها را به دنبال داشت که طرح اولیه آن برای بازی این سه نفر نوشته شده بود. این شروعِ ساخت فیلم‌های مشترک گروه سه‌نفره بود که طی شانزده سال ادامه پیدا کرد و با ساخت فیلم یک میلیونر و دو مفلس در سال ۱۳۵۱ به سرانجام رسید. نگاهی به اسامی برخی از فیلم‌های این گروه مضمون فیلم‌ها را بیان می‌کند: سه تفنگدار، جاهل‌ها و ژیگول‌ها، سه تا نخاله، سه تا بزن بهادر، سه کارآگاه خصوصی، سه ناقلا در ژاپن، سه قهرمان، سه بمب آتشین، ولگردها، سه جوانمرد، پسران علاءالدین، سه دیوانه، سه فراری، آواره‌های تهران، جنجال پول، پسران قارون، سه تا جاهل، این گروه زبل، سه دلاور بی‌باک، یک چمدان...، اعجوبه‌ها، حلقه‌های ازدواج، یک میلیونر و دو مفلس.

ادامه...

بخشی از کتاب سه نفر بودیم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



ستارگان بی ستاره

یک: محمد متوسلانی بی تردید یکی از پدیده های سینمای ایران است. چه زمانی که در کنار دو کمدین دیگر، منصور سپهرنیا و گرشا رئوفی، «سه کمدین» بی همتای سینمای ایران را از اواخر دهه ۱۳۳۰ شکل داد و تا نیمه اول دهه ۱۳۵۰ با آن ها همراه شد و چه زمانی که خود خیلی زود وارد عرصه کارگردانی شد و فیلم های «سه کمدین» را به عهده گرفت تا اثری متفاوت نظیر یک میلیونر و دو مفلس ( ۱۳۵۱ ) را بسازد که اگر از قالب کلیشه های زمان ساختش با جسارت بیش تری جدا می شد، فیلمی ماندگار از کار درمی آمد. در آن سال ها یک فیلم مهم غیرکمدی در کارنامه متوسلانی ثبت شده بود که می توان آن را از آثار ماندگار سینمای ایران خواند: ذبیح ( ۱۳۵۴ ) که پس از گذشت ۳۶ سال، هنوز فیلم زنده و گرمی به نظر می رسد. متوسلانی در سال های پس از انقلاب هم بازیگری و کارگردانی را ادامه داد و فیلم کمدی پرفروش کفش های میرزا نوروز ( ۱۳۶۴ ) را ساخت که نشان از شناخت خوب و تجربه اش در سینمای کمدی آن هم با حضور متفاوت بازیگری مثل علی نصیریان در نقش اصلی داشت. اما آنچه ارزش کار متوسلانی را بیش تر نمایان می کند، فیلم جستجوگر ( ۱۳۶۸ ) است که در زمان خاصی از سینمای ایران ساخته شد و نشان داد که او در ساختن آثار عرفانی از بسیاری فیلمسازان مدعی متبحرتر است. فیلم مورد استقبال منتقدان قرار گرفت و نقدها و پشت صحنه آن در کتابی ارزشمند منتشر شد. بخشی از سینمای متوسلانی را که متعلق به سینمای معروف به سینمای بدنه است باید از کارنامه او دور نگه داریم. فیلم هایی مانند هرچی تو بخوای ( ۱۳۸۶ ) از این دست هستند که با کارنامه متوسلانی به عنوان کارگردان باسابقه و کمدینی که سال ها با تیمی سه نفره مردم را می خنداندند، تفاوت دارند. متوسلانی به لحاظ تعداد فیلم هایی که طی دوران طولانی حضورش در سینمای ایران کارگردانی و بازی کرده، بخش قابل توجهی از این سینما را با خود به یدک می کشد و همین نکته از بین حرف هایش بخش مهمی از تاریخ سینمای ایران را که هرگز گوشه های مهمش ثبت و ضبط نشده، پیش روی خواننده قرار می دهد.
دو: کتاب پیش رو جدا از نقش متوسلانی در سینمای ایران، از جهت دیگری نیز اهمیت دارد و آن حضور نویسنده ای توانا پشت ضبط صوت مقابل متوسلانی است. فرخنده آقائی به عنوان نویسنده چندین مجموعه داستان کوتاه و رمان و دریافت کننده چند جایزه ادبی، این بار دست به کار متفاوتی زده است. او که سینما را خوب می شناسد و یک فیلم بین حرفه ای است، مدتی هم در مجتمع فرهنگ و هنر، فیلمسازی خوانده است. که از میان همکلاسی هایش می توان به فیلمسازِ موفق جعفر پناهی و نیز منتقد قدیمی جواد طوسی اشاره کرد.
اما علاوه بر دانش سینمایی، شاید وسواسش در نوشتن سبب شده در این گفتگوی سینمایی نیز به کیفیت اثر، ارزشی بیش از کتاب ها و گفتگوهای چاپ شده در مجله های سینمایی تعلق گیرد. جذاب شدن گفتگو نیز که رگه هایی از طنز در آن دیده می شود، طبعا از همین طریق امکانپذیر شده است. ضمن آن که ظرافت هایی در سوال ها دیده می شود که هوشمندی نویسنده در آن مستتر است. ذکر این نکات به دلیل اصرار بر تفاوت کتاب نسبت به آثار مشابه است. گرچه در شرایطی طبیعی تر شاید سوال ها و پاسخ ها شفاف تر از امروز می بودند و کتاب می توانست وجوه پنهان یک زندگی کاملاً سینمایی با بیش از ۵۴ سال حضور در سینمای ایران را کامل تر به نمایش بگذارد. به ویژه که کتاب در مورد دوران کار متوسلانی، به عنوان یکی از سه کمدین معروف فیلم های ایرانی پیش از انقلاب، مکث می کند. همان جاست که درمی یابیم بازی روزگار چنین بوده که سه کمدین اولین بار در طوفان در شهر ما ( ۱۳۳۶ ) به عنوان فیلمی از ساموئل خاچیکیان معرفی شوند که اصلاً فیلمسازِ سینمای وحشت است. از این منظر، کتاب را می توان عرصه کار «ادبیاتی» موفق در ادبیات سینمایی کشور خواند. کتاب سه نفر بودیم با همه زشتی ها و زیبایی هایی که به نمایش می گذارد، بیش از هر چیز نمودی از یک پدیده خاص است به نام «سینمای ایران»؛ سینمایی که در آن برخی کارگردان ها با دکوپاژ دقیق سر صحنه حاضر می شدند و برخی دیگر با دیالوگ هایی که پشت پاکت سیگار هما می نوشتند. خاطرات جذاب متوسلانی هرگز از چشم آقائی به عنوان مصاحبه کننده ای تیزبین پنهان نمانده است.
اما آن «سه کمدین» که نام کتاب هم بر آن ها تاکید ویژه ای دارد، چه ویژگی هایی داشتند؟
سه: واکنش ما نسبت به فیلمی که تیتراژ آن با عبارت «سپهرنیا، متوسلانی، گرشا» آغاز می شود، چیست؟ دو نام خانوادگی «سپهرنیا» و «متوسلانی» در کنار نام کوچک «گرشا» قرار گرفته اند تا یادآور فیلم های کمدی پرطرفداری باشند که چند دهه تماشاگران را به خود مشغول کرده اند. اما کمدی این سه شخصیت از چه نوعی است؟ آیا عبارت کمدیِ «شکلک یا کلام» حق مطلب را ادا می کند؟ ورجه وورجه کردن و بالا و پایین پریدن آن ها چگونه قرار است به کمدی منجر شود؟ در فیلم بی ستاره ها، آن سه پس از اخراج از شرکت و فصل طولانی دزدیدن تاکسی که قرار است کمیک باشد، روی نیمکتی می نشینند و سپهرنیا برای شوخی کلاه مردی را که روی نیمکت کنارشان نشسته برمی دارد. در همین فیلم ناخنک زدن به اجناس مغازه ها قرار است برای تماشاگر بانمک باشد. این شوخی ها که حالا به نظر از مد افتاده می رسند، در دهه ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ مردم را می خنداندند. اما به لحاظ سینمایی به سختی بتوان حتی نام کمدی اسلپ استیک یا بزن بکوب را که مثلاً در کارهای لورل و هاردی می بینیم، به آن ها اطلاق کرد، چه رسد به نوع متعالی تر کمدی.
در میان فیلم های این سه کمدین، نزدیک ترین فیلم به کمدی موقعیت، سه دیوانه (جلال مقدم، ۱۳۴۷) است؛ جایی که فیلمساز دست بازیگران را از نظر حرکات زائد و جملات و متلک های تکراریشان بسته است تا در خدمت مضمون فیلم در فضای متفاوت آسایشگاه روانی که دیدی فلسفی نیز به فیلم می دهد، حرکت کنند. به همین دلیل اتفاقا خود کمدین ها این فیلم را از آثاری که امضایشان را پای فیلم دارد، نمی دانند. ساختار فیلم نیز شکیل تر از دیگر فیلم های این گروه سه نفره است. به ویژه در مقایسه با فیلم هایی که با کارگردانی رضا صفایی ساخته شده، این تفاوت ملحوظ است؛ فیلمسازی که با ساخت فیلم های یک هفته ای رکورد سرعت در ساخت فیلم در سینمای ایران و بلکه جهان را شکسته است. فیلم های محمد متوسلانی به عنوان کارگردان، بینابین کار این دو فیلمساز قرار می گیرد. برای نمونه فیلم یک میلیونر و دو مفلس ( ۱۳۵۱ ) فیلمنامه پرکشمکشی دارد که کار احمد نجیب زاده است و ماجراها با ترکیب جالب شخصیت ها، متفاوت از فیلم های ساده دیگر این سه کمدین در جریان هستند. متوسلانی در این فیلم قالب سه کمدین به عنوان سه رفیق یا سه آس و پاس را می شکند. او قبلاً نیز در فیلم های دیگری مانند یک چمدان... ( ۱۳۵۰ ) نیز این کار را کرده بود. در یک چمدان...، متوسلانی عاشق دختری است که نقش برادر متعصبش را گرشا بازی می کند و وجه کمیک فیلم نیز طبق معمول بر دوش سپهرنیاست که چمدان حامل دختر فراری از خانه را می رباید. در این فیلم گرشا به عنوان برادر متعصب، تیپ فیلم های جاهلی و کلاه مخملی را دارد و از میری به عنوان کمدین چهارم فیلم در نقش راننده تاکسی با لهجه شمالی استفاده شده است. فیلم چند فصل موزیکال هم دارد که کم تر در فیلم های سه کمدین دیده ایم. در یک میلیونر و دو مفلس که به لحاظ کمدی موقعیت بیش از همه به فیلم سه دیوانه نزدیک است، نقش ها پیچیده تر تقسیم شده اند: متوسلانی نقش «آقای مطالعه» یا آقا معلم و آدم مثبت فیلم را دارد و به اصرار دختری که عاشق مردی پولدار اما هوسران است، حسادت مرد را برمی انگیزد تا تن به ازدواج با دختر بدهد. پیازداغ ماجرا را هم طبق معمول قرار است سپهرنیا زیاد کند که در فیلم در نقش نجات غریق رابط بین ماجراهای متوسلانی، گرشا و نامزدهای آن هاست. در فیلم حضور شخصیت سیف اللّه که از عین اللّه فیلم های صمد گرفته شده، قرار است بار کمیک را بالا ببرد. در واقع این فیلم از فیلم های کاباره ای مانند پسران قارون و این گروه زبل و سایر فیلم های دیگر سه کمدین با صحنه های طولانی رقص و آواز فاصله گرفته و به ماهیت کمیک ماجراها بیش تر پرداخته شده است.
بین کارهای سه کمدین، این گروه زبل (تورکر اینان اوغلو، ۱۳۴۹) یک نمونه قابل توجه است: در این فیلم آن ها سه آس و پاس هستند که در ترکیه دختر آوازخوان دوره گردی را همراهی می کنند و دستی بر ساز نیز دارند. کیسه پول دزدی از دست سارقان به چنگ دختر می آید تا او و سه دوستش به نان و نوایی برسند. در پایان آن ها به جرم ربودن پول ها محاکمه می شوند اما صاحب پول ها که مدت هاست عاشق دختر شده، آن ها را بی گناه می خواند و از تقصیرشان می گذرد. در این فیلم که محصول مشترک استودیو میثاقیه از ایران و ارلر فیلم از ترکیه است و در ترکیه می گذرد، رفتار سه کمدین را مشابه آثار دیگرشان می بینیم و تنها این لوکیشن است که تغییر یافته. بازی متفاوت بازیگران ترک فیلم در کنار سه کمدین ایرانی نیز کنتراست قابل توجهی از جنس مختلف بازی ها را ایجاد کرده است.
بین سه کمدین، به نظر می رسد بیش ترین عنصر کمیک از نظر کارگردان ها سپهرنیا بوده است که اتفاقا همواره بیش ترین اغراق را در بازی خود به نمایش می گذارد: از لب و لوچه آویزان گرفته تا چشمان گرد شده و از حدقه در آمده به دلیل تعجب، و نیز دوبله خاصی که قرار است بار کمیک فیلم را چند برابر کند. میمیک چهره او بیش از گرشا و متوسلانی در دوربین نمود دارد. در فیلم ریکاردو ( ۱۳۴۶ ) نیز وقتی قرار است چهره یکی از سه کمدین با گانگستری که شباهت زیادی به او دارد اشتباه گرفته شود، این بازیگر باز سپهرنیاست و نه دو کمدین دیگر. وقتی از شوخی های کلامی و نقش دوبلور در بازی سپهرنیا صحبت می کنیم، نباید انتظار چیزی بیش از تکه کلام های تقی ظهوری در فیلم هایش را داشته باشیم. اگر او در فیلم گنج قارون با تکرار تکه کلام «بده در راه خدا» سعی در خنداندن تماشاگران داشت، سپهرنیا نیز در فیلم یک میلیونر و دو مفلس ( ۱۳۵۱ ) بارها از دیگران تقاضای «کمک کردن به امر خیر» و در واقع باج گرفتن را دارد.
گرشا عضو عقلانی تر این سه کمدین است و متوسلانی بین این دو قرار می گیرد. اما وجه مشترک بیش تر آثار آن ها چیزی است که در فیلم قدیمی بی ستاره ها (خسرو پرویزی، ۱۳۳۷) دیده می شود: «سه آس و پاس». در ابتدای فیلم می بینیم که آن ها از کار اخراج می شوند و به این ترتیب بی پولی آن ها بیش از پیش به رخ تماشاگر کشیده می شود. هر سه عاشق زنی می شوند که با زرنگی به هر یک به طور جداگانه اظهار عشق می کند، اما در پایان مشخص می شود با زنی هوسران طرف بوده اند. در این فیلم تقابل فقر و ثروت به عنوان یک فرمول غالب در سینمای آن زمان ایران جایی رخ می نمایاند که سپهرنیا از طریق نوکر یک خانه بزرگ اشرافی، خود را از اقوام مالک جا می زند و زن را به همراه دو دوست خود به آن جا دعوت می کند. اما در این زمینه بی تردید فیلم پسران قارون حرف بیش تری برای زدن دارد. این فیلم در واقع نشان می دهد محبوبیت سه کمدین فقط در وجه کمیک آثارشان نبوده و با نوعی جلب همدردی همراه بوده است. در این فیلم سه کمدین آس و پاس به سبک فیلم پر فروش گنج قارون، با پیرمردی آشنا می شوند که معلوم می شود قارون است و آن سه هم پسران او هستند. بازیگر نقش قارون همان آرمان، بازیگر نقش قارون در فیلم سیامک یاسمی است که سر و وضع و لباسش کاملاً از آن فیلم گرفته شده. نکته جالب در پایان فیلم رخ می دهد که مثل فیلم گنج قارون، این جا هم سه کمدین پول و ثروت را رها می کنند و به زندگی ساده خود برمی گردند. البته بر خلاف فردین در گنج قارون که لذت زندگی در کنار تقی ظهوری و مادرش را به نمایش می گذارد، این کار آن ها عجیب به نظر می رسد.
اخراج شدن از کار و ولگردی را در فیلم اعجوبه ها نیز می بینیم. به موازات تعقیب زندگی این سه نفر، فیلم ماجرای ربوده شدن یک فرد ثروتمند را دنبال می کند و پیشکار خائنی هم در کار است که به مرد ثروتمند خیانت می کند. مضمون فیلم تکرار پسران قارون و سلفش گنج قارون است و فیلم همچنان تقابل غنی و فقیر را دنبال می کند. جدا از مضمون های فقیر و غنی، نصیحت های اخلاقی در فیلم های «سه کمدین» کم نیستند. به طور مشخص در فیلم بی ستاره ها صحنه ای هست که بعد از کتک خوردن، آن سه گوشه خیابان از خدا و بندگانش گلایه می کنند. متوسلانی گرشا را با این جمله دلداری می دهد که «زیاد ناراحت نباش، همین شکست ها تجربه می شوند...» و بعد هم آن سه از این که پی هوا و هوس خود رفته اند، ابراز پشیمانی می کنند. ابراز همدردی و بینوایی در فیلم پسران قارون همچنین جایی دیده می شود که آن ها خانواده ای ندارند تا برای مراسم خواستگاری همراهیشان کند. توجه کنیم که مضمون عشق و در نهایت ازدواج، تقریبا در همه آثار سه کمدین دیده می شود. نکته قابل توجه دیگر این است که تغییر شخصیت اجتماعی آن ها در دنیای ساده اطرافشان چندان دشوار نیست: حتی در وضعیت آس و پاسی آن ها می توانند با تغییر لباس، ظاهری موجه پیدا کنند و به مهمانی ها دعوت شوند که از نمایش وضعیت اجتماعی متفاوت آن زمان حکایت دارد.
در مقام مقایسه نمی توان سه کمدین سینمای ایران را فراتر از آثار تجاری بازیگرانی مثل چیچو و فرانکو در سینمای ایتالیا ارزیابی کرد. لویی دوفونس کمدین فرانسوی می تواند گزینه دیگری باشد. اما کمدی باظرافت شخصیت «مسیو اولو» در آثار ژاک تاتی یا حتی کمدی انگلیسی نورمن ویزدم و در سطحی دیگر جری لوئیس و آثار مشترکش با تونی کرتیس سطحی فراتر از آثار سه کمدین ایرانی دارند. چیچو و فرانکو با توجه به استفاده مفرط از کمدی کلام، از دیگر کمدین ها نزدیک تر به نظر می رسند. گرچه تضاد کوتاه قد و بلندقد بودن را در تیپ ظاهری سه کمدین ایرانی نمی بینیم. به جای آن، قامت خمیده و نوع راه رفتن سپهرنیا وجه مشخصه او از دیگران است.

محسن بیگ آقا

نظرات کاربران درباره کتاب سه نفر بودیم

کتاب قشنگیه...به خوندنش می ارزه
در 2 ماه پیش توسط