فیدیبو نماینده قانونی انتشارات محراب قلم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ماجرای خانم شارلوت ۱
خانم معلم جدید ما

نسخه الکترونیک کتاب ماجرای خانم شارلوت ۱ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ماجرای خانم شارلوت ۱

کتاب «ماجرای خانم شارلوت ۱: خانم معلم جدید ما» نوشته دومینیک دمرس ( -۱۹۵۶)،‌ نویسنده فرانسوی‌زبان کانادایی، است.
او تاکنون بیش از ۳۰ عنوان رمان برای بچه‌ها نوشته و گاهی هم کتاب‌هایی برای بزرگ‌سالان می‌نویسد و تاکنون جوایز ادبی بسیاری دریافت کرده است که ازجمله می‌توان به جایزه ادبی کانادا برای مجموعه کتاب‌های «ماجراهای خانم شارلوت»‌ اشاره کرد.
قهرمان این مجموعه خانم شارلوت نام دارد،‌ او زنی عجیب‌وغریب است‌، او عقیده دارد که در هر کاری باید «خوش گولان»‌! باشد.
لابد می‌پرسید این چه کلمه‌ای است؟
اما زیاد تعجب نکنید این کلمه اختراع خود خانم شارلوت است که معنی‌اش یعنی لذت بردن و شادی است. خوش گولان بودن ضروری‌ترین اصلی است که همه ما باید در زندگی رعایت کنیم.
با خواندن کتاب‌های خانم شارلوت همه یاد می‌گیریم چطور یک خوش گولان تمام‌عیار باشیم.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«معمولاً معلم‌ها خیلی تند راه می‌روند. همیشه عجله دارند. پاشنه‌ی کفششان در راهروی مدرسه تلق! تلق! تلق! تلق! صدا می‌کند. اما آن روز صبح، فرق داشت. انگار معلم جدیدمان داشت بی‌خودی وقتش را تلف می‌کرد. دو یا سه تا صدای آرام پاشنه‌ی کفش شنیدیم. بعد، دیگر چیزی نشنیدیم. انگار معلم جدید نمی‌خواست عجله به خرج بدهد، در راهرو فِس‌فِس می‌کرد و پرسه می‌زد!
کلاس کاملاً ساکت و آرام بود. حتی می‌شد صدای غلت خوردن یک دانه‌ی نخود کوچولو را روی کف راهرو شنید. داشت قند توی دلمان آب می‌شد. دلمان می‌خواست هر چه زودتر سر و وضع این معلم تازه را ببینیم. یک هفته‌ای می‌شد که فقط درباره‌ی او با هم حرف می‌زدیم. هیچ‌کس نمی‌دانست این شخصیت مرموزی که از شهر دیگری آمده بود، چه شکلی است».

ادامه...
  • ناشر انتشارات محراب قلم
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.14 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ماجرای خانم شارلوت ۱

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل ۱: خانم معلم خُل و چل

معمولاً معلم ها خیلی تند راه می روند. همیشه عجله دارند. پاشنه ی کفششان در راهروی مدرسه تلق! تلق! تلق! تلق! صدا می کند. اما آن روز صبح، فرق داشت. انگار معلم جدیدمان داشت بی خودی وقتش را تلف می کرد. دو یا سه تا صدای آرام پاشنه ی کفش شنیدیم. بعد، دیگر چیزی نشنیدیم. انگار معلم جدید نمی خواست عجله به خرج بدهد، در راهرو فِس فِس می کرد و پرسه می زد!
کلاس کاملاً ساکت و آرام بود. حتی می شد صدای غلت خوردن یک دانه ی نخود کوچولو را روی کف راهرو شنید. داشت قند توی دلمان آب می شد. دلمان می خواست هر چه زودتر سر و وضع این معلم تازه را ببینیم. یک هفته ای می شد که فقط درباره ی او با هم حرف می زدیم. هیچ کس نمی دانست این شخصیت مرموزی که از شهر دیگری آمده بود، چه شکلی است. معلم قبلی باردار بود و پی بچه داری اش رفته بود.
ناگهان، در باز شد و سر و کلّه ی خانم پیر خیلی قدبلند و خیلی لاغری پیدا شد. کلاه عجیبی بر سر داشت که کمی شبیه کلاه جادوگرها بود، اما به جای این که نوکِ تیز و درازی داشته باشد، برآمدگی کوچکی رویش بود. برعکس، لباسش اصلاً شبیه لباس جادوگرها نبود. نوعی پیراهن شب قدیمی بود که نوارها و تورهایی روی آن قرار داشت. این پیراهن کمی رنگ ورو رفته بود، اما روی هم رفته قشنگ به نظر می رسید.
این تمام ماجرا نبود! معلم جدیدمان مثل بقیه ی معلم ها کفش پاشنه بلند به پا نکرده بود. او کفش های چرمی گنده ای داشت که کفشان کلفت بود. چنین کفشی به درد پیاده روی در جنگل، کوه پیمایی، سفر به دور دنیا و... می خورد. در هر صورت، آن ها به درد مدرسه نمی خوردند.
چشم های ما از تعجب گرد شده و خیلی ها هم دهانشان بازمانده بود. معمولاً آلکس زودتر از بقیه سرِحرف را باز می کند.
- به این که نمی گویند معلم، این لولوی سرخرمن است!
چند نفری هرهر خندیدند. بعد، دوباره سکوت شد. همگی به این خانم پیر عجیب وغریب دزدکی نگاه می کردیم. او آرام آرام به طرف پنجره ی مشرف به بیشه زار رفت. نگاهی به بیرون انداخت، بعد لبخند زد. لبخندش واقعاً زیبا بود.



معمولاً معلم ها حاضر و غایب می کنند؛ می گویند: «صبح به خیر، بچه ها؛ من خانم لاگالیپت هستم.» یا می گویند: «سلام، اسم من ناتالی است.» صدایشان یا دلنشین و ملایم است یا گوش خراش و جیغ جیغو؛ لحن شان یا خشک و جدّی است یا دوست داشتنی و شیرین.
تقریباً از پیش می توانیم حدس بزنیم که با چه کسانی ارتباط بهتری برقرار می کنند. اما معلم جدیدمان هیچ حرفی نزد.
او یکراست به طرف میز کارش رفت. همان موقع متوجه شدم که او مثل بقیه ی معلم ها کیفی پر از کتاب و خرت وپرت های دیگر به همراه ندارد. این معلمِ بامزه و خنده دار دستِ خالی به مدرسه آمده بود! وقتی ما کیف مدرسه مان را جا می گذاریم، باید پیش مدیر مدرسه، آقای کراکپوت، برویم و علت نیاوردن کیف را توضیح بدهیم. این توضیح دادن ها کمی دشوار است، چون وقتی آدم کیفش را جامی گذارد، خب، می گوید من کیفم را جا گذاشته ام. همین و بس. دیگر واقعاً توضیحی لازم نیست.
بالاخره معلم نی قلیانمان سرجایش نشست. همگی نفس ها را در سینه حبس کرده بودیم. باید زودتر می فهمیدیم که او شیفته ی ریاضیات است یا املا. باید هر چه زودتر از ادا و اصول های او سر در می آوردیم.
بعضی از خانم معلم ها وقتی می بینند که مشق هایمان را با خط خرچنگ قورباغه نوشته ایم و هر کلمه ساز خودش را می زند، حسابی عصبانی می شوند و عقل از سرشان می پرد. بعضی از آن ها با کوچک ترین صدایی زهره ترک می شوند. خدا نکند بادی از شکم یک موش خارج شود؛ خواب از سرشان می پرد. مخصوصاً من دلم می خواست زودتر بفهمم که آیا معلم جدیدمان از آن معلم هاست که بچه ها را محض تنبیه در کلاس نگه می دارند و نمی گذارند زنگ تفریح به حیاط بروند. آخر من عزیزدردانه ی خانم معلم قبلی بودم.
معلم جدیدمان پشت میز کارش نشست، اما ظاهراً عجله ای برای شروع درس نداشت. او به آرامی پایین پیراهنش را صاف وصوف کرد؛ بعد، بی آن که نگاهی به ما بیندازد، با دقت و ظرافت کلاه بزرگش را از سر برداشت و آن را روی میز گذاشت.



موهای خاکستری اش را از پشت جمع کرده بود. آرایش موهایش مثل خانم های پیر بود، اما چیز عجیبی روی سرش بود؛ چیزی به اندازه ی نارنگی یا شاید توپ گلف. بیش تر بچه ها بلند شدند تا آن را بهتر ببینند. بُنُوان بی رودربایستی روی میز تحریرش رفت و ایستاد.



آن چیز عجیب یک سنگ بود!
معلم جدید طوری سنگ را با ملایمت برداشت و در دست گرفت که انگار چیز خیلی کمیاب و شکننده ای است. بعد، می خواهید باور کنید یا نکنید، در حالی که آن را با نوک انگشتش ناز می کرد، لبخند گنده ای حواله اش کرد. درست مثل وقتی که پدری بچه اش را غلغلک می دهد!

نظرات کاربران درباره کتاب ماجرای خانم شارلوت ۱

خیلی بامزه بود، ترجمه عالی
در 3 ماه پیش توسط
چرا نسخه کامل نمی زارید?
در 6 ماه پیش توسط
برای دریافت نوشته مشکل پیش اومده چیکار کنم؟
در 9 ماه پیش توسط
کتاب خیلی عالی بود جذاب بود وخنده دار و لطیف من که دوستش داشتم.
در 1 سال پیش توسط
خیلی عالی بود این کتاب، امیدوارم بقیه ی آثار دومینیک دمرس هم به کتابخانه ی فیدیبو اضافه بشه. متشکرم
در 2 سال پیش توسط