Loading

چند لحظه ...
کتاب افسانه‌های گرگ‌ها

کتاب افسانه‌های گرگ‌ها

نسخه الکترونیک کتاب افسانه‌های گرگ‌ها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب افسانه‌های گرگ‌ها

در یک روز پاییزی، ماتیو تایفر، با زحمت زیاد در حال شخم زدن مزرعه‌اش بود. با این که پاییز بود، هوا هنوز گرم بود و آخرین جیرجیرک‌ها در میان علف‌ها جیر جیر می‌کردند. ماتیو هم ناراحت بود؛ چون گاوها به سختی گاو آهن را می‌کشیدند. با این که آن دو گاو قوی هیکل، سالم و چاق بودند اما ترجیح می‌دادند در طویله بمانند و در کارها به اربابشان کمک نکنند. بلانشارد و روسو [منظور همان دو گاو است] به آرامی حرکت می‌کردند و گاو آهن را می‌کشیدند. ماتیو که دیگر کاسه‌ی صبرش لبریز شده بود، بالاخره فریاد زد و به گاوها گفت: - بروید به جهنم، خدا کند گرگ شما را بدرد! در همان نزدیکی، گرگ بزرگ لاغر اندامی پرسه می‌زد. گرگ حرف دهقان را شنید و به این فکر افتاد که آن دو گاو زیبا و چاق و چله را شکار کند؛ بنابراین در میان بوته‌ها پنهان شد و تا غروب آفتاب صبر کرد. ساعت‌ها گذشت و گرگ هنوز منتظر بود. وقتی کار روزانه تمام شد، دهقان به سراغ گاوها رفت تا آن‌ها را از گاوآهن جدا کند. ناگهان گرگ از بیشه‌زار بیرون آمد و به طرف دهقان رفت و گفت: - من آمده‌ام گاوهایی را که قول داده‌ای، ببرم! دهقان با تعجب گفت: مگر من به تو قولی داده بودم؟ من هرگز تو را ندیده‌ام! چه گونه باید به تو قولی داده باشم؟ اما گرگ پافشاری کرد و گفت: این قدر طفره نرو! من باید آن چه را به من قول داده‌ای، به دست آورم و گرنه تو و گاوهایت را با هم می‌خورم. دهقان و گرگ مدت زیادی با هم جر و بحث کردند. ماتیو با حرکت دادن دست و پا به گرگ اعتراض می‌کرد و گرگ هم دهانش را باز می‌کرد و دندان‌های تیزش را به او نشان می‌داد.

ادامه...

مشخصات کتاب افسانه‌های گرگ‌ها

بخشی از کتاب افسانه‌های گرگ‌ها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب افسانه‌های گرگ‌ها