فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تجربه‌‌های اخیر

کتاب تجربه‌‌های اخیر

نسخه الکترونیک کتاب تجربه‌‌های اخیر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۸۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تجربه‌‌های اخیر

صدای اینگرید: داخل دهن من سیاهه، سیاه مثِ کسوف خورشید. سیاه مثِ اون حفره‌ای که همه ازش اومدیم. نزدیک‌تر که بیای و دقیق‌تر که نیگا کنی، چیزهای دیگه‌یی هم می‌بینی، خودت رو می‌بینی که داری فرو می‌ری و بقیه رو می‌بینی که دور و برت هستن. حس می‌کنی یه جای کار داره لنگ می‌زنه. این همون احساسی‌یه که وقتی داری تو دهن من رو نیگا می‌کنی بهت دست می‌ده. برای همین هم هس که معمولاً کسی دوست نداره این‌جا رو نیگا کنه.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.38 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تجربه‌‌های اخیر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیش گفتار

یک قرن بعد

آبراهام لینکلن(۱) در سال ۱۸۴۶ به عضویت کنگره امریکا درآمد.
جان فیتزجرالد کندی(۲) یک قرن بعد، در سال ۱۹۴۶ به عضویت کنگره ی امریکا درآمد.
آبراهام لینکلن، سال ۱۸۶۰ به مقام ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا رسید.
جان فیتزجرالد کندی یک قرن بعد، سال ۱۹۶۰ به ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا رسید.
آبراهام لینکلن برده داری در امریکا را غیرقانونی اعلام کرد و جان فیتزجرالد کندی قوانین مدنی نوینی به سود سیاه پوستان وضع کرد.
همسران آبراهام لینکلن و جان فیتزجرالد کندی هر دو زمانی که در کاخ سفید زندگی می کردند، پسربچه شان را از دست دادند.
آبراهام لینکلن و جان فیتزجرالد کندی هر دو روز جمعه در حضور همسران شان، درحالی که نشسته بودند و جمعیت برای شان کف می زد، از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و به قتل رسیدند. قاتلان هر دو رئیس جمهور در فاصله یک قرن به دنیا آمده بودند (۱۸۳۹ و ۱۹۳۹).
قاتل آبراهام لینکلن در یک تئاتر به او شلیک کرد و سپس در یک انباری خود را پنهان ساخت، درحالی که قاتل کندی از یک انباری به او شلیک کرد و بعد در یک سینما خود را پنهان کرد. هر دو قاتل پیش از محاکمه به قتل رسیدند.
جانشینان لینکلن و کندی هر دو جانسون نام داشتند (اَندرو جانسون(۳) و لیندون جانسون(۴)) هر دو از حزب دموکرات جنوب امریکا بودند و هر دو در فاصله یک قرن به دنیا آمده بودند (۱۸۰۸ و ۱۹۰۸). آندرو جانسون ده سال پس از لینکلن فوت کرد و لیندون جانسون ده سال پس از کندی.
نام منشی کندی، لینکلن بود و از او خواسته بود آن جمعه به تئاتر نرود و نام منشی لینکلن، کندی بود و از او خواسته بود آن جمعه به دالاس نرود.
نام Kennedy و نام Lincoln هردو هفت حرف دارند. نام و نام خانوادگی قاتل آنان سه بخشی است و پانزده حرف دارد. (John Wilkes Booth وLee Harvey Oswald)
لُژ تئاتری که لینکلن در آن به قتل رسید «لُژ کندی» نام داشت و مدل ماشینی که در آن کندی به قتل رسید «لینکلن» بود. مدل ماشین کندی «فورد» بود و تئاتری که در آن لینکلن به قتل رسید «تئاتر فورد» نام داشت.
«سرانجام، این سال ها نیستند که در زندگی ما اهمیت دارند، بلکه زندگی ما در این سال هاست که واجد اهمیت است.»

آبراهام لینکلن

«مشکلات جهان به دست آدم های شکاک یا ناامید که افق دیدشان به واقعیت های بدیهی محدود است حل نمی شود. ما به انسان هایی نیازمندیم که بتوانند آن چه تاکنون وجود نداشته را در خیال خود متصور شوند.»

جان فیتزجرالد کندی

آندره آ: ۱۹۰۰.
نادیا: نمی دونم چرا هر وقت این جا می شینم، یه چیزی این جام...
(دستش را روی شکمش می گذارد.)
... حس می کنم.
اندرو: از من می ترسی؟
نادیا: نه.
اندرو: برای من که همه چی محشره.
نادیا: برای منم همین جوره.

سکوت.

اندرو: یه چیزی می خواستم بگم، الان یادم رفته.
نادیا: می تونم یه چیزی بگم؟
اندرو: بگو!
نادیا: هیچ وقت فکر نمی کردم یه نفر با شرایط تو این جا بشینه. فکر می کردم عاشق هرجور آدمی بشم غیر از یکی مث تو.
اندرو: حالا پشیمونی؟
نادیا: نه، دارم اینو پیشت اعتراف می کنم. الان همه چی محشره.
اندرو: دوستت دارم.
نادیا: (آرام، چون نجوایی شبانه.)
منم دوستت دارم.

(مکث.)

فکر می کنم یه کم اولش می ترسیدم. انگار یه گناهی کرده باشم، می خواستم برم پیش کشیش اعتراف کنم، ولی نمی دونستم چی بهش بگم. من حرفی نداشتم، اونم چیزی نداشت بهم بگه. فقط می تونست ببندتم به نون و شراب مقدسش.

(لبخند.)

ولی اگه ده تا قرص از اون نون های بی نمکش رو با یه بشکه شراب می ریخت تو حلقم، باز می اومدم این جا می نشستم روبه روت.
اندرو: از این جا خوشت می آد؟ سلیقه خودمه.
نادیا: (بدون این که چشم از او بردارد.)
آره. قشنگه.
اندرو: خوشگل شده، نه؟
نادیا: آره.

(ترجیح می دهد حرف خود را ادامه دهد.)

چند نفر فکر می کنی تا حالا جرئت همچین تجربه ای رو داشته ن.
اندرو: فکر می کنم ما اولین نفرها باشیم.
نادیا: شاید بودن و ما خبر نداریم. همین جور که الان کسی از ما خبر نداره.
اندرو: شاید. امیدوارم همه دل و جرئتش رو پیدا کنن.
نادیا: الان تو خودت راضی هستی؟
اندرو: آره.
نادیا: خوشبختی؟
اندرو: آره.
نادیا: از صمیم قلب؟
اندرو: از صمیمِ قلب!
نادیا: منم از صمیمِ قلب.
سکوت. چشم در چشم هم.
اندرو: دوست دارم مطمئن باشی که دوستت دارم. مطمئن باش برای همیشه دوستت دارم، یه ذره هم از دوست داشتنم کم نمی شه. الان جوری شده که دیگه همه چی م توئی.

(بغض می کند.)

نظرات کاربران درباره کتاب تجربه‌‌های اخیر

آندره آ : الان داری به چی فکر میکنی؟نادیا : به اینکه دیگه به چیزی فکر نکنم. حتی به اینکه به چیزی فکر نکنم هم دیگه فکر نمی کنم
در 7 سال پیش توسط Tan...ian
اینکه نمایشنامه یه نمایشنامه نویس ایرانی رو خوندم برای جالب بود. سبکش رو دوست داشتم و همینطور درونمایه اش رو.. زندگی و تکراربه نظرم به خوندنش می ارزه.. خوندنش فقط یک ساعت طول کشید برام..
در 4 سال پیش توسط Ned...a
از "سالگشتگی"،"دیوار چهارم"و"رقص روی لیوان ها" که دیدمشون،ضعیف تر بود
در 5 سال پیش توسط Mil...d
آیا اقتباس نامیدن یک ترجمه برای فرار از عنوان سانسور یا القای خودسانسوری قانع کننده است؟ آنهم وقتی تغییرات در متن اصلی را به بهانه مطابقت بیشتر با فضای ایران و صرفا با عنوان ساختار باز در تئاتر مدرن توجیه میکنیم بدون اینکه دلایلمان قانع کننده باشند شاید اگر یک نویسنده کلاسیک و خوشفکر بخواهد از تکرار یا خوشبختی و حیرت بشر چیزی بنویسد، زمان زیر پای آدم تکان بخورد و فضاسازی ها خودشان منشا حیرت باشند، اما بعد از چنین متنی آدم از خودش میپرسد چه حرف یا حس تازه ای در درونمان برانگیخته میشود، مایی که فرهنگمان گوشش از مفاهیم انتزاعی چون حیرت و خوشبختی پر است
در 2 سال پیش توسط امین آشنا
کتاب خوبی نیست، ارزش خوندن ندارهمطمئن هستم اگر سر تئاترش بودم، حتماً خابم میبرد! انقدر مسخره و بی سر و ته هست این نمایشنامهیک داستان نامفهومجالب اینه که نویسنده/مترجم (کوهستانی) همچین تعریف کرده و گفته شیفته اصل این نمایشنامه شده (طوری که نمیدونسته چی میتونه بهش اضافه کنه) آدم فکر می کنه با چه شاهکاری روبرو هستخیلی بی سر و ته بود
در 4 سال پیش توسط م...ن