فرانچسکو رزی با ساخت فیلم سالواتوره جولیانو سبک و شیوهای را بنا گذاشت که در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی، او را به بزرگترین فیلمساز سیاسی دوران خود بدل کرد. اگر آیزنشتاین استاد سینمای سیاسی در نیمه نخست قرن بیستم قلمداد شود، رزی با رویکرد کاملاً متفاوتی که در برابر واقعیتهای قدرت اتخاذ میکند، به نوعی همتراز او در نیمه دوم قرن بیستم است. او توانایی آن را دارد که واکنشهای احساسی عمیقی را در تماشاگرانش برانگیزد، با این همه تمام همت خود را وقف برانگیختن تفکر در آنان میکند؛ برای این کار، رزی به پیگری و افشای شایعات و دروغهایی میپردازد که موجب ابهام درنتیجه تحقیقات میشوند. فیلمهای او را میتوان تصویری گسترده از گذشته تاریخی و نیز حالِ کشورش دانست.
رزی که پیش از تثبیت خود در مقام فیلمساز و فیلمنامهنویسی معتبر، دستیاری کارگردانان بزرگی چون ویسکونتی، آنتونیونی و مونیچلی را به عهده داشته، همزمان تابع نئورئالیسم ایتالیا و سنت فیلمسازی جنایی امریکاست. او با سالواتوره جولیانو رئالیسم نوینی را معرفی کرد که به شدت تحتتأثیر نئورئالیسم است اما درعینحال با بررسی مسائلی چون قانون و قانونشکنان، از الگوی بلاواسطه نئورئالیسم فراتر میرود و علاوه بر آن، علل و نتایج روشهای عملکرد جامعه را روشن میسازد.
سالواتوره جولیانو، راهزن سیسیلی، در این فیلم تنها در قالب جسدی در حیاط کاستل وترانو یا در سردخانه، و یا در قالب شمایلی سفیدپوش در میان صخرههای کوهستانهای سیسیل دیده میشود.این فیلم بیشتر از آنکه به سؤالات پاسخ دهد، سؤال میکند و با این کار، از محدوده سینمای سیاسی ــ که اغلب میخواهد به مخاطبش قوت قلب بدهد ــ فراتر میرود.