تا بهحال این احساس بیقراری بهتان دست داده که نتوانید یکجا آرام بگیرید؟ که دلتان بخواهد بالا و پایین بپرید، دور خودتان بچرخید، مثل باد بدوید یا یکجورهایی دیوانگی کنید؟
این درست همان حالی است که من موقع سوار شدن به اتوبوس اردوی سازنده داشتم. آره، من و خواهرم هیتِر واقعاً از خوشحالی دیوانه شده بودیم.
ما دوتا عاشق اردوی تابستانی هستیم؛ عاشق طبیعت، عاشق اینکه با بچههای دیگر باشیم و هیچ پدر و مادری دور و برمان نباشند. من و هیتر خورۀ حیواناتیم و دوست داریم از زندگی حشرهها و مارها و انواع جانورها سردربیاوریم و یک چیزهایی یاد بگیریم...