فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب نیستان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رزيتاخاتون

کتاب رزيتاخاتون

نسخه الکترونیک کتاب رزيتاخاتون به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۰۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب رزيتاخاتون

رزیتا خاتون نام سلسله مطالب طنزی به قلم سید مهدی شجاعی است که در طول حیات دو سال و نیمه ی ماهنامه ی نیستان در این مجله به چاپ رسید. رئیس دادگستری آن وقت تهران، یکی از این سلسله مطالب را که مصاحبه ای بود با عنوان «ازدواج به شکل تعاونی» خلاف عفت عمومی تشخیص داد و از نویسنده و نیستان شکایت کرد و آن شکایت منجر به دادگاهی شد که دفاعیه اش در همین کتاب آمده است و سید مهدی شجاعی بعد از تبرئه از این اتهام، به عنوان اعتراض مجله را تعطیل کرد. علاوه بر مطالب فوق، دو مصاحبه ای که بعد از مراسم دادگاه صورت گرفت در بخش های پایانی کتاب آمده است. متن زیر از «چرا زن نمی تواند رئیس جمهور شود؟!» انتخاب شده است: مسأله فقط این نیست که رئیس جمهور باید زن باشد. این که نصف نماینده های مجلس یا تمام آنها هم زن باشند، باز مسئله حل نمی شود. گیرم که تمام وزرای کابینه هم زن باشند یا رگه هایی از زنانگی در آنها هویدا بشود، این هم به مسکّن موقت می ماند؛ درمان محسوب نمی شود. هنوز آن جاهایی که باید خنک شود، نمی شود. فرض کنیم یک مرد هم در میان تمام قضات دادگاه ها باقی نماند، همه از مردانگی عدول کنند یا جای خود را به زن ها بسپارند. این خوب است، بخشی از موفقیت است ولی همه ی مطلب نیست. اشتباه می کنند زن هایی که به همین چند قدم کوچک راضی می شوند و کار را تمام شده می پندارند …

ادامه...

بخشی از کتاب رزيتاخاتون

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه:

شاید برای عزیزانی که مخاطب مجله نیستان بوده اند و شاهد فراز و فرودها و مضایق و مشکلات و تلاش و توفیق های آن، این مقدمه چندان حرف تازه ای نداشته باشد.
اما خدمت کسانی که در جریان آن مقدمات نیستند باید عرض کنم که:
ماهنامه ای فرهنگی ـ هنری منتشر می شد به نام نیستان که این بنده صاحب امتیاز و مدیرمسئول آن بودم. شروع انتشار این ماهنامه مهر ماه ۱۳۷۴ بود و زمان توقف آن اردیبهشت ۷۷ یعنی در مجموع مدت حیات مجله، دو سال و نیم بود.
اصلی ترین مشکل این مجله که در نهایت منجر به تعطیلی آن هم شد، استقلال آن بود و پایبندی به اصول و موازین اخلاق مطبوعاتی.
تلاش نیستان این بود که در خط مستقیم حرکت کند، به کسی باج ندهد، زیر بار حرف زور نرود، معامله نکند، زبان به تملق و چاپلوسی کسی نگشاید و حقایق و واقعیات را اگر چه تلخ و تند به مثابـه دارویی برای بهبود وضع فرهنگی جامعه طرح کند.
و یکی از این گناهان عدیده کافی بود برای اینکه مجله را زمینگیر کند چه رسد به اینکه...
و اما در این ماهنامه فرهنگی و هنری، مطالب مختلفی چاپ می شد مثل داستان، شعر، مقاله، نثر ادبی، نمایشنامه، میزگردهای فرهنگی و هنری، نقد ادبی، نقد سینمایی و... از جمله طنز.
یکی از این عناوین طنز، سلسله مطالب رزیتاخاتون بود که توسط این بنده نوشته می شد و یکی از این سلسله مطالب، مصاحبه ای بود با عنوان ازدواج به شکل تعاونی.
علی رازینی رئیس دادگستری وقت تهران این مطلب را خلاف عفت عمومی تشخیص داد و به عنوان مدعی العموم از نویسنده و نیستان شکایت کرد. و آن شکایت منجر به دادگاهی شدکه دفاعیه اش در همین کتاب آمده است.
بنده از این اتهامی که از ابتدا هم معلوم بود نابجاست، تبرئه شدم اما به دلائلی که هنوز هم زمان بیان آن فرا نرسیده به عنوان اعتراض مجله را تعطیل کردم و اظهار داشتم که تا زمانی که امثال این شاکی و شکایت در این عرصه حضور دارند نیستان را منتشر نخواهم کرد.
چند ماه پس از این دادگاه، دست تقدیر خداوند رازینی را از این مسئولیت کنار گذاشت.
پس از کنار گذاشته شدن رازینی، سیل نامه ها و تلفنهای مخاطبین مجله بود که وفای به وعده و شروع کار مجدد مجله را طلب می کردند. و این در حالی بود که نه دل ودماغی برای بازگشت به کارمانده بود و نه شرایط با گذشته فرق چندانی کرده بود.
به هر حال آنچه اکنون پیش روی شماست، همان سلسله مطالب طنز رزیتاخاتون است. بعلاوه متن دفاعیه در دادگاه و دو مصاحبه ای که بعد از مراسم دادگاه صورت گرفته است.

اولین بیانیه بخش نسوان صادره از اتاق پشتی

اگر ما نسوان، زنان و بانوان(۱) نخواهیم کسی از حقوقمان دفاع کند، به کجا باید مراجعه کنیم؟! به عبارت اُخری اگر ما بخواهیم هیچکس از حقوقمان دفاع نکند، چه کسی را باید ببینیم؟!
به بیان روشنتر اگر ما نخواهیم مورد حمایت واقع شویم، به کجا باید دخیل ببندیم؟!
راستش ما خسته شدیم از بس مورد حمایت واقع گردیدیم،(۲) از بس حقوقمان احقاق شد، از بس در صحنه حضور پیدا کردیم و از بس شان و منزلتمان بالا رفت.
اگر می شد یک مدت همین گوشه و کنارها و پشت و پسله ها استراحت کنیم، خیلی خوب بود. خدا را چه دیدی؟ شاید وسیله دیگری برای اهل تبلیغ و سیاست و مدیریت و مسئولیت پیدا شد و ما توانستیم چند صباحی را همچون ایام و لیالی ماضیه در محاق مظلومیت، خستگی در کنیم.
از آن زمان که آن رضا شاه بی پدر، ما را از محاق مظلومیت بیرون آورد و حقوق مغصوبه ما را با حضور در مجالس عیش و طرب احقاق کرد و بعضا اضافه کاری و فوق العاده هم پرداخت نمود، الی یومنا هذا ما استراحت درست و حسابی نداشتیم. الا همان چند صباح جنگ تحمیلی که درگیر کارهای پیش پا افتاده ای مثل تربیت و اعزام فرزندانمان برای جبهه های نبرد بودیم.
محمدرضای پدر نیامرزیده، در یکی از روزهای سرد زمستان، دستمال حریری به دست ما داد و قرار شد جهت اظهار وجود و بیرون آمدن از محاق مظلومیت، مطالبی را پیرامون خواص دستمال حریر با مردم در میان بگذاریم(۳). البته با ابزار و وسایل و حرکات و سکنات مناسبی که این معنا را بهتر به مردم تفهیم کند.
حقوق ما ـ که سالها معوق مانده بود ـ پس از اجرای این برنامه احقاق شد و برای برنامه های بعدی که ما پیرامون خواص اجناس و امتعه دیگری مثل ماشین لباسشویی و لوازم آرایش و صابون و شامپو و ادکلن و غیره با مردم مناظره می کردیم، علاوه بر حقوق، موفق به دریافت پاداش واضافه کاری وحق مدیریت وبدی آب وهواو...هم شدیم.
و این حضور و حقوق و منزلت و اعتبار بود. تا ظهور انقلاب.
با پیروزی انقلاب، ما دوباره در محاق مظلومیت قرار گرفتیم.(۴)
در حالیکه کشورهای دیگر بخصوص غرب، چهار نعل ـ و بلکه بیشتر(۵) ـ به سمت حضور هرچه بیشتر زن در صحنه پیش می رفتند و هر روز حق تازه ای از حقوق مغصوبه و معوقه را کشف، برملا و احقاق می کردند، ما همچنان در محاق مظلومیت در جا می زدیم و.... البته بعضا استراحت می نمودیم.
در این چند سال اخیر اسنادی از حقوق ضایع شده و مزایای مالیده و مخفی مانده زنان، منکشف شده که تا کنون نه تنها بر ما که بر تمامی اهل فن و خبره این کار نیز مستور مانده بوده است.
شرح و تفسیر و تفصیل این حقوق و تبیین نتایج و تبعات آن، فرصتی دیگر می طلبد که در آتیه ای نزدیک بعون الله تعالی به کف خواهد آمد.
اما آنچه ما ـ یعنی اهالی اتاق پشتی مجله نیستان ـ را در این برهوت بیانیه و بحران سمینار و کمبود جلسات، وادار به صدور بیانیه نمود، عکسی است که در یکی از جراید کثیرالانتشار چاپ و در ذیل آن این عبارت شیرین و افتخارآفرین مندرج گردیده.
«زن ایرانی، نجابت همراه با شجاعت»
توقع بیجایی است اگر از ما انتظار داشته باشید که رابطه مستقیم میان نجابت و بالا رفتن از طناب را برای شما توضیح دهیم. این کار خارق العاده، نه تنها از ما که از مدافعین جهانی حقوق زن هم برنمی آید.
آنچه از ما برمی آید و انگیزه اصلی صدور بیانیه هم شده، این است که از مدافعین دلسوز حقوق زنان تقاضا کنیم که:
مرحمت فرموده ما را مس کنید از طلا گشتن پشیمان گشته ایم
ما اگر همین پایین ها روی زمین باشیم و نان بخور و نمیری داشته باشیم، راضی تریم تا اینکه به مثابه فیل، هوا شویم و در آن بالاها به حقوق حقه و مزایای معوقه خود دست پیدا کنیم.

بی بی مهوش، رزیتاخاتون، سهیلا بیگم نیستانی

دومین بیانیه بخش نسوان

برای دفاع از حقوق زنان، دوچرخه ها را زین کنید!


من بیشتر از این نمی توانم خودم را نگه دارم. من همین الان باید بیانیه صادر کنم.
با این خبری که در روزنامه ها خوانده ام دیگر در پوست خودم نمی گنجم.
حسابش را بکنید! ما زنان مظلوم تاریخ بعد از عمری محرومیت بتوانیم دوچرخه سواری کنیم.
با جلال و جبروت بر روی زین دوچرخه فرود بیاییم و رکاب بزنیم.
این کم موهبتی نیست که از سوی مدافعین حقوق زنان، نصیب جامعه نسوان می شود.
به قول شاعر:

مگر سوار دوچرخه کنندمان ورنه
به هیچ وجه دگر کار برنمی آید.(۶)

بعد از یک عمر عقده «خود کم دوچرخه سواربینی»، بعد از یک عمر محرومیت از انواع مرکبهای فلزی ما بتوانیم در ملا عام و در روز روشن سوار دوچرخه شویم و... نه، من که نمی توانم باور کنم. فوقش بتوانم بیانیه صادر کنم.
و... باید این کار را بکنم. قبل از اینکه بقیه اهالی اتاق پشتی مجله نیستان، سر کارشان حاضر شوند بیانیه باید کاملاً صادر شده و بلکه حروفچینی هم شده باشد. چرا که بقیه اعضای بخش نسوان، اگر چوب لای چرخ این بیانیه نگذارند، کمکی به صدور آن نمی کنند. حالا من مرده، شما زنده (یا بالعکس)، این خط، این نشان، این مخدرات بخش نسوان مجله نیستان از حقوق زنان دفاع بکن نیستند. هم الان ساعت ۹ صبح است و هنوز سرِ کارشان حاضر نشده اند. که چی؟! می خواهند بچه ها را راه بیندازند و خانه را مرتب کنند و بعد بیایند سر کار.
من می گویم پخت وپز و شست وشو و بچه داری را که مردها هم می توانند.
وظیفه تاریخی ما بیانیه صادر کردن است. از حقوق زنان دفاع کردن است. این کاری است که از عهده هیچ مردی برنمی آید.
دندشان نرم و چشمشان چهارتا. من به تنهایی از طرف همه شان بیانیه صادر می کنم تا حالشان جا بیاید. اصلاً هم مهم نیست که بقیه اهالی بخش نسوان بــا این بیانیه موافق باشند یــا نباشنـد. مگر این هفت ـ هشت تا خانمی که مدام به نمایندگی از جانب زنان ایران، در رادیو و تلویزیون و مجامع داخلی و خارجی شرکت می کنند و حرف خودشان را می زنند، نمایندگی رسمی و محضری دارند؟!
حرف و اظهار نظر و حکم و بیانیه که حنّاق نمی آورد.
و امّا بیانیه:
باسم ربّ النسوان والمخدّرات...
اکنون که به همت منجیان عالم نسوان، همه مسائل و مشکلات زنان حل شده و همه موانع رشد و ترقی و تعالی زنان از پیش پایشان برداشته شده، اکنون که... (اصلاً هم خنده ندارد)... باعث کمال افتخار و مسرّت و شادمانی و غرور و مباهات است که این آخرین مانع تعالی زنان کشور نیز برطرف شده و از این پس هر زنی می تواند در هر ساعت از شبانه روز در معابر، خیابانها و حتی بزرگراهها با عزّت و شوکت (و بقیه در و همسایه ها) به راحتی دوچرخه سواری کند و مشت محکمی به دهان یاوه گویان ضد زن و دوچرخه ناشناس بزند. (البته به هنگام زدن مشت، قطعا باید دوچرخه را پارک کرده و از آن پیاده شود چرا که دوچرخه سواری با یک دست و مشت زدن با دست دیگر، به بیانیه صادر کردنِ تنهایی می ماند. آدم خواه ناخواه به جدول می زند.)
به امید آن روزی که هر زن ایرانی یک دوچرخه داشته باشد و خودش رکاب بزند!
در اهتزاز باد دوچرخه های تمام زنان عالم!
پنچر باد تمامی دوچرخه های مردانه و لنگ باد تمام طوقه هایی که بی حضور زنان در تاریخ چرخیده است!
دمرو باد (یعنی واژگون باد) سکوی قهرمانی تمام مردان دوچرخه سوار!
توصیه ما به تمام زنان ایرانی این است که به همین دو چرخ اکتفا نکنند، دوچرخ دیگر هم قرض کنند و چهارچرخه برای احقاق حقوق خود رکاب بزنند و حتی در درازمدت به چهارچرخ هم قانع نشوند و به آن مدینه فاضله و جامعه آرمانی بیندیشند که هر زنی یک تریلی هیجده چرخ و بلکه بیشتر زیر پای خود دارد و حتی برای تامین باد چرخها هم به مردان رجوع نمی کند. به امید آن روز.

رزیتا خاتون
به نمایندگی از بخش نسوان مجله نیستان و بلکه به نمایندگی از طرف همه زنان ایران.

نظرات کاربران درباره کتاب رزيتاخاتون

توصیه می کنم کتاب جاده جنگ منصور انوری و شاه بی شین محمد کاظم مزینانی و ضریح چشمهای تو ازهمین نویسنده رو هم مطالعه کنید....
در 3 سال پیش توسط bha...zmy
خوشمان آمد!
در 1 سال پیش توسط bar...575
این کتاب طنز بسیار روان و گیرایی دارد.....
در 3 سال پیش توسط bha...zmy
همه ی کتابهای سید مهدی شجاعی فوق العاده هستند
در 2 سال پیش توسط mas...shi
با سلام و خسته نباشید و آرزوی طول عمر با عزت برای تمام انسان های که انسان اند. پاینده بمانی آقای شجاعی عزیز.
در 2 ماه پیش توسط امیر جمعه زاده
چه طنزهای تفکربرانگیزی
در 2 سال پیش توسط baran a