فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب گفتگو با نوه‌ام در باره جنگ جهانی اول

نسخه الکترونیک کتاب گفتگو با نوه‌ام در باره جنگ جهانی اول به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب گفتگو با نوه‌ام در باره جنگ جهانی اول

کتاب «گفت‌وگو با نوه‌ام درباره جنگ جهانی اول» نوشته آنتوان پروست است.
این کتاب یکی از جلدهای مجموعه ۴ جلدی، «گفت‌وگو» است. در این مجموعه موضوعاتي از قبيل گرسنگي در جهان آن هم در قرن بيست و يكم ، عصر پيش از تاريخ ، فلسفه و واژه‌هاي رمزآميز و علاقه نوجوانان به دانستن معناي زندگي ، مرگ ، عدالت و جنگ مورد توجه واقع شده است.
چهار كتاب « گفتگو » به تمامي اين رمز و رازها به شكل جذابي پاسخ مي‌دهد آن هم در قالب پرسش و پاسخ‌هايي كه فرزندان و نوه‌ها از پدرانشان و پدربزرگ‌هايشان مي‌پرسند و پاسخي درخور مي‌يابند . چرا سالانه سي ميليون نفر در جهان از گرسنگي مي‌ميرند و چرا صدها ميليون نفر از گرسنگي در عذابند ؟ جهان در دوران پيش از تاريخ چگونه بوده است ؟ آدم‌ها چگونه زندگي و فكر مي‌كرده‌اند ؟ و آن گاه فلسفه ، چه موضوع دشوار و پيچيده‌اي و دهها سؤال ديگر . نويسندگان اين كتاب‌ها در گفتگوهايي شركت كرده‌اند كه شايد ميليون‌ها نفر تمايل به شنيدن پاسخ‌هايي از اين قبيل پرسش‌ها در ذهن‌شان دارند . مجموعه چهار جلدي گفت و گو دربارة گرسنگي ، تاريخ ، فلسفه و جنگ جهاني اول براي نوجوانان علاقه‌مند به اين موضوعات توسط نشر آفرينگان منتشر شده است.
در بخشی از کتاب «گفت‌وگو با نوه‌ام درباره جنگ جهانی اول» می‌خوانیم:
«فرانسه که در سال ۱۹۲۰ (۱۲۹۹) پیروز جنگ شد، نسبت به سال ۱۹۱۴ (۱۲۹۳) قوی‌تر بود، اما به جهت مادی و معنوی ضعیف‌تر شده بود. در واقع، جنگ بزرگ (جهانی اول) رویدادی غم‌انگیز، خونین و هولناک بود که هیچ‌چیز را به طور مشخص حل نکرد. تاریخ ادامه یافت و به دست فرانسوی‌ها و دولت‌هایشان شکل گرفت.
به‌علاوه، همه دولت‌های دیگر، متحدان پیشین یا دشمنان پیشین در شکل‌گیری تاریخ نقش داشتند. از آن زمان به بعد، صلح و جنگ مسئله همه دولت‌های جهان بود. جنگ سال ۱۸۷۰ (۱۲۴۹) فقط بین دو کشور فرانسه و آلمان بود. جنگ سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ (۱۲۹۳ تا ۱۲۹۷) جهانی بود. اما فقط در خاک اروپا رخ داد. جنگ بعدی که در سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ (۱۳۱۸ تا ۱۳۲۴) اتفاق افتاد، خیلی وحشتناک‌تر بود، زیرا در تمامی قاره‌ها گسترش یافت: آفریقا، اقیانوسیه، آسیا و اروپا. ایالات متحده آمریکا نیز در این جنگ نقشی تعیین‌کننده داشت. این جنگ، تغییر بزرگی در تاریخ جهان ایجاد کرد: اروپا دیگر مرکز جهان نبود».

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.85 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب گفتگو با نوه‌ام در باره جنگ جهانی اول

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



برای آندره هشت ساله

۱. بسیج عمومی

* پدربزرگ شما از جنگ سال ۱۹۱۴ (۱۲۹۳ خورشیدی) خیلی صحبت می کنید. شما هم در این جنگ شرکت کردید؟
چه می گویی؟ من بیست سال پس از جنگ به دنیا آمدم. دوتا پدربزرگ من در این جنگ شرکت کردند. وقتی آن ها به جنگ رفتند، پدر و مادرم ــ یعنی پدربزرگ و مادربزرگت ــ به سن و سال تو بودند. اگر من از این جنگ حرف می زنم، به این علت است که در باره آن مطالعه کرده ام و به نظرم موضوع جالب توجهی آمده است؛ ولی آن را با چشم های خودم ندیده ام.

* ولی به من گفته بودید که پدرتان در طول جنگ زندانی بوده است.
آره! ولی این مسئله دیگری است. بین دو کشور آلمان و فرانسه سه بار جنگ شده است. دور اول در سال های ۱۸۷۰ و ۱۸۷۱ (۱۲۴۹ و ۱۲۵۰ خورشیدی)؛ دور دوم در فاصله سال های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ (۱۲۹۳ تا ۱۲۹۷ خورشیدی) و دور سوم بین سال های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ (۱۳۱۸ تا ۱۳۲۴ خورشیدی) اتفاق افتاده است. در نخستین جنگ، فرانسوی ها شکست خوردند؛ در دومین جنگ پیروز شدند. در جنگ سوم، در فاصله سال های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ (۱۳۱۸ و ۱۳۱۹) شکست خوردند؛ اما بعد، آمریکایی ها بریتانیایی ها و روس ها در سال ۱۹۴۵ پیروز جنگ شدند. جنگ ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ (۱۲۹۳ تا ۱۲۹۷) همان جنگ اول جهانی است که به آن جنگ بزرگ نیز می گویند. پدر من در جنگ دوم جهانی شرکت کرد که در فاصله سال های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ (۱۳۱۸ تا ۱۳۲۴) روی داد. هر دو پدربزرگم در جنگ اول جهانی شرکت کرده بودند.

* پدربزرگ هایتان چطور در جنگ شرکت کردند؟
آن ها مانند بقیه همسن و سال هایشان در روز دوم اوت ۱۹۱۴ (۱۱ مرداد ۱۲۹۳) عازم جنگ شدند. این روز، روز بسیج عمومی بود. بسیج یعنی راه افتادن آدم ها از خانه شان برای شرکت در جنگ به عنوان سرباز. در آن زمان، همه مردهای سالمی که بیست سالشان بود، به خدمت نظام می رفتند. آن ها ارتشی پانصدهزار نفری تشکیل دادند که آماده جنگیدن بود. اما در آن هنگام، این تعداد برای جنگ کم بود. سربازهای خیلی بیش تری مورد نیاز بود. بسیج سربازان به معنای فراخوانی همه کسانی بود که خدمت نظام را انجام داده بودند. یعنی همه آن هایی که زیر چهل و هشت سال داشتند باید به سربازخانه مراجعه می کردند. به این ترتیب، سپاهی شامل چند میلیون سرباز تشکیل شد. برای تجهیز این جمعیت، تفنگ، یونیفرم و دیگر مایحتاج آن ها ذخیره شده بود.
دولت در تاریخ دوم اوت ۱۹۱۴ (۱۱ مرداد ۱۲۹۳) دستور بسیج عمومی داد. بنابراین از فرمانداران و شهرداران خواست تا برای آگاه کردن مردم اعلامیه هایی صادر کنند، چون در آن زمان رادیو و تلویزیونی نبود که دولت بتواند اطلاعیه ای سراسری بدهد. البته ممکن بود مردم روستاها نتوانند این اعلامیه ها را ببینند. در آن زمان، جمعیت روستایی خیلی زیاد بود. تعداد کشاورزها از کارگرها و کارمندها بیش تر بود، اما چگونه می توانستند همه این آدم ها را که روی زمین و کشتزارشان به کار و فعالیت مشغول بودند، باخبر کنند؟ برای این منظور، ناقوس بزرگ کلیسا را به صدا درآوردند. این زنگ را معمولاً هنگام کفن و دفن یا آتش سوزی به صدا در می آوردند. از این رو، وقتی روستایی ها صدای ناقوس را می شنیدند، غالبا به خانه می رفتند و سطلی پر از آب برمی داشتند و در پی دیگران به شهرداری می رفتند تا به خیال خود آتش را خاموش کنند. در آن زمان، در روستا آتش نشانی نبود، و به همین علت، سطل های آب را روی آتش خالی می کردند. اما آن روز وقتی به شهرداری رفتند، باخبر شدند که جنگ شده است. مردها به خانه برگشتند، به دفترچه آماده به خدمتی که گرفته بودند، نگاهی انداختند تا ببینند کجا باید بروند. ساک خود را بستند. بچه ها، همسر و مادرشان را که می کوشیدند گریه نکنند، بوسیدند و راهی سربازخانه شدند. آن ها نگران برداشت محصولات بودند. اما زن ها، بچه ها و والدین پیرشان که در خانه می ماندند، چگونه می توانستند گلیم خود را از آب بکشند؟

* خب، مادربزرگ های شما چه کردند؟
یکی از پدربزرگ های من مغازه داشت. مادربزرگم رفت و در مغازه پشت دخل نشست.

* حتما مادربزرگتان خیلی ناراحت بود!
او بیش تر نگران بود تا ناراحت. چون می گفتند فرانسوی ها که در سال ۱۸۷۱ (۱۲۵۰ خورشیدی) از آلمانی ها شکست خورده بودند و آلزاس ـ لورن را از دست داده بودند، می خواهند انتقام بگیرند و به قصد بازپس گیری آلزاس ـ لورن با آلمان بجنگند. در واقع، آن ها از دست دادن آلزاس ـ لورن را نپذیرفته بودند. بسیاری از آلزاسی ها از زندگی تحت قیمومیت آلمانی ها سر باز زده و خانه و کاشانه شان را رها کرده و به فرانسه آمده بودند. کتاب درسی گردش به دور فرانسه همراه با دو کودک که در فاصله جنگ های ۱۸۷۰ و ۱۹۱۴ (۱۲۴۹ و ۱۲۹۳ خورشیدی) در مدارس خیلی زیاد استفاده می شد، ماجرای دو بچه آلزاسی است که در فرانسه می گردند. اما از سال ۱۸۷۱ (۱۲۵۰) چهل سال گذشته بود و مردم دیگر به طور جدی گمان نمی کردند که برای پس گرفتن آلزاس ـ لورن بجنگند. دوره ای دلهره آور و خطرناک بود. همه افراد خانواده می ترسیدند که پسر، برادر، شوهر یا پدرشان در جبهه کشته یا زخمی شود. اما واقعیت این بود که به کشور حمله شده بود و باید از آن دفاع می کردند. چون باید به جبهه می رفتند، پس باید به طور جدی می جنگیدند و جنگ را می بردند. فرانسوی ها از این بابت شادمان نبودند، اما مصمم بودند.
از این ها گذشته، زندگی باید ادامه می یافت. همه کسانی که در خانه و کاشانه شان ماندند، همچون مادربزرگ من عمل کردند. در روستا زنان، پسرها و والدین محصولات را برداشت می کردند. در شهر نیز کارمندان بخش های تجاری یا اداری و بسیاری از کارگرهای صنعتی به جنگ اعزام شده بودند. از این رو، دیگر درآمدی نداشتند، چون دیگر کار نمی کردند. دولت به همسران آن ها کمک هزینه ای می داد تا بتوانند زندگی کنند و غذای مورد نیاز فرزندانشان را تهیه کنند. همچنین دولت تصمیم گرفت مادام که جنگ هست، سربازها کرایه خانه شان را نپردازند. پزشک ها و استادهای دانشگاه و معلم هایی که سن و سال مناسب داشتند، به جنگ اعزام شدند. بنابراین، برای تشکیل کلاس های درس دست به دامن معلم های زن و بازنشسته ها شدند و اگر کلاس معلم نداشت، آن را به معلمی می سپردند که به دلیلی اعزام نشده بود.

* آن هایی که به جنگ می رفتند، چه می کردند؟
وقتی آن ها به پادگان می رسیدند، لباس سربازی می پوشیدند، اسلحه به دست می گرفتند و با قطارهای مخصوص به جبهه جنگ می رفتند. با صدای بلند آواز می خواندند و برای این که شهامتشان بیش تر شود حسابی می نوشیدند. کاملاً مطمئن بودند که در جنگ به سرعت پیروز می شوند و خیلی زود به خانه برمی گردند. اما تعداد بسیار اندکی از آن ها علت وقوع جنگ را می دانستند. اطلاعات آن ها خیلی کم بود و این مسئله ای پیچیده و دشوار بود... ماجرایی بود که به دور از خانه و سرزمینشان روی داده بود.

نظرات کاربران درباره کتاب گفتگو با نوه‌ام در باره جنگ جهانی اول