فیدیبو نماینده قانونی نشر افکار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب قورباغه را بخور!

کتاب قورباغه را بخور!
۲۱ روش عالی برای پیروزی بر وسوسه پشت گوش انداختن

نسخه الکترونیک کتاب قورباغه را بخور! به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب قورباغه را بخور!

ممنون که این کتاب را برداشتید. امیدوارم ایده‌هایی که در این کتاب مطرح می‌شود به شما کمک کند، چنان که به من و هزاران تن دیگر کمک کرده است. در واقع، امیدوارم این کتاب زندگی شما را برای همیشه تغییر دهد. هیچ گاه برای کارهایی که باید انجام دهید وقت به اندازه‌ی کافی وجود ندارد. آدم به معنای دقیق کلمه تا خرخره‌اش را کار و وظایف شخصی، برنامه‌ها، انبوهی از مجلاتی که باید بخواند و کوت کوت کتاب گرفته که قرار است به محض این که فرصتی به چنگ آورد به سراغ‌شان برود. اما واقعیت این است که هیچ گاه چنین فرصتی به چنگ نمی‌آید. هیچ گاه تمام وظایف و کارهای محوله را تمام نخواهید کرد. هیچ گاه آن قدر وقت برای‌تان نمی‌ماند که سراغ تمام آن کتاب‌ها و مجلات بروید و به فعالیت‌هایی که در خیال می‌پرورید بپردازید. این را هم از سر به در کنید که با کار بیش‌تر مشکلات برنامه‌ریزی زمانی خود را حل کنید. هزار فوت و فن شخصی هم برای فعال‌تر شدن بلد باشید، باز همیشه مشتی کار باقی هست که در فرصتی که در اختیار شماست نکرده باقی می‌ماند، حالا کم یا زیاد. تنها به شرطی می‌توانید کنترل وقت و زندگی‌تان را به دست بگیرید که روش تفکر و برخوردتان با سیل بی‌پایان کارهای پیش‌روی روزمره‌تان را تغییر دهید. دامنه‌ی قدرت کنترل کارها و فعالیت‌های‌تان فقط به میزانی است که از برخی کارها دست بکشید و بیش‌ترِ وقت خود را صرف فعالیت‌هایی کنید که واقعا در زندگی شما تغییری ایجاد می‌کند.

ادامه...
  • ناشر نشر افکار
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.66 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب قورباغه را بخور!

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار

ممنون که این کتاب را برداشتید. امیدوارم ایده هایی که در این کتاب مطرح می شود به شما کمک کند، چنان که به من و هزاران تن دیگر کمک کرده است. در واقع، امیدوارم این کتاب زندگی شما را برای همیشه تغییر دهد.
هیچ گاه برای کارهایی که باید انجام دهید وقت به اندازه ی کافی وجود ندارد. آدم به معنای دقیق کلمه تا خرخره اش را کار و وظایف شخصی، برنامه ها، انبوهی از مجلاتی که باید بخواند و کوت کوت کتاب گرفته که قرار است به محض این که فرصتی به چنگ آورد به سراغ شان برود.
اما واقعیت این است که هیچ گاه چنین فرصتی به چنگ نمی آید. هیچ گاه تمام وظایف و کارهای محوله را تمام نخواهید کرد. هیچ گاه آن قدر وقت برای تان نمی ماند که سراغ تمام آن کتاب ها و مجلات بروید و به فعالیت هایی که در خیال می پرورید بپردازید.
این را هم از سر به در کنید که با کار بیش تر مشکلات برنامه ریزی زمانی خود را حل کنید. هزار فوت و فن شخصی هم برای فعال تر شدن بلد باشید، باز همیشه مشتی کار باقی هست که در فرصتی که در اختیار شماست نکرده باقی می ماند، حالا کم یا زیاد.
تنها به شرطی می توانید کنترل وقت و زندگی تان را به دست بگیرید که روش تفکر و برخوردتان با سیل بی پایان کارهای پیش روی روزمره تان را تغییر دهید. دامنه ی قدرت کنترل کارها و فعالیت های تان فقط به میزانی است که از برخی کارها دست بکشید و بیش ترِ وقت خود را صرف فعالیت هایی کنید که واقعا در زندگی شما تغییری ایجاد می کند.
من بیش از سی سال در زمینه ی مدیریت زمان مطالعه کرده ام. در آثار کسانی چون پیتر دراکر (Peter Drucker)، الکس مکنزی Alex) (Mackenzie، الن لیکین (Alen Lakein)، استفن کاوِی (Stephen Covey)و خیلی های دیگر غور کردم. صدها کتاب و هزاران مقاله درباره ی قابلیت ها و کارآیی های شخصی خوانده ام. نتیجه ی همه ی آن ها شده این کتاب.
هر بار ایده های خوبی به ذهن ام رسیده، در کار خودم و زندگی شخصی ام امتحان اش کرده ام. اگر نتیجه داده، در صحبت ها و سمینارهایم آن را گفته ام و به دیگران آموزش اش داده ام.
گالیله جائی نوشته است «به کسی چیزی نمی توان آموخت که خودش به واقع آن را نداند؛ فقط می توان او را به چیزی که خودش می داند هشیار کرد.»
ایده های من، بسته به سطح دانش و تجربه ی شما، احتمالاً برای تان آشنا هستند. این کتاب شما را نسبت به آن ها هشیارتر خواهد کرد. اگر این روش ها و فوت و فن ها را یاد بگیرید و آن قدر آن ها را به کار ببندید که جزو عادات شما شوند، مسیر زندگی خود را به مثبت ترین شکل ممکن تغییر خواهید داد.

سرگذشت شخص بنده

اجازه بدهید کمی از خودم و مسائلی که منشا نگارش این کتاب شدند برای تان بگویم.
در شروع زندگی، به جز ذهنی کنج کاو و مشتاق، مزیت تحفه ئی نداشتم. در تحصیل ضعیف بودم و مدرسه را نیمه کاره رها کردم. چندین سال کارهای سخت یدی کردم. به نظر نمی آمد انگیزه ی درخشانی داشته باشم.
جوان که بودم کاری در یک کشتی باربری پیدا کردم و دنیا را گشتم. هشت سال مدام سفر کردم و کار کردم، بعد باز سفر کردم، در نتیجه بیش از هشتاد کشور را در پنج قاره دیدم.
هرگاه کار یدی گیرم نمی آمد، دست فروشی می کردم، در خانه ها را می زدم، و کار روزمزدی می کردم. همین طور در دست فروشی جان کردی می کندم تا این که کم کم به خودم آمدم و دور و برم را نگاه کردم و از خودم پرسیدم «چه طوری است که آدم های دیگر روزگارشان بهتر از من است؟»
بعد کاری کردم که زندگی مرا دگرگون کرد. به سراغ کسانی رفتم که در امر فروش موفق بودند و از آن ها پرسیدم که چه کار می کنند. آن ها هم به من گفتند. توصیه های آن ها را به کار بستم و میزان فروش ام بالا رفت. در نتیجه، آن قدر پیش رفتم که شدم مدیر فروش. در این سمت هم همان راه کار را به کار بستم. یعنی دریافتم که مدیرفروش های موفق چه می کنند و همان کارها را کردم.
این روند یاد گرفتن و به کار بستن آموخته هایم، زندگی مرا دگرگون کرد. هنوز هم در تعجب ام که چه کار ساده و بدیهی ئی است. فقط ببین آدم های موفق چه می کنند، بعد همان کارها را بکن تا تو هم به همان نتایج برسی. وای! عجب ایده ئی.
به بیان ساده، بعضی ها به این دلیل بهتر از دیگران می شوند که برخی کارها را طور دیگری انجام می دهند و کار درست را درست انجام می دهند. علی الخصوص این که آن ها از وقت شان بسیار بسیار بهتر از آدم های معمولی استفاده می کنند.
من چون پیشینه ی اولیه ی ناموفقی داشتم، سخت احساس حقارت و ناتوانی پیدا کرده بودم. افتاده بودم در دام این تصور ذهنی که آدم هائی که بهتر از من عمل می کردند عملاً و واقعا بهتر از من اند. چیزی که من یاد گرفتم این بود که ضرورتا این طوری ها هم نیست. آن ها فقط به نحو دیگری عمل می کردند، و چیزی که آن ها به مدد عقل سلیم یاد گرفته اند، من هم می توانم یاد بگیرم.
دیدم رازش را پیدا کرده ام. از این کشف خود هم خوش حال بودم، هم هیجان زده. هنوز هم هستم. فهمیدم که می توانم زندگی ام را عوض کنم و تقریبا به هر هدفی که در نظر بگیرم می توانم دست بیابم به شرطی که بفهمم دیگران در آن زمینه چه کرده اند و من هم همان کار را بکنم تا به همان دست آوردهای آنان دست بیابم.
یک سالی از شروع کار فروش ام که گذشت، یک فروشنده ی درجه یک شدم. یک سالی بعد از مدیر فروش بودن، شدم معاون رئیس و نود و پنج عامل فروش در شش کشور زیر نظر من کار می کردند، آن زمان بیست و پنج سال ام بود.
طی سال ها در بیست و دو شغل گوناگون کار کرده ام. چندین شرکت را بنیان گذاشته ام، و از یک دانش گاه معتبر در رشته ی تجارت فارغ التحصیل شدم. مکالمه ی فرانسه، آلمانی، و اسپانیایی را آموختم و برای بیش از ۵۰۰ شرکت نقش سخن گو، مربی، یا مشاور را داشته ام. هم اینک در سال برای بیش از ۰۰۰/ ۳۰۰ نفر سخن رانی و سمینار می دهم که گاهی در هر کدام ۰۰۰/ ۲۰ نفر جمعیت گرد می آیند.
در کل این سال های کاری به یک حقیقت ساده پی برده ام. کلید همه ی موفقیت های بزرگ، دست آوردهای کلان، احترام، مقام و موقعیت، و خوش بختی در زندگی این است که بتوانی بر روی مهم ترین کار و وظیفه ات تمرکز کنی و فقط بدان بیاندیشی و آن را خوب انجام بدهی و تا کاملاً تمام نشده است، دست برنداری. روح و قلب تپنده ی این کتاب همین بینش کلیدی است.
این کتاب به این منظور نوشته شده است که نشان دهد چه طور در کار خود به سرعت پیش بروید و به مقصد برسید. در صفحات این کتاب بیست و یک اصل گنجانده ام که قوی ترین و موثرترین اصول برای کارآیی شخصی اند که تاکنون کشف کرده ام.
این روش ها، فوت و فن ها، و راه کارها همه عملی، ثابت و تایید شده، و سریع العمل هستند. برای صرفه جویی در زمان، از توجیهات گوناگون روان شناسانه و احساسی در باب پشت گوش انداختن کارها یا ضعف در مدیریت زمانی صرف نظر کرده ام. از گریز زدن های دور و دراز به مبادی تئوری و پژوهشی نیز در این کتاب خبری نیست. چیزی که به شما آموزش داده می شود این است که با چه اقدامات مشخص و به خصوصی می توانید فورا به نتایج بهتر و سریع تر در کار خود دست یابید.
تک تک ایده هائی که در این کتاب آمده معطوف به این منظوراند که سطوح کلی کارآیی، فعالیت، و بازدهی شما افزایش یابند و از هر کاری که می کنید به فایده ی بیش تری دست یابید. بسیاری از این ایده ها را حتی در زندگی شخصی تان نیز می توانید به کار ببرید.
هر یک از این بیست و یک روش و فن به خودی خود کامل و تمام است؛ همه لازم و ضروری اند. یک راه کار ممکن است در فلان موقعیت موثر باشد، دیگری ممکن است به کاری دیگر بیاید. این بیست و یک ایده، بر روی هم، جعبه ابزار پروپیمانی است از فنون کارآیی فردی که در هر زمانی می توانید آن ها را به هر ترتیبی که در آن لحظه به نظرتان بهتر است به کار بندید.
کلید موفقیت عمل کردن است. این اصول باعث می شوند که نتایج و جلوه ی کار شما به سرعت و به نحوی قابل پیش بینی بهبود یابند. هرچه این اصول را سریع تر یاد بگیرید و به کار ببندید، در کار خود سریع تر پیش می روید ــ تضمین می کنم.
وقتی یاد بگیرید که چه طور «قورباغه را بخورید»، کاری نیست که نتوانید بکنید.

برایان تریسی
Brian Tracy
سولانا بیچ، کلیفرنیا ـ ژانویه ی ۲۰۰۱

مقدمه: قورباغه را بخورید

روزگار خیلی خوبی است برای زنده بودن. هیچ گاه به اندازه ی امروزِ روز، امکان و فرصت برای دست یابی به اهدافِ بیش تر وجود نداشته است. شاید در تاریخ بشری هیچ گاه آدمی این قدر غرق در امکان انتخاب نبوده است. در واقع، آن قدر کار خوب هست انسان بکند که همین میزان توانایی آدمی در تصمیم گیری از میان آن ها می تواند شاخص داوری او در آن چه در زندگی به دست می آورد باشد.
اگر مانندِ اغلب آدم های این روزگار باشید، می مانید که این همه کار را در این وقت کم چه گونه انجام دهید. همین که به هزار زحمت یکی را به پایان نزدیک می کنید، وظایف و مسئولیت ها، مثل موج دریا، یکی پس از دیگری از راه می رسند. به همین خاطر، هیچ وقت قادر نخواهید بود همه ی کارهایی را که باید، انجام دهید. کارهای تان تمامی ندارد. همیشه از برخی وظایف و مسئولیت های تان عقب اید، و احتمالاً از بیش ترِ آن ها.
به همین علت، و شاید هم بیش از پیش، توانِ این که در هر لحظه مهم ترین کار را انتخاب کنید و سپس آن کار را آغاز کنید و هم سریع و هم درست به پایان برسانید، احتمالاً بر موفقیت شما آن قدر فشار می آورد که هیچ کیفیت یا مهارت دیگری نصیب نخواهید برد.
آدم معمولی ئی که بتواند خود را عادت بدهد که کارهای مقدم را تشخیص دهد و کارهای مهم را سریع به انجام برساند چندین دور جلوتر است از آدم بسیار مستعدی که حرف زیاد می زند و نقشه های جالب زیاد می کشد اما کم عمل می کند.
سال هاست می گویند اگر اولین کاری که صبح اول صبح می کنی این باشد که قورباغه ی زنده ئی را قورت بدهی، چون خاطرت جمع است که می دانی این بدترین کاری بوده که می توانسته در تمام امروز برای تو پیش آید، با موفقیت آن روز را به پایان خواهی رساند.
«قورباغه» همان گنده ترین است، مهم ترین کار، همانی که اگر هم الآن انجام اش ندهی، به احتمال زیاد مدام پشت گوش می اندازی. در عین حال همان کاری هم هست که در این لحظه بیش ترین تاثیر را در زندگی ات دارد و بیش ترین نتایج را به بار می آورد.
نیز مشهور است که «اگر مجبوری دو تا قورباغه را بخوری، اول زشت تره را بخور.»
به بیان دیگر، منظور این است که اگر دو کار مهم پیش رو داری، اول گنده تره، سخت تره، و مهم ترینه را انجام بده. خود را عادت بده فورا دست به کار شوی و سپس چندان سماجت به خرج دهی تا قبل از این که به کار دیگری بپردازی، این کار را تمام کنی.
فکر کن یک «امتحان» است. خیال کن یک جور کشتی شخصی است. در برابر این وسوسه که با کار ساده تر شروع کنی مقاومت کن. مدام به خودت نهیب بزن که یکی از مهم ترین تصمیمات هر روز تو این است که کدام کار را انتخاب کنی که فورا انجام دهی و کدام را بعدتر، تازه اگر اصلاً انجام اش دهی.
تازه، در نهایت هم نوعی تیزبینی چنین حکم می کند: «وقتی مجبوری قورباغه ی زنده ئی را بخوری، چه فایده که مدت ها هم بنشینی و نگاه اش کنی؟»
کلید دست یابی به سطوح بالای کارآیی و اجرا آن است که این را عادتِ تمام عمر خود بکنی که هر روز صبح اول اصلی ترین کارت را انجام بدهی. این را که پیش از هر چیز دیگری، و بدون این که وقت زیادی را صرف فکر کردن به آن کنی، «قورباغه رو بخوری»؛ باید تبدیل کنی به عادت روزمره ات.
مطالعات مستمر من در احوال زنان و مردانی که درآمد بیش تر و ترفیع سریع تری داشته اند نشان می دهد که خصلتِ «عادت به عمل داشتن» بارزترین و پای دارترین رفتاری بوده که در هرچه کرده اند نشان داده اند. آدم های موفق و شاخص آن هائی اند که یک راست به سراغ مهم ترین کارهای شان می روند و سپس خود را عادت می دهند که سفت و سخت روی همان یک کار تمرکز کنند تا کار به پایان برسد.
در جهان ما، و به ویژه در جهان کاری ما، دست مزد و ترفیع در قبال نتایج و بهره وری های مشخص و درخورِ پاداش داده می شود. پولی که به شما پرداخت می شود به خاطر کمک ارزش مندی است که می کنید، و به ویژه، به خاطر کمک ارزش مندی است که از شما انتظار می رود.
«ناتوانی در انجام کار» یکی از بزرگ ترین معضلات برنامه ریزی های امروز است. بسیاری اقدام کردن را با به انجام رساندن یکی می پندارند. اینان مدام حرف می زنند، جلسات بی پایان برگزار می کنند، و نقشه های عالی می کشند، اما در تحلیل نهایی، هیچ یک کار را انجام نمی دهند و به نتایج مورد نظر دست نمی یابند.
نود و پنج درصد موفقیت شما در زندگی و کار بسته به نوع عاداتی است که طی زمان پیدا کرده اید. عادت به تعیین تقدم و تاخرها، فایق آمدن به پشت گوش انداختن ها، و شروع کردن از مهم ترین کار، یک مهارت ذهنی و جسمی است. در نتیجه، این عادت از طریق تمرین و تکرار قابل اکتساب است. تمرین و تکرارِ مدام تا وقتی ملکه ی ذهن تان شود و بخش اصلی رفتار شما گردد. وقتی عادت شد، خود به خودی و راحت می شود.
ذهن و احساس شما طوری طراحی شده که انجام کامل کارها و وظایف احساس مثبتی به شما می دهد. شاد و سرحال تان می کند. باعث می شود احساس برنده ها را داشته باشید.
هرگاه کاری را به انجام می رسانید، به هر میزان از بزرگی یا اهمیت که باشد، موجی از انرژی، شور و شوق، و عزت نفس شما را دربر می گیرد. هرچه کارِ به انجام رسیده مهم تر باشد، شادتر و مطمئن تر خواهید شد و نسبت به خود و جهان دوروبرتان، قدرت بیش تری احساس می کنید.
انجام کاملِ یک کار مهم باعث می شود که اندورفین ها در مغزتان ترشح شوند. از ترشح این اندورفین ها نوعی «نشئه»ی طبیعی به شما دست می دهد. هجوم اندورفین هائی که در پی انجام موفقیت آمیز کاری صورت گیرد باعث می شود که احساس خلاقیت و اطمینان بیش تری بکنید.
در این جا یکی از مهم ترین به اصطلاح رازهای موفقیت مستتر است. این که شما می توانید در عمل به اندورفین ها، و به آن احساس روشنی و اطمینان و لیاقتی که آن ها باعث می شوند، نوعی «اعتیاد مثبت» پیدا کنید. وقتی این «اعتیاد» را پیدا کردید. تقریبا بی این که بدان بیاندیشید، کم کم زندگی خود را طوری سازمان می دهید که مدام کارها و برنامه های مهم تر و مهم تری را آغاز می کنید و به انجام شان می رسانید. در واقع، به تعبیر بسیار مثبت کلمه، می شوید «معتادِ» موفقیت و موثر بودن.
یکی از کلیدهای داشتن زندگی خوب، کار موفق، و داشتن احساس خوب نسبت به خود، این است که این عادت را در خود بپرورید که کارهای مهم را شروع کنید و به انجام برسانید. آن موقع این عادت خودش می شود نوعی قدرت و متوجه می شوید که به انجام رساندن کارها برای تان ساده تر است تا به انجام نرساندن شان.
داستان آن مرد را می دانید که در یکی از خیابان های نیویورک جلوی موسیقی دانی را گرفت و پرسید چه طور می تواند به کارنگی هال برود؟ موسیقی دان پاسخ می دهد: «تمرین، مرد، تمرین.»
تمرین کلید تسلط یافتن بر هر مهارت و هنری است. خوشبختانه ذهن مانند عضله است. هرچه بیش تر به کار گرفته شود، قوی تر و جادارتر می شود. با تمرین می توان هر رفتاری را یاد گرفت یا هر عادتی را که مورد نظر یا ضروری آمد تکوین بخشید.
برای ایجاد عاداتِ توجه را به چیزی معطوف کردن و نیز تمرکز کردن، که هر دو عاداتی اکتسابی اند، سه حالت یا کیفیت کلیدی وجود دارد.
نخست، تصمیم بگیرید که عادت به انجامِ کامل کار را در خود بپرورید. دو، خودتان را عادت دهید اصولی را که قصد یادگیری شان را دارید آن قدر تکرار و تمرین کنید تا بر آن ها تسلط کامل پیدا کنید. و سرانجام، هر کاری را که می خواهید انجام دهید به عزمی راسخ استوار سازید تا به عادت تبدیل شود و بخش ثابت شخصیت شما گردد.
برای آن که هرچه سریع تر به آدمی موثر، بسیار کارآمد، یا لایق و توانا تبدیل شوید شیوه ی خاصی وجود دارد، که عبارت است از این که مدام به این بیاندیشید که چه محاسن و مزایائی دارد اگر آدمی اهل عمل و سریع و متمرکز باشید. تصور کنید جزو آن دسته آدم هائی شده اید که جای پای تان قرص و محکم است و کارهای مهم را خوب و سریع به انجام می رسانید.
تصویر ذهنی ئی که از خود دارید تاثیر نیرومندی بر رفتار شما می گذارد. در تصور خویش خود را در قالب آدمی که دوست دارید در آینده بشوید مجسم کنید. تصوری که از خود دارید، این که در درون خود، خودتان را چه گونه می بینید، بخش اعظم نحوه ی رفتار و تجلی بیرونی شما را همین ها تعیین می کنند. جیم کتکارت، گوینده ی حرفه ای، می گوید: «هر کس همانی است که [در تصور خود] می بیند.»
ظرفیت انسان در یادگیری و ایجاد مهارت ها، عادت ها، و توانایی ها به راستی نامحدود است. اگر، به مدد تکرار و تمرین، خود را طوری بپرورید که پشت گوش اندازی را کنار نهید و مهم ترین کاری را که بر عهده تان است به سرعت به انجام برسانید، به سرعت در زندگی و کارتان پیش رفت می کنید.

قورباغه را بخورید!

نظرات کاربران درباره کتاب قورباغه را بخور!

اوایل کتاب همون حرفای همیشگیه برایان تریسی راجب هدف گزاری و داشتن تصویر ذهنی و قانون ٢٠/٨٠ و این چیزا هستش و بعد میره سراغ برنامه ریزی و مدیریت زمان.روش برنامه ریزیش خوبه اما من روش GTD از دیوید آلن رو ترجیح میدم.از هردوش برای مدت نسبتا طولانی استفاده کردم و به نظرم روش دیوید آلن دقیق تر و کاربردی تره.ترجمه هم بد نیس ولی میتونست بهتر باشه. پ.ن : کلا تو کتابای خودیاری و روانشناسی (مخصوصا کتب این نویسنده) ترجمه های آقای قراچه داغی خیلی خوبه. پ.ن ٢: متد دیوید آلن در کتاب "انجام دادن کار ها" یا "سامان دادن کار ها" توضیح داده شده،میکروبوکش هم در فیدیبو موجوده.
در 1 سال پیش توسط soheil
دوستان، بنظر بنده قبل از خوندن کتاب های موفقیت باید به یک سوال مهم درباره نویسنده جواب بدید. آیا نویسنده با روش های کتابش پولدار و موفق شده یا با پول فروش کتاب هاش ؟ فکر کنم جواب این سوال برای آقای برایان تریسی که این همه کتاب نوشته مشخصه
در 1 سال پیش توسط ali...ni6
حتما بخونید
در 2 سال پیش توسط yus...aie
خیلی هم عالی حتما بخونین
در 2 سال پیش توسط ara....ap
کتاب های آقای برایان تریسی رو حتما باید قبل از مرگ بخوانید.
در 2 سال پیش توسط امیرحسام خردادی
بین کتابای این مدلی یکی از بهتریناس خوبیشم اینه که خیلی خلاصه و مفید حرفشو میزنه وقت ادمم تلف نمیکنه
در 2 سال پیش توسط nil...ani
عالیه
در 2 سال پیش توسط fak...ani
این کتاب بسیار ساده مفهومی کم حجم و کاربردیه، هر کس با هر سطح سوادی میتونه اونو بخونه و بفهمه، نکات زیادی برای یم زندگی موفق تر توشه، خلاصه کنم ، با این کتاب دیگه هیچ بهانه ای واسه تنبلیامون نمینونه، ولی اگه میخواین واقعا واستون مفید واقع بشه، باید تنبلی رو کنار بزارین و واقعا دست به کار بشین.
در 3 سال پیش توسط sey...avi
قبلاخریدمش ولی هرکاری میکنم بازنمیشه همش میزنه دوباره بخریدش
در 3 سال پیش توسط j.a....63
من پیشنهاد میکنم کتابای تریسی رو با ترجمه انتشارات راشین بخونین. راشین مجوز داره از تریسی برای ترجمه همه کتاباش. ترجمه ها عالی ان و دقیق و مطلبی از کتاب اصلی رو توی ترجمه حذف نمیکنن مترجما. از هر ناشر دیگه ای کتابای تریسی رو بخرین مفت گرونه حتی ترجمه های قره چه داغی. این کتاب رو هم راشین ترجمه کرده با ویرایش جدید. تریسی دو فصل به این کتاب اضافه کرده.
در 4 ماه پیش توسط سروش قاضی