فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مجید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ۱۹۸۴

کتاب ۱۹۸۴

نسخه الکترونیک کتاب ۱۹۸۴ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ۱۹۸۴

رمان ۱۹۸۴ جورج اورول، بیانگر روحیه‌ای خاص و هشداردهنده است. روحیه به تصویر کشیده شده در این کتاب، نومیدی نسبت به آینده انسان است و به همگان هشدار می‌دهد که اگر روند تاریخ تغییر نکند، انسان‌ها در سراسر دنیا، بی‌آنکه خود بدانند، خصوصیات انسانی خود را از دست می‌دهند و به آدم‌هایی ماشینی و بی‌روح تبدیل می‌گردند. ناامیدی نسبت به آینده انسان در تقابل آشکار با اساسی‌ترین جنبه‌های تفکر غربی، یعنی ایمان به پیشرفت بشر و قابلیت انسان در ایجاد دنیایی سرشار از صلح و عدالت است. این امید، از تفکر رومی و یونانی، همچنین مفهوم مسیحای پیامبران عهد عتیق ریشه می‌گیرد. فلسفه تاریخ عهد عتیق بر این اعتقاد استوار شده که: انسان رشد می‌کند و در طول تاریخ شکوفا می‌شود و به همان چیزی که مقدر شده، تبدیل می‌شود. بر این اساس انسان قدرت عشق و منطق خود را پرورش می‌دهد و به کمال می‌رساند و از این طریق دنیا را تحت سیطره خویش درمی‌آورد؛ و در عین حال که با طبیعت و دیگر انسان‌ها وحدت می‌یابد، فردیت خود را حفظ می‌کند. هدف انسان، صلح و عدالت جهانی است و پیامبران ایمان دارند که به رغم تمام خطاها و گناهان بشر، سرانجام «روز موعود»، که در ظهور مسیح تبلور یافته است، فرا خواهد رسید.

ادامه...
  • ناشر انتشارات مجید
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.1 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ۱۹۸۴

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

رمان ۱۹۸۴ جورج اورول، بیانگر روحیه ای خاص و هشداردهنده است. روحیه به تصویر کشیده شده در این کتاب، نومیدی نسبت به آینده انسان است و به همگان هشدار می دهد که اگر روند تاریخ تغییر نکند، انسان ها در سراسر دنیا، بی آنکه خود بدانند، خصوصیات انسانی خود را از دست می دهند و به آدم هایی ماشینی و بی روح تبدیل می گردند.
ناامیدی نسبت به آینده انسان در تقابل آشکار با اساسی ترین جنبه های تفکر غربی، یعنی ایمان به پیشرفت بشر و قابلیت انسان در ایجاد دنیایی سرشار از صلح و عدالت است. این امید، از تفکر رومی و یونانی، همچنین مفهوم مسیحای پیامبران عهد عتیق ریشه می گیرد. فلسفه تاریخ عهد عتیق بر این اعتقاد استوار شده که: انسان رشد می کند و در طول تاریخ شکوفا می شود و به همان چیزی که مقدر شده، تبدیل می شود. بر این اساس انسان قدرت عشق و منطق خود را پرورش می دهد و به کمال می رساند و از این طریق دنیا را تحت سیطره خویش درمی آورد؛ و در عین حال که با طبیعت و دیگر انسان ها وحدت می یابد، فردیت خود را حفظ می کند. هدف انسان، صلح و عدالت جهانی است و پیامبران ایمان دارند که به رغم تمام خطاها و گناهان بشر، سرانجام «روز موعود»، که در ظهور مسیح تبلور یافته است، فرا خواهد رسید.
این مفهوم پیشگویانه و پیامبرانه، مفهومی تاریخی بود، حالتی از کمال که انسان در طول تاریخ به آن پی می بُرد. مسیحیت این مفهوم را به نوع فرا تاریخی و کاملاً روحانی تبدیل کرد. ولی از عقیده خود مبنی بر ارتباط میان هنجارهای اخلاقی و سیاست نیز چشم پوشی نکرد. متفکران مسیحیت در اواخر قرون وسطی تاکید داشتند که اگرچه «حکومت خدا» در محدوده عصر تاریخی نمی گنجد، ولی نظام اجتماعی، نیاز دارد اصول معنوی مسیحیت را درک کند و خود را با آن تطبیق دهد. فرقه های مختلف مسیحی، قبل و بعداز نهضت اصلاح دینی، به نحوی فعال، مصرانه و انقلابی بر این نیازها تاکید داشتند. با فروپاشی قرون وسطی، به نظر می رسید احساس قدرت و امیدواری انسان برای دستیابی به کمال فردی و اجتماعی، هم جان تازه ای گرفت و هم به راه های جدیدی دست یافت.
یکی از مهمترین نمونه ها، شکل جدیدی از نوشتار است که از زمان رنسانس آغاز شد و اولین نمود آن ناکجاآباد یا «اتوپیا»(۱)ی توماس مور است. نامی که از آن پس برای تمامی آثار مشابه به کار گرفته شد. اتوپیای توماس مور، ضمن انتقاد کوبنده از بی عدالتی ها و تناقض های منطقی جامعه وی، تصویری از جامعه ایده آل ارائه می دهد که اگرچه کامل نیست ولی بسیاری از مشکلات بشر را که برای معاصران وی لاینحل می نمود، حل می کرد. مشخصه اصلی اتوپیای توماس مور با سایر جوامع آرمانی مشابه، این بود که آنها از اصول کلی صحبت نمی کردند بلکه تصویری خلاّق از جزئیات مشخص جامعه ای ارائه می کردند که با عمیق ترین آرزوهای بشر مطابقت داشت. این جوامع متکامل، برخلاف اندیشه های دینی، به «روز موعود» منسوب نمی شدند بلکه در شرایط حاضر موجود بودند، منتها به جای فاصله زمانی، فاصله جغرافیایی آنها را از بشر جدا می کرد.
به دنبال اتوپیای توماس مور، دو اثر دیگر پدید آمد، شهر خورشید نوشته راهب مسیحی کامپانلا(۲) و شهر مسیحی نوشته انسانگرای آلمانی آندره آ(۳) که مدرن تر از بقیه است. البته این سه جامعه آرمانی از لحاظ دیدگاه، خلاقیت و نوآوری با هم تفاوت دارند، ولی نقاط مشترک آنها در مقایسه با تفاوت هایشان، بسیار ناچیز است. از آن زمان تا شروع قرن بیستم، در مدت چند صد سال، اتوپیاهای دیگری مطرح شده است. آخرین و تاثیرگذارترین اتوپیا نگاهی به گذشته اثر ادوارد بلامی(۴) بود که در سال ۱۸۸۸ چاپ شد. این کتاب بعداز کلبه عموتام و بن هور بدون شک محبوب ترین کتاب سال های آغازین قرن بود که در ایالات متحده در چندین میلیون نسخه چاپ و به بیش از بیست زبان زنده دنیا ترجمه شد. اتوپیای بلامی آن بخش از سنت های برجسته امریکایی بود که در افکار ویتمن، تارو و امرسون بیان شده بود. نوع امریکایی همین اتوپیا بود که در جنبش سوسیالیستی اروپا، به نیرومندترین شکل بروز نمود.
امید به کمال گرایی فردی و اجتماعی انسان، که هم از نظر فلسفی و هم از نظر انسان شناختی، به روشنی در آثار فلاسفه روشنگر قرن هجدهم و متفکران سوسیالیست قرن نوزدهم بیان شده بود، تا شروع جنگ جهانی اول پایدار ماند. این جنگ که ظاهرا تحت تاثیر توهماتی چون مبارزه در راه صلح و دمکراسی و در واقع به خاطر جاه طلبی قدرت های اروپایی برای تصاحب سرزمین های دیگر منجر به کشته شدن میلیون ها نفر شد، خود آغازگر تحولی بود که قصد داشت در عرض مدت کوتاهی افکار و سنت های دو هزار ساله غربی را در مورد امید نابود کند و آن را به نومیدی و یاس بکشاند. روحیه خشن در جنگ جهانی اول، شروع کار بود. رویدادهای دیگری به دنبال آن پیش آمد: بر باد رفتن امید به سوسیالیسم، به دست سرمایه داری واپسگرای دولتی استالین؛ بحران های اقتصادی جدی در اواخر دهه بیست؛ پیروزی جاهلیت در یکی از کهن ترین مراکز فرهنگی جهان، یعنی آلمان؛ وحشت جنون آمیزی که استالین طی دهه سی پدید آورده بود؛ جنگ جهانی دوم که در آن تمام ملت های درگیر جنگ، باقیمانده ملاحظات اخلاقی خود را که بعداز جنگ اول حفظ کرده بودند، از دست دادند؛ نابودی بی شمار ملل متمدن که توسط هیتلر آغاز شد و با نابودی کامل شهرهایی همچون هامبورگ، درسدن، توکیو، و سرانجام استفاده از بمب اتمی بر علیه ژاپن ادامه یافت. از آن پس نژاد بشر با خطر بسیار بزرگ تری روبرو بوده است: خطر انهدام کامل تمدن بشر ــ اگر نگوییم نسل بشر ــ به وسیله سلاح های هسته ای امروزی و شکل های جدیدتر آن که در ابعاد بسیار وحشتناکی در حال توسعه است.
البته اکثر مردم نسبت به این تهدید و درماندگی خود در برابر آن، آگاهی کامل ندارند. برخی معتقدند به علت ویرانگری فوق العاده سلاح های جدید، امکان جنگ منتفی است؛ برخی دیگر می گویند حتی اگر شصت یا هفتاد میلیون آمریکایی در عرض یکی دو روز اول جنگ هسته ای کشته شوند، پس از غلبه بر ضربه اولیه، زندگی همچنان به روال عادی خود ادامه خواهد یافت. اهمیت کتاب اورول دقیقا به دلیل بیان پیشگویانه همین وضعیت جدید درماندگی انسان است که بر عصر حاضر حاکم شده است.
البته فقط اورول نیست که به چنین تلاشی دست زده است. دو نویسنده دیگر، زامیاتین(۵) (اهل روسیه)در کتاب خود به نام ما، و آلدوس هاکسلی(۶) در کتاب دنیای جدید بی باک(۷)، وضعیت فعلی جهان را مشابه اورول تشریح کرده اند و در مورد آینده هشدار داده اند. این سه گانه جدید را که می توان «اتوپیاهای منفی» اواسط قرن بیستم نامید، نقطه مقابل «اتوپیاهای مثبت» سه گانه ای است که در قرون شانزده و هفده نوشته شدند و قبلاً به آنها اشاره شد(۸). همان گونه که سه گانه اتوپیای مثبت روحیه امیدوارانه و متکی به نفس انسان پس از رنسانس را نشان می دهد، اتوپیاهای منفی، ناتوانی و ناامیدی انسان امروز را به نمایش می گذارند. چیزی متناقض تر از این در تاریخ وجود نداشته است: انسان در آغاز عصر صنعت، هنگامی که به واقع امکان پدید آوردن غذا برای تمام انسان ها را نداشت، هنگامی که در دنیایی زندگی می کرد که برای جنگ، بردگی و استثمار توجیه اقتصادی وجود داشت، در دنیایی که فقط امکانات علم جدید و کاربرد آن در تولید و صنعت را حس می کرد، با این حال در آغاز دوران توسعه نوین سرشار از امید بود. آنگاه چهارصدسال بعد، هنگامی که تمام این انتظارات عملی می شوند، یعنی انسان می تواند به حد کافی برای همه تولید کند، پیشرفت صنعتی چنان ثروتی برای همه کشورها پدید آورده است که دیگر نیازی به جنگ برای توسعه اراضی تحت حاکمیتشان نیست، هنگامی که تمام کره خاکی، همچون قاره ها در چهارصد سال پیش، در حال پیوستن به یکدیگر هستند، درست در چنین لحظه ای که انسان در شرف دستیابی به آرزوهایش است، دچار ناامیدی می شود. نکته اساسی در هر سه اتوپیای منفی، توصیف آینده ای است که در حال رسیدن به آن هستیم و هم توضیح این تناقض تاریخی.
این سه اتوپیای منفی، در جزئیات و برجسته سازی ها با هم متفاوت هستند. کتاب ما، اثر زامیاتین که در سال های دهه بیست نگاشته شده است، در مقایسه با اثر هاکسلی، دنیای جدید بی باک، با ۱۹۸۴ وجود تشابه بیشتری دارد. ما و ۱۹۸۴، هردو جامعه ای کاملاً خشک و مقرراتی را به تصویر می کشند که در آن انسان فقط یک شماره است و فردیت خود را به تمامی از دست می دهد. این وضعیت با ترکیب ترس فوق العاده زیاد (در کتاب زامیاتین عمل جراحی مغز بر روی هر انسان، سرانجام او را از نظر جسمانی نیز دگرگون می کند.) و بهره برداری های روانشناسانه و عقیدتی از انسان تشدید می شود. در کتاب هاکسلی، ابزار اصلی برای تبدیل انسان به آدم ماشینی، به کار بردن تلقین در خواب مصنوعی به مقیاس گسترده است، که دیگر نیاز به ایجاد وحشت را منتفی می سازد. می توان گفت نمونه های زامیاتین و اورول، به حکومت های استالین و نازی ها شباهت بیشتری دارد، در حالی که کتاب هاکسلی تصویر تحول دنیای صنعتی غرب را در آینده نشان می دهد ـ البته در صورتی که بدون تغییرات اساسی به روند فعلی حرکتش ادامه دهد.
گذشته از این تفاوت، یک سوال مشترک در مورد هر سه اتوپیای منفی وجود دارد. این سوال جنبه فلسفی، انسان شناختی و روان شناختی و حتی شاید مذهبی داشته باشد. سوال این است که: آیا ممکن است طبیعت انسان به گونه ای تغییر کند که آرزوهایش برای آزادی، شرافت، کمال و عشق را فراموش کند؟ یعنی ممکن است روزی فرارسد که او انسان بودن خویش را از یاد ببرد؟ و یا طبیعت انسانی از چنان پویایی برخوردار است که به این بی حرمتی های آشکار نسبت به نیازهای اساسی بشر واکنش نشان می دهد و تلاش می کند این جامعه غیر انسانی را به جامعه ای انسانی تبدیل کند؟ این نکته را باید مورد توجه قرار داد که هیچ یک از سه نویسنده، آشکارا، موضع نسبی گرایی روان شناختی را که در بین دانشمندان علوم اجتماعی امروز رایج است، انتخاب نمی کنند؛ هیچ یک از آنها قبول ندارد که چیزی به عنوان ماهیت انسانی وجود ندارد؛ که چیزی به عنوان صفات اساسی در انسان وجود ندارد؛ آنها نمی پذیرند که انسان در بدو تولد همچون کاغذ سفیدی است که هر جامعه، متن خود را بر روی آن می نویسد. آنها چنین می پندارند که انسان شیفته عشق، عدالت، حقیقت و همبستگی است و از این نظر کاملاً با نسبی گرایان متفاوت هستند. در واقع با نشان دادن ابزارهای مختلفی که برای نابودی این ویژگی ها به کار گرفته شده اند، ثابت کرده اند شیفتگی انسان نسبت به این ویژگی هاتا چه حد قوی و پایدار است. در کتاب زامیاتین، برای خلاصی یافتن از نیازهای ماهوی انسان، به عمل جراحی خاصی نیاز می افتد که بی شباهت به لُب برداری از مغز نیست. در کتاب هاکسلی از قرص و انتخاب های مصنوعی زیست شناختی استفاده می کنند و در کتاب اورول از شستشوی مغز و شکنجه به طور نامحدود استفاده می شود. هر سه نویسنده معتقدند که زدودن ماهیت انسانی از وجود انسان، کار راحتی نیست و از این نظر نمی توان اتهامی بر آنها وارد دانست. اما هر سه به یک نتیجه می رسند: این کار با استفاده از وسایل و روش های شناخته شده و رایج امروزی امکان پذیر است.
کتاب ۱۹۸۴ اورول، به رغم شباهت های فراوان با کتاب زامیاتین، به این سوال که «چگونه می توان ماهیت انسان را تغییر داد؟» پاسخ خاص خود را می دهد. من نیز در اینجامی خواهم به برخی مفاهیم خاص «اورولی» بپردازم.
جواب اورول که برای سال ۱۹۶۱ و پنج تا پانزده سال آینده آن نیز بسیار مناسب است، ارتباطی است که میان جامعه دیکتاتوری ۱۹۸۴ و جنگ اتمی برقرار می کند. جنگ های اتمی برای نخستین بار در سال های ابتدای دهه چهل بروز کردند؛ ده سال بعد جنگ اتمی در مقیاس بزرگ تر خودنمایی کرد، و چندصد بمب بر روی مراکز صنعتی بخش اروپایی روسیه، اروپای غربی و آمریکای شمالی فروریخت. پس از این جنگ دولت های تمام کشورها متقاعد شدند که ادامه جنگ به معنای زوال جامعه متمدن و به تبع آن قدرت خود آنها خواهد بود. این دلایل موجب شد دیگر از بمب ها استفاده نشود و سه ابرقدرت «تنها به تولید و ذخیره بمب های اتمی بپردازند تا در فرصت سرنوشت سازی که به اعتقاد همگی شان دیر یا زود فرامی رسد، از آنها استفاده کنند.» هدف حزب حاکم همچنان یافتن راه هایی برای «کشتن صدها میلیون نفر در چند ثانیه و بدون هیچ گونه هشدار قبلی» بود. اورول کتاب ۱۹۸۴ را در زمانی نوشت که هنوز سلاح های گرماهسته ای ساخته نشده بود و از نظر تاریخی بد نیست به این نکته اشاره کنیم که همه چیزهایی که در کتاب ذکر می شود قبلاً در دهه پنجاه رخ داده است. در مقایسه با کشتار جمعی که سلاح های گرماهسته ای امکان آن را فراهم می نماید و قابلیت نابود کردن ۹۰ تا ۱۰۰ درصد جمعیت یک کشور را دارد، بمب اتمی که بر روی ژاپن انداخته شد، کوچک و بی اهمیت به نظر می رسد.
اهمیت مفهوم جنگ از دیدگاه اورول، ناشی از مشاهدات بسیار دقیق و موشکافانه وی می باشد.
قبل از هر چیز، اهمیت اقتصادی تولید مداوم سلاح های جنگی را نشان می دهد که بدون آن نظام اقتصادی به درستی عمل نمی کند. سپس با تصویری تاثیرگذار نشان می دهد، جامعه ای که مدام آماده جنگ است و از مورد حمله قرار گرفتن وحشت دارد و به دنبال یافتن وسایلی برای انهدام کامل دشمنان است، چگونه شکل می گیرد. تصویر اورول بسیار به جاست زیرا دلایلی آشکار بر علیه این عقیده رایج ارائه می دهد که با ادامه مسابقه تسلیحاتی و یافتن مانع بازدارنده «باثبات» می توان آزادی و دمکراسی را نجات داد. عقیده رایج، این واقعیت را نادیده می گیرد که با «پیشرفت» صنعتی روزافزون (که تقریبا هر پنج سال سلاح های کاملاً جدیدی ارائه می کند و به زودی بمب های ۱۰۰ یا ۱۰۰۰ مگاتنی را جایگزین نوع ۱۰ مگاتنی فعلی می کند) تمام مردم مجبور به زندگی در زیرزمین خواهند بود. اما همیشه قدرت تخریب بمب های هسته ای بیشتر از عمق مخفیگاه ها خواهد بود، و ارتش (گرچه شاید نه به طور قانونی) مسلط بر اوضاع خواهد شد، و این که تنفر و وحشت از مهاجمان احتمالی می تواند نگرش های اساسی یک جامعه دمکراتیک و انسان مدار را نابود کند. به عبارت دیگر، مسابقه مستمر تسلیحاتی، حتی اگر موجب بروز یک جنگ هسته ای نگردد، منجر به نابودی ویژگی های جامعه ما خواهد شد که می توان آنها را «دمکراتیک»، «آزاد» یا «مطابق آداب آمریکایی» دانست. اورول به طرزی خلاق و ماهرانه آن توهمی را مطرح می کند که می پندارد در دنیایی که آماده جنگ هسته ای است، دمکراسی می تواند به حیات خود ادامه دهد.
یکی دیگر از جنبه های مهم رمان، نگرش اورول به ماهیت حقیقت است، که ظاهرا بازتابی از تلقی استالین نسبت به حقیقت به ویژه در دهه سی می باشد. اما کسانی که رمان اورول را صرفا ردیه ای دیگر بر استالینیسم می بینند، عنصر اساسی تحلیل وی را نادیده گرفته اند. اورول، درواقع، درباره تحولی صحبت می کند که همانند روسیه و چین، در کشورهای صنعتی غرب نیز در حال وقوع است، منتها با گام هایی آهسته تر. پرسش اساسی اورول این است که اصولاً آیا چیزی به نام «حقیقت» وجود دارد یا نه. «واقعیت» آن گونه که حزب حاکم به آن اعتقاد دارد، بیرونی نیست. «واقعیت فقط در ذهن انسان است نه هیچ جای دیگر... هر چه که حزب آن را حقیقت بداند، حقیقت است.» اگر چنین باشد، پس حزب با کنترل ذهن انسان ها، حقیقت را کنترل می کند. در گفتگوی جالب میان مدافع حزب و شورشی تحت شکنجه، گفتگویی ارزشمند که با مکالمه میان مامور تفتیش عقاید و مسیح، نوشته داستایوسکی، برابری می کند، اساسی ترین اصول حزب، بیان می شود. البته رهبران حزب، برخلاف مامور تفتیش عقاید، حتی نمی خواهند وانمود کنند که نظام اجتماعی آنان سعی در شادی و خوشبختی انسان دارد، زیرا انسان را مخلوقی ترسو و ضعیف می دانند که خود از آزادی گریزان و ناتوان از رویارویی با حقیقت است. رهبران حزب، خود از هدف واقعی خویش، که همانا حفظ قدرت است، آگاهند. به زعم آنان: «قدرت وسیله نیست، بلکه هدف است. و قدرت به معنی توانایی تحمیل درد و رنج بی حد به دیگر انسان هاست.»(۹) بنابراین قدرت برای آنها واقعیت و حقیقت را می آفریند. می توان گفت موقعیتی که اورول در اینجا به سردمداران قدرت نسبت می دهد، نهایت ایده آلیسم فلسفی را نشان می دهد، اما نکته مهم تر تشخیص این موضوع است که مفهوم حقیقت و آزادی که در ۱۹۸۴ مطرح می شود یک شکل افراطی از عمل گرایی است که در آن حقیقت به تابعیت حزب درمی آید. نویسنده آمریکایی، آلن هارینگتون که در کتابش زندگی در کریستال پالاس(۱۰) تصویری دقیق و گیرا از زندگی در یک موسسه بزرگ آمریکایی ارائه می دهد، برای مفهوم معاصر حقیقت، اصطلاحی عالی وضع کرده است: «حقیقت متغیر». اگر موسسه بزرگی که من در آن کار می کنم، ادعا کند که محصولاتش نسبت به تمام رقبایش برتری دارد، موجه بودن این ادعا چیزی نیست که قابل رسیدگی باشد. موضوع مهم این است که تا وقتی من برای این موسسه خاص کار می کنم، این ادعا برای «من» حقیقت دارد و من از تحقیق در مورد اعتبار این حقیقت، خودداری می کنم. در واقع، اگر من شغلم را عوض کنم و به یکی از موسساتی که تا امروز رقیب «من» بوده اند، بروم، حقیقت جدید را مبنی بر بهتر بودن محصول آن موسسه خواهم پذیرفت و خیلی ساده، این حقیقت جدید، برایم به درستی همان حقیقت قبلی خواهد بود. یکی از تحولات شاخص و مخرب جامعه ما این است که انسان روز به روز بیشتر تبدیل به ابزاری برای تغییر شکل دادن واقعیت می شود و سعی دارد آن را به چیزی مناسبِ خواست و عملکرد خود تبدیل کند. حقیقت چیزی است که توده ها در مورد آن اتفاق نظر داشته باشند؛ اورول به شعار «چگونه ممکن است میلیون ها نفر اشتباه کنند» جمله «چگونه ممکن است حق با اقلیتی یک نفره باشد» را اضافه می کند و به روشنی نشان می دهد در نظامی که توجه به مفهوم حقیقت همچون یک حکم عینی مرتبط با واقعیت، منسوخ شده است، کسی که در اقلیت قرار می گیرد باید بپذیرد که دیوانه است.
اورول برای توصیف نوع تفکر غالب در ۱۹۸۴ واژه ای وضع می کند که مدتی جزو واژگان جدید محسوب می شود: «دوگانه باوری». «دوگانه باوری به این معناست که فرد به طور همزمان، در یک مورد خاص، دو عقیده متضاد داشته باشد و هر دو را نیز بپذیرد....این فرایند باید آگاهانه باشد، در غیر این صورت نمی تواند با دقت کافی انجام شود. اما در عین حال باید ناآگاهانه باشد وگرنه احساس خطا، احساس گناه به همراه می آورد.» دقیقا همین جنبه ناآگاهانه دوگانه باوری است که بسیاری از خوانندگان ۱۹۸۴ را به این فکر می کشاند که باور کنند، روش دوگانه باوری توسط روس ها و چینی ها به کار گرفته شده است، در حالی که این روش برای خود آنها کاملاً غریبه و ناآشنا محسوب می شود. اما این توهمی بیش نیست و آن را با چند مثال می توان نشان داد. ما در غرب صحبت از «دنیای آزاد»ی می کنیم که هم شامل نظام های متکی بر آزادی بیان و انتخابات آزاد، مانند ایالات متحده و انگلستان می شود و هم شامل نظام های دیکتاتوری آمریکای جنوبی (حداقل تا زمانی که وجود دارند)؛ ما همچنین اشکال گوناگون حکومت های دیکتاتوری، مانند حکومت فرانکو و سالازار و حکومت های جنوب افریقا، پاکستان و حبشه را در این «دنیای آزاد» می پذیریم. در حالی که از دنیای آزاد صحبت می کنیم، عملاً منظورمان تمام کشورهایی است که بر ضد روسیه و چین هستند، و همان طور که کلمات هم نشان می دهند، همان کشورهایی که دارای آزادی سیاسی هستند. نمونه معاصر دیگری از نگهداری دو عقیده متضاد به طور همزمان در ذهن و پذیرش هر دو آنها را می توان در بحث راجع به تسلیحات جنگی مشاهده کرد. ما قسمت عمده ای از درآمد و انرژی خود را صرف ساخت سلاح های هسته ای می کنیم و چشم خود را بر روی این واقعیت می بندیم که این سلاح ها می توانند یک سوم، یک دوم و یا اکثر مردم ما و دشمنان ما را نابود کنند. برخی مانند هرمان کان، یکی از نویسندگان زبده، موضوع های مربوط به راهبردهای اتمی، از این هم فراتر می روند. وی می گوید: «... به عبارت دیگر جنگ وحشتناک است، در این مورد بحثی نیست، اما صلح نیز همین طور است و به جاست با محاسبات امروزی مقایسه ای بین وحشت جنگ و وحشت صلح صورت بگیرد تا ببینیم کدام یک بدتر است.»(۱۱)
کان بر این اعتقاد است که جنگ هسته ای احتمالاً به معنای نابودی شصت میلیون آمریکایی بوده و می گوید: «در چنین حالتی کشور حتی با سرعت بیشتر و به نحوی موثرتر بازسازی خواهد شد.» و ادامه می دهد: «زندگی طبیعی و شاد، برای اکثریت بازمانده و نسل های بعدی آنان». با تراژدی، جنگ هسته ای متوقف نخواهد شد. او معتقد است: ۱. ما به خاطر حفظ صلح آماده جنگ می شویم. ۲. اگر جنگ آغاز شود و روس ها یک سوم جمعیت ما را بکشند و ما هم یک سوم (یا اگر بتوانیم، البته تعداد بیشتری) از آنها را بکشیم، باز هم زندگی مردم بعداز این جنگ، سعادتمند خواهد بود. ۳. هم جنگ و هم صلح، وحشتناک هستند و لازم است ما وحشتناک تر بودن جنگ را نسبت به صلح آزمایش کنیم. کسانی که این نوع استدلال را بپذیرند «عاقل» محسوب می شوند؛ کسانی که شک دارند، اصولاً آمریکا از تاثیرات کشته شدن دو میلیون یا شصت میلیون نفر برکنار بماند، «عاقل» نیستند؛ و کسانی که به عواقب سیاسی، روانشناسی و اخلاقی چنین انهدامی اشاره می کنند «غیر واقع بین» خوانده می شوند.
گرچه این مقاله، برای بحثی طولانی درباره مشکلات خلع سلاح مناسب نیست، اما طرح این مثال ها برای درک بهتر کتاب اورول اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بدین ترتیب معلوم می شود که ما قبلاً نیز به «دوگانه باوری» دچار بوده ایم و این امر چیزی نیست که فقط در آینده و در رژیم های دیکتاتوری بدان دچار شویم.
نکته مهم دیگر در بحث اورول، رابطه تنگاتنگی با «دوگانه باوری» دارد و آن عبارت از این است که با دستکاری ماهرانه ذهن، فرد دیگر چیزی برخلاف آن چه که فکر می کند، نمی گوید، بلکه به متضاد آن چیزی که حقیقت است، فکر می کند. بنابراین، برای مثال، اگر او استقلال و انسجام فکری خود را به طور کلی از دست داده باشد، و در ضمن خود را متعلق به کشور، حزب و یا موسسه بداند، پس دو به علاوه دو می شود پنج، یا «بردگی، آزادی است.» و از آنجا که دیگر به تفاوت بین حقیقت و غیر حقیقت آگاه نیست، احساس آزادی می کند. این مسئله خصوصا در مورد ایدئولوژی ها کاربرد دارد. همان گونه که مامور تفتیش عقاید باور داشت که به نام عشق به مسیح، زندانیانش را شکنجه می کند، حزب نیز «از تمام اصولی که جنبش سوسیالیستی بر پایه آنها استوار شده است، دوری می جوید و این کار را هم به نام خود سوسیالیسم انجام می دهد.» یعنی محتوای آن به ضد خود بدل شده است ولی باز هم مردم اعتقاد دارند که معنی ایدئولوژی سوسیالیسم همان چیزی است که حزب می گوید. در این خصوص اورول اشاره آشکاری به تحریف سوسیالیسم توسط کمونیسم روسیه دارد، اما باید این نکته را نیز اضافه کرد که غرب هم به چنین تحریفی متهم است. ما جامعه خود را به گونه ای معرفی می کنیم که گویی در آن، ابتکار عمل، فردگرایی و آرمانخواهی آزاد است، ولی در واقع تمام اینها فقط حرف است. ما جامعه ای صنعتی با مدیریت متمرکز هستیم که عمدتا ماهیت بوروکراتیک دارد و آرمان و انگیزه اصلی آن را مادیات و پول تشکیل می دهد که با علایق مذهبی یا معنوی تلطیف شده است. در این رابطه به نمونه دیگری از «دوگانه باوری» می رسیم، به این معنا که معدودی از نویسندگان که به بحث در مورد راهبردهای اتمی می پردازند از این واقعیت صرفنظر می کنند که از دیدگاه مسیحیت، کشتن هم به اندازه کشته شدن و یا حتی بیشتر از آن، منفور است. خواننده رمان ۱۹۸۴ اورول ویژگی های فراوان دیگری از جامعه غربی امروز را در این رمان خواهد یافت ـ مشروط بر آنکه بتواند به حد کافی به «دوگانه باوری» خود غلبه کند.
بدون شک تصویر اورول بسیار ناامیدکننده است، خصوصا اگر فرد دریابد که بنا به گفته خودِ اورول، این کتاب نه فقط موقعیت دشمن را نشان می دهد بلکه سرنوشت تمام بشریت را در پایان قرن بیستم به همین منوال می بیند. انسان می تواند در برابر این تصویر، دو واکنش از خود نشان دهد: یا بیش از پیش ناامید و تسلیم شود، یا با پذیرفتن این که هنوز دیر نشده است، با شجاعت و شفافیت بیشتر با این مسئله برخورد کند. هر سه اتوپیای منفی به روشنی اظهار می دارند این امکان وجود دارد که در همان حال که زندگی به روال خود ادامه می یابد، انسان را از صفات انسانی اش به کلی تهی کنند. هرکس ممکن است در درستی این تصور شک کند و با خود بگوید، گرچه می توان هسته انسانی وجود بشر را نابود کرد ولی با این کار آینده انسان نیز نابود خواهد شد. چنین افرادی به واقع چنان سنگدل و عاری از شور زندگی هستند که یا یکدیگر را نابود خواهند کرد و یا از شدت ملال و تشویش خواهند مرد. اگر بنا باشد دنیای تصویر شده در کتاب ۱۹۸۴، شکل غالب زندگی بر روی کره زمین باشد، در آن صورت دنیا پُر از انسان های دیوانه خواهد شد و در نتیجه جهان قابل اعتمادی نخواهد بود (اورول این موضوع را با اشاره به درخشش جنون آمیز چشم های رهبر حزب، به گونه ای ظریف نشان می دهد). من اطمینان دارم که نه اورول و نه هاکسلی یا زامیاتین، به هیچ وجه قصد نداشته اند فرارسیدن چنین دنیای جنون آمیزی را امری غیرقابل اجتناب نشان دهند. برعکس، قصد آنها دقیقا این بود که به ما هشدار دهند که اگر در تجدید حیات روح انسان دوستی و شرافت، که ریشه در فرهنگ غرب دارد، سهل انگاری کنیم چه راهی را پیش رو خواهیم داشت. اورول نیز مانند دو نویسنده دیگر به طور ضمنی مطرح می کند که شکل جدید صنعتی شدن جوامع که در آن انسان ماشینی تولید می کند که مانند انسان ها عمل می کند و انسان هایی تربیت می کند که مانند ماشین عمل می کنند، به دورانی منجر خواهد شد که طی آن انسان از ویژگی های انسانی اش تهی می شود و به از خود بیگانگی کامل می رسد. دورانی که در آن انسان ها به شی ء تبدیل می شوند و به صورت ضمیمه های فرایند تولید و مصرف درمی آیند.(۱۲) هر سه نویسنده تلویحا اشاره می کنند که این خطر، هم در انواع چینی و روسی کمونیسم وجود دارد هم به طور فطری در شکل جدید سازماندهی و تولید خودنمایی می کند، و می توان گفت ارتباطی با ایدئولوژی خاصی ندارد. اورول نیز مانند دیگر نویسندگان اتوپیای منفی، پیام آور فاجعه نیست. قصد او هشدار دادن به ما و بیدار کردن ماست. او هنوز امیدوار است، گرچه برخلاف نویسندگان دیگر اتوپیاهای مراحل قبل از جامعه غرب، امیدش، رنگ دلسردی با خود به همراه دارد. امید تنها با شناخت تحقق می یابد، بنابراین ۱۹۸۴ ما را از خطری آگاه می کند که امروز تمام انسان ها با آن رودررو هستند، خطر جامعه ای با آدم های ماشینی که کوچک ترین نشانی از فردیت، عشق و افکار نقادانه در آنها باقی نمانده است، ولی به دلیل «دوگانه باوری» از وضعیت خود آگاه نیستند. چنین کتاب هایی هشدارهایی جدی و قدرتمند محسوب می شوند و چه تلخ خواهد بود اگر خواننده از سر خودبینی، کتاب ۱۹۸۴ را صرفا داستانی درباره خشونت استالینیستی ارزیابی کند و اشاره آن به جامعه امروزی ما را درنیابد.

اریک فروم

نظرات کاربران درباره کتاب ۱۹۸۴

عالیه و ترجمه خوبی داره واقعا وکتاب سنگینیه
در 3 روز پیش توسط
واقعا عالیه
در 3 روز پیش توسط
حتما بخونید... کتاب فوق‌العاده ایه
در 6 روز پیش توسط
یک کتاب فوق العاده .
در 2 هفته پیش توسط
سبک داستان: علمی تخیلی رده سنی: جوانان ترجمه: بسیار خوب امتیاز: ۹ از ۱۰ درباره: موضوع بی نظیر و پردازش شخصیت ها و داستان عالی. از کتاب های که حتما باید خواند.
در 3 هفته پیش توسط