Loading

چند لحظه ...
کتاب افسانه‌های هزار و یک شب

کتاب افسانه‌های هزار و یک شب

نسخه الکترونیک کتاب افسانه‌های هزار و یک شب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۸۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب افسانه‌های هزار و یک شب

در گذشته‌های بسیار دور، در مشرق زمین سلطان قدرتمندی به نام شهریار زندگی می‌کرد. شهریار، جوان، باوقار، زیبا و دانا بود؛ امّا عیب بزرگی داشت که موقع عصبانیت بسیار بی‌رحم و سنگ دل می‌شد. اطرافیان و هم چنین مردم سرزمین‌های همسایه، همه از او می‌‌ترسیدند و سعی می‌کردند اسباب ناراحتی‌اش را فراهم نکنند. او در آرامش زندگی می‌کرد، مورد توجه همه بود، عده‌ای چاپلوسی او را می‌کردند و عده‌ای دیگر هم با او مدارا می‌کردند؛ این خوش‌بختی می‌توانست همیشه دوام داشته باشد؛ اگر سرنوشت طور دیگری رقم نمی‌خورد. یک روز فرستاده‌ای از سرزمین پارس نزد شهریار می‌رود و با احترام به او می‌گوید: عالی‌جناب، پادشاه غصیب، ارباب من، مایل است با شما ملاقات کند. همان طور که می‌دانید، او بیمار و پیر است و می‌خواهد در فرصتی که هنوز در اختیار دارد، درباره‌ی انتخاب جانشینش با شما مذاکره کند. از شما خواهش می‌کنم دعوت ایشان را بپذیرید. شهریار گفت: بسیار خوب، امروز حرکت می‌کنم. هنوز خورشید در بالاترین نقطه‌ی آسمان قرار نگرفته بود که لشکری از هزار سوارکار که اسب‌هایشان با زره‌های طلایی آذین بندی شده بود، شمشیر به دست و سوار بر اسب‌های کرند سیاه، پشت سر تخت روان سلطان راه افتادند. لحظه‌ی خداحافظی فرا رسید؛ شهریار با ملکه‌ دینا، یعنی همسرش ـ که بسیار دوستش می‌داشت ـ در حالی که اشک از چشم‌هایش جاری بود، خداحافظی کرد و زیر لب گفت: اوه نور چشم من، از این که از پیشم می‌روی، بسیار اندوهگینم! منتظر برگشت شما هستم! سپس دستور داد تا هم در روز و هم در شب اسپند دود کنند تا خداوند راه را برای سلطان هموار و تمام خطرات را از او دور کند. شهریار تا طلوع آفتاب در راه بود و تصمیم گرفت در مکانی اردو بزند تا اندکی استراحت کند. هنگامی که در چادر استراحت می‌کرد، از لای چادر صحبت‌های دو نگهبان را شنید. یکی از آن‌ها گفت: دینا اکنون دیگر راحت است. دیگری گفت: بله، همین طور است. او حتماً به پادشاه خیانت می‌کند. صدای خنده‌ی این نگهبانان، مثل خنجری در دل شهریار فرو رفت. شهریار بلافاصله دستور داد: این دزدها را دستگیر و زبانشان را قطع کنید!

ادامه...

مشخصات کتاب افسانه‌های هزار و یک شب

بخشی از کتاب افسانه‌های هزار و یک شب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب افسانه‌های هزار و یک شب

چرا نسخه اصلی و کامل هزار و یک شب رو نمی گذارید نسخه ترجمه آقای محمد رضا مرعشی پور که در چهار جلد هستش و توسط نشر نیلوفر منتشر شده یا نسخه ترجمه آقای ابراهیم اقلیدی که ۵ جلد هست و توسط نشر مرکز ارائه شده. این نسخه ها به نثر امروزی هستند و نسخه ترجمه عبداللطیف طسوجی هم که معروف هست و ترجمه ۱۵۰ سال پیش هست. واقعا جای این کتاب توی فیدیبو خالیه
در ۲ سال پیش توسط حسین جعفری ( | )
khobe
در ۳ سال پیش توسط Mohammad younes Danyali ( | )
برای من صفحات باز نشده، با اینکه خریداری کردم!!!!!!
در ۲ سال پیش توسط masoumeh akbari ( | )
عالیه
در ۲ سال پیش توسط www...378 ( | )
aliw bod????????
در ۳ سال پیش توسط hos...i10 ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • بعدی ›
  • آخرین ››