فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روشنگران و مطالعات زنان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سایه‌های نور

کتاب سایه‌های نور
سیر تحولی زیبایی در معماری ایران

نسخه الکترونیک کتاب سایه‌های نور به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب سایه‌های نور

آنچه می‌خوانید کنکاشی در نقد معماری و زیبایی ایرانی، به زبانی ساده و داستانی است. قصه‌ی نقد معماری است. قصه‌ی تلاش دایم مردم این مرز و بوم جهت دستیابی به زیبایی است. زیبایی چه درونی و چه بیرونی مترادف با فرهنگ جامعه است. پس صحبت از معماری خودبه‌خود ما را به سوی بحث از فرهنگ آن جامعه می‌کشاند.

ادامه...

بخشی از کتاب سایه‌های نور

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش درآمد

این داستان قهرمانی ندارد یا بهتر بگویم آن قدر قهرمان دارد که هیچ کدام از آن ها را نمی توان به عنوان «قهرمان این داستان» به حساب آورد.
همه چیز از یک مسجد مخروبه شروع شد.
«تاریخانه» یکی از قدیمی ترین مساجد ایران، که هنوز تنها و باوقار ایستاده است و با کویر، باد های شنی دامغان، کامیون ها و اتومبیل های آخرین مدل مبارزه می کند. یک هزارسال پیش بیا و برویی داشت. احتمالاً در کنار آن بازار شلوغی بود که تنها در وقت شب آرام می گرفت. اما تاریخانه آرام نداشت، شب و روز، آشنا و غریبه در آنجا به نماز، استراحت، تبلیغ و درد دل مشغول بودند. پرندگان مهاجر از مناره ی بلند آن لذت می بردند و مورچگان از شکاف های سنگفرش آن. اما روزگار خوش تاریخانه به سر رسید. قسمت فوقانی مناره، وضوخانه و دهانه ی میانی (ایوان) آن فرو ریخت، بازار کنار آن هم به خیابان تبدیل شد، سنگفرش ها از بین رفت و مردم دیگر در آنجا به نماز نه ایستادند، و شد تاریخانه ای که من می شناسم.
ستون های کوتاه و ضخیمش، خشت های بسیاربزرگ آن، گنبد های کوچک و تقریباً تخت آن داستانی نقل کردند که باید با شما در میان بگذارم. تاریخانه البته که سنگ خود را به سینه می زد ولی دل من با قصّه ی او به سوی همه ی ساختمان های نظیرآن پر می کشید.
چرا و چه چیزی انسان را به یک محله یا یک ساختمان ویرانه و قدیمی جلب می کند؟ چرا وقتی وارد حیاط مدرسه ی چهار باغ اصفهان می شوم بی اختیار احساس آرامش می کنم؟ خستگی را فراموش کرده و احساس آشنائی با آن دارم؟ اما با ورود به ساختمان فرودگاه جدید تهران احساس گمشدگی می کنم و بی دلیل دغدغه و خستگی مفرط آزارم می دهد. آیا این تاثیرات نتیجه ی طرح ساختمان و معماری آن است؟ آیا نوع تاثیر و ارتباط معماری و ساختمان بر همه ی انسان ها یکی است یا هرکس به آوا و پیام متفاوتی از یک ساختمان پی می برد؟ آیا هر ساختمان داستانی برای گفتن دارد؟ که برای پی بردن به آن باید کلید رازش را یافت. در جستجوی آن کلیدها بودم که باز تاریخانه به کمکم آمد. سرنوشت این مسجد نشان می دهد که هر ساختمانی مثل هر انسان، داستانی دارد اما اغلب آن ها شبیه به هم هستند و می توان آن ها را به گروه هایی تقسیم کرد تا بتوان از میان آن ها داستانی که بهتر از همه گروه خود را بیان می کند را یافت. پس به جای گشتن به دنبال کلیدهایی که گویای داستان های هر ساختمان باشند، باید شاه کلید تعبیر گروهی آن ها را یافت.
قهرمان های داستان ما همان شاه کلید ها هستند. شاه کلیدهایی که معماری هر شیوه ی ساختمانی در ایران را به وضوح بیان می کنند. شیوه های مختلفی که نمایشگر تغییرات عمیق فرهنگی در این سرزمین هستند.
آنچه می خوانید کنکاشی در نقد معماری و زیبایی ایرانی، به زبانی ساده و داستانی است. قصه ی نقد معماری است. قصه ی تلاش دایم مردم این مرز و بوم جهت دستیابی به زیبایی است. زیبایی چه درونی و چه بیرونی مترادف با فرهنگ جامعه است. پس صحبت از معماری خودبه خود ما را به سوی بحث از فرهنگ آن جامعه می کشاند.
نقد یعنی محک زدن عنصری براساس مفاهیم مشترک. اما در معماری ایران هنوز این مفاهیم مشترک دقیقاً روشن نشده است. پس سعی من در این مقوله بیشتر تعیین و درک آن مفاهیم مشترک است که بتوان ساختمان های گوناگون را با آن سنجید. از طرفی، تشریح سبک معماری و شهرسازی نمی تواند به گسست های عمدی و سهوی(۱) آثار تاریخی ما اشاره نکند. بنابراین تنظیم مفاهیم مشترک معماری ایران باید نه تنها به باقیمانده ی میراث فرهنگی ما، بلکه به آنچه از بین رفته نیز بپردازد. یعنی معماری و شهرسازی و شیوه های ساختمانی که هنوز در خاطرات جمعی و در ادبیات و فرهنگ ما زنده و باقی است.
دکتر پیرنیا(۲) شش نحوه ی ساختمانی یا سبک را در معماری ایران مشخص کرده است. پس در آغاز پای صحبت ساختمان هایی می نشینیم که هر کدام نمونه ای بارز و روشن از آن شش سبک ساختمانی در ایران هستند. با تعیین و روشن شدن خصوصیت این سبک ها می توان به آن مفاهیم مشترکی که اشاره شد دست یافت تا بپردازیم به نقد و بررسی معماری ایران و ارتباط آن با دیگر هنرها و فرهنگ این جامعه.
اما داستان هایی که توسط یک ساختمان یا مجموعه ی ساختمانی نقل می شود لزوماً درباره ی سبک یا شیوه ی معماری نیست، بلکه هدف یافتن زوایای فرهنگی آن دوره ی خاص است. داستانی است که می توانسته در آن معماری یا ساختمان اتفاق بیافتد. داستانی است تخیلی اما گویای واقعی طرز فکر و فرهنگ جامعه ی آن دوره ی خاص. ساختمان های ما موجودات زند ه ای هستند که حتی حرف می زنند و داستان می گویند. داستان هایی از گذشته اما با بار فرهنگی وسیع بدون زمان.
این گونه برخورد با معماری و شهر، به عنوان موجودی زنده، چیز جدیدی نیست و نمونه های زیادی از این نوع برخورد با معماری وجود دارد کــه یک نمونه آن در کتـاب اخیر منتشر شده از دانشگـاه Dumbarton Oaks Colloquium on the History of Landscape Architecture XXXIII دیده می شود.(۳)
با استناد به این قصه ها سعی خواهم کرد که خصوصییات هر سبک معماری را به صورتی ساده و خوانا روشن کنم تا ساختاری از آن مفاهیم مشترک در اختیار خواننده قرار گیرد. خواهیم دید که زیبایی در هر دوره چگونه تعریف می شده و نماد کدام دسته از خصوصیات فرهنگی جامعه بوده است.
با توجه به این که معماری نیز همچون شعر و موسیقی ایرانی از لایه های گوناگونی با معانی و تاویلی خاص از هر لایه برخوردار است سعی شده تا برای سادگی مباحث از پرداختن به تمام آن ها پرهیز شود. تفسیر رمز و تاویل راز های یک ساختمان، به خصوص تفسیر آرایش و نقاشی، ایجاز، استعاره، وزن و بحر آن نیاز به بصیرت و آگاهی عمیق از عرفان، موسیقی و فلسفه ی ایران دارد.
داستان هایی که ساختمان ها برایمان تعریف می کنند راجع به معماری نیست اما زمینه ی فرهنگی دوران و سبک خاص آن ها را مطرح و ارتباط تنگاتنگ فرهنگ هر دوره را با شیوه و سبک معماری هم زمانش مشخص می کند، یعنی نقش فرهنگ جامعه در معماری و بالعکس. مهم تر از همه می تواند روشنگر چگونگی بازتاب آن تحولات در روحیه وزندگی امروزی ما و تعیین ساختاری مدلل، علمی و تاریخی برای نقد و طرح معماری امروز و فردا باشد.
داستان هر ساختمان به مثابه شاه کلیدی از یک شیوه ی ساختمان ایرانی مطرح می شود، قصه ای از زندگی، عشق و دنیا، فریادی از عدم تفاهم و نجوایی از آرزو ها و امید های آن دوره. نمی دانم حقیقت چیست و قهرمان واقعی کیست؟ اما شاه کلید هر دوره، قهرمان ساختمانی است که بهتر از دیگر ساختمان های مشابه گویای فرهنگ و نمایشگر فلسفه ی زمانه ی خود باشد. ساختمانی که هر اندازه خودش قدیمی است داستانش تازگی خود را از دست نداده است.
پس هر داستان به بررسی و تشریح یک شیوه ی خاص معماری می پردازد، یعنی خواهیم دید که چه خصوصیاتی موجب تلقی آن به عنوان یک سبک و شیوه ی متفاوت ازدیگری می شود؟ اما از آنجا که تاریخ به صورت ممتد پیش نمی رود و تغییر سبک در هنر و موسیقی و معماری هم زمان نیست اغلب این تغییرات را با تاریخی خاص شروع و ختم نکرده و تنها به ذکر دور ه ای تاریخی که یک سبک معماری یا نقاشی رواج داشته اکتفا شده است.
ضمناً هر داستان با حاشیه ای از اطلاعات جنبی که می تواند خواننده را با فرهنگ و فلسفه ی خاص آن زمان آشنا کند تکمیل شده است. حاشیه ی داستان ها تنها برای درک بهتر شرایط و اوضاع داستان آمده و زمینه ای برای داستان محسوب می شود که به صورت جدا از متن داستان آورده شده است.
سعی شده که تمام سال های تاریخی به میلادی باشند تا دوره ی شیوه های مختلف معماری ایران را به راحتی بتوان با دوره ی شیوه های معماری غربی مقایسه کرد.
در آخر صحبتی راجع به معماری و زیبایی به طور کلی و سرگشتگی معماری امروزی در ایران می شود. به این وسیله گذشته و حال را به یکدیگر مرتبط ساخته تا از جدایی فعلی آن کاسته شود تا ببینیم چرا جمعی یک اثر را زیبا می دانند و گروهی دیگر آن را نمی پسندند؟ فرهنگ یک جامعه چگونه زیبایی را تعیین می کند و در مقابل، معماری چگونه برما و فرهنگ جامعه تاثیر می گذارد.
انحطاط معماری امروز ما از کجاست و آیا درمان پذیر است یا نه؟
نقش زمان در تحول آن تعاریف زیبایی و آن داستان های واقعی چیست؟ یعنی آنچه در دور ه ای خاص از نظر یک جامعه زیبا تلقی می شود چیست و چرا خصوصیات زیبایی پس از مدتی تغییر می کند؟(۴)
چگونه جامعه در زمانی خاص به سبک جدیدی روی می آورد؟ تاثیر آن شیوه ی ساختمانی بر فرهنگ و اجتماع آن زمان چیست و در واقع کدام نیاز فرهنگی و بینش اجتماعی را پاسخ گو است؟
و بالاخره چگونه می توان ازاین داستان ها برای درک مسایل زمان حال و طراحی معماری امروزی درس گرفت؟
و آیا این ویژه گی ها در تعیین شیوه ی معاصر ساخت و تلقی ما از زیبایی بازتابی دارند یا نه؟
سوالاتی که سعی شده در بخش آخر پاسخگویی شوند.

به همسرم
و دختر عزیزم

معماری ایرانی

استاد پیرنیا از محققین معماری گذشته ی ایران است. او نیز همچون دیگر همقطارانش سال ها درگیر ساختمان های ویرانه، مرمت و تغییر یافته ی ایرانی بود. اما توانست بعد از سال ها تحقیق و توجه در گفته ها و شنیده های آنها، داستان آنان را با طبقه بندی بدیع و جالبی برای ما نقل کند. او عوامل زیر را در معماری ایران به صورت پایدار شناخته است:(۵)
۱- مردم واری به معنای تناسب با مقیاس انسانی.
۲- خودبسندگی به معنای مصالح مناسب ناحیه و اقلیم.
۳- آرایش یا پرهیز از بیهودگی.
۴- پیمون (مدول) به معنای ساختمان متشکل از تکرار اجزایی هم اندازه است.
۵- نیارش یعنی اسکلت و استواری ساختمان.
۶- درون گرایی (یکی از گونه های مربوط به مناطق گرم و خشک است.)
استاد پیرنیا با تیزبینی خاص خود، سبک های مختلف تاریخ معماری ایران را تعیین می کند و باید اذعان داشت که این کار را به صورتی امروزی و دقیق به انجام می رساند. آنچه استاد پیرنیا را از دیگر تاریخ نویسان و محققین معماری ایران متمایز می سازد طرح دو اصل مهم در سبک شناسی ایرانی است.
۱- جداسازی سبک های معماری از تحولات سیاسی: یعنی تعریف هر سبک مستقل از حکومت های همزمان با آن شیوه صورت می گیرد. پس به طور مثال مهم نیست در طول عمرسبک رازی چه سلسله هایی حکومت می کردند. گرچه استاد همیشه اوضاع سیاسی سبک های مورد بررسی را نادیده نگرفته ولی آنها را به عنوان زمینه ی رشد هرسبک ونه برای توضیح آن بیان می کند.(۶) Robert Hillenbrand در تاکید این قضیه چنین می گوید: «ریتم تغییرات شیوه ی ساختمانی با تغییرات سلسله های حکومتی همخوانی ندارد.»(۷) این جدایی بین شیوه ی هنری و حکومت، با توجه به نیاز ها و ویژگی های متن و فرهنگ مورد بحث مطرح می شود. یعنی هر اثر در متن و شرایط زمانه ی خویش مورد تحقیق قرار می گیرد و هیچ متنی معنای مطلقی ندارد. «معنای هر متن عارضی است، یعنی تابعی است از فرهنگ حاکم در زمان قرائت».(۸) هر اثر هنری و شیوه ی ساختمانی بخشی از یک موج تاریخی است و در کانون شبکه ای پیچیده و گاه مریی و اغلب نامریی از نفوذ و اثرات فلسفی و سیاسی قرار دارد.
۲- علل ظهور سبکی جدید مهم نیست بلکه مهم معنا و خصوصیات آن سبک است. دکتر پیرنیا با جدا کردن علت از معلول توانست هنر معماری را با تاریخ واقعی آن بررسی کند نه با تاریخ نسبی قبل از آن. یعنی ظهور یک سبک جدید هم چون ظهور چشمه ی آبی است که مسیرزیرزمینی آن مشخص نیست. اما مهم آن است که چشمه ی آب یا فلان شیوه ی ساخت، از لحظه ی ظهور به بعد تجزیه و تحلیل و نحوه ی گسترش و اشاعه آن بررسی شود.Lukacs در این زمینه می گوید: روش صحیح برای شناخت یک اثر توجه به وابستگی ها و رابطه ی شکل آن با اشکال دیگر هم زمانش است، نه توجه به نسبت شکل آن با محتوایش... (ضمناً) اثر هر چند دارای بار تاریخی است اما با مطرح شدن آن در روزگار جدیدتر مشخصاتی فرازمان می یابد و در واقع اثر در هر زمان خود را از گذشته ی خود جدا کرده و به صورتی «نو» مطرح می کند.(۹)
خصوصیات بارز ساختمان های هر دوره در لابه لای داستان های هر ساختمان، که برشی از فرهنگ آن دوره است، توضیح داده شده است.(۱۰) این روایت را نباید به عنوان تاریخ معماری یا توضیح اجمالی جهت شناخت سبک ها تلقی کرد بلکه تنها به نقل آرزوها و نیات معدود ساختمان و فلسفه ی آن زمان بسنده شده است تا خواننده با سخنان، دردها و شادی های هر دوره و چگونگی تاثیر فرهنگ زمانه در معماری آن دوره آشنا شود.(۱۱) شاید آگاهی از ارتباط تنگاتنگ بین شیوه ی معماری و فرهنگ یک جامعه بتواند نقش مهم فرهنگی معماری را به آن بازگرداند.

نظرات کاربران درباره کتاب سایه‌های نور