Loading

چند لحظه ...
کتاب مونالیزای منتشر

کتاب مونالیزای منتشر

نسخه الکترونیک کتاب مونالیزای منتشر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۱۶۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب مونالیزای منتشر

شاه عباس آمد گفت: ریشتان را بتراشید و سبیل بگذارید؛ گذاشتیم! آن هم تا بناگوشش را. آن یکی روبند و شلیته و کلاه نمدی برمان کرد. گفتیم: مبارک است! دیگری آمد گفت: زن‌ها چادرها را بردارند؛ برداشتند. مردها سبیل کوتاه کنند، کلاه شاپو و پهلوی بگذارند؛ ما هم گذاشتیم! حالا هم که این شکلی شده‌ایم. همیشه دنبال شکل خودمان، شکل حقیقیمان می‌گردیم، اما نمی‌دانیم آن شکل چه شکلی است!

ادامه...

مشخصات کتاب مونالیزای منتشر

بخشی از کتاب مونالیزای منتشر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب مونالیزای منتشر

کتاب مجموعه ای از روایت هایی است از یک خاندان که به شکل داستان های کوتاه متوالی در چند نسل روایت شده. این کتاب علیرغم جایزه هایی که گرفت و گمان می رفت که رونقی به فضای ادبی بدهد ، خودش چندان جانی ندارد. بخش ها یا قسمت هایی از روایت هست که واقعا می درخشد و خودش را از متن خسته کننده و یکنواخت بیرون میکشد ، همان طور که خواننده را دنبال خود میکشاند اما کلیت کتاب نوعی بازی با داستان به نظر میرسد. انگار که نویسنده ای را در کلاس داستان نویسی محصور کرده باشند و از او بخواهند بر طبق تعاریف آن کلاس، داستان بنویسد، چیزی که باعث شده روح کتاب را خفه کند و جاندار بودن آن را سلب کند. این همه در بخش پایانی با ورود شخصیت هایی به شدت ناشناخته به داستان آسیبی جدی وارد می اورد و داستان را تبدیل به نقطه ضعفی بزرگ می کند. اما خواندن این کتاب از این نظر جالب توجه است که روح ادبیات خود را در زمانه ای که سانسور و بی موضوعی بیداد میکند بشناسیم و در ضمن از آن کتاب هایی نیست که ادم از خواندنش پشیمان شود چون لحظه های خوبی را با شخصیت های ان می گذراند. شخصیت هایی فرو رفته در عمق روان خود.
در ۸ سال پیش توسط ... ( | )
باید بگم سوژه‌ی جالبی داشت؛ برام جالبه که چطوری نویسنده گریزی به اون روزها زده و تونسته از دلشون داستانی بنویسه و ایده‌ای بپرورونه اما صرفاً داشتن یه ایده‌ی خوب، کافی نیس طبیعتاً.در درجه‌ی اول این نثر کتاب بود که خیلی منو جذب کرد. شروع خوبی هم داشت؛ یه جورایی همه چی داشت به موازات هم پیش می‌رف اما از اواسط داستان، این نظم از هم گسیخت و من صرفاً به خاطر این اخلاقم که باید همه چی رو تا ته برم، تمومش کردم. وگرنه چشمام هی دنبال کلمه‌ها می‌دوید و می‌دوید و فکر می‌کردم شاید این منم که نمی‌تونم با داستان ارتباط برقرار کنم یا تمرکزمو ی جا از دست دادم اما انگار زیبایی نثر هم دیگه منو جذب نمی‌کرد و تنها عاملی شده بود که داستان رو سرپا نگه داشته بود و البته پی ریزی که با توجه بهش نمی‌شد به راحتی بی‌خیال داستان شد. هر چی به صفحه‌های آخر نزدیک‌تر می‌شدم، بیشتر منتظر یه اتفاق یا جرقه یا به هر حال چیزی بودم که داستان رو به جنبش واداره. هر چند که داستان یه سری فراز و نشیب‌ها و افت و خیزهایی داشت اما من ِ خواننده رو نتونست مجاب کنه که با هیجان و عطش اثر رو دنبال کنم.وقتی تموم شد، به قدری احساس بدی پیدا کردم که واقعاً ب خودم شک کردم:)) یکم به صفحه‌های قبل رفتم و دیدم نه، واقعاً تموم شد؛ در حالی‌که یه پایان ِ زیاده از حد باز رو داشت. به حدّی که من گیج شدم و شاید اگه یه بار دیگه بخونم، بتونم نظر خیلی خیلی بهتری بدم و داستانو درک کنم اما به نظرم اگه قرار بود این داستان چیزی برای گفتن داشته باشه، نباید از همون اواسط نظام گسیحته می‌شد یا دست کم، باید این آخراش خودشو جمع و جور می‌کرد. نمدونم، شاید مشکل از من بود. به هر حال، نمی‌شه هم گفت اثر بدیه! فقط انگار نویسنده خیلی بداهه و عجله‌ای اجزاشو به هم وصل کرده و پیچ و مهره انداخته و... کلاً این‌ک پرداخت مضمون و درون‌مایه و حتّی شخصیت پردازی‌ها ضعیف بود. وگرنه با توجه به شروع خوب و ایده‌ی جالبی که داشت، می‌تونست یه داستان قوی و غنی بشه.+ نقد بدون دست‌کاری از رو بلاگم برداشته شد. :دی
در ۵ سال پیش توسط ... ( | )
می‌دانی؟ عشق افیون است، درد بی درمان است. به جان کسی بیفتد نه این‌که او را از پا بیندازد بلکه او را از ریشه می‌سوزاند....رمان مونالیزای منتشر مجموعه‌ای از داستان‌های بهم پیوسته و دنباله دار است که در طی نزدیک به یک قرن و نیم اتفاق می‌افتد. داستان از دوران قاجار با این قضیه که عشق در خاندان قیونلو‌ها بیماری ارثی و میرایی است شروع می‌شود و یک به یک از هر نسل از این خاندان قربانی می‌گیرد؛ ابتدا عشق بسیار اساطیری و دست نیافتنی است؛ بعد عشق تبدیل به وطن می‌شود، ابتدا فقط مردها عاشق می‌شدند و هریک به گوشه‌ای و کنجی سرگشته می‌شدند.وقتی به دوران معاصر می‌رسد عشق سهم زن‌ها هم می‌شود. زن‌ها هم می‌توانند سرگشته و پریشان شوند. در دوران معاصر عشق خیلی ملموس‌تر عریان می‌شود و با پوچی عصر مدرن می‌آمیزد و همچنان در خود سرگشتگی‌اش را دارد.این کتاب را نیز همسرم به من هدیه داد و من خلاصه‌ی آن را وقتی کنار دریا بودیم برایش تعریف کردم.
در ۵ سال پیش توسط ... ( | )
راوی دستی گرم بر هنر روایت و قلمی زیبا و مستدل در واکاوی تصاویر ذهنی ، خلاقیت فلسفی ، شناخت ملال و هوش وافر در گزیده گویی و جملات بسنده ... قابل تقدیر و ستایش است .
در ۱ سال پیش توسط امیر هاشمی ( | )
نوعی نقد سیاسی اجتماعی
در ۶ سال پیش توسط ... ( | )
  • ۱
  • ۲
  • بعدی ›
  • آخرین ››