فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پنج حكايت

کتاب پنج حكايت

نسخه الکترونیک کتاب پنج حكايت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پنج حكايت

این مجموعه، بازآفرینی پنج اثر از معروف‌ترین آثار شکسپیر است. مترجم در انتقال سبک و لحن این اثر، نثر مترسلانۀ منشیان کهن را برگزیده تا حال و هوایی را که به احتمال زیاد در نثر فارسی همعصر با دورۀ شکسپیر حاکم بوده، باز آفرینند. نمایشنامه‌ها یا روایات تمثیلی «دراما» که به قلم شکسپیر نگارش یافته در فن شعر و ادب مرتبت نخستین را حایز است. نه تنها اقوامی که به زبان انگلیسی تکلم می‌کنند و عددشان از صدها میلیون آدمی افزون است همه او را چون بزرگ‌ترین شاعر زمان خود شناخته‌اند بلکه در سراسر معموره جهان در نزد تمام ملل متمدن عالم آن گوینده عالی‌مقام را از ستارگان درخشان آسمان شعر شمرده و بر آستانه استادی او سر تعظیم فرود آورده‌اند.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.06 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پنج حكايت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



احوال شکسپیر

ویلیام شکسپیر در طبقه فلاحان و کشاورزان به جهان آمد. پدرش، جان شکسپیر، منتسب است به خانواده ای که در وارویکشایر(۵) دارای اراضی و املاک بوده اند، و پدران او تا قرن چهاردهم میلادی شناخته شده اند.
جان شکسپیر، پدر شاعر، مرد کاسبی بود که در شهر استراتفورد در کنار رود آون(۶) به فروش انواع ماکولات از جمله گوشت می پرداخته و از این جا آن افسانه شهرت یافته که شکسپیر را فرزند قصابی گفته اند. باری، پدر شکسپیر سالیانی دراز با زندگانی مرفه روز می گذرانید و نزد همسایگان حیثیت و حرمت بسیار داشت، و حتی در امور اجتماعی موطن خود متصدی مشاغلی چند گردید. وقتی به ریاست انجمن بلدی انتخاب شد.
وی در سال ۱۵۵۷ م با دختر زارع دولتمندی به نام ماری اردن(۷) مزاوجت کرد و از این پدر و مادر به سال ۱۵۶۴ م ویلیام به وجود آمد و پس از او نیز چند تن اولاد دیگر نصیب آنان شد.
در این اثنا روزگار به جان شکسپیر نامساعد شد و به مشکلاتی مالی دچار گردید، چنان که در سال ۱۵۸۷ ناگزیر شد که غالب ضیاع و عقار خود را رهن بگذارد، و عاقبت کار وی به ورشکستگی انجامید و این نخستین ابتلا و محنتی بود که ویلیام در ابتدای عمر به آن دچار گردید؛ یعنی شاهد زوال ثروت خانواده خود شد و مشاهده کرد که چگونه پدر او از اوج عزت و تمول به حضیض ذلت و فقر فرو افتاد.
ویلیام شکسپیر تحصیلات ابتدایی را به انضمام مقدماتی از لغت لاتین در دبیرستان شهر استراتفورد بیاموخت لیکن در سیزده سالگی ناگزیر مدرسه را رها کرد تا بتواند در آن هنگام نکبت و تنگدستی پدر را یاری نماید.
پنج سال بعد با دختر یکی از کشاورزان ناحیه شاتری(۸) که آنا هاتاوی(۹) نام داشت ازدواج کرد. این مزاوجت به پیچیدگی و آشفتگی زندگانی او بیفزود. ظاهرا این ازدواج از روی اجبار بوده و گویا از طرف خانواده عروس برای اصلاح امور معاشی بر او الزام شده است.
عروس که از داماد هشت سال سنا بزرگ تر بود سه فرزند برای شکسپیر آورد: یکی دختری موسوم به سوسنا(۱۰) و دیگر دو پسر موسوم به هامنت(۱۱) و جودیث.(۱۲) شکسپیر در سال ۱۵۸۵ به ناچار استراتفورد را ترک گفت و بر اثر تیرگی افق زندگانی موطن خود را رها کرد و به لندن رفت. چندی در شرکت های بازیگران تماشاخانه ای که در تحت حمایت بزرگان زمان بود در آمد، و بعدها در ردیف بازیگران شمرده شد و یکی از آن جمله بزرگان لرد چامبرلن(۱۳) بوده است که به او عنایت خاصی داشته.
شکسپیر در میان آن جماعت نخست مانند خادم، و سپس چون بازیگر (آکتور) مشغول کار شد، بعدها ترقی نموده به ناظمی امر بازیگران مامور گردید، سرانجام در نتیجه بروز هوش و قریحه فطری قلم درام نویسی به دست گرفت و عاقبت از نویسندگان معروف جهان گشت.
در سال ۱۵۹۲ با آن که درام نویس بوده خود او نیز بازیگری می کرده، و چند سالی به همین منوال می گذرانیده است. در سال ۱۶۰۳ نام وی در شمار یکی از افراد دسته بازیگران که مورد لطف خاص جیمز اول پادشاه انگلیس واقع شدند ذکر می شود.
اشتغال به آکتوری و تیاترنویسی برای دهقان زاده استراتفورد بسیار سودمند افتاد، توانست که وضع آشفته زندگانی خانواده خویش را سر و سامانی دهد. نوشته اند که وی سالی یکصد لیره وظیفه دریافت می کرد، به علاوه از نگارش حکایات و درام ها نیز عایداتی داشت که در هر سال دست کم دو درام می نگاشت و برای هر یک ده لیره دستمزد می گرفت، بعد از سال ۱۵۹۹ بر این اجرت افزوده شد.
در همان سال در تماشاخانه نوینی که به نام گلوب(۱۴) در لندن برپا شده بود شرکت نمود و او را نفع بسیار حاصل گردید. از این درآمدها اندوخته ای گردآورد، و ملکی در مولد خویش برای خود خریداری کرد و در سال ۱۵۹۷ در همان شهر ــ استراتفورد ــ خانه ای خرید که بعدها در سال ۱۶۰۲ مقداری اراضی در حدود یکصد جریب(۱۵) بر آن بیفزود و دائما بر ثروت و مکنت وی افزوده می گشت.
از طرف دیگر شهرت قلم شیرین و تحریرات دلنشین او وی را در لندن مشهور خاص و عام ساخت. هم نزد جماعت ادبا و سخن شناسان و هم پیش اعیان و بزرگان حرمت و مکانتی به دست آورد.
وی همواره اشعار و منظومات خود را به نام بزرگان کشور مصدر می فرمود، چنان که منظومه موسوم به ونوس و ادنیس(۱۶) را به نام هانری وریوزثزلی(۱۷) که ارل ناحیه سوتهامپتن(۱۸) بود مزین کرد. سال بعد اشعاری مسمی به The Rape of Lucrece را باز به نام همان مرد محترم در آورد.
به طوری که این اشعار نشان می دهد رابطه ادب و حسن وداد مابین آن شاعر و آن امیر همواره برقرار بوده است.
گویند بعضی اشعار دیگر را به اسم ویلیام هربرت(۱۹) ارل ناحیه پمبروک(۲۰) موشح کرده است. همچنین اسناد دیگر در دست است که جملگی حسن روابط او را با بزرگان زمان تایید می کند.
در سال ۱۵۹۶ پسرش هامنت وفات یافت و از این واقعه المی دیگر بر تاثرات و آلام روحانی شاعر افزوده شد.
باری در طول سنین متوالی تا سال ۱۶۱۱ آثار قلمی و درام های او پیوسته انتشار می یافت، و به هر کدام که به قصد اصلاح اوضاع زندگانی خانوادگی تحریر می کرد عنایت و توجه بیش تری مبذول می داشت، تا آن که عاقبت در همان سال شکسپیر از زندگانی عملی کناره گرفته و در نیوپلیس(۲۱) در شهر استراتفورد ماوا گزید. از آن پس به ندرت به لندن می آمد، و سرانجام در سال ۱۶۱۶ م وفات یافت.
به طور خلاصه ــ تولد وی در آوریل ۱۵۶۴ م مطابق با ۹۷۲ـ۹۷۳ هجری قمری در شهر استراتفورد، و وفات وی در ۱۲ آوریل ۱۶۱۶ ــ مطابق با ۱۰۲۵ هجری قمری در همان شهر بوده است.
راقم این سطور در شهریور سال ۱۳۱۲ توفیق مسافرت به آرامگاه او را در شهر استراتفورد حاصل نمود. در جایگاهی نزهت انگیز و با صفا که به درختان کهنسال در کنار رودخانه آون مزین است، مقبره ساده و بی تکلف شاعر بزرگ را زیارت کرد.
ابنیه و آثاری که از زمان او باقی مانده، مانند خانه ای که در آن جا تولد یافته و باغی که در آن جا زندگی می کرده، همه را دیدن کرد، در پای درخت توتی که خود در آن جا غرس کرده و هنوز زاده های آن درخت به سبزی و طراوت باقی است، ساعتی بنشست، در تیاتری که این اواخر ملل آنگلوساکسن به یادبود آن شاعر شهیر در آن شهر ساخته و میلیون ها لیره خرج آن کرده اند به تماشای بعضی از حکایات او توفیق یافت.

نظرات کاربران درباره کتاب پنج حكايت

بامدادان که چهره طربناک صبح بر روی عبوس شب تبسم کرد، و شمشیر شعاع ابرهای تیره خاور را از هم شکافت، ظلمت شب مانند مستی خمارآلود از پیش گردونه خداوند آفتاب افتان و خیزان می‌گریخت. "رومئو و ژولیت"
در 1 سال پیش توسط P D
سوای از زیبایی آثار شکسپیر باید گفت که هنر استاد حکمت در ترجمه روان و سبک ارائه کتاب و نیز بهره گیری تمثیل وار از ابیات بزرگان ادب فارسی همچون فردوسی، نظامی، سعدی، حافظ و جامی به فراخور موضوع، این حکایات را بسیار دلنشین ساخته است. روحشان شاد.
در 2 سال پیش توسط ابوالفضل عزیزی