پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
کتاب به شیوه‌ی خودشان عاشق می‌شوند

کتاب به شیوه‌ی خودشان عاشق می‌شوند

نسخه الکترونیک کتاب به شیوه‌ی خودشان عاشق می‌شوند به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

درباره کتاب به شیوه‌ی خودشان عاشق می‌شوند

اگر نیامده باشی هم آمده‌ای چترت را که باز کنی هوا نارنجی می‌شود و عصرِ ناپیدای نمی‌دانم چرا پیدایش می‌شود ناگهان با تأخیری طولانی چرا و چرا در اتاق من؟ به دستگیره‌ها دست می‌زند که چه چراغ را روشن و خاموش می‌کند و از این‌که مرا ـــ در کتابخانه هم چیز تازه‌ای گمان نکنم بلاتکلیف روسری‌اش هم؟ چه بگویم! نه سیگاری روشن می‌کند نه بلاتکلیفی‌اش را دوست ندارد قهوه ترک را نسکافه را قند پارسی را حافظ انجوی را این‌طور عصری را ندیده بودم چترت را هم که باز کنی (ندیده بودم! و حالا هم که آمده‌ای با خودت نیامده‌ای با کس دیگری هم که آمده‌ای نیامده‌ای با تعجیلی طوفانی چرا و چرا در اتاق من؟ این دست‌های کوچکت را هم که آورده‌ای نیاورده‌ای فرشتگان مقرّب که هیچ و هیچ شیطانی هم نارنجی که هیچ نه سیگاری روشن می‌کنی نه بلاتکلیفی‌ات را وَ قهوه ترک را نسکافه را وَ قند پارسی را هم که هیچ این‌طور عصری را هیچ ندیده بودم چترت را که باز کنی هم ندیده بودم امّا حرف اوّل و آخرِ من این است وَ دیگر هیچ مِن بعد با خودت بیا وَ برو با آن کسی که نیامده‌‌ای برنگرد و با آن کسی که آمده‌ای بیا با چشم‌های قشنگت که نمی‌دانم از کجا ای عصرِ ناپیدای نمی‌دانم چرا!

ادامه...

مشخصات کتاب به شیوه‌ی خودشان عاشق می‌شوند

بخشی از کتاب به شیوه‌ی خودشان عاشق می‌شوند

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب به شیوه‌ی خودشان عاشق می‌شوند

علی باباچاهی را با تئاتر «به صدای زمین گوش کن» جلال تهرانی شناختم. آن جا، شعری از باباچاهی با صدای خودش پخش شد. شعر عجیبی بود که سر و تهش را نفهمیدم اما جالب بود و با صدای خود شاعر جالب تر هم شد.هفته ی پیش که توی کتابخانه ی دانشگاه پرسه می زدم و دنبال کتاب های چاپ 92 بودم، به این کتاب رسیدم و گفتم بگذار بیش تر از این شاعر بخوانم تا ببینم چه می گوید. اما امان که هیچ نفهمیدم! تقریبن هیچ.چیزی که با خواندن اولین سطرهای شعرهای او به ذهنم رسید، مکتب «دادائیسم» بود. یادم است در یکی از کتاب های درسی ادبیات زمان دبیرستان، نوشته بود که یکی از پایه گذاران این مکتب، واژه ها را جدا می کرده و در سبدی می انداخته و یکی یکی در می آورده. هر چه آمد کنار هم می چیده تا شعری خلق شود!البته شعرهای جناب باباچاهی در این حد فاجعه نیست اما آن قدر عجیب هست که کسی چون من بتواند بگوید چیزی از آن نفهمیدم. از علامت گذاری های عجیب (مثل پرانتزهایی که فقط باز می شوند، دو نقطه ای که در پایان شعر می آید، خط هایی که وسط شعر ظاهر می شوند) که بگذریم می رسیم به واژه ها که ترتیب قرار گیری شان معلوم نیست چرا این طوری است. جمله ها بعضن سرانجامی ندارند، حرف های اضافه در جایی آمده اند که به نظر نباید بیایند، در شعرهای اولیه وزن پردازی هایی شده که معلوم نیست چرا و... فکر می کنم شعر «سفیدی ها را بخوان» (صص 36 تا 38) به نوعی مانیفست این جور نگاشتن باباچاهی محسوب شود.«پست مدرنیست ها هم به شیوه یخ ودشان عاشق می شوند.»بعد هر چه جلوتر می آییم، به شعرهایی می رسیم که تکه تکه اش را می شود یک جورهایی فهمید (بعضی از این ها را در در طول خواندن در گودریدز نوشتم)، اما باز کلیت شعر معلوم نیست دقیقن حرف حسابش چیست. (فقط یکی دو تا از شعرها را تا حدی فهمیدم. احتمالن! مثل شعر «لج بازی» در صص 165 تا 166) من هی می خواندم و هی به عنوان نگاه می کردم، هی به کلمه ها، به عبارت ها، تا شاید بفهمم. اما خیر! نمی توانستم.البته باید اعتراف کنم که نوعی زیبایی غیر قابل درک در این شعرها بود. اننگار این نامرتبی و این بی نظمی و این نامعقولی، منطقی پشت خودش دارد که من درک نمی کنم اما در این حد می فهمم که انسانی پشتش بوده است. انسانی که زیبایی عجیبی در شعرهایش دارد.بعد از تمام کردن کتاب، سراغ مقدمه ی نوشته ی خود شاعر هم رفتم و دیدم آن جا هم عجیب حرف زده است و نمی توانم حرف های نثرش را هم بفهمم! گفتم شاید زبان جدیدی است به کل که من نمی شناسم!
در ۷ سال پیش توسط ... ( | )
باباچاهی کلا خوبه
در ۸ ماه پیش توسط سارا قنبری ( | )