فیدیبو نماینده قانونی نشر بیدگل و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب صدای شکستن

نسخه الکترونیک کتاب صدای شکستن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب صدای شکستن

صدای شکستن شرح دلدادگی، توفان احساس، کشمکش اندیشه‌های پرخاشگرانه جوانی‌ست. فرهاد، شخص اول نمایشنامه، که باید او را اول شخص غایب! نامید، به عللی معلوم و مجهول، که به گونه‌یی تپیده در هم عرضه ممی‌شوند، به طور ناگهانی به زندگی خودش پاان داده است. او در میدان نمایش حضور جسمانی ندارد. اما تمامی گردونۀ نمایش با سرانگست او می‌چرخد.

ادامه...
  • ناشر نشر بیدگل
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.5 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب صدای شکستن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

چاپ اول این نمایشنامه به صورت کتاب در ۲۰۰ نسخه با استفاده از متن حروفچینی شده آن برای شماره ۱ کتاب ۷ سال ۵۰ «اندیشه و هنر» در دیماه سال ۱۳۵۰ تهیه گردید.
«صدای شکستن» مدت ۷ شب در بهمن ماه ۱۳۴۸ در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به کارگردانی نویسنده آن اجرا گردید.
از این بازی پس از اجرای آن در صحنه، با همان گروه بازیگران و به کارگردانی نویسنده، و کارگردانی فنی امرالله صابری یک ضبط تلویزیونی نیز انجام شد که بلافاصله از تلویزیون پخش گردید.

یادداشت دبیر مجموعه

بهمن فرسی در سال ۱۳۱۲ در تبریز به دنیا آمد. نمایشنامه های او گلدان (۱۳۴۰)، چوب زیر بغل (۱۳۴۱)، پله های یک نردبان (۱۳۴۸)، صدای شکستن (۱۳۴۸)، بهار و عروسک (۱۳۴۴)، سبز در سبز (۱۳۴۴)، موش (۱۳۴۲)، آرامسایشگاه (۱۳۵۶)، سقوط آزاد (۱۹۹۱) و دو ضرب در دو مساوی بی نهایت را شامل می شود. فرسی علاوه بر نمایشنامه، رمان شب یک، شب دو (۱۳۵۳) و چندین مجموعه داستان کوتاه از جمله دوازدهمی، نبات سیاه، زیر دندان سگ و غوررآپ غوررآپ را در حد فاصل سال های ۱۳۴۳ تا ۱۳۸۶ منتشر کرده است. او از سال ۱۳۵۶ در لندن زندگی می کند و همچنان به فعالیت های خود در زمینه ادبیات، نمایشنامه نویسی، و تاتر ادامه می دهد! کار او نظیر اکثر نویسندگان بزرگ معاصر فارسی، تلاشی ست در جهت به ثمر رساندن شیوه های اصیل و دیرین از راه تجربه های مدرن در ادبیات نمایشی.
مجموعه نمایشنامه های بهمن فرسی، به هدف هماوایی معاصر با یکی از پیشگامان تاتر و ادبیات نمایشی فارسی طراحی شده است.

علی اکبر علیزاد

چیزی هست که می شکند
در تو
در من
در ما
آیا تو نیز می شنوی؟
آیا تو نیز می شکنی؟

آدم های بازی:

فرهاد
مرشد اکبر
توتیا
رامین
خان دایی
برادر (برادر فرهاد)
رسول
افشین
بابک
اوس ابراهیم

پرده اول

۱

صحنه: یک دیوار کوتاه در یک فضای سیاه. یک لامپ، با حباب ساده گرد، کمی پایین تر از ارتفاع دیوار، بالای یک دستگاه ضبط صوت روشن است. یک زیلوی ساده آجری رنگ، که از بیخ دیوار، رو به جلو، بر کف صحنه گسترده است. باقی سطح صحنه سیاه است. یک کره جغرافی بزرگ در زیر یک لکه نور. یک قفسه کوچک کتاب در تاریک و روشن. این اتاق فرهاد است.

بازی: لامپ روی ضبط صوت روشن است. کره در زیر نور در گردش است. فرهاد پشت به دستگاه ضبط صوت ایستاده است. ضبط صوت روشن است و حرف های فرهاد را پخش می کند. فرهاد از هر جای مطلب که اراده کند و یا از هر جای آن که تحمل خودش را از دست بدهد می تواند رو به دستگاه ضبط صوت (رو به مردم) برگردد و با خشم و نفرت تمام فریاد بزند: «نه!...» و در آن صورت صحنه باید ناگهان تاریک و صدا قطع شود و مطلب ناتمام بماند.

صدای فرهاد: (از داخل دستگاه) دقت کنید! دقت کنید! آزمایش می کنم. صدایی که الآن خواهید شنید صدای شیهه اسب است. صدای شیهه اسب. توجه کنید! (صدای شیهه اسب پخش می شود.) تکرار می کنم. دقت کنید! (باز صدای شیهه اسب پخش می شود.) بسیار خب، این صدا را فراموش نکنید. حالا یک صدای دیگر. صدای نوزاد. نوزاد در لحظه خروج از رحم مادر. اولین عکس العمل ریه و حنجره انسان در اولین برخورد با هوای زمین. دقت کنید! (صدای نوزاد پخش می شود.) تکرار می کنم (باز صدای نوزاد) خب، حالا، حالا هر دو صدا را پشت سر هم پخش می کنم: شیهه اسب و بعد صدای نوزاد. دقت کنید! (صداها پشت سر هم پخش می شوند.) تکرار! تکرار! (صداها چند بار پشت سر هم پخش می شوند.) آخ خ خ... یک شباهت جریان، شباهت ضربان، شباهت نهاد، یک وراثت، ارث بردن صدا از صدا، یک تناسخ، یک جانشینی، متوجه نشدید؟ می خواهید برگردیم...

(فرض می کنیم در اینجای مطلب حتماً فرهاد حوصله اش سر رفته و فریادش را سر داده و همه چیز و همه جا در خاموشی نوری و صدایی فرو رفته است. وگرنه فرهاد، فرهاد نیست.)

۲

صحنه: یک تکه زمین برهنه و بایر با چند پاره سنگ اینجا و آنجا بر آن غلتیده در گوشه دیگر صحنه، در فضای تاریک.

بازی: یک لکه نور بلافاصله این گوشه را روشن می کند. در زیر نور مرشد اکبر، لاغر، کوسه، عرقچین به سر، آرخالق به بر، چهره سوخته، یک زانو به زمین، یک زانو به سینه، یک پنجه بر خاک، خیره بر سنگ نشسته است. مرشد ناگهان سر می پراند و به اطراف چشم می گرداند. پیشانی اش پر از قطرات درشت عرق است، چند بار با کف دست به زمین می کوبد و گردی می پراکند و ناگهان فریاد می زند.

مرشد: شنیدی؟ (مکث) ای اِنس بی نوا! (مکث) با تو بودم. (مکث) اسم خودتو گذاشته ای انس و به جن و پری فخر می فروشی. همین؟ (مکث) زمین زیر پات داره می چرخه. دوار، دوار، چارصباح پرسه یی رم که تو رو این تیله گلی دوّار می زنی غیر دوار نیس. حالیته؟ هستی دوار و نیستی دوار. (لحن مرشد ناگهان گستاخ می شود.) حالیته رو هسته چه معمایی دارم برات سنگ می زنم؟ (فریاد می زند.) نه! اما، (مکث) بی هوده دل مبند (مکث) بی هوده دل مبند... دل نبند که این هسته رو من برات مغز کنم. خودت برو تو کارش. ما فقط حرفیم. مرشد فقط بهت میگه. سرراست و بی چونه م میگه: بدون و آگاه باش که مقدر نشده تو سر از این معما دربیاری. سوار یه چیز گردونت کرده، خودتم واداشته پابه پاش می گردونه. می چرخه و می چرخی. یه مشت تیله گوشتی سرگردون رو یه تیله خاکی سرگردون. مقدر شده که غافلِ کار هم باشین. تو این معامله قدرت دست غفلته و بس. حالا ببین تا کجا می رسونمت بشرِ غافلِ نادون.

(مرشد در آخرین وضعش، عکس می شود. نور فرومی نشیند.)

۳

صحنه: اتاق فرهاد با تغییر نوری که زمانی دیگر را نشان بدهد.

بازی: فرهاد کره را می چرخاند و با شوقی کودکانه فریاد می زند.

فرهاد: فال! فال!... فال! فال!
(چشم هایش را می بندد. انگشت اشاره اش را روی مناطق مختلف کره در حال گردش می سراند.)

اگه کجا به دنیا می اومدم؟ اگه کجا به دنیا می اومدی؟...

(در زیر کره انگشتش را به نقطه یی فشار می دهد. کره می ایستد. چشم هایش را باز می کند و فریاد می زند.)

فرهاد: اینجا!

(روی زمین دراز می کشد. سرش را می برد زیر کره تا بتواند نام منطقه یی را که انگشت روی آن گذارده بخواند. انگشتش را برمی دارد و ناگهان قهقهه یی کشدار سر می دهد.)

هه هه هه هاه آب، هه هه، فقط آب، آب بی اسم و رسم. با طبعی انقدر روان و جبون و فرمانبر، باید تو آب به دنیا می اومدی. (با دست مستقیم به مردم اشاره می کند.) مثل یک هشت پا!

(با صدا و حرکاتی من درآوردی صدا و حرکات هشت پا را تقلید می کند. و همراه این حرکات آرام به پشت بر زمین می غلتد.)

فرهاد: (با نفسی حاکی از خستگی) روی زمین، تو خشکی، غلط بوده، غلط. بزرگ ترین، و اولین، و آخرین، و مضحک ترین اشتباه. اشتباه غیرقابل جبران. غلط غلط غلط (ناگهان برپا می جهد و رو به مردم) غلط تلخ گزنده.

(نور فرومی نشیند.)

نظرات کاربران درباره کتاب صدای شکستن

مثل همیشه زبان و صراحت نقش مهمی داره توی کارای بهمن فرسی.نویسنده‌ی محبوبمه
در 2 سال پیش توسط