فیلمنامه «غلاف تمام فلزی» نوشته استنلی کوبریک، گوستاو هسفورد و مایکل هر است.
این فیلمنامه توسط استنلی کوبریک کارگردانی شده و در زمره یکی از آثار ماندگار و برتر تاریخ سینما قرار دارد. همچنین این فیلم نامزد بهترین فیلمنامه اقتباسی از آکادمی اسکار شد.
داستان این فیلم سالهای جنگ ویتنام را روایت میکند که این داستان در دو بخش به تصویر کشیده شده است. بخش اول فیلم مربوط به نحوه آمادهسازی سربازان در یکی از واحدهای نیروی دریایی آمریکا را میبینیم که در آنجا سرباز جوکر (متیو مودین) به همراه عدهای دیگر و یک سرباز چاق و دست و پا چلفتی به نام سرباز پایل (وینسنت دآنوفریو) زیر نظر مأمور آموزش نظامی سختگیری به نام سرگرد هارتمن (لی ارمی) آموزش میبینند و در بخش دوم همراه با سربازان آمریکایی به درون جنگ ویتنام میرویم.
در این فیلم تردید شرکت در جنگ ویتنام به شکلهای مختلف تصویر شده است. نویسندگان این فیلمنامه پوچی و بیهودگی جنگ را بهعنوان یک مفهوم کلی مدنظر داشته و بهصراحت هرچهتمامتر آن را به تصویر کشیدهاند.
رنج انسان و سقوط مفهوم انسانیت در جنگ، به شیوهای تمامعیار پیش روی مخاطبان قرار میگیرد.
«غلاف تمام فلزی» یک دهه پس از فروکش کردن موج فیلمهای مربوط به جنگ ویتنام ساخته شد تا اثری باشد دربارهی جنگ به مفهوم عام، دربارهی میلیتاریسم و ذات خشونت، و دربارهی اینکه خشونت پروران، خود قربانی خشونت میشوند؛ ضمن آنکه فیلم از مایههای سیاسی و اجتماعی نیز بیبهره نیست.
این فیلم سرشار از دیالوگهای ماندگار و صحنههای فراموشنشدنی است که ازجمله میتوان به دیالوگ بین سرهنگ و جوکر اشاره کرد.
«سرهنگ:«اون نشانِ روی سینهات چیه؟»
جوکر:«نماد صلح قربان.»
سرهنگ:«رو کلاهت چی نوشته؟»
جوکر:«متولد شده برای کُشتن، قربان!»
سرهنگ:«نماد صلح روی سینهات، و اون شعار روی کلاهت! این یه جور شوخیه مسخرست؟»
جوکر:«خیر قربان.»
سرهنگ:«خب پس اون چه معنایی میده؟ سوالمو جواب بده و گرنه در قبال انسانیت مسئول خواهی بود!»
جوکر:«فکر میکنم این نشان دهندهی ماهیت متضاد انسان هاست، قربان».