فیدیبو نماینده قانونی انتشارات معین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رموز حمزه و ماجراهای عمر و عیار

کتاب رموز حمزه و ماجراهای عمر و عیار

نسخه الکترونیک کتاب رموز حمزه و ماجراهای عمر و عیار به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب رموز حمزه و ماجراهای عمر و عیار

یکی از پادشاهان هند دختری داشت که در زیبایی بی‌نظیر بود و اتفاقا بیمار شد. به دستور پادشاه پزشکان باتجربه از تمام کشور به پایتخت آمدند امّا نتوانستند دختر را معالجه کنند. پادشاه خواست پزشکان را بکشد که هفت نفر از آنان فداکاری کرده گفتند به ما چهل روز مهلت بده تا در جایی به دور از مردم به سر بریم و چاره‌ای بیندیشیم. پادشاه قبول کرد. همین که آن هفت حکیم تنها شدند به نام حمزه ـ عموی پیامبر(ص) ـ هفت جلد کتاب نوشتند. روز چهلم پادشاه آنان را فراخواند و نتیجه کار را جویا شد. گفتند دوای دختر شما این هفت جلد کتاب است. پیش او بخوانید تا خوب شود. همین کار را کردند دختر بهبود یافت. شهر را جشن بستند و حکیمان هم پاداش گرفتند. اما نام آن کتاب‌ها رموز حمزه و درباره جنگ یا مدارا با دشمنان و نیز عیاری و عاشقی می‌باشد که آن را ملاعلی شکرریز نوشته است. داستان از آنجا شروع می‌شود که کیقباد کیانی روزی در شهر مداین، بعد از آرایش سر و صورت ناگهان موی سفیدی در ریش خود دید و ناراحت شد. بوزرجمهر وزیر علت را پرسید. کیقباد گفت موی سفید نشانه نزدیک شدن به مرگ است اما پسری ندارم که جانشین من شود و سلطنت کیانیان ادامه یابد. بوزرجمهر گفت تو پادشاه هفت کشور از هرشاهی دختر بخواهی به تو می‌دهد. پس قرعه انداخت و نهایتا دختر شاه یمن را مناسب همسری کیقباد دانست...

ادامه...
  • ناشر انتشارات معین
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.23 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب رموز حمزه و ماجراهای عمر و عیار

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

یکی از مفصل ترین و معروف ترین داستان های عامیانه ایران طی قرن های اخیر رموز حمزه است. طبق معمول اکثر داستان های عامیانه شخصیت اصلی داستان، تاریخی است اما پیرامون زندگی او افسانه ای پدید آمده است، نمونه برجسته این کار در ادبیات عربی «سیره عنتره» است که براساسِ نام و یاد عنتره شاعر معلقه سرای عربی نوشته شده اما عنتره تاریخی، پیش از اسلام می زیسته در حالیکه عنتره داستانی ششصد سال زندگی می کند و حتی از قهرمانان جنگ های صلیبی است. در رموز حمزه نیز گرچه نام حمزه عموی پیغمبر(ص) مطرح است ما به گفته بعضی محققان، داستان پرداز شاید گوشه چشمی هم به داستان حمزه آذرک از روسای خوارج سیستان در قرن دوم هجری داشته است. به هرحال این داستان مورد توجه خاص شخصیت های برجسته ای چون اکبر تیموری و نادرشاه افشار قرار گرفته، و کسانی در قصه خوانیِ حمزه و یا نقاشی و صورت پردازی رموز حمزه نام برآورده اند که در تذکره ها از ایشان یاد شده است.
مرحوم محمدجعفر محجوب پیشکسوت بررسی داستان های عامیانه ایران(۱) اعتقادش براین است که حتی صحنه های اسکندرنامه بعضا از رموز حمزه اقتباس شده است. البته عقیده شخص بنده این نیست و از بعضی کسان که در نقالی سابقه و اطلاعات داشته اند عکس آن را شنیده ام و طبیعی است که جهانگشایی ها به اسکندر نسبت داده شود نه به کسی که از محدوده زادگاهش بیرون نرفته است. در هرحال به گمان من اسکندرنامه، اندیشیده تر و پخته تر به نظر می آید. هرچند در هردو کتاب، گاهی پس از کشته شدن یکی از شخصیت ها، در فصل های بعد باز او را زنده و فعال می بینیم!
احتمالاً قصه پرداز رموز حمزه نظر به اسکندرنامه(۲) و شهرتِ اسکندر و عیارانش داشته و نه برعکس؛ و الاّ می بایست در صحنه ای از اسکندرنامه شاهدِ درگیری (یا غلبه) ماموران اسکندر برامیرحمزه و یارانش باشیم. خصوصا که اسکندرِ داستانی یک سفر هم به سوی مکه رفته است! در هرحال مقایسه این دو داستان بسیار مهم عامیانه، از لحاظ تطبیقی و نامِ قهرمانان داستان و نوع حوادث، بسیار جالب خواهد بود. برای کسانی که اسکندرنامه را نخوانده اند مطالعه کتاب اسکندر و عیاران (نشر نی ۱۳۸۳) توصیه می شود.
به هرحال شرح جهانگشائی های حمزه خصوصا در عصر صفوی با روحیه مذهبی زمانه همخوانی داشته و البته دامنه گسترش آن از ایران فراتر رفته و تا هندوستان و اندونزی و جاوه و مالایا نیز رسیده بوده است. حتی کتابی در آداب «حمزه خوانی» فراهم آورده بوده اند به نام دستورالفصحاء که به اشاره اکبر تیموری تالیف شده است.(۳) جاذبه این قصه خصوصا در جهاتی اغراق آمیز و عجیب و باورنکردنی است که البته اسکندرنامه هم دست کمی از آن ندارد و اکنون جلوه های ویژه سینمایی و خصوصا حقه بازی های فیلمبرداری، جایِ آنها را گرفته است و کسانی که اینگونه صحنه ها را در داستان های عامیانه، ساده لوح انگارانه تصور می کنند بایستی همین قضاوت را به طور قاطع تر و بیرحمانه تر درباره بعضی فیلم های سینمایی بسیار پرفروش امروز مثلاً گودزیلا یا کینک کنگ (ساختِ سال های اخیر) که برای مخاطبانِ بافرهنگ تر ساخته می شود، داشته باشند.
از خصوصیات رموز حمزه آنچنانکه مرحوم محمدجعفر محجوب استنتاج نموده یکی هم این است که:

تا مدتی مطالب مرتب و منظم و مضبوط پیش می رود اما از آن پس ـ وقتی چنته نویسنده خالی می شود ـ بی نظمی در آن راه می یابد قهرمانان به هم می ریزند... کشته می شوند و باز به میدان می آیند... و اختیار شناسایی و ضبط و ربط قهرمانان نه از دست خواننده که از دست نویسنده آن نیز بیرون می رود.(۴)

حجم عظیم این داستان چنان است که قسمت چاپ شده اش ـ سه جلد از هفت جلد ـ بزرگتر از شاهنامه فردوسی است و تازه قسمتی از آن به صورت عناوین مطالب است(۵)و(۶) نه خودِ مطالب؛ خود مطالب را باید نقال طبق سرخط شخصا از حفظ بگوید! بدیهی است که اگر اینها هم روی کاغذ می آمد قصه از این هم که هست مفصل تر می شد.
ایضا به عقیده دکتر محجوب رموز حمزه خوان یغمایی برای نویسندگان عهد قاجار بوده و حتی صحنه ها و نام های قهرمانان آن در امیر ارسلان و غیره تکرار شده است. جالب است که در الذریعه (ج ۱۱، ص ۲۵۲) مولف رموز حمزه را نقیب الممالک نام برده که این شخص مولف امیر ارسلان است که چه بسا از مشابهت بعضی وقایع و اسم های آدم ها و مکان ها امکان این اشتباه پیش آمده است.
درواقع راوی یا ناقل یا نویسنده تحریر اخیر رموز حمزه ملاعلی خان شکرریز است که در صفحه ۵۰۱ متن چاپی مورد مراجعه ما (مورخ ۱۲۷۶هـ.ق) نامِ ناقلِ داستان «ملاعلیخان» آمده همین کلمه خود، رنگ و انگِ عصر صفوی متاخر را دارد.
یک نقال به نام حاجی قصه خوان همدانی در دستگاه سلاطین بابری هند بود که در نقالی رموز حمزه مهارت داشته و نسخه منتخبی به نام زبده الرموز پرداخته است.(۷)
داستان حمزه نیز ـ همچون اسکندرنامه ـ یک تحریر فصیح و قدیمی تر مربوط قبل از قرن هفتم هجری ـ کتابت در قرن هفتم ـ نیز دارد که به کوشش دکتر جعفر شعار چاپ شده، و مقایسه داستان های آن با رموز حمزه، تحول فن داستان نویسی،(۸) و تحول نثر داستان عامیانه فارسی را نشان می دهد.
رموز حمزه ـ همچون اسکندرنامه ـ یک تحریر منظوم نیز دارد که نامِ آن صاحبقران نامه است و نیز یک تحریر عامیانه تر متاخر دارد به نام امیرحمزه صاحبقران که تا این اواخر در کنار خیابان ها فروخته می شد.(۹)
آنچه مسلم است تحریر اخیر رموز حمزه مربوط به عصر صفوی است چنانکه نوشته اند اکبرشاه تیموری ـ و بعدها نادرشاه ـ از علاقه مندان این داستان بوده اند. از نشانه های مربوط عصر صفوی بودن داستان وجود «تریاکی» در آن است، می دانیم که شاه اسماعیل دوم معتاد بوده و هم برسر افیون جان باخته است. جالب اینکه امیرحمزه صاحبقران هم گهگاه تریاک مصرف می کند!
اکنون اشاره ای به بعضی خصوصیات داستان می نماییم:
طبق آنچه در آغاز جلد یکم نسخه خطّی رموز حمزه (شماره ۵۳ ف کتابخانه ملی) آمده است «رموز حمزه هفت جلد است نوشته هفت حکیم، و سبب تالیف آن که: دختر پادشاه هند به بیماری دق دچار شد قرار شد این کتاب را بخواند چون پنج جلد را خواند بیماری برطرف شد و هفت جلد را که تمام کرد آثاری از دق در او نماند» که این نمونه ای است از «قصه درمانی» که البته هزار و یک شب هم به نوعی «قصه درمانی» است.
اینکه در بعضی منابع نام مولف را پرویز میرزا نوشته اند ظاهرا از خلط و اشتباه فهرست نویسان بوده که ناشر یا سفارش دهنده را با مولف اشتباه کرده اند. در آخر جلد سوم چاپی مورخ ۱۲۷۶ه.ق می خوانیم:
به اتمام پیوست جلد سیم رموز، حسب الامر... شاهزاده معظم پرویز میرزا زید اجلاله سمت تحریر پذیرفت در کارخانه عالیجاه... آقامیرزا علی اکبر... حرره العبد المذنب العاصی محمدعلی طهرانی.
این قدیم ترین چاپ رموز حمزه است و جالب اینکه بعضی نسخه های «خطّی» موجود را از روی همین نوشته اند.(۱۰)
اما داستان چنین آغاز می شود که حمزه عاشقِ مهرنگار دختر انوشیروان است و انوشیروان برای آنکه سنگ بزرگی جلو پای حمزه بیندازد و برسر راه ازدواج حمزه با دخترش مانع تراشی نماید وی را برای گرفتن خراج از عزیز مصر می فرستد و حمزه آنجا گرفتار و زندانی می شود و عمروبن امیه ضمری(۱۱) عیار که وردست حمزه و درواقع شخصیت بسیار جذاب رموز حمزه است در راه رهایی حمزه می کوشد و داستان ادامه می یابد...
نورالدین مدرسی چهاردهی نوشته است: «در حمزه نامه نکوهش انوشیروان به چشم می خورد که نفوذ مزدکی است»(۱۲) حقیقت این است که این داستان هم مثل اکثر کتب ادبی و تاریخی قدیم ضدّمزدکی است و از دیدگاه طبقات بالا نوشته شده؛ فی المثل تجویز ازدواج با محارم «به حکیم مندک» نسبت داده شده و تمام «مندکیان» سند امضاء می کنند و به دست انوشیروان می دهند که کامجویی وی از دخترش جایز است(۱۳) و این ترکیبی است از تهمت ازدواج با محارم به گبران و تهمت اشتراکیت جنسی به مزدکیان. و پیداست که «مندک» محرّفِ مزدک است چنانکه در جای دیگر همان کتاب به «مجدکی و مجدکیان» برمی خوریم که پیداست محرّف «مزدک و مزدکیان» می باشد. البته عنصر ایرانی مثبت نیز در این کتاب وجود دارد و آن بوزرجمهر حکیم است که در برابر وزیر نابکار «بختک» قرار می گیرد. همچنین مهرنگار دختر انوشیروان و همسر حمزه، زمانی که طرفداران حمزه به قتل و غارت در مداین می پردازند و به نوامیس مردم تعرض می کنند اعتراض می نماید و حمزه به ناچار دستور می دهد اسیران جنگی هم آزاد شوند (همان، ۱۳۳). آیا این به نحوی بازتاب اشغال مداین توسط اعراب نیست؟ و آیا طرفداری بوزرجمهر از حمزه به نحوی انعکاس همکاری بعضی ایرانیان با مسلمانان، در فتح ایران نمی باشد؟
در این کتاب از ایرانیان تحت عنوان کلّی «گبران» و با خواری یاد می شود و شاید سبب اینکه رموز حمزه به تدریج از جریان خارج شده جنبه شدید عربگرایی ظاهری آن است و به ایرانی در آن توهین و تحقیر روا داشته شده است حال آنکه در قصه اسکندر، نخست اسکندر را ایرانی زاده فرض کرده اند آنگاه وی را برایرانیان پیروز نموده اند البته در داستان حمزه انوشیروان «عادل نام ظالم کردار» نامیده شده همچنان که از وی با عنوان «پیر گبر ناعادل ظالم کردار» یاد شده است.
انوشیروان در این کتاب آدمی است ضعیف النفس، دهن بین، ترسو و دورو... حال آنکه درواقع تاریخی انوشیروان مردی دلیر و صریح و خردمند و به تشخیص و عقیده خود پای بند، و به تصدیق مخالف و موافق، بسیار لایق و مدبر بوده است چنانکه زمان او اوج اقتدار ساسانی است و پس از او افول و انحطاط ظاهر می شود و سرعت می گیرد تا به سقوط مفتضحانه می انجامد. البته سرکوبی فجیع عدالتخواهان مزدکی، جرم نابخشودنی انوشیروان است اما همو نیمی از وصایای نهضت سرکوب شده را به جای آورد و عمل نمود و به همان سبب لقب «عادل» یافت و این لقب منحصرا از سوی طبقات بالا نبوده است.
اینکه گفته اند در رموز حمزه نفوذ مزدکی هست، ما هیچگونه تمایلات مساوات گرایانه در این کتاب نمی بینیم تا بگوییم حاوی الهامات مزدکی است الا اینکه انوشیروان را «عادل لقب ظالم کردار» نامیده است.
از نشانه های اینکه کتاب در دوره صفوی به قلم آمده، آن است که به کلمه «پرتکال» (ص ۲۶۵) و کلمه «کاپیتان» (۲۲۴ و ۲۴۶) برمی خوریم و بدیهی است که آشنایی با این دو کلمه از اوایل صفویه به بعد است.
در این داستان طبق معمولِ داستان های قدیم مردان چند زنه اند یعنی پهلوان داستان از هرمنطقه که عبور می کند یک ماجرای عشقی رخ می دهد که براثر آن زن بی درنگ باردار می شود و پهلوان هنگام وداع به معشوقه اش توصیه می کند که فرزندت اگر پسر شد اسمش را... بگذار و اگر دختر بود خود دانی! و این، کم اعتنایی مردمِ عصر نقال را به عنصر زن نشان می دهد حال آنکه در خود داستان زن ها قابل اعتنا و باشخصیت اند، عموما وفادارند و در راه رسیدن به محبوب به جان می کوشند در حالیکه مرد، پیمان شکن است مثلاً حمزه با مهرنگار عهد بسته که نخست با او زفاف کند اما مهرنگار یک روز با پسر هجده ساله حمزه از زن دیگر ـ که پیش از وی زفاف کرده ـ مواجه می شود.(۱۴)
همچنین اسمای پری که زنِ دیگر حمزه است بسی رنج ها در راه وصال حمزه کشیده و چه کمک های محیرالعقول به وی کرده، اما به پاسخ درخوری نائل نشده است. حمزه نخستین زن خود مهرنگار را هم اواخر به مکه تبعید می نماید و این در حالی است که زن، داغدارِ فرزند رشیدش می باشد.
اما عمرو عیار که قهرمان چالاک و زبر و زرنگ و تردست این داستان می باشد ماجراهایش بسیار شبیه است به نسیم عیار در اسکندرنامه، از بلایی که در بچگی به سر آخوند مکتب می آورد تا آخر... بهترین نمونه شباهت دو داستان در اوایل هردو کتاب است که با رخدادهای بسیار شبیه به هم و گاه فقط با تغییر اسامی و بعضی جزئیات؛ می بینیم که چگونه قهرمان مشکل گشا و زیرک و کاردان داستان متولد می شود و به حق خود می رسد. حتی اسم عیارانی که با آنها درگیر می شود گاه عینا یکی است (مثلاً گلباد عراقی) تفاوتی که عمرو عیار با نسیم دارد این است که تمایلش به عشق و زن بیش از نسیم است و حتی کارش به گریه و زاری هم می کشد و با هرمز پسر انوشیروان رقابت عشقی پیدا می کند (ص ۴۱۴).
عمرو عیار با امیر حمزه از نوجوانی چنین قرار گذاشته اند که هرجا امیر، کدخدا [= داماد] شد عمرو را هم کدخدا کند و خواندن صیغه به عهده عمرو باشد این است که عمرو را همه جا به عنوان «عاقد» می بینیم. یک جا که عروسیِ خود عمرو است ناقل و راوی رموز حمزه نوشته است: «...عروسی عمرو است... در دست استادان سخنور [= نقالان ]است [تفصیل] رنگین دادن این دستور مختصر» (ص ۴۱۸) منظور نویسنده این است که نقال با ترزبانی و شیرینکاری و نمک ریزی و نعناع و پیاز داغ افزودن جذابیت داستان را زیاد کند.
داستان های عامیانه هرچه به دوران متاخر نزدیک تر می شوند به لحاظِ در برداشتن تعبیرات و واژگان عامیانه و انعکاس نحوه رفتار و گفتار اقشار پایین جامعه، پربارتر است ولی به همان نسبت نیز از طنز و طیبت به هزل و هجو گرایش بیشتری می یابد و گاه به فحش صریح می رسد که این خود متاثر از فضای اجتماعی بوده و مهر و نشان تاریخ را برخود دارد.
مطالعه رموز حمزه همچون اسکندرنامه به لحاظ سرگرم کنندگی و آشنایی با تعبیرات عامیانه کهن، و نیز در برداشتن مواد تاریخ اجتماعی ایران بسیار درخور توجه است و در تلخیصی که اینجانب از رموز حمزه به عمل آورده ام نظر به هرسه جهت بوده است.
در تهیه این کتاب به رموز حمزه چاپ ۱۲۷۶ قمری و نیز نسخه خطی کتابخانه ملی (ش ۵۳ ف) مورخ ۱۲۳۷ق و نیز امیرحمزه صاحبقران چاپ بازاری نظر داشته ایم.
در این گزیده قسمت های جداگانه و در عین حال مستقلّی از این کتاب مفصل آورده ایم که جذاب تر و شیرین تر از دیگر بخش هاست. در عین حال می تواند نمونه ای از کل کتاب باشد با این انتظار که عطش خواندن اصل کتاب را در خواننده امروزین بیدار کرده باشد.

علیرضا ذکاوتی قراگزلو
همدان ـ آبان ۱۳۹۰



تصویر صفحه اول امیرحمزه صاحبقران چاپ دهه چهل



تصویر صفحه آخر نسخه چاپ ۱۲۷۶ قمری



صفحه اول نسخه خطی مورخه ۱۲۳۷ق کتابخانه ملی

نظرات کاربران درباره کتاب رموز حمزه و ماجراهای عمر و عیار