آقا خروسه جلوی آیینه رفت. به تاجش نگاه کرد. دید چند تا از دندانههای تاجش کج شده. یک دندانهاش هم زخمی شده. گفت: «بهتر است تاجم را عوض کنم.» و رفت توی باغچه. پیش گلهای تاج خروس. به گلها گفت:«یکی از شما تاج من میشوید؟»گلها گفتند:«نه که نمیشویم، تو میروی با خروسهای دیگر دعوا میکنی. اگر تاجت بشویم پَرپَر میشویم.»