فیدیبو نماینده قانونی فیدیبو و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فروشنده

کتاب فروشنده
مجموعه نقدها، عکس‌ها و مصاحبه‌ها

نسخه الکترونیک کتاب فروشنده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب فروشنده

مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها، نقدها و عکس‌های فیلم «فروشنده» را رایگان بخوانید.

فیلم «فروشنده» آخرین ساخته اصغر فرهادی است که در مدت کوتاهی توانسته نظر منتقدان و تماشاگران زیادی را به خود جلب کند.
اکران این فیلم در جشنواره کن توانست دو جایزه نخل طلا را برای سینمای ایران به ارمغان آورد. اصغر فرهادی موفق به دریافت جایزه ارزشمند فیلمنامه شد و شهاب حسینی توانست جایزه بهترین بازیگر مرد را نصیب خود کند.
این فیلم نیز مانند دیگر فیلم‌های فرهادی سرشار از جزئی‌پردازی‌ و چیدمانی دقیق است که مخاطبان را دعوت به تعمق و تفکر بیش‌تر می‌کند.
فرهادی در روایت داستانی خود، از یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌های تاریخ یعنی «مرگ فروشنده»، اثر آرتور میلر، استفاده کرده است.
این نمایش هم‌زمان و موازی با داستان اصلی فیلم و در متن آن جریان دارد تا در نهایت بازگوی وضعیت پیچیده اخلاقیات و انسان در دنیای معاصر باشد.
به همین منظور «فیدیبو» همزمان با اکران این فیلم، نسخه الکترونیک نمایش‌نامه «مرگ فروشنده» را در اختیار مخاطبان عزیز قرار داده است.
آنچه در ادامه می‌خوانید، مجموعه‌ای از نقدها، مصاحبه‌ها و عکسهای مربوط به فیلم «فروشنده» است که تا کنون در مجلات و سایتهای مختلف منتشر شده که می‌تواند راهنمای خوبی برای درک بهتر این فیلم باشد.

ادامه...
  • ناشر فیدیبو
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 5.46 مگابایت
  • تعداد صفحات ۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب فروشنده

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

نگاهی به فیلم فروشنده – حسین سناپور (۳)

زمانی که «قیصر» کیمیایی نشان داده شد، توجه بیشتر منتقدان به نقش قهرمان بود تا وضعیت فرهنگی- اجتماعی ای که در آن قیصر دست به انتقام می زد. کسانی مثل هوشنگ کاووسی هم که گفته بودند قیصر و خانواده اش کافی بود به پلیس مراجعه کنند تا آن انتقام و قتل ها بی معنا شود، بیشتر از دیگران وضعیت فرهنگی آن زمان و جامعه ای را که قیصر در آن زند گی می کرد، نادیده گرفته بودند و توجهی نداشتند که اگر قیصر و خانواده اش به پلیس مراجعه می کردند و حتی اگر متجاوز به سزای کارش هم می رسید، باز آنچه در درجه اول نابود می شد نه متجاوز، که کل خانواده قیصر بود در اثر حرف و گمان هایی که درباره شان زده می شد.
انتقام جویی قیصر نه فقط از آن جهت بود که امید چندانی به دستگاه پلیسی- قضایی آن زمان نداشت (که احتمالا تا حدودی داشته )، بلکه بیشتر از آن جهت بود که او و خانواده اش می دانستند جامعه شان بعد از افشاشدن چنان اتفاقی چه به روزشان خواهند آورد با ظن هایی که درباره شان خواهند داشت و خواهند ساخت. درواقع کاری که قیصر می کند نه فقط انتقام گرفتن از متجاوز، که سربلندشدن از نظرِ جامعه ای است که در هر اتفاقی از جنس تجاوز، قربانی را، کم یا زیاد، شریک در آن اتفاق می داند.
حالا و بعد از گذشت نیم قرن فرهادی هم به سراغ چنان موضوعی رفته است و نشان می دهد که هنوز هم در چنان اتفاقی باز هم نمی شود پای پلیس را به میان کشید، چون هنوز هم اجتماع ظن های بدگمانانه خودش را دارد و هنوز هم ممکن است قربانی کم یا زیاد شریک تجاوز دانسته شود و هنوز هم قربانی و خانواده اش بیشتر از خودِ تجاوز از ظن های بدگمانانه آدم های اطراف شان آسیب می بینند.
برای همین هم هست که حتی آدمی انتلکتوئل هم (که نشانه هاش آشکار است در بازیگری تئاتر و رفتار بسیار بردبارانه مرد در مقابل شاگردانش و نیز در مقابل توهین زنی که در تاکسی کنارش نشسته) درنهایت برای جبران اتفاقی که افتاده، مجبور است متوسل به انتقام بشود و همان کاری را بکند که قیصر می کرد.
تنها تفاوت او و قیصر در این است که قیصر از ابتدا می دانست که باید چنان انتقامی بگیرد و مرد این فیلم کم کم به سوی این کار رانده می شود و به نوعی استحاله شخصیتی پیدا می کند (استحاله ای که در فیلم «گاو» هم اتفاق می افتد و اشاره فیلم «فروشنده» به آن انگار تاکیدی حتی اضافی است بر همین نکته.)
می دانم نکته های زیادی درباره فیلم فرهادی می تواند مطرح باشد و هست، اما از نظر من پرسش اصلی فیلم این است که: اگر آن انتقام گرفتن قیصر طبیعی بود، چه شده که هنوز و بعد از حدود نیم قرن هم می شود به مرد انتلکتوئل فیلم فروشنده حق داد که متجاوز را تا مرز مرگ ببرد؟ پس چرا جامعه ما در این ۵۰ سال آن اندازه تغییر نکرده که قربانی بتواند چنان اتفاقی را به پلیس و دادگاه بکشاند و هنوز هم باید آن را حتی از نزدیک ترین دوستانش مخفی کند؟
پاسخ این سوال دشوار است و شاید احتیاج به مقالات و حتی کتاب هایی داشته باشد، اما در توضیح خودِ سوال می توانم یک دو نکته را بگویم. مثلا این را که، در قیصر آن بدگمانی مساله ساز اجتماع چنان بدیهی انگاشته شده بود که فیلمساز احتیاجی به توضیح یا روشن کردن و کاویدن زوایای آن نمی دید (اگر درست یادم باشد، فقط در اوایل فیلم صحنه پچ پچه دو زن بود که درباره ماجرا حرف می زدند). شاید هم توجه به وجهِ قهرمانانه کارِ قیصر چنان برای فیلمساز مهم بود که آن وجه اجتماعی مغفول واقع شده بود. اما در فروشنده که اساسا حرفی از قهرمانی و قصدی برای قهرمان سازی نیست، چند صحنه ای مربوط به برخورد با همسایه ها وجود دارد که هم تا حدودی بدگمانی آنها را نشان بدهد و هم تشویق آنها به انتقام گرفتن از متجاوز را. همکارانِ تئاتری هم گویا درباره موضوع حرف زده اند و می زنند، اما ما فقط نقل شان را می شنویم و نمی دانیم چه قدر بدگمانی در آنها بوده یا نبوده. این تمام آن توضیحی است که فیلم درباره بدگمانی اجتماع در چنین اتفاق هایی به ما می دهد. به نظرِ من این جا هم بخشی از درک موضوع به درک عمومی ما از اجتماع پیرامون مان واگذار شده و اینکه دست کم ما که این جا زند گی می کنیم، می فهمیم که چرا زن برایش سخت است طرح موضوع پیش دیگران و حتی پلیس.
پس انگار می شود با استناد به فیلم فروشنده چنین گفت که مهم نیست شخصیت فیلم انتلکتوئل باشد یا از قشر لمپن و این اتفاق این روزها افتاده باشد یا نیم قرن پیش. ما چنان با چنین مصیبتی تنهاییم که جز تبدیل شدن به آدمی انتقام جو چاره دیگری نداریم و درنهایت این ما نیستیم که برای رفتارمان و زند گی مان تصمیم می گیریم، جامعه پیش تر برای مان تصمیم گرفته و خواهی نخواهی باید به همان راه که او می گوید، برویم.
به نظر من چه با حرف فیلم فروشنده موافقیم، چه نیستیم، اگر اندکی هم از فیلم تاثیر گرفته ایم، بهتر است به آن فکر کنیم.



نقد پیتر برادشو بر فیلم فروشنده اصغر فرهادی (۴)

گاردین- پیتربرادشو – حضور اصغر فرهادی در جشنواره ی کن جالب می شود اگر درام “فروشنده ” را لحظه ای برای اندیشیدن در این باره که آیا ژانری جدید درحال تولد در دنیای سینما است در نظر بگیریم: شوکی از جنس هانکه / آنتونیونی!
در درام جدید کارگردان جدایی، زوجی از طبقه ی متوسط ترک هایی در دیوار خانه اشان میبینند، چرخشی استادانه در نمایشنامه ی آرتور میلر.
حضور اصغر فرهادی در جشنواره ی کن جالب می شود اگر درام “فروشنده ” را لحظه ای برای اندیشیدن در این باره که آیا ژانری جدید درحال تولد در دنیای سینما است در نظر بگیریم: شوکی از جنس هانکه / آنتونیونی!
چند ادم خوب و از خود راضی طبقه ی متوسط به زندگیشان مشغولند که اتفاقی وحشتناک برایشان می افتد، اتفاقی مرموز، ناشناخته و نحس که آرامششان را درهم شکسته و ترک هایی بر لاک زندگی روتینشان می اندازد و با خود فاش شدن شرم و گناه به همراه دارد.
فیلم «فارغ التحصیل»، کریستین مونجیو و نیز در حد کمتری «دختر گمنام» برادران داردن در جشنواره ی کن هر دو فیلم هایی بودند که اتفاق های شوکه کننده ای از جنس شوک های آثار هانکه/ آنتونیونی داشتند. همه درباره ی تجاوز جنسی، حضور و دست داشتن طبقه ی متوسط، سلب آسایش،آدم هایی که به درها می کوبند تا اجازه ی ورود یابند و یا آدم هایی که پشت درها می مانند و تصاویر دوربین های مدار بسته ای که قسمتی از زندگی های در حاشیه ای را نشان می دهند و برای طبقات بالاتر ترسناک هستند. ” فروشنده” شروع به متناسب کردن و سازمان دادن به الگوی مشخصی می کند، و با این حال بی شک خوش ساخت است و کم کم دارد شبیه یک سبک شخصی می شود.
فیلم های درخشان فرهادی «جدایی» ۲۰۱۱ و «درباره ی الی» ۲۰۰۹، هر کدام ادای دینی به هانکه و آنتونیونی داشتند، از دید من «فروشنده» از بسیاری جهات شبیه «چهارشنبه سوری» ۲۰۰۶ است و در هردو بازیگر نقش اصلی زنشان ترانه علیدوستی فوق العاده است. چهارشنبه سوری هم همین ایده ی یک زندگی مختل شده را داشت که منجر به ناراحتی، تنش و تغییر فاحش می شد و این باعث می شد که روابط آدم هایی که به آن مربوط بودند و یا در آنجا زندگی می کردند مشخص شود. چهارشنبه سوری هم پر هیاهو تر و ظریف تر از فروشنده بود.
فیلم درباره ی یک زوج شاد از طبقه ی متوسط در تهران است. رعنا و عماد که توسط علیدوستی و شهاب حسینی بازی می شوند. عماد معلم است و رعنا در خانه می ماند، آنها قصد دارند با هم زندگی تشکیل دهند. اما به جز این آنها هر دو از اعضای با استعداد یک گروه نیمه حرفه ای تئاتر هستند که در تدارک اجرای نمایشنامه ی «مرگ دستفروش» آرتور میلر هستند. عماد نقش ویلی لومن که فروشنده ای شکست خورده است را بازی می کند و رعنا در نقش همسر او لیندا بازی می کند. هر دو با گریم و کلاه گیس هایی خاکستری رنگ نقش کاراکتر های غمگین پیرتر از خودشان را بازی می کنند. دقیقا در ابتدای فیلم آنها مجبور به نقل مکان از آپارتمانشان می شوند چون به نظر می رسد کل مجتمع به دلیل نقص ساختمانی در حال فرو ریختن است. فرهادی صحنه ای به شدت متشنج خلق می کند که در آن ترک ها قاب پنجره را می شکنند. فاجعه ای قریب الوقوع از جنس تایتانیک. آنها سرانجام به لطف یکی از هم گروه های تئاترشان آپارتمان جایگزینی پیدا می کنند. اما آنها دیر متوجه می شوند که ساکن قبلی آنجا زن جوانی بوده که گویا روسپی گری میکرده و افراد مشکوک و بدنامی تمام طول شب آن اطراف می پلکند. یک شب رعنا اشتباه می کند و به خیال اینکه همسرش جلوی در است کلید باز شدن در بیرونی را می زند.
جذابیت و لذتی بصری در شیوه ی فرهادی در کنار هم قرار دادن صحنه های بازی نمایشنامه ی آرتور میلر و صحنه های زندگی واقعی این زوج و شومی آن وجود دارد. رئالیسم ویرانی و تراژدی ای کلاسیک شانه به شانه ی هم به نمایش در می آیند. خود عماد فردی خوددار و منطقی است ولی خوب می شود اگر بازی در نمایشنامه ی میلر به او از نظر اخلاقی دیدی مغرور، دراماتیک و قهرمانانه نسبت به خود بدهد. ویلی لومن در اندوه خویش متحیر از این است که چه مردیست که نمی تواند به زن و خانواده ی خود بهترین چیز های مورد نیاز در زندگی را بدهد. عماد متحیر از این است که چه مردیست که نمیتواند از زنش در برابر تجاوز محافظت کند. به وضوح فرهادی به مخاطبانش اجازه میدهد که از خلال دروغ های موازی ویلی لومن گمانه زنی کنند و سپس آنها را در دقایق پایانی بیندازد با این حال ارتباط جدید کمی صریح و واضح است.



تعلیق به سبک آلفرد هیچکاک در فیلم جدید اصغر فرهادی (۵)

فیلم تازه اصغر فرهادی کارگردان چیره دست ایرانی «جدایی نادر از سیمین» و «گذشته» نمونه عالی دیگری از تعلیق نئورئالیستی است.
آنوشته زیر نقد اون گلیبرمن منتقد فیلم ارشد نشریه ورایتی از فیلم «فروشنده» به کارگردانی اصغر فرهادی است.
یکی از دلایل بسیاری که آلفرد هیچکاک را به بزرگترین فیلمساز تمام دوران ها تبدیل می کند، تاثیر روح و تکنیک های او بر آثار فیلمسازان دیگر و شاید تمام فیلمسازان است. بی شک برای کسانی که قصد ساخت تریلر دارند، در سینما معبودی جز هیچکاک وجود ندارد. البته تاثیر هیچکاک بر آن هایی که در شاخه فیلمسازان هیچکاکی نیستند هم دیده می شود. اصغر فرهادی نویسنده و کارگردان چیره دست ایرانی یکی از نمونه های بارز این دسته از فیلمسازان است. فرهادی درام هایی درباره اختلاف می سازد و از بزرگنمایی هر آنچه که به تصویر می کشد سرباز می زند. فیلم های فرهادی مانند «جدایی نادر از سیمین»، «گذشته» و یا تازه ترین اثر این کارگردان «فروشنده» تماشاگر را با گونه ای از ترفندهای معکوس پنهان درون یک موقعیت ناتورالیسم هوشیار می برد با این تفاوت که تماشاگر علاوه بر آن خود را در میان طوفانی از تغییرات درونی مردم بر پرده سینما می بیند. تماشاگر با تماشای این آثار به نقطه ای می رسد که تنها می توان نام تعلیق را برآن نهاد، اما تعلیق در این آثار کاملا به آنچه در ذهن و قلب شخصیت ها روی می دهد اتکا دارد.
«فروشنده» با شیوه آشنای فرهادی آغاز نمی شود. یک آپارتمان در تهران در آستانه خراب شدن است و ساکنان آن از جمله قهرمانان داستان عماد (شهاب حسینی) و رعنا (ترانه علیدوستی) به سرعت در حال تخلیه ساختمان هستند. در پایان ساختمان فرو نمی ریزد اما به شدت آسیب می بیند. عماد و رعنا مجبور به یافتن آپارتمان دیگری هستند، و به سرعت این کار را انجام داده و آپارتمانی قدیمی و بزرگ در همان نزدیکی می یابند. مستاجر قبلی آپارتمان نیمی از وسائل خود را آنجا باقی گذاشته و برای بردن آن ها نمی آید. زمانی که عماد و رعنا درباره دلیل این کار می پرسند، متوجه می شوند که زن که سابق بر این مستاجر آن خانه بوده با مردهای زیادی ارتباط داشته است. زندگی در این خانه راحت نیست و یک رویداد ناراحتی را به زمینه ای تاریک تر می کشاند. رعنا در خانه تنهاست، صدایی در اینترکام می شنود که گمان می کند عماد است، اما این صدای عماد نیست.
همان شب، عماد به خانه بازمی گردد، همچنان که از پله ها بالا می رود، ردپایی خونین می بیند و داخل آپارتمان رعنا را در حالی می یاد که مهاجمی به سرش ضربه زده است. در بیمارستان سر رعنا را بخیه می زنند و مداوا روی او انجام می شود. تا اینجا همه چیز خوب است اما حال رعنا خوب نیست. او وحشت زده است و حالت دفاعی به خود گرفته است. او از عماد که دبیر ادبیات است می خواهد که در خانه پیش او بماند اما در عین حال می خواهد تنها باشد. رعنا به شکل غیرقابل درکی مضطرب است، اما بیش از آن مجموعه ای از تناقض ها است. این موضوع کم کم عماد را مضطرب می کند. عماد نمونه ای از یک مرد محترم است که تنها می خواهد همسرش را پشتیبانی و آرام کند. اما جنجال هایی که رعنا به پا می کند به او اجازه این کار را نمی دهد. عماد کم کم تاب و تحمل خود را از دست می دهد.
فیلم جدید فرهادی از آثار قبلی او مینمال تر و ساده تر است. تکنیک فیلمسازی فرهادی به همان خوبی است که بود. هر صحنه در جای درست خود است و هر خط به پیامدی موجود هدایت می کند. وقتی عماد شروع به تحقیق درباره حادثه می کند، یک تلفن همراه و یک دسته کلید می یابد که از قرار سوئیچ وانتی است که بیرون ساختمان آن ها پارک شده است. تا مدتی هیچ کدام از این سرنخ ها به جایی نمی رسند. «فروشنده» به عنوان یک داستان نئورئالیستی نسبتا تنش اندکی ایجاد می کند. عماد به سرنخ هایی دست یافته، تا اینکه بر حسب اتفاق به کسی برمی خورد که به نظر می رسد ضارب رعنا است. تماشاگر اینجا برای فهمیدن این که چه کسی ضارب است انتظار نمی کشد، بلکه انتظار دارد بفهمد حال که عماد ضارب را یافته است، چه می کند؟
در فیلم هایی مانند «تیکن» قهرمان داستان با انتقام گرفتن راضی می شود (تماشاگران هم در این حس او شریک هستند)، اما این رویدادها هدفی اخلاقی هم دارد: او دخترش را می یابد و به خانه بازمی گرداند. در «فروشنده» رواشناسی انتقام از پیچیدگی متافیزیکی برخوردار است. عماد می خواهد مردی که سبب تمام این مشکلات شده است را مجازات کند تا اینجای کار ابهامی وجود ندارد. مشکل اصلی عماد جداشدن و کناره گیری احساسی همسرش پس از حادثه و کنار آمدن با آن است. این است که او را خشمگین می کند، این انگیزه انتقام عماد است. عماد به گونه ای که خودش هم آگاه نیست از رعنا انتقام می گیرد. شهاب حسینی در «فروشنده» بازی زیبایی ارائه می دهد و ترانه علیدوستی هم نمونه اندوهناک ایرانی ماریون کوتیار را ارائه می کند. اما در حقیقت بهترین بازی در این فیلم متعلق به بابک کریمی است که نقش فردی را بازی می کند که مقصر تمام این مشکلات است. در آغاز شاید به او اعتنا نکنید اما در طول ۲۰ دقیقه شاید شما را به گریه انداخته باشد.
نام فیلم در لفافه به اجرای آماتور «مرگ فروشنده» اشاره می کند که عماد و رعنا هر دو در آن بازی می کنند. عماد نقش ویلی لومن و رعنا نقش لیندا را بازی می کند. این انتخاب استعاره ای در دل خود دارد، عماد و ویلی هر دو مردان خوبی هستند که در تراژدی انتخاب هایشان با یک سلسله اقدامات افرادی را که دوست دارند، ناامید می کنند.
فرهادی از آنچه که به عنوان نگاه مرد ایرانی در آثارش نمایش می دهد، انتقادی دراماتیک خلق کرده است. البته او در جایگاه یک فیلمساز از نگاهی صحیح برخوردار است.



نقد فیلم فروشنده فرهادی توسط اریک مولار منتقد کانادایی (۶)

فروشنده فیلمی است که در لحظات آخر به جشنواره ۶۹ام کن اضافه شد و در حالی که کیفیت کلی جشنواره امسال بالا رفته بود، همچنان تا شب جمعه شاهکار تمام عیاری ندیده بودیم. نتیجه: اصغر فرهادی با فیلمش سطح مسابقه را بالا برد. در این روز عجیب در کن ما بهترین فیلم جشنواره و بدترین را دیدیم، دومی به لطف جناب شان پن و آخرین چهره ی نفرت انگیزش!
اگر فستیوال را به دو استقامت تشبیه کنید که از ابتدا در حال دیدن پایانش هستید، فرهادی کسی است که به شما بال پرواز می دهد. در آخرین حضورش، در سال ۲۰۱۳ با گذشته برای برنیس بژو جایزه بهترین بازیگر زن را به ارمغان آورد. این بار اما ایرانی ها هستند که بر روی صحنه ی کاخ جشنواره خواهند رفت. اما آیا جایزه ای خواهند برد؟ خواهیم دید...
یک زوج همچنان در مرکز داستان قرار دارند، به خاطر یک تصادف از روی بدشاتسی، رعنا (ترانه علیدوستی) در آپارتمانی که با عماد (شهاب حسینی) در آن زندگی می کند، مورد حمله قرار می گیرد. او که از این اتفاق آسیب روحی دیده از شکایت کردن خودداری می کند. اما شوهرش که سرنخ هایی پیدا کرده، به دنبال یافتن مجرم است، و این کار را تا جایی ادامه می دهد که برایش به یک وسواس ذهنی بدل می شود.
در این بوم نقاشی، فرهادی مسائل مختلفی را برای ما کالبد شکافی می کند: مانند خشم، انتقام، تحقیر، عصبانیت، افتخار، بخشش و ترحم. و همچنین تغییرات روابط بین یک زوج که با یک اتفاق ناگوار روبرو شده اند را تصویر می کند. او همچنین سنت هایی که در کشورش جریان دارد را بررسی می کند، بیخود نیست که روایتی موازی با مرگ فروشنده آرتور میلر ایجاد می کند.
فروشنده مشخصا تاثیر جدایی نادر از سیمین را ندارد، اما همچنان می توان استادی کارگردان را ستایش کرد. روند رشد دراماتیک داستان بی کم وکاست و بدون وقفه پیش می رود تا به اوجی تکان دهنده می رسد.
درام روانشناسانه فرهادی نشان از درک والایی او از درونیات انسانها دارد و به مانند فیلم او پل ورهوون اثر زیبایی رو قلب مخاطب می گذارد.



 حاشیه و متن فروشنده اصغر فرهادی؛ سیاه نما یا مایه افتخار - امین فرج پور(۷)

بالاخره پس از سروصدا و جنجال های فراوان «فروشنده» اصغر فرهادی روی پرده سینماها آمد. فیلمی که از همان نخستین روز اعلام خبر تولیدش با سروصدا و جنجال عجین بود و درنهایت با پیگیری و حمایت رسانه ها توانست نقطه پایانی بر تمام بحران ها و جنجال ها گذاشته و باوجود مخالفت هایی که حتی تا آخرین ساعات پیش از نمایش فیلم نیز ادامه داشت، روی پرده آید. «فروشنده» به عنوان هفتمین فیلم اصغر فرهادی، روایت داستان زوج هنرمندی است که نقل مکان شان به خانه جدید سایه تردید، بدبینی و خشونت را بر زندگی شان می گستراند. در این فیلم شهاب حسینی- در سومین- و ترانه علیدوستی- در چهارمین همکاری با فرهادی- ایفاگر نقش های اصلی هستند. «فروشنده» در فاصله یک سال انتظار برای مهیا شدن شرایط ساخت فیلم جدید فرهادی در اسپانیا، با همان مولفه های همیشگی شکل دهنده درام های فرهادی وار جلوی دوربین رفت. باوجود هراسی که فیلم نه چندان موفق «گذشته» در دل دوستداران فرهادی انداخته بود و گمان می رفت دوران اوج این فیلمساز درجه یک سرآمده؛ نتیجه اما مثل تمام ساخته های ایرانی فرهادی درخشان است و به جرات «فروشنده» را می توان فیلمی در سطح و استاندارد سینمای مطرح دنیای امروز خواند... درام های فرهادی قدرت خود را از پیچیدگی ها و تردیدهای اخلاقی می گیرند. در فیلم های او اتفاقات اهمیتی کمتر از درگیری های پیامد آن اتفاقات دارند؛ هر برخورد و درگیری و منازعه ای- خواه سطحی و پیش پا افتاده و خواه جدی و مهم- درگیر کننده تر از آنی است که در ابتدا به نظر می رسید و درنهایت نیز حقیقت از طریق نوع و زاویه نگاه به اتفاق وقوع یافته شکل داده می شود. این جملات که تقریبا درباره تمام فیلم های اصغر فرهادی صادق است، در «فروشنده» بهترین و کامل ترین شکل تجلی اش را در کارنامه این کارگردان به معرض نمایش گذاشته است. چنان کامل و قدرتمند که در نخستین نمایش فیلم در جشنواره کن دو جایزه اصلی این جشنواره به این فیلم رسید و فرهادی و فیلمش برای نخستین بار در تاریخ سینمای ایران بیش از یک جایزه از این فستیوال مهم و بزرگ نصیب بردند...
فرهادی باوجود تمام جوایزی که از فستیوال های جهانی به دست آورده اما در قیاس با دیگر سینماگران موسوم به جشنواره ای ویژگی های دیگرگونه ای دارد. در لید یکی از جذاب ترین گفت وگوهایی که با فرهادی در خارج از ایران انجام شده؛ منتقد روزنامه معتبر گاردین چنین آغاز می کند: با این که سینمای ایران در دو، سه دهه اخیر توانسته توجه و احترام منتقدان سینمایی را به خود جلب کند اما در جلب نظر تماشاگران معمولی سینما کاملا ناموفق بوده و به همین دلیل نیز هست که دستاوردهای بی سابقه اصغر فرهادی در جریان اصلی سینما درخشان جلوه می کنند. می توان گفت فرهادی در خط مقدم جبهه ای قرار گرفته که وظیفه اش اصلاح باورهای نادرستی است که غربی ها و به خصوص آمریکایی ها درباره ایران ایجاد کرده اند و با داستان هایش درباره زندگی آدم های طبقه متوسط ایران امروز این وظیفه فرهنگی را به بهترین نحو ممکن به انجام رسانده و محوریت بحث و سخن رسانه ای درباره ایران را از مسائل مربوط به سانسور یا مسائل سیاسی به سمت وسوی زندگی امروز در یکی از کهن ترین و قدرتمندترین فرهنگ های تمام تاریخ تغییر داده است...



اولین واکنش های منتقدان به فیلم فروشنده در جشنواره کن (۱)

برخی منتقدان حاضر در جشنواره کن هریک پس از تماشای فیلم فروشنده ساخته اصغر فرهادی نخستین واکنش هایشان را ثبت کردند. گزیده ای از این اظهارنظرها را در ادامه می خوانید:

پرویز جاهد: فروشنده اصغر فرهادی، در حد جدایی نادر از سیمین نیست اما در میان فیلم های کن امسال دراماتیک ترین فیلم است. فیلمی تریلر با پلاتی کارآگاهی درباره ترومای تجاوز جنسی یک زن که به تدریج و ماهرانه افشا می شود با تم های همیشگی و آشنای فرهادی و استفاده ای خلاقانه از نمایش مرگ دستفروش آرتور میلر و ترکیب صحنه و پشت صحنه به سبک شب افتتاح جان کاساوتیس.

*اندرسون از بی بی سی: درام اخلاقی پرتنش اصغر فرهادی را دیدم. نخل طلا را بدهید به این فیلم
*تیم گریرسون از اسکرین اینترنشنال: سرگردانی اخلاقی و کنایه های دراماتیک سرراست فرهادی این بار کم رمق تر از همیشه است و به سختی می تواند تاثیر بگذارد.
* نیکولا گروژاندویچ از پلی لیست: “فروشنده” شگفت انگیز است. نه به خوبی “جدایی” ولی بهتر از “گذشته”. مدعی خیلی جدی برای بازیگر مرد.
*واکنش رسمی توتال فیلم:ابهامات اخلاقی به شدت تکان دهنده این فیلم را از “جدایی” فراتر برده. بازی های درجه یک
*منتقد گاردین: به نظر من فرهادی شانسی در کن ندارد
*منتقد فرانسوی سایت سینما ترک: فیلم برای یکساعت اول به صورت یک دایره می چرخد، سپس با شیب رو به بالا پایان تحسین برانگیزی دارد، به نظر فیلم متوسطی می آید.
* لاورنس، معاون دبیر سرویس خبری بی بی سی: فروشنده فوق العاده بود، مدعی دیر هنگام برای نخل طلا
*متیو اندرسن: درام اخلاقی عمیق فرهادی را دیدم. فروشنده در کن. به این فیلم نخل طلا را بدهید.
*دونالد کلارک: فروشنده پیرنگی شبیه جدایی دارد.(رازی درون یک ازدواج) اما خرده ای بی روح تر و آکادمیک تر است. مهیج بود.
*هالیوود السور: فروشنده اصغر فرهادی درباره شک،خشم، انتقام، گناه و عشق است. اما جریان فرعی اش شوونیسم است.
*ربکا لورنس: فروشنده اصغر فرهادی یک رقیب دیرهنگام نخل طلا است. عالی
*پیتر هاول: چک چک آرام سستی بشری و تبعات آن. ماهرانه توسط فرهادی سنجیده می شد. کاملا ویران کننده بود
*دیوید جنکینز: سردرگمی های اخلاقی کاملا ویران کننده به این درام ایرانی از اصغر فرهادی جان می دهد. نقش آفرینی های بی نظیر.
*گرگوری الوود: فروشنده یک ملودرام خوب اما یک داستان اخلاقی روشن از اصغر فرهادی است.یک داستان نو را دوست دارم.
*جوردن رویمی: فکر می کنم کاملا واضح است که فروشنده جدایی نیست اما خب پس چیست؟ یک فیلم عالی. بدجوری پس از فیلم شان پن نیاز بود.
*بیلگه ایبری: فروشنده فرهادی خوش ساخت است.اما رفیق مشکلات جدی با این یکی دارم.

منتقد سایت«د رپ»: فروشنده اصغر فرهادی که راهی کن شد به نظر رسید یک فیلم محبوبِ زودهنگام است که برنده نخل طلا می شود. حالا که فیلم نمایش داده شده به ضرس قاطع می توان گفت که فرهادی مسلما قدرتمند و غیر قابل نادیده گرفته شدن است. اما شاید بتوانید او را برای بردن نخل طلا به حساب نیاورید.





نقد زومجی بر فیلم فروشنده (۲)

عطش دوباره دیدن فروشنده تنها چند ساعت پس از تماشای فیلم از آن حس هایی نیست که بعد از دیدن هر فیلمی به شما دست دهد. اینکه تا آخرین اسم تیتراژ پایانی روی صندلی بنشینید و فریم به فریم فیلم را در ذهنتان مرور کنید کار هر فیلمی حداقل در سینمای ایران نیست. فرهادی فیلمی ساخته که با کارهای گذشته اش فرق دارد چون در سکانس های پایانی اش تعلیقی خلق می کند که ناخودآگاه به تک تک حرکات کاراکترها واکنش نشان می دهید و تپش قلبتان را محکم تر از حالت طبیعی حس می کنید. فروشنده تلاش فرهادی برای ساخت فیلمی در فضای تنش زا، رازآلود و نامطمئن است؛ از همان سکانس افتتاحیه که طولانی ترین تک پلان فرهادی در فیلموگرافی اش است گرفته تا سکانس های پایانی که به رسم سبک او بدون یک نت موسیقی چنان فضایی به وجود می آورد که چشم به پرده می دوزید و منتظرید انفجاری رخ دهد نشان از تجربه ای متفاوت می دهد. فیلم اما همان مضامین آثار گذشته را در خود دارد و باز هم با شخصیت های مرددی طرف هستیم که باید در سخت ترین لحظات تصمیم بگیرند، به ارزش های اخلاقی پایبند باشند و راهی برای رهایی بیابند.

فروشنده

فروشنده فیلم شسته رفته و ساختارمندی است که کوبنده شروع می شود و تاثیرگذار به اتمام می رسد. یک پایان بندی خوب به معنای حک شدن تمام فیلم در ذهن تماشاگر است و فرهادی هم نشان داده پایان بندی را می فهمد. هل دادن ماشینِ گیر کرده در گل و راهروی دادگاه هیچوقت از ذهنمان پاک نخواهد شد اما به طبع آن، جیغ و دادهای داخل تونل و جر و بحث های نادر و سیمین هم از یادمان نخواهد رفت. فرهادی همانقدر که به یک پایان بندی قوی اهمیت می دهد، آغاز فیلمش را نیز به دقت طراحی می کند. ساختمانی که در شرف ریختن است و عماد که به همسایه ها برای تخلیه ی خانه کمک می کند، همراه یک دوربین مشوش بدون کات شده که به ترک روی شیشه و بولدوزر گودبرداری ختم می شود. بعد از این اوج ناگهانی نوبت به مقدمه چینی ها می رسد. با شخصیت ها آشنا می شویم، با روابط آن ها و راست و دروغ هایشان.
رعنا (ترانه علیدوستی) و عماد (شهاب حسینی) بازیگران تئاتر مرگ فروشنده هستند، تئاتری که بسیار بیشتر از یک داستان فرعی است و در حد یک کاراکتر به آن پرداخته می شود. فروشنده بسیار پرجزئیات است و شاید همین ریزه کاری ها باشد که چندبار دیدنش را می طلبد. هر شخصیتی، هر دیالوگی، هر لوکیشنی و هر قابی با طرح و نقشه ی قبلی و در ارتباط با یکدیگر طراحی شده اند. فیلم را نمی توانید به عناصر سازنده اش تجزیه کنید؛ نمی توان فیلمبرداری را از طراحی صحنه جدا کرد، بازیگری بازیگران را جداجدا مورد بررسی قرار داد و کارگردانی و تدوین را بدون توجه به هم قضاوت کرد. نیروی محکمی همه ی این عوامل را در کنار یکدیگر قرار داده و یک ساعت سوئیسی ساخته که دو ساعت و پنج دقیقه بدون یک ثانیه اشتباه کار می کند. موشکافی جزئیات فروشنده از حوصله ی این نقد خارج است و فرصت دیگری می طلبد اما شاید اشاره به یکی از مواردی که در فیلم های قبلی فرهادی هم سابقه دارد به درک بیشتر فروشنده کمک کند. خانه و ساختمان همیشه در فیلم های فرهادی جایگاه مهم و نقشی پررنگ داشته اند. از آپارتمان مژده در چهارشنبه سوری گرفته تا ویلایی که سپیده در درباره ی الی پیدا می کند و خانه ی نادر در جدایی، خانه ها همیشه هویت داشته اند و نقشی اساسی ایفا می کردند. آپارتمان نیمه مخروبه ی عماد و رعنا و خانه ی جدیدشان که آغازگر همه ی دردسرها است، نشانی دیگر از تاکید فرهادی روی خانه ها است. ترک های روی دیوار خانه ی قبلی و نقاشی های کودکانه ای که در خانه ی جدید می بینیم تنها یکی از نشانه های تضاد بین این دو است. حتی قاب بندی ها از درون فریم پنجره ها و راه پله ها که گویی به امضای فرهادی بدل شده اند، در فروشنده نیز مشهود هستند.

فروشنده تلاش فرهادی برای ساخت فیلمی در فضای تنش زا، رازآلود و نامطمئن است

فروشنده از لحاظ تعدد شخصیت ها فیلم جمع و جورتری است که بیشتر از همه روی عماد تمرکز می کند، شخصیتی که یک معلم ادبیات و بازیگر تئاتر است و قرار نیست ویژگی منحصر به فرد یا فوق العاده ای داشته باشد. شهاب حسینی با درک بالایی از شخصیت عماد، یک بازی راحت و بی غل و غش ارائه داده که به موقعش ویلی لومانِ تئاتر مرگ فروشنده است و از وضع کساد زندگی اش گله می کند و به موقع هم در قالب همسری مهربان که دنبال حقیقت است فرو می رود. او در فروشنده بیش از یک نقش بازی می کند، چون عماد موقعیت های بسیار متفاوتی را تجربه می کند. روی سن نمایش باید حواسش به اشک های همسرش باشد، در کلاس مدرسه اعصابش از شاگردهای بازیگوش خرد می شود، با دوستی که خانه ی جدید را برایشان جور کرده دعوا می کند و برای پسربچه ی همکارش ادای باب اسفنجی در می آورد. شهاب حسینی سعی نکرده با اغراق وجوه مختلف این کاراکتر را از یکدیگر جدا کند، بلکه با یک بازی یکنواخت واکنش های متفاوت به موقعیت های متفاوت را به نمایش گذاشته است.



فروشنده ترانه علیدوستی

از طرفی ترانه علیدوستی برای رعنا بازی های متفاوتی ارائه می دهد که مرز بین آن ها همان اتفاقی است که برای این شخصیت می افتد. رعنای اول را کمتر می بینیم اما از همان سیگنال های خفیفی که از او می گیریم درمی یابیم که شیطنت های خودش را دارد و چندان هم برایش مهم نیست که دست به لوازم صاحب قبلی خانه بزند و آن ها را جابه جا کند. رعنا پس از حادثه اما به درون لاک خودش می رود، کم حرف تر می شود و حتی دنبال مقصر قضیه نیست و فقط می خواهد اتفاقی را که برایش افتاده فراموش کند. کم حرفی و عکس العمل های خفیف فیزیکیِ رعنا در نیمه ی دوم فیلم برای ترانه علیدوستی به معنای ارائه ی یک بازی ظریف تر و مبتنی بر نگاه ها و حالات صورت است. فلفل تیز فروشنده اما بابک کریمی است، کسی که به خاطر بازی گنگ اش هیچوقت نمی توانیم قضاوتی در موردش داشته باشیم. گاهی در شمایل یک دوست ظاهر می شود و جایی فکر می کنیم کاسه ای زیر نیم کاسه اش است. وسعت کم تیم بازیگران اصلی فروشنده کفه ی ترازو را به سمت شهاب حسینی سنگین کرده و فضای بیشتری به او برای نمایش یک بازی راحت اما دقیق می دهد.



فروشنده همچنان کاملاً یک فیلم از دنیای فرهادی است که رنگ و بوی تازه ای گرفته اما شاید به اندازه ی کارهای قبلی، پخته نباشد

تئاتر مرگ فروشنده ی آرتور میلر، شغل معلمی عماد و اشاره به فیلم گاو، نقاشی های کودکانه ی روی دیوار خانه ی جدید و آهنگ پیش درآمد علی عظیمی تنها چند مورد واضح از وسایلی هستند که فرهادی از آن ها برای روایت داستانش استفاده می کند. او بدون دیالوگ نویسی بیش از حد و بازی های اغراق آمیز داستان تعریف می کند. پربیراه نیست اگر بگوییم اصغر فرهادی بهترین روایت گر سینمای ایران است، چرا که بدون توضیح واضحات و حساب کردن روی آگاهی بیننده، تکه های پازل داستانش را کنار هم می چیند و تصویر نهایی را که شاید برای هرکس متفاوت باشد شکل می دهد. فروشنده داستانی درباره ی انتقام است که روی پایه های دروغ، خیانت و ترس ایستاده است. فیلم حرفش را لحظه ای و با تعلیقی که ایجاد می کند می زند و دیگر مثل جدایی اتمسفری پیوسته ندارد. این همان تفاوتی است که فرهادی در کارش ایجاد کرده و تجربه ی تازه ای برای آشنایان به آثار او ایجاد کرده است. لحظاتی که عماد از رعنا سوال می پرسد و او به خاطر ترسش جوابی مطابق واقعیت نمی دهد ما را یاد آشفتگی های سپیده در درباره ی الی و تردیدهای راضیه در جدایی می اندازد. آن فیلم ها بعد از نقطه ی اوجشان به چیزی شبیه نتیجه گیری و ثبات می رسیدند اما پس از اتفاق فروشنده، داستان همچنان صعود می کند و به مرز انفجار می رسد. شاید همین است که باعث می شود فروشنده در لیست آثار فرهادی در رتبه ی اول قرار نگیرد.



فروشنده شهاب حسینی

پایان بندی های بقیه ی فیلم های فرهادی با اینکه صفر و یک نبودند اما «پایان» بودند، جایی که قصه تمام می شد و درگیری ها به خاتمه می رسید و چیزی که می ماند تصمیم ما بر چگونگی این پایان بود. اما فروشنده با اینکه پایان بندی به یاد ماندنی ای دارد، قصه را تمام نمی کند و حتی با تکیه ی زیاد بر تعلیق می خواهد کوبنده تر از چیزی که هست جلوه کند. قصه در فیلم های قبلی پیش از اینکه به مرحله ی تصمیم گیری تماشاگر برسد تمام می شد (اینکه ترمه مادرش را انتخاب می کند یا پدرش را چیزی را تغییر نمی دهد) اما در فروشنده گره داستان هنوز سرجایش است و ما فقط یک سکانس پر از تعلیق و استرس عالی را تماشا کردیم. شاید فرهادی در روایت این نوع داستان ها تازه کار باشد و در فیلم های قبلی اش روایتی یکنواخت تر را انتخاب کرده باشد، اما در فروشنده لحظه را به بازه ترجیح می دهد و این پیام را هم با سکانس افتتاحیه و پایان بندی به مخاطب می رساند. فروشنده همچنان کاملاً یک فیلم از دنیای فرهادی است که رنگ و بوی تازه ای گرفته اما شاید به اندازه ی کارهای قبلی، پخته نباشد.
فروشنده خوش ساخت است و بیننده را همراه می کند، گاهی از سرعتش کاسته می شود اما وقتی تمام می شود دیگر کسی به سکانس های متوسطش فکر نمی کند چون پایانی دارد که مانند چکش قاضی در دادگاه باعث سکوت همه می شود. این تاثیر اما لحظه ای است و چند روز بعد که از فضای فیلم خارج شدید با اینکه لذت آن هیجان زیر زبانتان مانده، طولانی مدت نخواهد بود. جای تحسین بسیار دارد که اصغر فرهادی با موفقیت های بزرگی که با دو سه فیلم آخرش کسب کرده، همان راه را در پیش نگرفته و از منطقه ی راحتی اش فاصله گرفته است. فیلم بدون شک وام دار تجربه های گذشته ی او است اما روایت قصه اش جنس دیگری دارد و البته تاثیرگذاری اش تاریخ انقضای کوتاه تری. فرهادی همچنان در بالاترین کیفیت خودش کار می کند و راه های جدید را امتحان می کند، کاری که شاید هر کارگردانی بعد از چند فیلم موفق هیچوقت انجام ندهد.



مقدمه

همه آنچه از فیلم «فروشنده» لازم است بدانید

فیلم «فروشنده» آخرین ساخته اصغر فرهادی است که در مدت کوتاهی توانسته نظر منتقدان و تماشاگران زیادی را به خود جلب کند.
اکران این فیلم در جشنواره کن توانست دو جایزه نخل طلا را برای سینمای ایران به ارمغان آورد. اصغر فرهادی موفق به دریافت جایزه ارزشمند فیلمنامه شد و شهاب حسینی توانست جایزه بهترین بازیگر مرد را نصیب خود کند.
این فیلم نیز مانند دیگر فیلم های فرهادی سرشار از جزئی پردازی و چیدمانی دقیق است که مخاطبان را دعوت به تعمق و تفکر بیش تر می کند.
فرهادی در روایت داستانی خود، از یکی از مهم ترین نمایشنامه های تاریخ یعنی «مرگ فروشنده»، اثر آرتور میلر، استفاده کرده است.
این نمایش هم زمان و موازی با داستان اصلی فیلم و در متن آن جریان دارد تا در نهایت بازگوی وضعیت پیچیده اخلاقیات و انسان در دنیای معاصر باشد.
به همین منظور «فیدیبو» همزمان با اکران این فیلم، نسخه الکترونیک نمایش نامه «مرگ فروشنده» را در اختیار مخاطبان عزیز قرار داده است.
آنچه در ادامه می خوانید، مجموعه ای از نقدها، مصاحبه ها و عکسهای مربوط به فیلم «فروشنده» است که تا کنون در مجلات و سایتهای مختلف منتشر شده که می تواند راهنمای خوبی برای درک بهتر این فیلم باشد.

برای لذت بیشتر از «فروشنده»، خواندن این مطالب را پیشنهاد می کنیم.



استادانه بویژه در پایان بندی، اما نه چندان گیرا - دبورا یانگ (۸)

هالیوود ریپورتر| اصغر فرهادی که بعد از ساخت گذشته (The Past) در فرانسه به زادگاهش ایران بازگشته در فیلم جدیدش با استفاده از یک تعرض شوک آور که عطش غیر قابل کنترل همسر جوان برای انتقام را در پی داشته به کندوکاو نیمه تاریک روح ادامه می دهد. در این فیلم که فاقد پیچیدگی های اجتماعی حیرت انگیز جدایی است، گره های داستان چندان پنهان نیستند و حس درام تصنعی باعث کسالت آور شدن بخش هایی از فیلم می شود. اما از کنار همه اینها می توان بخاطر پایان بسیار عالی آن گذشت: یک پایان نفس گیر و پر تنش برای مخاطب.
تا اینجا تردیدی وجود ندارد که فرهادی سینمای نوین ایران را به کل متحول کرده است؛ آن را از مسیر آزموده شده رئالیسم و درون اندیشی که کارگردانانی مانند عباس کیارستمی و محسن مخملباف سرآمد آن هستند دور کرد و به فضای دراماتیزه و تئاتر گونه ی تازه ای کشاند. در فروشنده (The Salesman) این گرایش فرهادی به اوج می رسد و حتی اجرای یک تئاتر را با داستانی در مورد لکه دار شدن شرافت و انتقام در می آمیزد.
اگرچه یک بار دیگر، طبقات اجتماعی جامعه مدرن ایران و تاثیر این نوع اختلافات طبقاتی بر زندگی کاراکترها در این فیلم نقش پر رنگی دارند، اما دیگر به قدرت پویایی اجتماعی طبقه بالا- طبقه پائین یعنی شرایط رئیس-مرئوسی که در جدایی و پیشترها هم در چهارشنبه سوری دیده می شد، نیست. در فروشنده، آنچه که بیشتر در معرض خطر دارد ضعف روانی و خلا اخلاقی کاراکترهای اصلی، عماد (شهاب حسینی) و همسرش رعنا (ترانه علیدوستی) است که هنرپیشه اند و جزئی از اریستوکراسی فرهنگی شهر تهران.
فیلم با تمرین نمایشنامه ی مرگ فروشنده (Death of a Salesman) آرتور میلر که در سال ۱۹۴۹ برنده جایزه پولیتزر شده آغاز می شود؛ عماد نقش ویلی لومان و رعنا نقش همسرش لیندا را بازی می کند. سرگرم کننده است اما بیشتر از سرگرمی چیزی ندارد که ببینیم یک اثر کلاسیک کاملاً آمریکایی وارد زبان فارسی شده و متناسب با فرهنگ ایران اجرا می شود؛ مشکلات دور از انتظار زمانی سر بر می آورند که به عنوان نمونه، خانم فرانسیس (Miss Francis) جذاب با لباس کاملاً پوشیده وارد صحنه می شود در حالیکه دیالوگ ها حاکی از آنند که لباسش چندان پوشیده نیست. سانسورهای دیگری هم جهت تطبیق و تعدیل نمایشنامه صورت گرفته است. با این همه، نمایش در نهایت زیر یک تابلوی نئونی بزرگ که قمار و نوشیدنی های الکلی را تبلیغ می کند، برای تماشاگران مشتاق و بهت زده اجرا می شود.
یک شب، عماد و رعنا باید آپارتمان مدرن و جاداری را که به تازگی اجاره کرده اند، تخلیه کنند چون ساختمان در حال تخریب است. خوش شانس اند که به کمک بابک (بابک کریمی) که در گروه تئاترشان کار می کند، جای دیگری را برای ماندن پیدا می کنند. چیزی که بابک اشاره ای به آن نمی کند این است که مستاجر قبلی یک زن بدکاره بوده، تنها مودبانه عنوان می شود زنی بوده که آشنایان زیادی داشته است. همچنین از خط خوردگی های پائین دیوارهای خانه استنباط می شود بچه کوچکی داشته است؛ این حقیقت کوچک با ظرافت خاصی که از فرهادی سراغ داریم به مخاطب یادآور می شود که نباید این زن را نادیده بگیرد. یک سر نخ احتمالی دیگر هم وجود دارد مبنی بر اینکه بابک از کار او نفعی می برده است اما به دلیل اصرار همسایگان که از طبقه متوسط هستند مجبور شده بیرونش کند. بعضی از وسایل شخصی اش را در آپارتمان جا گذاشته که باعث رنجش شدید رعنا فراتر از ارزش دلبستگی شان شده و در اینجاست که برای اولین بار بخشی از کلاف داستان مشخص می شود.
هنوز در پرده اول هستیم که رعنا قبل از عماد به خانه باز می گردد و زیر دوش مورد حمله قرار می گیرد. باز هم در اینجا، ماهیت خشونت با ملاحظات بسیاری پرداخت می شود اما کاملاً مشخص است که به او تعرض شده است. علیدوستی، که در نقشش بسیار سرد ظاهر شده، بعد از اینکه زخم خورده و پر از فوبیا از بیمارستان به خانه می آید تقریباً غیردوست داشتنی می شود. بعد، دلسوزی به سمت عماد می چرخد؛ او که تمام تلاشش را می کند تا از پس درد و رنج و درخواست های غیر منطقی همسرش برآید اما بزودی به آخر خط می رسد. از آنجا که نمی خواهند رعنا در مورد آنچه که روی داده سوال پیچ شود به پلیس مراجعه نمی کنند و خود عماد به جستجوی مجرم می پردازد.
از اینجاست که داستان به خوبی پرداخت می شود. همچنان که تنش ها بیشتر می شود، حسینی (برنده خرس نقره ای بخاطر نقشش در جدایی) با ظرافت، عماد را از فردی مهربان و دلسوز به آدمی ترسناک بدل می کند. او که مصمم است به تحقیر مردی که او را تحقیر کرده، بیشتر از اهانت به غیرت و شرافت خود به جوش آمده تا دست درازی به بدن همسرش. نقشه ی ظالمانه ای که او طراحی کرده دیوانه وار و مخوف بوده و نتایج نامعلومی برای اطرافیانش در پی دارد.
در صحنه های پایانی، گروه جدیدی از کاراکترها معرفی می شوند که از میان آنها، فرید سجادی حسینی فراموش نشدنی است. طراحی تولید کیوان مقدم نیز بسیار برجسته و چشمگیر بوده است؛ در هر دو آپارتمان درها و پنجره هایی خاص آثار فرهادی به عنوان لوکیشن هایی برای تعاملات اجتماعی در نظر گرفته شده اند.



فیلم فروشنده از دیدگاه مسعود فراستی (۹)

بخشی از دیدگاه های مسعود فراستی نسبت به فیلم «فروشنده»، در برنامه هفت

در بخش نقد فیلم های اجتماعی این برنامه، سعید قطبی زاده و مسعود فراستی به نقدی کوتاه درباره فیلم فروشنده پرداختند.
سعید قطبی زاده اعلام کرد به نظرش فیلم فرهادی اصلا اجتماعی نیست. او به نظر منتقد دیگری در این باره اشاره کرد که گفته در سینمای فرهادی واقعه جای واقعیت را گرفته است یعنی آنقدر با آن واقعه کلنجار می رود و تعلیق ایجاد می کند که در دام خودش می افتد.
او در ادامه به برخی ایرادات فیلم نامه از منظر خودش پرداخت و گفت:«فرد متجاوز جوراب، سوئیچ ماشین، موبایل و پولش را جا می گذارد. اما کارت ماشین یا کارت ملی اش را جا نمی گذارد؟ چرا؟ چون در این صورت تصویر او که یک پیرمرد است لو می رفت و ما در انتهای فیلم غافلگیر نمی شدیم. یا اینکه چرا با سوئیچ زاپاس به سراغ وانتش نمی آید تا ببرد؟ همه اینها در فیلمنامه بر پایه واقعه سازی فیلمساز است. به نظرم این چینش خیلی آگاهانه است و در عین حال هیچ گونه منطقی در آن دیده نمی شود. لذا این موقعیت برای من بیشتر یک موقعیت کمیک است تا یک موقعیت هولناک. چون غیرمتحمل ترین گزینه در انتها سوژه اصلی است!» به گفته قطبی زاده او جز یک جوراب موتیف مشترکی بین فیلمنامه «فروشنده» و نمایش «مرگ فروشنده» آرتور میلر ندیده است!
فراستی هم نقد تندی به فروشنده کرد و گفت: «اساسا «فروشنده» نان نسبی گرایی افراطی اش را می خورد. با وقتی کمی که هست مجبورم تلگرافی نقد کنم. «فروشنده» حتی قبل از فیلمِ بد است و هنوز شکل نگرفته است. کارگردان دوست دارد جنجال کند و برای فیلم طرفی ببندد. والا اساسا تعمیم دادن فیلم شعاری است. مگر می شود این موقعیت را تعمیم داد؟ در ۵ دقیقه یک پیرمرد که با یک سیلی می میرد؟ پس مسئله فیلم چیست؟ یک جمله از ترانه علیدوستی در فیلم است که می گوید «من باید می مردم!» که این دیالوگ به قدری تند است که انگار واقعا تجاوز شده است. درصورتی که چنین نشده است. فیلمساز در فیلم با کیست؟ با پیرمرد است.»
فراستی در ادامه گفت «فروشنده» می خواهد در ایران به هر قیمتی بفروشد و مردم را سرکار بگذارد: «اینکه این زن و مرد بعد این واقعه چگونه خود را تحلیل می کنند در فیلم جایش خالی است و اساسا بدان نمی پردازد. و شما هرجوری هم که این رابطه را تحلیل کنید سر از آن طرف در می آید!» به گفته او فیلم ناچیزتر از این چیزهاست و کاملا شعاری است. به نظر او فرهادی فیلم را ساخته که جایزه بگیرد و فیلم پر از اشکالات جدی و متلک های مختلف است.



پی نوشت

۱.سایت cinemacinema.ir
۲. سایت www.zoomg.ir/
۳. روزنامه اعتماد
۴. گاردین
۵. نشریه ورایتی
۶ LAPRESS.
۷.سایت مد و مه
۸.مجله هالیوود ریپورتر
۹ icinema.ir.
۱۰.سایت سلام سینماwww.salamcinama.ir
۱۱.سایت سلام سینماwww.salamcinama.ir
۱۲. سایت مد و مه


 قیصر، چهل سال بعد – احسان طهماسبی (۱۰)

در فروشنده بیش از هر فیلم دیگر کارگردان، از نمادها برای توضیح روحیات شخصیت ها، شرایط اجتماعی، افکار حاکم بر فیلم و توضیح وضعیت جاری جامعه ی حاضر استفاده شده است. داستانی که بی شک یکی از تجربه های موفق در سینمای ناتورالیستی ایران است.
فرهادی در ادامه ی مسیر فیلم سازی اش به سراغ موضوعی متفاوت از فیلمهای گذشته اش رفته که در عین تفاوت موضوع، از نقطه نظر تماتیک مشابهه فیلم های اخیرش است. "فروشنده" بیش از پیش المان های سمبلیک را در قالب یک درام واقع گرا روایت کرده و با موضوع " انتقام شخصی" به بررسی رفتارهای جامعه شناسانه و رفتارشناسانه ی ایران معاصر (با نگاه ویژه به تهران امروز) می پردازد. این بار هم به مانند سایر فیلمهای فرهادی هیچ قهرمان قطعی و مطلقی در فیلم وجود ندارد ولی با این وجود، عماد (با بازی شهاب حسینی) بعد از چهل سال همانند "قیصر" پاشنه ی کفش هایش را ور کشیده تا انتقام رعنا (با بازی ترانه علیدوستی) یا همان خواهر هتک حرمت شده ی قیصر، "فاطی" را شخصا و بدون دخالت پلیس بگیرد. با این تفاوت که علاوه بر این موضوع که روحیه ی قلندری و یکه به زنی قیصر دیگر در عماد وجود ندارد و عماد هنرمند غم زده و درد کشیده ی نمایشنامه ی "مرگ فروشنده" که به اندازه ی "ویلی" نمایش نامه که سرشکسته ی پیشرفت شهری و اقتصادی جامعه ی خود است، شرایط اجتماعی و فرهنگی این روزهایش هم تغییر کرده و معلم دوست داشتنی مدرسه، دیگر نمی تواند از پس افکار درونی و تناقضات وجودی اش برآید.
در فروشنده بیش از هر فیلم دیگر کارگردان، از نمادها برای توضیح روحیات شخصیت ها، شرایط اجتماعی، افکار حاکم بر فیلم و توضیح وضعیت جاری جامعه ی حاضر استفاده شده است. خانه ی ترک خورده و فرو نریخته ای که شاید تفسیری از جامعه ی رو به جلو که در هنگام ساخت بنای جدید، ناخودآگاه به تخریب بنای قدیمی پرداخته و گویی در راستای دیالوگ عماد که ((ای کاش میشد شهر را از نو ساخت)) هست و غافل از اینکه مانند همان آمریکای ۱۹۴۹ که به سرعت در حال پیشرفت بود و میلردر همان نمایشنامه اشاره ای به خطرات " رویای آمریکایی" و ایده ی ماتریالیسم کرده، جامعه ی رو به پیشرفت و فاقد اخلاق را محکوم به نابودی و فنا می داند. پولی که در "جدایی نادر از سیمین" داستان ساز میشود و ماجراهای بعدی درگیرهای نادر با خدمتکار خانه را به وجود می آورد در اینجا عامل ایجاد حساسیت و برانگیختن احساساتی ست که منجر به ریختن ماکارونی به سطل آشغال و فرار از ورود آن پول به زندگی عماد و رعنا دارد.
فرهادی با وارد کردن داستان میلر و استفاده از آن نمایش نامه در موضوع فیلم خود، علاوه بر بهره بردن از جنبه های جامعه شناسانه ی اثر، ادای احترامی به تئاتر کرده و مشابه الخاندور گونزالس ایناریتو در فیلم "بردمن" از ترکیب تئاتر- سینما برای داستان خود کمک میگیرد. داستانی که بی شک یکی از تجربه های موفق در سینمای ناتورالیستی ایران است و با مدیوم شات های استرس زا وکلوزآپ های پرتعلیق و در فضای کلاستروفوبیک که گویی شرایط فرهنگی کشور را در فضایی سیاه و تنگ و تاریک نشان میدهد که در آن هم رعنا و هم پیرمرد به عنوان خطاکرده و خطا دیده هردو در همان فضا عذاب می کشند.
عماد به عنوان مهم ترین نقش این فیلم با کمک ابژه های مک گافین هیچکاکی، نقش های متفاوتی را تجربه میکند و از معلمی فهمیده و شوهری دلواپس تا انتقام جویی خشن پیش روی کرده تا در عین حال که با تقلید صدای پاتریک و باب برای کودک همکارش، سیلی زننده ای عصبی به صورت پیرمرد مریض توبه کرده هم باشد. از معلم دوست داشتنی که در ابتدای فیلم به شوخی های بی مزه ی شاگردانش می خند تا معلم عصبی که بدون در نظر گرفتن حریم شخصی، گوشی شاگردش را بررسی میکند. لحظات سوال کردنش از رعنا در مورد چهره ی مرد، مانند یک کارگاه خصوصی میشود و رعنا را در جایگاه سپیده درباره ی الی و راضیه ی جدایی نادر از سیمین قرار میدهد و در لحظات دلجویی از همسرش هم دلسوز و نگران به نظر می آید. او در حالی که از "گاو" ساعدی و مهرجویی میگوید و در جواب سوال شاگردش که ((آقا چجوری یه آدم گاو میشه؟)) پاسخ "به مرور زمان" میدهد خود درگیر انتقامی خشن و زنجیره ی رفتارهای پاتولوژیکی شده است.
آخرین فیلم اصغر فرهادی در مقام کارگردان موفق شده است با جامعه شناسی دقیق و تحلیل های فرهنگی- سیاسی از جامعه ی امروز و با استفاده از لایه های نمایشنامه مشهور آرتور میلر و با هوشمندی بالا به اثری فاخر تبدیل شود که علاوه به دست آمدن تجربه ای دیگر در حوزه ی داستان گویی،باعث شده تا همچنان فرهادی را به عنوان راوی توانای تحلیل شخصیت های بحران زده بدانیم.



مصاحبه ای با اصغر فرهادی به بهانه اکران فیلم فروشنده (۱۱)

اصغر فرهادی: رعنا نخواست آبروی خاطی، ابزار انتقام گیری شود تنها راه عماد تحویل آن مرد به قانون بود اما این که چراتحویل نمی دهد دلایلی مشخص درفیلم دارد

شروع اکران «فروشنده» یک اتفاق ویژه را در سینمای ایران رقم زد: فیلم از نخستین سانس نمایش با استقبال گسترده مخاطبان روبرو شد و در کنار حضور پرتعداد تماشاگران در سالن، بحث و گفت و گو درباره این فیلم بالا گرفت. فیلم بهانه ای شد برای صحبت، شنیدن نظرات مختلف و تجربه قرار گرفتن به جای شخصیت ها و قضاوت به جای آنان؛ کاری پیچیده که بارها و بارها مخاطبان فیلم خود را در معرض آن قرار می دهند.
هفتمین فیلم سینمایی اصغر فرهادی ماجرای زن و شوهر جوانی است که به دلیل ریزش آپارتمان محل سکونت خود مجبور به نقل مکان می شوند. عماد با بازی شهاب حسینی معلم است و بازیگر تئاتر و رعنا همسر او همبازی اش در تئاتر. اتفاقات پیش روی این زوج در خانه جدید، بسیار متفاوت از آنچه که می توانستند فرض کنند رقم می خورد و این شروع درگیری های شخصیت های قصه است.
نخستین نمایش این فیلم در جشنواره فیلم کن منجر به اهدای جایزه بهترین فیلمنامه به فرهادی و بهترین بازیگر مرد به شهاب حسینی شد.
اکران «فروشنده» بهانه ای است برای همنشینی یک ساعته با فرهادی و صحبت با او درباره فیلمش، فیلمی که حریم خصوصی و آبرو دو تم مورد توجه در آن هستند. فرهادی این بار صریح تر از گذشته، در کنار صحبت درباره فیلم به حواشی ایجاد شده برای خود نیز پاسخ می دهد، فیلمسازی که سال ها سکوت کرده بود.

* -آقای فرهادی با وجود آنکه بعد از «جدایی نادر از سیمین» فیلم «گذشته» را ساختید، اما «فروشنده» چون در ایران ساخته شده، به نوعی از سوی مخاطب داخل کشور، فیلم پس از «جدایی...» تلقی می شود. «جدایی...» با آن همه موفقیت بین المللی این نگرانی را ایجاد کرده بود که حالا قرار است فرهادی بعد از آن چه کار کند که عقب گرد تلقی نشود و حالا «فروشنده» توانسته با رکوردشکنی ها در فروش و میزان جذب مخاطب از یک سو از سوی دیگر دریافت نظرات مثبت از سوی منتقدان جایگاه و شخصیت خود را بیابد. امروز می توانید با خیال آسوده این اطمینان را داشته باشید که از فضای اتفاقات اطراف «جدایی...» فاصله گرفته اید و اثر جدیدتان جایگاه مشخص خود را یافته است؟
-فکر می کنم آنقدر زمان از «جدایی...» گذشته است که دیگر در آن شرایط و حال وهوای اطراف «جدایی...» نباشم. شاید آن فضا ناخودآگاه در من تاثیر داشته باشد، اما به صورت خودآگاه نه. من همان مسیری که قبل از «جدایی...» داشتم و یا با «گذشته» در خارج از ایران داشتم، پی گرفته ام. اساسا چیزی که از خودم می شناسم این است که با خودم در رقابت و مسابقه نیستم. وقتی یک فیلم می سازم این طور فکر نمی کنم که الان این فیلم نسبت به فیلم قبلی ام چه جایگاهی دارد. آنقدر شور قصه ای که به ذهنم می رسد درگیرم می کند، که وارد آن فضاها نمی شوم. باور من این است که وارد مسابقه شدن با خود به نوعی تبدیل به ترمز می شود و شما را به این سمت می برد که اصلا فیلم نسازید.
من بلافاصله بعد از «جدایی...» برای آنکه در آن فضا که البته فضای لذت بخشی هم بود، نمانم، سراغ ساخت «گذشته» رفتم. بعد از «گذشته» فیلمنامه ای نوشتم که قرار بود بیرون از ایران اتفاق بیافتد و چند روز مانده به پیش تولید آن فیلم آمدم و «فروشنده» را کار کردم. اینکه بین کارهایم فاصله زیاد نیافتاد به من کمک کرد تا همیشه درگیر کار باشم و تحت تاثیر سروصداهای بعد از «جدایی...» قرار نگیرم. وقتی که می نویسم و یا فیلم می سازم، آن لحظه آن فیلم برایم همه چیز است و همه تلاشم را برای آن فیلم به کار می بندم.

*-در این مدت چه کار کردید که همچنان همان اصغر فرهادی باهوش و تیزبین هستید؟ از دایره تعاریفی که از شما سراغ داشتیم خارج نشدید و همچنان می توان در فیلم جدید شما، اندیشه و نگاه های تازه را یافت؟
-نمی خواهم از سر شکسته نفسی صحبتی را مطرح کنم، اما واقعیت این است که همچنان سرسخت ترین منتقد خودم، خودم بوده ام. شاید شیوه مواجهه خود من با نوشته و یا فیلمم برای سخت گیر منتقدانم قابل باور نباشد. احتمالا حتی جدی ترین منتقدان من هم نمی توانند تصور کنند من سر مونتاژ و یا فیلمنامه نوشتن چگونه با خودم روبرو می شوم و زمان ساخت فیلمم چطور عمل می کنم. البته در مورد فیلم های دیگران این طور برخورد نمی کنم و زمانی که فیلم شروع می شود، همراه اثر می شوم و سعی نمی کنم فیلم را رادیولوژی کنم و از پشت آن چیزی بیرون بکشم. با فیلم های دیگران راحت همراه می شوم.
واقعیت این است که از فیلم ساختن و نوشتن فیلمنامه لذت می برم و این لذت برایم با ارزش و زیباست که سعی می کنم فریب اتفاقات بعد از فیلمسازی را نخورم و همچنان لذتم را روی ساخت فیلم متمرکز کنم، نه روی اتفاقات و موفقیت ها. تصور می کنم آن چیزی که کمک می کند در مسیر مورد نظرم پیش بروم این است که با خودم رودربایستی ندارم و تکلیفم با خودم روشن است و از خودم نمی گذرم.

* -یعنی آن تمرکزی که در جریان کار دارید، بیش از همه متوجه خودتان هست. اینکه مثلا ما می شنویم بازیگران فیلم هایتان گاه می گویند شما سخت گیر هستید، این سخت گیری بیشتر و قبل از همه متوجه خودتان می شود.
همین طور هست. حالا سخت گیری نسبت به دیگران را با خوش اخلاقی انجام می دهم و نسبت به خودم بداخلاق هستم. (خنده) خیلی از قصه هایی که خوب هستند، اما ممکن است نتیجه خوب نداشته باشد به این دلیل است که شاید زمان کافی صرف آن نشده است. وقتی فیلمنامه آماده می شود، این برایم قطعی نیست که همان فیلمنامه را می سازم. بارها و بارها فیلمنامه را می نویسم و آن را به آدم هایی می دهم که بخوانند و نظر بدهند. آدم ها الزاما آدم های سینمایی نیستند، معمولا قصه را به آدم های غیرسینمایی می دهم که بخوانند و یا آن را برای آدم های غیرسینمایی تعریف می کنم. این ها یعنی اینکه به خودم نمی گویم با این فیلم هایی که ساختی حالا راه را بلدی، همیشه وقتی که حرکت می کنم فکر می کنم همان میزان خطراتی که کیفیت فیلم اول من را تهدید می کرد الان هم وجود دارد و یک لغزش می تواند به فیلم آسیب برساند.

* -احتمالا اصلا شناسایی این نقاط لغزش خودش کار ساده ای نیست.
اگر خود شما به چیزی که می نویسید باور نداشته باشید و یا اگر بخواهید بزرگتر از آن چه باور دارید جلوه کنید و یا اگر خودتان پشت اثر و نوشته تان نباشید و بخواهید شخصیت دیگری بروز دهید و یا اگر بخواهید فخر فروشی کنید، به هر حال در جریان کار لو می رود. بهتر است که زمان نوشتن خودتان باشید. اگر از شما تعریف می شود و خودتان تصور می کنید درست است می توانید به آن توجه کنید و اگر زمانی فکر می کنید این تعریف ها اغراق آمیز است، بهتر است بهتر بشنوید اما تحت تاثیر قرار نگیرید.

*-شناخت کاملی از سلیقه خودتان دارید؟
-بله، می دانم از چه چیزهایی خوشم نمی آید.

* -به نوعی سلیقه تان برای شما تبدیل به ایمان و باور شده است؟
-زمانی که می نویسم به این فکر می کنم که آیا خودم به عنوان تماشاگر از آن چیزی که می نویسم لذت می برم؟ آیا خودم آن را باور می کنم؟ آیا خودم به آن ایراد وارد نمی کنم؟ اگر بتوانم خودم را متقاعد کنم آن را انجام می دهم و اگر نتوانستم سراغ آن کار نمی روم. فیلمنامه هایی بوده اند که نوشته ام و نزدیک به تولید هم شده اند، اما باورشان نمی کردم و به همین دلیل آن ها را کنار می گذارم.

*-پس به همان جمله نخست در این بخش می رسیم که گفتید شما سخت ترین منتقد خودتان هستید.
-این را همیشه خانم علیدوستی می گوید. خانم علیدوستی می گویند اگر دیگران می دانستند شما چقدر نسبت خودتان منتقد بی رحمی هستید، خودشان را نسبت به شما منتقد بی رحم نمی دانستند.

*-سراغ «فروشنده» برویم. گویا فیلمنامه «فروشنده» را زمانی نوشتید که درگیر «جدایی...» بودید. این طور بوده؟
-بعد از «جدایی...» جرقه هایی در مورد «فروشنده » در ذهن من بود. مثلا اینکه داستانی بنویسم که تئاتر در آن سهم داشته باشد. من بعد از آنکه داستان کلی و بدون دیالوگ پروژه اسپانیا را نوشتم، درگیر «فروشنده» شدم، یعنی از ابتدای سال گذشته. سال قبل در اردیبهشت ماه بود که نوشتن فیلمنامه «فروشنده» را به طور جدی شروع کردم.

*-جرقه های که گفتید مشخصا چه چیزهایی بودند؟ ایده اولیه بود؟
-نه ایده نبود. جرقه هایی بودند که به نوعی می توان آن ها را به قطعات پازل تعبیر کرد که الزاما به هم مربوط هم نبودند و به مرور این قطعات در کنار هم قرار گرفتند. حتی پیش از «جدایی...» بخشی از «فروشنده» هر چند خام در ذهن من بود.

*-چه بخشی از فیلم؟
-اینکه کسی وارد خانه ای می شود که هنوز مستاجر قبلی وسایل را از خانه نبرده است. البته آن زمان مستاجر روسپی نبود. چالش بین مستاجر جدید و قبلی یکی از ایده هایی بود که در ذهن داشتم. بعضی وقت ها ایده هایی در ذهن شما هست که اصلا نمی دانید بالاخره آن را در فیلم تان به کار می گیرید یا خیر، اما به صورت پراکنده در ذهن هست. زمانی که شروع به نوشتن می کنید گویا این ایده ها فراخوانده می شوند و در ذهن دوباره جمع می شوند. این اتفاقی است که زمان نوشتن فیلمنامه «فروشنده» هم رخ داد.

*-وقتی «فروشنده» را نگاه می کنم یک نکته توجه من را به عنوان مخاطب کارهای شما جلب می کند: اینکه انگار فیلمساز بالغ تر از گذشته شده است. به صورت مشخص می خواهم به این نکته اشاره کنم که اگر در فیلم های قبلی شما، کشف مهندسی و چیدمان صورت گرفته در فیلمنامه چندان پیچیده نبود، این بار گویا همه چیز بیشتر در بطن فرو رفته است. به نظر می رسد چیدمانی که قبل از این مرتب بودن خود را بیشتر به رخ می کشید، حالا آنقدر در بافت اثر وارد شده که خیلی به صورت یک عنصر مجزا جلب توجه نمی کند.
-امیدوارم این طور که می گویید باشد. یکی از بحث هایی که درباره «چهارشنبه سوری» و «درباره الی» می شد این بود که شما عناصری را چیده اید. پاسخ من این بود که بله من نویسنده کار هستم و طبیعتا یک چیزهایی را می چینم. نمی شود این را پنهان کرد که من بعد از آنکه سیناپس اولیه کارم آماده می شود، ریاضی وار فاصله اتفاقات را تعیین می کنم و آن ها را به ترتیب می چینم، هدف هم از این چیدمان شکل گرفتن درام است.
شاید چون زیاد درباره این بخش از کارهای من صحبت شده است و همه نسبت به آن آگاه شده اند، مخاطب در مواجهه نخست خود ابتدا به دنبال کشف کاشته های من است تا دریابد در ادامه هدف من برداشت چه چیز بوده است. شاید اگر تماشاگری برای اولین بار هر کدام از این فیلم ها را ببیند و اصلا من را نشناسد، چنین حسی نداشته باشد، اما چون راجع به این بخش خیلی گفت و گو شده است و گاهی من هم مجبور شده ام در پاسخ به سئوالات درباره این بخش ها توضیحاتی بدهم، این شیوه کار شاخص شده. من در تلاش بوده ام در همه کارهایم این چینش ها را که برای ایجاد درام و قصه اجتناب ناپذیر هستند، در بافت کار حل کنم.

*-این تلاش را در همه فیلمنامه هایتان داشته اید؟
-بله، در همه فیلمنامه ها سعی کردم این طور باشد، اما تصور می کنم از آنجا که در مورد برخی از فیلم هایم بیشتر در مورد این مسئله صحبت شده و این نکات بیشتر باز شده و از فیلم بیرون کشیده شده است، تماشاگر که البته منظورم تماشاگر حرفه ای است روی این ها حساس شده است و حالا در فیلم های جدید سعی می کند این نقاط را زودتر از روند فیلم از داستان بیرون بکشد و پیش بینی کند با توجه به نکاتی که در قصه گذاشته ام قصد دارم به کجا برسم.
هرچه من فیلم به فیلم جلوتر می روم، به نظر کارم سخت تر می شود، چون مخاطبان می شناسند که من به چه ترتیب قصه می گویم. از این فضا گریزی نیست، مگر آنکه سراغ روایت داستانی بروم که کاملا از آن دور هستم و با آن غریبه، اگر چنین کنم آن گاه دیگر من نیستم، من تبدیل به فیلمسازی می شوم که از ترس و نگرانی لو رفتن این شیوه کار سراغ نوع دیگری از فیلمسازی رفته است. این نوع قصه گویی را سلیقه، علاقه و تجربه خودم می دانم و در این فضا سعی می کنم آن را فیلم به فیلم پخته تر کنم. امیدوارم در مورد فیلم «فروشنده» همان طور که شما می گویید این نقاطی که درام را می سازند، پخته تر و پنهان تر باشند.

*-در مورد این فیلم هم مانند دیگر ساخته هایتان، شاهد یک مقدمه نسبتا طولانی هستیم. این نکته برای من جالب است که شما در فیلم هایتان از «چهارشنبه سوری» تا حدودی و به خصوص از «درباره الی» و بعد «جدایی...» و فیلم های بعدی همواره یک مقدمه طولانی پیش روی مخاطب می گذارید و اتفاقا مخاطب هم با جزئیات این مقدمه را دنبال می کند تا به داستان اصلی می رسد. به نوعی ارتباطی دو سویه وجود دارد و مخاطبی که شاید در فیلم های دیگر این مقدمه طولانی را با علاقه دنبال نکند، در فیلم های شما همراه می شود. چطور است که با چنین مقدمه هایی سر اصل مطلب می روید؟
-در شیوه نوشتن کلاسیک این نوع درام، مقدمه نباید طولانی باشد، زیرا این خطر وجود دارد که تماشاگر در جریان مقدمه طولانی این را احساس کند که حالا من در این مقدمه طولانی باید منتظر پاسخ چه پرسشی از نظر داستانی باشم؟ در جریان تماشای فیلم همیشه تماشاگر سئوالی داستانی که مربوط به شخصیت هاست در ذهن دارد و به این دلیل از دیدن فیلم حوصله او سر نمی رود که منتظر است جواب در ذهن خود را با پاسخ خود فیلم مقایسه کند. من در کارهایم به خصوص بعد از «چهارشنبه سوری»، مقدمه فیلم هایم مانند مقدمه فیلم های کلاسیک نیست و طولانی اند. مقدمه «درباره الی» چیزی حدود سی و هفت هشت دقیقه است، اگر فرض کنیم برگردان مسیر قصه از زمان ناپدید شدن الی است، اتفاق در دقیقه ۳۵ تا ۴۰ رخ داده است.
این به لحاظ کلاسیک مقدمه ای طولانی تلقی می شود و این ریسک وجود دارد که برای مخاطب تحمل پذیر نباشد. راهی که من در نوشتن مدنظر دارم، این است که در همین مقدمه هم دینامیکی قرار بدهم و برگردان های خیلی کوچکی بگذارم که خود آن ها تماشاگر را همراه کند. اینکه در «فروشنده» خانه ای تخریب می شود، موجب می شود این پرسش داستانی برای تماشاگر به وجود آید که شخصیت ها قرار است چطور با این مشکل روبرو شوند و آن را حل کنند؟ تماشاگر با فیلم همراه می شود تا شخصیت ها خانه ای بیابند، و وقتی خانه یافت می شود حالا اسباب و وسایل مستاجر قبلی که هنوز در خانه است گره بعدی را ایجاد می کند، و پرسش بعدی اینجاست که حالا چطور قرار است با مستاجر قبلی روبرو شوند؟ با همین گره های کوچک سعی می کنم مقدمه را از یک مقدمه راکد قابل پیش بینی دربیاورم و دینامیکی در آن بگذارم.
در «درباره الی» هم مقدمه طولانی است، اما این سئوال که احمد و الی در این سفر چه سرنوشتی پیدا می کنند و حس این که خطری در راه است، طولانی بودن مقدمه را جبران می کند. برای اینکه نشانه های کاشته شود که بعد از برگردان قصه این نشانه ها برداشت شوند، نیاز دارم مقدمه اولیه طولانی باشد تا زمان داشته باشم که نشان های داستانی را بکارم. بدون این مقدمه نشانه هایی که در ادامه می آیند ناقص خواهند بود و ناکارآمد.
تصور کنید «درباره الی» از جایی شروع می شد که الی در دریا غرق می شد و یا «فروشنده» از زمانی آغاز می شد که آن مرد وارد حریم خصوصی این زن و شوهر می شد. در این صورت خیلی از اتفاقات بعد از آن دیگر برای ما خیلی چالش برانگیر نبود و به نوعی قصه تبدیل به یک قصه لاغر می شد که تماشاگر را درگیر داستان نمی کرد.

*-همیشه بخش هایی در فیلم هایتان است که قطعیت در مورد آن وجود ندارد. مثلا در «فروشنده» بعد از ورود مرد غریبه به خانه نمی دانیم دقیقا چه اتفاقی افتاده است. یکبار رعنا در پاسخ به سئوال عماد خیلی کلی می گوید اتفاقی نیافتاد و در نهایت خیلی صریح در مورد آن بخش صحبت نمی شود. این علاقه مندی شماست که بخش هایی را به تخیل مخاطب بسپارید؟
-در مورد بعضی از کارها این طور است و در مورد بعضی نه. مثلا در مورد «فروشنده» زمان ساخت تصور نمی کردم عده ای این طور برداشت کنند که تجاوز صورت گرفته است. برای من این طور بود که این مرد وارد حمام شده است، امّا قبل از اینکه اتفاقی بیافتد ناچار به فرار شده است. شخصیت ها، رعنا و عماد و خود مردی که وارد حریم این خانواده شده، ماجرا را روایت می کنند. آن مرد زمانی که ناچار است توضیح دهد چه اتفاقی افتاده، می گوید وسوسه شد و به حمام رفت، اما پیش از اینکه اتفاقی بیافتد، به دلیل اینکه زن از ترس خود را در شیشه پرت کرده، مجبور شده آنجا را ترک کند. حتی در جمله ای عماد به مرد می گوید «معلوم نیست که اگر رعنا خودش و از ترس پرت نکرده بود تو شیشه چه بلایی سرش بیاری». کاملاً واضح و روشن است که قبل از این که تجاوزی رخ بدهد مرد آن جا را ترک کرده.
خیلی از تماشاگران هم همین برداشت را دارند، البته به هر حال مرد وارد حریم خصوصی آن ها شده و خود این اتفاقی وحشتناک و ویران کننده است حتی اگر تجاوزی هم رخ نداده باشد. اما حاشیه هایی که پیش از اکران فیلم برای آن ساخته شد، موجب شد روی تجاوز انگشت گذاشته شود و جوری داستان تعریف شود که گویی این تجاوز اتفاق افتاده است. بر مبنای این پیش فرض اتهام هایی به فیلم وارد کردند. عده ای هم از این رو که آن صحنه را نمی بینیم، این پیش فرض را پذیرفته بودند که تجاوز رخ داده است. در صورتیکه ما چه
زمان نوشتن فیلمنامه و چه زمان فیلمبرداری چه زمان فیلم برداری چنین بحثی نبود.
اما در مورد برخی از فیلم هایم، این ایهام مدنظر بوده است. این ایهام به آن دلیل نیست که من بخشی از ماجرا را نمی گویم، بلکه به این دلیل است که آدم ها از زاویه های مختلف یک موقعیت را نگاه می کنند و هر کسی از زاویه مختلف بخشی از آن موقعیت را می بیند و چون باقی زوایا را نمی بیند، در نقل قول او از آن موقعیت ابهامی وجود دارد...

*-این ابهامی است که برای شما به عنوان نویسنده فیلمنامه کارکرد دارد.
-همین طور است. مثل زمانی که در «جدایی نادر از سیمین» راضیه هل داده می شود و در ادامه بچه او از بین می رود. ما در اینجا داخل خانه هستیم و صحنه را نمی بینیم. در ادامه نقل قول هایی می شود و نادر می گوید من هل ندادم و آن زن می گوید تو من را هل دادی و این ابهام به دلیل آن است که ما از زبان دو روای آن صحنه ای را که کامل ندیده ایم می شنویم و همین برای مخاطب ابهام می سازد.

*-در همان بخش مقدمه «فروشنده» ماجراهای عماد را با شاگردانش در مدرسه داریم. بعضی وقت ها مخاطب ربط مدرسه را به فیلم نمی گیرد و یا حتی از یکی شنیدم می گفت، ارائه این تصویر از بچه های مدرسه ای با هدف وارد کردن نقد اجتماعی به نوجوانان بوده که البته این نوع بیان از اصغر فرهادی بعید است.
-قطعا هدف فیلم از این بخش آن نبوده که به مخاطب بگوید ببینید بچه های نوجوان ما چطور هستند، چون خودم به واسطه فرزند خودم با این نسل در ارتباط هستم و اتفاقا به آنان احترام می گذارم. این نسل به نسبت نسل های قبل صراحتی دارند که برایم ستایش برانگیز است. اگر حتی معتقد بودم اشکالی در نسل نوجوان هست، قطعا با این شیوه بیان آن را مطرح نمی کردم، اما وقتی شخصیت هایی را انتخاب کردم که اهل تئاتر باشند، این نکته به ذهنم رسید که تئاتر شغل خاصی در ممکلت ما است و ممکن است تماشاگر به دلیل اینکه با این شغل چندان آشنا نیست، از شخصیت ها فاصله بگیرد به همین دلیل به خاطرات خودم در دوره دانشجویی و تئاتر برگشتم و به خاطر آوردم که خیلی از همه دوره ای های من دو شغله و اغلب معلم هم بودند. بر این اساس فکر کردم اگر عماد معلم باشد، قرار گرفتن او در موقعیت پیچیده بعد، بیشتر چالش ایجاد می کند. من دوره ای خودم معلم بودم و در همین کلاسی که در فیلم دیده می شود تدریس کرده ام.

*-این کلاس کجاست؟
-نرسیده به تجریش هنرستان کمال الملک. خب وقتی شخصیت را معلم در نظر گرفتم به این فکر کردم که او باید سر کلاس چه درسی بدهد؟ اگر او بنشیند شروع کند از روی کتاب بخواند، چندان سینمایی و جذاب نیست. بر این اساس خواندن کتاب های دبیرستانی را شروع کردم و به یکی از کتاب های ادبیات رسیدم که در آن قصه «گاو» غلامحسن ساعدی بود. این مانند یک هدیه برای من بود. فکر کردم چقدر خوب است که این معلم راجع به این قصه حرف بزند و این امکان برایم فراهم می شود که در جلسه بعد فیلم را هم نشان دهد تا به این ترتیب سکانس کلاس از یک سکانس کلیشه ای معلم و شاگردی دربیاید.
یادم می آید از دخترم پرسیدم وقتی شما این درس را می خواندید بچه ها چه سئوالی از معلم تان می کردند و دخترم گفت یکی از بچه ها از خانم مان پرسید که این داستان واقعی است و خانم مان جواب داد واقعی است. بعد آن دانش آموز پرسید چطوری واقعی است؟ مگر می شود یک آدم گاو بشود و بچه ها خندیدند. من نمی دانم معلم به آن دانش آموز چه جوابی داده بود، اما من این سئوال را در فیلم آوردم و جوابی از خودم گذاشتم.
عماد گفت «به مرور»...
حضور قصه و فیلم «گاو» برای این معلم به این ترتیب شکل گرفت و به نظرم کمک کرد تا موقعیت شخصیت عماد روشن تر شود اینکه او به عنوان معلم برای خودش یک رسالت قائل است و حالا در موقعیتی پیچیده قرار می گیرد و در این موقعیت باید نسبت او با رسالت مورد اشاره سنجیده شود. رسالت یاد دادن به دیگران، تربیت دیگران.

*-دانش آموزان را در این بخش خیلی پررنگ دیدید.
-به اندازه ای که لازم بود. من وقتی معلم بودم، می دیدم که این بچه های نوجوان چقدر شلوغ می کنند چقدر شیطنت دارند و برایم سئوال بود این ها چطور قرار است در آینده یک زندگی را اداره کنند و نگران آن ها بودم.

*-شما در آن زمان چند ساله بودید؟
-سنم کم بود، شاید ۲۳ یا ۲۴ ساله بودم. جالب است این را بگویم که غالب بچه های آن کلاس الان جزو آدم های موفق جامعه هستند. من وقتی شلوغی آن ها را می دیدم فکر می کردم آینده با این ها چقدر سخت خواهد بود، اما سال ها بعد وقتی دیدم غالب آن ها در زمینه های مختلف چقدر موفق شدند فکر کردم آن تصور غلط بوده است. الان وقتی شیطنت بچه ها را در کلاس نشان می دهم، این حس را دارم که کارشان درست است و اصلا نگاه انتقادی به آنان ندارم و این را جزو طبیعت دانش آموزی می دانم.

*-قرار دادن قصه و فیلم «گاو» در فیلم یادآور رویکردی است که شما با هنر آقای شجریان در «جدایی...» داشتید. به نوعی ادای احترام.
-خب در اینجا یک فرق عمده وجود دارد و اینکه قصه ارتباط تماتیک با فیلم برقرار می کند. در «جدایی...» اشاره به اسم آقای شجریان یک ادای احترام پر از احساس بود که من خیلی دوست داشتم، اما اینجا کمک می کند در روند قصه اتفاقاتی پیش بیاید. در نشست خبری که برای فیلم برگزار شده بود من به این نکته اشاره کردم که من به خیلی ها در این فیلم ادای احترام کردم، معنای این جمله این نیست که من به خاطر ادای احترام در فیلم این بخش ها را در فیلم گذاشتم. مثلا اینکه اسم شخصیت فیلم من رعنا بود و حالا قرار بر این بود یکی از شب هایی که شخصیت ها دور هم جمع می شوند یک موسیقی بگذارند و فضای دلپذیر داشته باشد. احساس کردم چقدر خوب که این مرد موسیقی رعنا را برای همسرش پخش کند، انگار این موسیقی همیشه خلوت آن دو است. به همین دلیل ترانه زیبای خانم ملوک ضرابی در فیلم آمد نه به این دلیل که من چون علاقه دارم به این خواننده به زور جایی در فیلم برای او باز کردم. هیچ وقت این کار را نکرده ام، و اگر جای چیزی در فیلم نبوده، آن را به فضای فیلم راه نداده ام.
مثلا نمایشنامه «مرگ فروشنده» و کارهای آرتور میلر را خیلی دوست دارم، اما این نمایشنامه را به دلیل علاقه ام به میلر در فیلم نگذاشته ام، بلکه از آنجا که قرار بود تئاتری در این فیلم باشد، سراغ نمایشنامه ها و تئاترهای ایرانی رفتم و بعد وقتی به «مرگ فروشنده» رسیدم، احساس کردم این چقدر به قوام قصه اصلی کمک می کند. حالا که مرگ فروشنده در فیلم سهم دارد احساس می کنم با این کار به نویسنده مورد علاقه ام هم ادای دین کرده ام.

*-شما می گویید تجاوز در فیلم اتفاق نمی افتد، اما در عین حال می بینیم شخصیت عماد از یک معلم و بازیگر تئاتر در ابتدا، در پایان به شخصیتی کاملا متفاوت بدل می شود، گویا اتفاقات از او یک هیولا ساخته است. در اینجا گویا شما در مقام نویسنده اثر قصد داشتید، توجه ها را به نکته دیگری جلب کنید.
-این نکته درستی است که بد نیست در اینجا باز شود. جوی درست شده است که گویا این فیلم مدافع غیرت نداشتن و گذشت نسبت به متجاوز است. اصلا این گونه نیست. خوشبختانه آدم هایی که فیلم را دیده اند، غالبا گفته اند چنین حاشیه ای به فیلم نمی چسبد. بحث، بحث حریم خصوصی است و بارها درباره آن صحبت می شود. حریم خصوصی که عماد به آن اعتقاد دارد. وقتی در اتاق آهو را که وسایل در آن است می خواهند باز کنند، عماد مخالفت می کند و یا زمان جا به جایی وسایل آهو می گوید این ها وسیله خصوصی است و نباید به آن دست زد. همین طور اگر زنی در تاکسی نشسته و به او اعتراض می کند چون به حریم خصوصی آدم ها اعتقاد دارد، به آن زن حق می دهد معترض باشد. حتی یک بچه کوچک هم برای خودش و جسمش حریمی قائل است. می بینیم پسربچه فیلم اجازه نمی دهد رعنا او را به دستشویی ببرد.
حالا حریم خصوصی عماد مورد تعرض قرار می گیرد و این تعرض به واسطه یک سوء تفاهم به وجود می آید. یک آدم وارد خانه او می شود و با وجود آنکه بعد از مدتی متوجه می شود این خانه دیگر متعلق به مستاجر قبلی نیست همچنان وسوسه می شود و وارد حمام می شود. در اینجا حریم خصوصی عماد مورد آسیب قرار می گیرد. راه حلی که برای جبران وجود دارد، متوسل شدن به قانون است، اما اطرافیان و همسرش مانع از این تصمیم می شوند. او دو راه پیش رو دارد، یا فراموش کند و یا سراغ قانون برود. او نمی تواند فراموش کند و از سوی دیگر بازگو کردن اتفاق برای همسر او در کلانتری و ورود به پروسه شکایت و دادگاه کار دشواری است، پس گزینه رفتن نزد قانون منتفی است. بحث آبرو، فشارهای دیگران و مسائل ریز دیگری هم هست.
عماد هرچه تلاش می کند فراموش کند، نمی تواند و فراموش شدنی نیست. او اصلا کنجکاو است که بداند چه اتفاقی در آنجا رخ داده است، چون احساس می کند شاید چیزی هست که همسرش به او نگفته است. عماد آن مرد را پیدا می کند. نکته مهم در این است که مخالفت رعنا با عماد در این نیست که این مرد را ببخش چون خطایی نکرده است، حتی وقتی مرد متجاوز می خواهد از خانه خارج شود و خطاب به رعنا می گوید ببخشید، رعنا جواب او را نمی دهد چون مشخص است که او را نبخشیده است و آن انزجار در رعنا همچنان وجود دارد. اعتراض رعنا به انتقام گرفتن است به جای جزا کردن یک آدم. فراموش شدن اصل موضوع است.

*-خب راه جزا را هم خود رعنا با مخالفت برای رفتن نزد پلیس بسته است.
-بله و به همین دلیل است که با موقعیت پیچیده ای روبرو می شویم. رعنا از این نارحت است که چرا عماد می خواهد آبروی این مرد را جلوی خانواده اش ببرد. خودش قطعا یکی از کسانی ست که مانع حرکت صحیح همسرش شده و به دلایلی که باز قابل درک است اجازه نداده که از قانون کمک بگیرند. این را در یک جمله بیان می کند، اینکه تو می خواهی انتقام خودت را بگیری.
رعنا زمانی که متوجه می شود، عماد از خانواده این مرد خواسته بیایند تا در مقابل آن ها ماجرا بازگو شود، متوجه می شود این کار انتقام است. پس رعنا برخلاف آنچه که برخی در بوق کرده اند و با آن سروصدا می کنند، نمی گوید باید از این مرد گذشت، او در دلش هیچ وقت از او نمی گذرد، اما با این مخالف است که آبروی این مرد در مقابل خانواده اش برود و اصلا آبروی او ابزاری برای انتقام گیری باشد. شاید اگر خانواده آن مرد در راه نبودند، رعنا پیشنهاد می داد پلیس در همان جا حاضر شود. شکاف بین رعنا و عماد بر سر این است که شیوه عماد برای رعنا قابل پذیرش نیست. رعنا بر این باور است که آن مرد خطاکار است و حالا چرا باید آبروی او جلوی داماد و دخترش که می خواهد تازه ازدواج کند برود. چرا باید حالا که عماد کاری از دستش ساخته نیست با افشاگری و برملا کردن این موضوع انتقامش را بگیرد و آبروی مرد را خدشه دار کند.
در مورد دو نکته در این فیلم نشانه های زیادی هست، یکی آبرو و دیگری حریم خصوصی. حریم خصوصی فقط یک خانه نیست. وقتی کسی به کسی فحش می دهد وارد حریم خصوصی طرف مقابل شده است. همانطور که اوایل فیلم وقتی این زن و شوهر می خواهند با ماشین به جایی بروند و یکی به عماد فحش می دهد، وارد حریم او شده و آبروی او را جلوی همسرش می برد و او را تحقیر می کند و این شروع واکنش غیرقابل انتظار عماد است، همانطور که عماد با هرزه خطاب کردن همکارش روی صحنه تئاتر به حریم خصوصی بابک تعرض می کند.
بحث چیزی که به اسم غیرت مطرح می کنند باید از سوی همین گروه پاسخ داده شود. منظور آن ها چیست؟ آیا عماد باید آن مرد را می کشت؟ طبق قوانین در آن موقعیت اگر عماد آن مرد را کشته بود باید قصاص می شد. تنها راه عماد این بود که آن مرد را تحویل قانون دهد، اما اینکه چرا تحویل نمی دهد دلایلی دارد که در فیلم به آن اشاره شده است و قرار است صورت مسئله و چالش باشد.
نکته قابل توجه این است که روش عماد در ادب کردن آن مرد، نه در جهت تادیب که بیشتر در جهت انتقام و خشمی است که دیگران و خود آن مرد در او برافروخته اند. مسیری هم که خود عماد پیش گرفته به نوعی تعرض به حریم خصوصی آن مرد است، چون به خانواده او خبر داده است. اینکه آبروی کسی را برای ادب کردن او گرو بکشیم، شیوه ای نیست که مورد تایید رعنا باشد.هر چند در جامعه امروز یکی از شیوه های رایج شده.

*-یک نکته بسیار قابل توجه در فیلم وجود دارد و این در مواجهه رعنا با موضوع درک می شود، اینکه ضربه وارد شده به رعنا نه با شکایت به پلیس و نه با هیچ شیوه انتقامی دیگری قابل پاک شدن نیست.
-ضربه روحی و روانی رعنا با این اتفاق آنقدر عمیق و شدید است که جزای آن مرد متجاوز حداقل چیز است در مقابل آن و باعث التیام او نمی شود. به همین دلیل حریم خصوصی نکته بسیار مهمی است. برهنه دیده شدن یکی از ترس ها و کابوس های آدم ها در خواب است و تا این حد در درون آدم ها ریشه دوانده است. به همین دلیل شرح این ماجرا و یادآوری آن برای پلیس همانقدر برای افراد عذاب آور است که خود آن اتفاق. به همین خاطر خیلی از آدم ها تمایلی به مراجعه به پلیس نشان نمی دهند.

*-در مورد آبرو صحبت کردیم و جالب است فیلم تمی مرتبط با مفهوم آبرو دارد، اما در عین حال حاشیه هایی اطراف فیلم به وجود آمد که آن هم این آبرو را نشانه گرفته است. انگار فیلم شما پیش دستی به بخشی از فضای جامعه کرده و در مورد حفظ آبرو در محیطی گفته که برخی با قصه پردازی ها قصد خدشه وارد کردن به آبروی دیگران دارند.
-من پیش از این در فیلم های قبلی هم این تجربه را داشته ام که وقتی فیلم هایم موفقیتی به دست می آورند، از سمتی گروهی دست به تخریب می زنند. تخریب فیلم «جدایی...» هنوز ادامه دارد. من آن فیلم را در مدت یک سال ساخته ام، اما شش هفت سال است که برخی همچنان در حال تخریب آن هستند و تصور می کنند هنوز به نتیجه نرسیده اند و این کار را ادامه می دهند. به این موضوعات توجه نمی کنم، چون معتقدم بحث در اینجا سینمایی نیست و به دلایل دیگری انجام می شود. اما چیزی که تازه شروع شده است، رفتارهای دور از اخلاق از قلم های هرزه نویس و زبان های هرزه گو است، آن هم از سوی آدم هایی که مدعی دیانت هستند. من آن ها را به هیچ عنوان اهل دیانت نمی شناسم چون فکر می کنم این زبان نمی تواند زبان کسی باشد که به دین و اخلاق معتقد است.
افراد می توانند هر نقدی به فیلم وارد کنند، حتی می توانند فیلم را تخریب کنند. می توانند درباره کار فیلمساز حرف بزنند و من هیچ ابایی از این موضوع ندارم. شاید سکوتی که در این سال ها کردم آنان را جری تر کرده است. اما وقتی وارد حریم خصوصی می شوند و شروع به فحاشی می کنند و با بیماری هایی روانی و عقده های ذهنی شان تهمت می زنند، آنجا دیگر جایی نیست که فکر کنم می شود سکوت کرد. فکر نمی کنم در هیچ جای دنیا با هیچ فیلمسازی به این شیوه بر خورد کنند. برخورد با هرزه گویی. اگر منطق این عده اندک قوی است، چرا اینقدر عصبانی هستند، مردم حرف شان را می شنوند و قضاوت می کنند. فیلم را می بینند و من هم هستم، یا پاسخ دارم یا پاسخی ندارم. این ها نشانه این است که این فرقه منطق و دلیل ندارند و چون می دانند در اقلیت هستید، فریاد می کشید که جبران اقلیت بودن شان شود و به شیوه های غیراخلاقی این کار را انجام می دهند.
تصمیم من این است که وارد این حاشیه ها نشوم، اما نه به این معنا که منفعل باشم از طریق حقوقی پیگیری خواهم کرد حتی اگر اینجا نباشم وکیلم پیگیری خواهد کرد. متاسفم و فکر می کنم مسئولان مملکت باید تامل کنند که چرا این قدر این گروه عصبی، فحاش و اهل تهمت سازی هستند. آیا در شان آنان هست که چنین هرزه گوهایی طرفدارانشان باشند؟ فقط می توانم بگویم از این وضعیت خیلی متاسف هستم.

*-پایان بندی «فروشنده» متفاوت از کارهای اخیر شماست. قصه تمام می شود و در نهایت ما دو شخصیت را در حال گریم شدن می بینیم. چطور به این پایان بندی رسیدید؟
-فکر می کردم تماشاگر بعد از آن ریتم تند و سلسله حوادث نیاز دارد کمی از آن فضای احساسی بیرون بیاید وفکر کردن را شروع کند، همان کاری که دو شخصیت جلوی آینه انجام می دهند و هر دو در حال فکر کردن هستند. تماشاگر از فضای احساسی خارج شود و وارد فضای تعقلی شود.

*-یک واکنش جالب در مورد این فیلم وجود دارد و اظهارنظرهای مختلف و حرف زدن های طولانی درباره آن است. چطور این فیلم تا این حد زمینه گفت و گو را فراهم می کند؟
-در ادامه کارهای قبلی فیلم تلاش می کند فضای گفت وگو ایجاد کند. اینکه هر آدمی پر از سئوال از سینما بیرون می آید با ارزش است. اینکه آدم ها در مورد شیوه رفتار شخصیت های اصلی اختلاف نظر دارند، چیزی است که دنبالش بودم. به نظرم هدف فیلم این گفت و گو است. این برایم خیلی باعث خوشحالی است.

*-مخاطبان تان، همان کسانی که ۶.۴۵ و نیمه شب به سینما می روند و فیلم تان را می بینند، نگران نباشند که ممکن است اصغر فرهادی ایران را ترک کند؟
-امیدوارم این توان را داشته باشم که مقابل این حاشیه ها انرژی از دست ندهم و بتوانم همچنان در اینجا کار کنم. فیلمسازی در ایران برایم لذت بخش تر است، با آن که خارج از ایران هیچ گونه حاشیه ای زمان ساختن فیلم وجود ندارد و آسوده خاطر فیلم می سازم، اما لذتی که سر صحنه در ایران دارم، آنجا ممکن است نداشته باشم. اتفاقا حاشیه ها ساخته می شوند که من را به سمت بیرون از کشور هل بدهند، برعکس این ها من را مصمم تر می کند که دست روی نقاط درستی گذاشته ام و باید همین جا کار کنم.

*-آخرین سوال، من بعد از دیدن فروشنده مدام از خود می پرسم راه حل چیست و عماد در آن موقعیت چه باید می کرد؟ که هم واقعی باشد و هم به لحاظ اخلاقی قابل قبول آیا باید شدت بیش تری از یک سیلی زدن از خود نشان می داد یا نه باید همان سیلی را هم نمی زد؟
-بگذارید خاطره ای تعریف کنم. برای تحقیق روی فیلم نامه ای به زندان «سنت کونتین» در آمریکا رفته بودم. یکی از مسئولان زندان جاهای مختلف را نشان می داد و توضیحاتی ارائه می کرد. اصرار کردم اتاق اعدام را ببینم. به اتاقی رفتیم که یک محفظه شیشه ای و دو صندلی داخل آن در وسط اتاق واقع شده بود. جایی بود که افرد را در آن اعدام می کردند. اعدامی ها را روی صندلی می بستند و شیر گازی را باز می کردند تا منجر به مرگ اعدامی شود. مردی که به عنوان راهنما توضیح می داد گفت چند روش برای اعدام وجود دارد. مثل تزریق سم کشنده، اعدام با همین اتاقک شیشه ای و یکی دو روش دیگر که الان یادم نیست و این اعدامی ست که خود انتخاب می کند با چه روشی اعدام شود. از ما پرسید اگر به فرض قرار باشد اعدام تان کنند ترجیح می دهید که با کدام یک از این روش ها کارتان تمام شود.هرکس روشی را انتخاب کرد، یکی گفت تزریق، یکی گفت اتاق گاز، مرد توضیح داد که این سوال را از اعدامی هاهم قبل ازاعدام می پرسند. اما در واقعیت پاسخ این سوال را غالبا نمی دهند. با تعجب پرسیدم چرا؟! گفت: همین که شیوه اعدام شان را انتخاب کنند به معنای آن است که تا این جای قضیه و حکمی که درباره شان صادر شده را قبول دارند و حالا بحث فقط سر شیوه انجام آن است. آن ها غالبا جواب نمی دهند چون صورت مسئله شان شیوه اعدام نیست بلکه به پیش از این لحظه معترضند. برگردم به سوال شما و بعضی دیگر که پس از دیدن فیلم می ‍پرسند. خنده دار و همزمان غم انگیزست جای آن که مسئله این باشد که چرا اساسا افراد چنین مسیری را طی می کنند تا به این نقطه برسند ما درگیر این می شویم که با چه شیوه ای خاطی مجازات شود. مسئله اصلی تر آن است که چرا آن مرد با موی سفید در این سن همچنان نیازمند رابطه جنسی بیرون از چارچوب خانواده است و راه پیش پای چنین فردی چیست. مسئله این است که طی چه شرایطی عماد ناچار می شود این مسیر را برای مجازات انتخاب کند. وقتی درباره شیوه برخورد عماد به عنوان مسئله اصلی صحبت می کنیم انگار پذیرفته ایم این اتفاق ها در جامعه به طور طبیعی هست و راه حلی نیست حالا دعوافقط برسر شیوه برخورد است. راه حل پاسخ و پیدا کردن چرایی وجود چنین موقعیت های در اجتماع است. به جای این که به دنبال راه حل و پیششنهاد برای عماد باشیم باید فکر ی برای صورت مسئله های پیش از سیلی عماد کرد.



اصغر فرهادی: به پایان اعتقادی ندارم...(۱۲)

گزیده گفت وگوهایی با اصغر فرهادی 

 گزیده گفت وگویی برگرفته از گاردین، Hazlitt و سایت رسمی جشنواره کن که از ورای گفته های فرهادی، نگاه، نگرش و دیدگاه او درباره اخلاق، درام و البته نوع ارتباطی که او دوست دارد بین تماشاگران و فیلم هایش شکل بگیرد، آشکار می شود...

*-در تمام فیلم های شما جریان معمولی زندگی را یک اتفاق ناگهانی دچار اختلال می کند و از این جای داستان به بعد پای بحران های احساسی و پیچیدگی های اخلاقی به فیلم باز می شود. مثلا «درباره الی» درمورد گروهی جوان سرخوش در تعطیلاتی لذتبخش است، اما ناپدیدشدن الی همه چیز را بر هم می زند یا در «جدایی» که درباره مردی است که نمی خواهد پدر بیمارش را تنها گذارد، برخورد تصادفی این مرد با زنی که قرار است از پدر مرد پرستاری کند، او را در بحران عواقب برخوردش درگیر می کند...
-حق با شماست. در فیلم های من یک اتفاق به وجود می آید و پس از آن هر چیز دیگری در پی آن، با آن اتفاق مرتبط است. از این نگاه «گذشته» با دیگر فیلم هایم تفاوت دارد. در «گذشته» به جای اتفاق، اطلاعات وجود دارد؛ اطلاعاتی که در گردوغبار پنهان است و بازیگران باید خاک روی آن را زدوده و آن اطلاعات را کشف کنند. به این دلیل هم هست که ریتم این فیلم با دیگر فیلم های من متفاوت است. همچنین در تمام فیلم های من شما با اتفاقی مواجهید که پیش چشم تماشاگر رخ می دهد، یعنی در همان زمان تماشای فیلم این رخداد به وقوع می پیوندد. الی درست جلوی چشمان ما ناپدید می شود. در «جدایی» زن و مرد جلوی چشم ما دارند از هم جدا می شوند. در هر دو این موارد ما تاثیر ناگهانی اتفاق رخ داده را حس می کنیم. در «گذشته» اما اتفاق اصلی چهار سال پیش رخ داده و گذشته و ما داریم تبعات آن را می بینیم.

*-در واقع تبعات رخدادها روی شخصیت های فیلم هایتان- که هیچ گاه منفی نیستند- بررسی می شود. در مورد فیلم های شما شخصیت های خاکستری کارهایتان جزو ملموس ترین عناصر فیلم ها هستند. شخصیت هایی که انگار می شناسیم شان. اینها از کجا می آیند؟
-اول باید یک اشتباه را اصلاح کنیم که شخصیت خاکستری چه کسی است؟ عده ای فکر می کنند شخصیت هایی که خطاها و کارهای درست شان بالانس دارد، خاکستری هستند اما این درست نیست. شما می توانید در فیلم شخصیتی داشته باشید که پر از خطا باشد، قتل انجام دهد و حتی کارهای مشمئزکننده ای انجام دهد اما باز هم خاکستری باشد؛ البته به شرطی که برای کارهای خود دلیل ارایه کند. چنین شخصیتی باورپذیر هم می شود و آن خاصیت آشنا به نظر آمدن مدیون همین باورپذیری است...

*-نگفتید از کجا می آیند؟
-شخصیت یا ایده کلی، ساخته شدنش بستگی به عمق آن در ذهن شما دارد. ایده ای را که سال ها در ذهن شما وجود دارد و هیچ گاه فراموش نمی کنید، باید ساخت. شخصیت هم همین گونه است. من برای «درباره الی» ایده ای نداشتم، بلکه تنها عکسی داشتم از فردی که در غروب کنار دریا ایستاده است و انگار کسی از نردیکانش در دریا غرق شده و او منتظر است. این عکس از ۲۲سالگی همراه من بود و در ۳۵ یا ۳۶ سالگی توانستم آن را بسازم. این عکس آن قدر در ذهنم ماند که فکر کردم چیزی دارد که باید آن را بسازم...

* -شما در فیلم هایتان در دادن اطلاعات به تماشاگران خساست می کنید؛ این را نه به عنوان نکته منفی یا حتی مثبت که به عنوان یک ویژگی می گویم. اما می خواهم بدانم آیا زمان نوشتن، شما خودتان به این موارد فکر می کنید؟ مثلا وقتی دلیل رفتار یک شخصیت از تماشاگر پنهان است، شما خودتان آیا دلیل رفتار او را می دانید؟ درواقع آیا طبق یک نقشه آگاهانه از دادن اطلاعاتی که خودتان می دانید پرهیز می کنید؟
-بعضی اوقات خودم دلیل یک سری کارها را می دانم اما باورم این است که هر گونه اطلاعاتی را نباید به تماشاگر داد. به همین سادگی. البته بعضی وقت ها هم یک سری چیزها را نمی دانم. در هر فیلمی اطلاعاتی که به مخاطب ارایه می شود چند دسته هستند: بخشی قصه را جلو می برند و بخشی از اطلاعات نیز شخصیت را باز می کنند. نکته مهم این است که اطلاعات همیشه در یک نقطه از داستان ارایه نمی شود. مثلا در فیلم «درباره الی» او یک بار به مادرش زنگ زده و درباره سفر حرف می زند و ما می فهمیم که مادری دارد که نگران است و در نیمه دوم فیلم وقتی آن اتفاقات رخ می دهد، می فهمیم که چیزی را از مادرش پنهان کرده بود. گذشته از این موارد، در پاسخ سوال شما باید گفت اصلا به چه دلیل باید همه چیز را برای تماشاگر روشن کنیم؟ مثلا درباره فیلم «گذشته» گفته شده که چرا درباره شوهر اول خانم بژو چیزی نگفته ام. خب دلیلش ساده است: فکر کرده ام به جای این که همه چیز را درباره او بگویم، بهتر است هر تماشاگری در ذهن خودش داستان خودش را در این باره بسازد. فکر می کنم این جوری بهتر است. مطرح کردن همه چیز راه تخیل تماشاگر را می بندد اما وقتی یک سری موارد مبهم باقی می ماند، تخیل تماشاگر می تواند از این موارد مبهم یک داستان کامل خلق کند.

* -این باعث بدفهمی بخشی از تماشاگران نمی شود؟ این که جوری داستان را ادامه دهند که مدنظر شما نبوده، به موجودیت فیلم شما در ذهن آنها لطمه نمی زند؟
-نه؛ اگر همه جزییات را بگویم، فیلم برای تماشاگر تمام می شود. من اما دوست دارم وقتی فیلم تمام شد، در ذهن تماشاگر ادامه داشته باشد. این که تماشاگر مدام از خودش سوال بپرسد تا یک سری چیزها را کشف کند، مرا بیشتر و بهتر به مقصد می رساند. درواقع با نگفتن بعضی چیزها دارم خیلی چیزها به تماشاگرم می دهم.

* -اما به نظر می رسد انگار یک بازی با تماشاگران راه انداخته اید و وقتی می بینید در این بازی دست بالا را دارید، لذت می برید
-وقتی دارید داستان می گویید باید درباره درام فکر کنید. درام معنای ساده اش این است که تماشاگر نتواند پیش بینی کند بعد چه خواهد شد. برای من این یک بازی نیست، بلکه فلسفه ای پشت آن وجود دارد. یک جورهایی شبیه زندگی است، چون شما در زندگی واقعی هم نمی دانید که اتفاق بعدی زندگی تان چه خواهد بود. دلیل جذابیت زندگی نیز همین است. به عنوان مثال، خیلی ها از من می پرسند که مردم در کشور من چگونه زندگی می کنند و چرا دوست دارم آن جا زندگی کنم. من هم بهشان می گویم آن جا بودن برای من جذاب است، برای این که نمی توانم حدس بزنم فردا چه اتفاقی رخ خواهد داد. در جایی مثل سوییس شما می توانید یک نقشه پنج ساله برای زندگی تان بکشید. اما من دوست ندارم در سوییس زندگی کنم، چون دوست ندارم از پنج سال بعدم اطلاعات زیادی داشته باشم. داستان های من نیز تقریبا چنین هستند و نمی خواهم یک دقیقه بعد از شروع فیلم تماشاگرم بتواند حدس بزند در بقیه فیلم چه خواهد دید...

* -این جوری گام به گام کار خودتان را دشوار نمی کنید؟ فیلمسازی با مایه های همیشگی ژانر- مثلا- دست فیلمساز را بازتر نمی گذارد؟
اما در زندگی واقعی نیز چنین است. همیشه گفتن حقیقت تاوان دارد؛ بهایی باید برای حقیقت گویی پرداخته شود. به همین دلیل هم است که بعضی ها دروغ می گویند؛ چون دروغ زندگی شان را راحت تر می کند. اما من این گونه راحتی را دوست ندارم...

*-فیلم های شما اغلب با یک ابهام تمام می شوند. چرا احساس اطمینان را از تماشاگران مضایقه می کنید؟
-برای پاسخ چند دلیل مهم دارم. نخست این که اگر یکی بگوید فیلمش رئالیستی است یا مثلا مستندنما؛ آن وقت باید به واقعیت وفادار باشد. در زندگی واقعی هیچ داستانی پایان ندارد. مثلا وقتی زن و مردی عاشق هم می شوند، داستان آنها تمام نمی شود، ادامه می یابد. وقتی هم از هم جدا شوند، باز هم داستان شان تمام نمی شود. من اصولا به پایان اعتقاد ندارم. پایان ها برای من باورکردنی نیستند. پاسخ دیگرتان اما می تواند این باشد که می خواهم وقتی فیلم تمام شد، تماشاگر آن را با خود به خانه ببرد. همیشه سعی می کنم فیلم را جایی تمام کنم که یک داستان جدید در ذهن تماشاگر آغاز شده است. مثلا جدایی جایی تمام می شود که دختر باید تصمیم بگیرد می خواهد با مادرش زندگی کند یا با پدرش و این دقیقا آغاز یک داستان جدید است. دوست دارم فیلم را به جایی برسانم که آغاز فیلم دیگری باشد و این جاست که تمامش می کنم. اتفاقا خیلی هم اصرار دارم کاری نکنم که تماشاگر گیج شود، چون اگر گیج شود کمترین لذتی از فیلم نمی برد. بنابراین قبول می کنم فیلم های من پایان باز دارند اما کلیدها و سرنخ هایی هم در فیلم ها هست که با درک آنها تماشاگر می تواند بفهمد مقصد نهایی کجا خواهد بود...

* -می خواهم نظر خودتان را بدانم درباره این پرسش که مثلا اگر در پایان «جدایی» نشان داده می شد دختر پدر را انتخاب کرده یا مادر را؛ آن وقت به نظرتان تماشاگر راضی تر از سالن خارج می شد، یا الان که چیزی از تصمیم دختر نمی داند؟
-تماشاگر شاید آن وقت راضی تر می شد اما فیلم را زودتر فراموش می کرد. این که باوجود گذشت چند سال از «جدایی» هنوز بعضی ها در خیابان جلوی مرا گرفته و ازم می پرسند دختر با کدام شان خواهد ماند، یعنی این که فیلم در ذهن شان زنده است و هنوز نگران سرنوشت آن دختر هستند. درواقع من رضایت مقطعی تماشاگر را فدای زنده بودن فیلم کرده ام، این جوری فیلم در ذهن و قلب و تخیل تماشاگرانش ادامه دارد.



شناسنامه فیلم

نام فیلم: فروشنده
کارگردان:اصغر فرهادی
تهیه کننده:اصغر فرهادی و الکساندر ماله گی
بازیگران:شهاب حسینی، ترانه علیدوستی، بابک کریمی، فرید سجادی حسینی. با حضور: مینا ساداتی، مارال بنی آدم، مهدی کوشکی، عماد امامی، احترام برومند، محمد امامی، علی رضا روفوگران، آزاده موحد، شیرین آقاکاشی، مجتبی پیرزاده، صحرا اسدالهی. بازیگر خردسال: سام ولی پور
سایر عوامل:نویسنده: اصغر فرهادی/ مدیر فیلمبرداری: حسین جعفریان/ فیلمبردار: پیمان شادمانفر/ تدوین: هایده صفی یاری/ موسیقی: ستار اورکی/ دستیار اول کارگردان و برنامه ریز: کاوه سجادی حسینی/ مدیر تولید: حسن مصطفوی/ صدابرداران: زنده یاد یدالله نجفی و حسین بشاش/ صداگذار: محمدرضا دلپاک/تدوین صدا: رضا نریمی زاده/ طراح صحنه: کیوان مقدم/ طراح لباس: سارا سمیعی/ طراح گریم: مهرداد میرکیانی/ منشی صحنه: پریسا گرگین/ عکاس: حبیب مجیدی
مدت زمان: ۱۲۵ دقیقه
پخش:فیلمیران
شروع اکران: ۱۰/ ۰۶ /۹۵



نظرات کاربران درباره کتاب فروشنده

به نظرمن که فیلم فوق العاده خوبی بود :-)
در 2 هفته پیش توسط
فیلمش عالی بود ولی دوستانی که میگید این فیلم وجه ی ما رو خراب کرده، باید یاد آور شم که ما قبلا هم به عنوان یک مشت آدم وحشی شناخته میشدیم و ذهنیت صد ساله رو نمیشه با یه فیلم عوض کرد
در 6 ماه پیش توسط
فرهادی فیلمساز قهاری هستش اما در انتخاب سوژه ها یه خرده باید بازنگری داشته باشه.بالاخره خانواده ی ایرانی رو با فیلمهاش به دنیا معرفی می‌کنه.
در 8 ماه پیش توسط
یقینا همه ما فیلم های هالیوودی رو دیدیم که در مورد فساد های سیاسی اخلاقی اجتماعی و فرهنگی آمریکا ساخته شده تعداد خیلی زیادی از این فیلم ها هم اسکار بردن و هم نخل طلایی اما هیچوقت منتقدین نیومدن همچین موضعی در برابر فیلم بگیرن که چرا فیلمی بر ضد کشور ساختی و همیشه با نگاه نقادانه و فنی و کارشناسی بهش نگاه کردن خوشبختانه اکثر منتقدین ایرانی هم همین شیورو دنبال میکنن و به فیلم با نگاه کارشناسی نگاه میکنن ولی یک ضعف فکریی که از نظر من توی ایران هست اینه که هرچیزی رو میخوان به سیاست ربط بدن..یعنی واقعا با ساخت یک فیلم شخصیت ایران توی جهان خراب شده؟...و نکته بعدی اینکه فیلم سازان عزیز زحمت بکشن فیلم کمدی یا اکشن یا هر ژانر دیگه ای به جز اجتماعی و دفاع مقدس(که توی سالهای اخیر واقعا عالی کار شده) بسازن ان شا الله اونم بره اسکار بگیره فیلمی که لا اقل منتقدین خودمون ازش دفاع کنن و نگن جنس کمدیش سالم نبود توی بقیه ژانر ها هم که من یادم نمیاد فیلمی ساخته شده باشه که قابل دفاع باشه و به درد مسابقات جهانیی مثل اسکار بخوره..و یقینا اگر فیلم های دفاع مقدسمون هم متن قوی داشته باشه مثل فیلم سه تیغه جهنمی میتونه به مسابقات جهانی بره.. به امید روزی که انسان های موفقمون رو با زخم زبون ها ترد نکنیم و به راه پیشرفت کشورمون اسیب وارد نکنیم
در 9 ماه پیش توسط
فیلمهای اصغر فرهادی فقط برای جایزه ساخته میشه و هیچ ارزش هنری نداره. نشان دادن بدبختی جامعه = بردن جایزه و شهرت (استادش هم کیارستمی بود) "درضمن من تدوینگر هستم"
در 10 ماه پیش توسط