فیدیبو نماینده قانونی نشر روزگار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب مرد ‌تکثیر‌شده

نسخه الکترونیک کتاب مرد ‌تکثیر‌شده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مرد ‌تکثیر‌شده

توافق همیشه به معنای پذیرش دلیل نیست بعضی مواقع به عنوان چتر و سایه بانی توسط افراد استفاده می شود.
فراموش نکن آنچه را که امروز ما واقعیت می پنداریم دیروز خیالات بود اگر چیزی را که احتیاج نداری نگه داری آنچه را که احتیاج داری پیدا می کنی.
اتفاقات کوچک می تواند اثرات بزرگ به وجود آورد.
خوش گذراندن همیشه دوای درد کسانی است که به آن احتیاج ندارند.

ادامه...
  • ناشر نشر روزگار
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.27 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب مرد ‌تکثیر‌شده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



اشاره

ترتولیانو ماکسیمو آفونزو از چه کسی حرف می زند؟ آیا او را تکثیر کرده اند یا خود او یکی از تکثیر شدگان است؟
ژوزه ساراماگو این ماجرای پرهیجان را در کتاب حاضر، به نام مردتکثیر شده، ارائه می دهد.
چه کسی می تواند بگوید آن ها کدام یک هستند؟ چه کسی می تواند بگوید هویت آن ها چیست؟ چه کسی می تواند بگوید که آن ها یکی نیستند؟ آیا نشانه های مشخصی برای تمیز دادن آن ها از یکدیگر وجود دارد؟ آیا همه اعضای بدن آن ها به یکدیگر شبیه است؟ آیا حتی همه ی آثاری که روی پوست بدن هایشان دیده می شود، به یکدیگر شباهت دارد؟
ژوزه ساراماگو در این کتاب با مواجه ساختن این دو موجود استثنایی با یکدیگر ماجرای عجیبی ارائه می دهد که ماورای تفکرات انسان است. رمان زیبایی در مورد دو شخصیت متفاوت با دو طرز فکر و دو حرفه ی متفاوت، ولی در عین حال، چنان شبیه به یکدیگر که حتی نزدیکانشان هم نمی توانند تفاوتی میان آن ها احساس کنند. مردتکثیر شده رمانی است که انسان را در برابر مهم ترین پرسش زندگی قرار می دهد.

۱

مردی که تازه وارد مغازه شده است تا فیلمی را اجاره کند، در کارت شناسایی خود نام غیرمعمولی دارد. «ترتولیانو ماکسیمو آفونزو» اسمی به نوعی کلاسیک، که بر اثر گذشت زمان، عادی شده است. او همیشه بسته به موقعیت روحی که در آن قرار داشته باشد، می تواند «ماکسیمو و آفونزو» را به خود بقبولاند. هرچه باشد آن اسم ها معمولی تر و رایج تر به نظر می رسند، اما این کلمه ی «ترتولیانو» به عنوان یک اسم چون سنگی بر او سنگینی می کند، مخصوصاً از اولین روزی که فهمید این اسم لعنتی می تواند به گونه ای کنایه آمیز تلفظ شود.
او معلم تاریخ یک دبیرستان است و دیدن این فیلم را همکارش به او پیشنهاد کرده است. اگرچه از اول به او یادآوری کرد که این فیلم، یک شاهکار سینمایی نیست، اما می تواند برای مدت یک ساعت و نیم او را سرگرم کند.
در واقع، ترتولیانو ماکسیو آفونزو خیلی نیازمند هیجان هایی است تا او را به خود جذب یا سرگرم کنند. او تنها زندگی می کند و حوصله اش سر می رود و اگر بخواهیم حرف مان دقت کلینیکی را که این روزها لازم است، داشته باشد، باید بگوییم که او دچار ضعف روحی موقتی شده است که معمولاً به نام افسردگی شناخته می شود. برای این که شناختی کلی در مورد او داشته باشیم، همین قدر کافی است که بگوییم او متاهل بود اما نمی دانست انگیزه ی ازدواجش چه بوده است. به همین دلیل بود که از همسرش جدا شد و حالا حتی نمی خواست انگیزه های این جدایی را به خاطر آورد. این را از شانس خوب خود می دانست که این وصلت شوم، فرزندانی را در برنداشت تا حالا به صورت مفت و مجانی، دنیا را از او در یک سینی نقره مطالبه کنند. اما تاریخ شیرین این درس جدی و آموزنده که روزی برای تدریس آن قرارداد بست، درسی که همچنان می تواند بهترین پناهگاهش باشد، چیزی است که آن را از مدت ها پیش همچون یک خستگی بی مفهوم و یک شروع بی پایان به نظاره نشسته است. برای روح های شکننده و کم انعطاف که تمایل به دلتنگی دارند، زندگی کردن، فقط نوعی تنبیه بسیار سخت است، اما این موقعیت هر چقدر رنج آور باشد، به ندرت به سمت یک داستان غم انگیز و متشنج پیش می رود، از همان داستان هایی که تن آدم را می لرزاند و موی بدنش را سیخ می کند. معمولاً- البته تا جایی که باعث شگفتی و تعجب نگردد- این ها افرادی هستند که با صبر و تحمل، دقایق تنهایی خویش را به دقت می شمارند و از آن رنج می برند. مثل موارد عامی که در همین اواخر اتفاق افتاد، اگرچه کاملاً آشکار و علنی نبود. حتی در دو مورد پایان خوشی هم داشت، آن تصویر گر که از او چیزی بیش تر از حرف اول اسمش نداشتیم، آن پزشک کلینیک عمومی که از تبعید بازگشت تا در آغوش میهن عزیزش بمیرد، آن جعل کننده ی مدارکی که حقیقتی را کنار گذاشت تا به جای آن دروغی قرار دهد، آن کارمند جزء اداره ی ثبت احوال که به صورت عمدی گواهی های مربوط به فوت اشخاص را نابود می کرد، همه ی این موارد برحسب تصادف متعلق به جنس مذکر می باشند، اگرچه هیچ کدام آن قدر بدشانس نبودند که ترتولیانو نامیده شوند. چون مطمئناً این اسم برای آن ها در زمینه ی ارتباط با همنوعان، سود سرشار و فراوانی به حساب می آمد.
فروشنده ی مغازه که حالا دیگر فیلم خواسته شده را از قفسه بیرون آورده و اسم فیلم و تاریخ تحویل آن را در دفتر ثبت فیلم های خروجی نوشته است، محلی را که باید مشتری امضاء کند به ترتولیانو نشان می دهد.
پس از لحظه ای تردید، امضاء فقط دو نام را برجای گذاشته است:
ماکسیمو آفونزو بدون ترتولیانو. اما مشتری مثل کسی که تصمیم می گیرد دلیل کارش را- قبل از این که به انگیزه ی یک بحث طولانی تبدیل شود- خود پیشاپیش آشکار نماید، در حالی که می نویسد، با خود زمزمه می کند:
- این طور سریع تر است.
اما این هم هیچ فایده ای برایش نداشت، چون مسوول مغازه که داشت اطلاعات کارت شناسایی او را در یک لیست وارد می کرد، نام فرسوده و قدیمی او را با چنان لحن و صدای بلندی تلفظ کرد که حتی یک انسان معصوم هم می فهمید که او این کار را به صورت عمدی و از قصد انجام می دهد:
- ترتولیانو.
باور کنید هیچ کس هرچند هم که زندگی اش فاقد موانع و مشکلات باشد، جرات ندارد که بگوید با آزار و تحقیری از این قبیل روبرو نشده است. دیر یا زود، بالاخره، یکی از همین انگیزه های قدرتمندی که در وجود برخی پدید می آید و آن ها را به تمسخر ضعف های- انسانی مخصوصاً از نوع بسیار ظریف آن- تحریک می کند، برای هرکسی پیش می آید. این درست است که بعضی مواقع صداهای خاص و نامشخصی که بی اختیار از دهان ما خارج می شوند، چیزی جز ناله های غیرقابل جلوگیری یک درد کهنه و قدیمی نیستند، ولی مثل اثر به جای مانده از زخم های می مانند که خاطرات را زنده می کنند. ترتولیانو ماکسیمو آفونزو در حالی که فیلم را در کیف مخصوص معلمی و قدیمی خود قرار می دهد، با جسارتی قابل تحسین، سعی میکند تا ناخشنودی خود را از لحن حرف زدن کارمند مغازه ابراز ننماید، اگرچه نمی تواند جلوی خودش را هم بگیرد. با خود می گوید که تقصیر همکارش در مدرسه است؛ شاید هم تقصیر این وسواس لعنتی است که بعضی از مردم دارند و بدون این که از آن ها تقاضایی شده باشد، اقدام به نصیحت کردن آدم می کنند. اگرچه این ها همه نهایت بی انصافی او بود برای اینکه را بی گناه و بی تقصیر جلوه دهد.
هرچه کم تر جرات رویارویی با آن چه را که در جلوی ما قرار دارد داشته باشیم، بیش تراحتیاج داریم تا تقصیر را به گردن شخص دیگری بیندازیم.
ترتولیانو ماکسیمو آفونزو، نمی داند و حتی نمی تواند حدس بزند که کارمند مغازه از رفتار بد و ناشایست خود پشیمان است. گوش های دیگری، دقیق تر از گوش های او، قادر به شنیدن درجه بندی ظریف صدایی که «همیشه در خدمتیم» را در جواب «عصربه خیر» و خداحافظی تلخ مشتری ابراز می کرد، بودند و می توانستند بفهمند که آن جا پشت پیشخوان، تمایل زیادی به صلح و آشتی وجود دارد. بالاخره این یکی از مبانی تجارت است که از گذشته پایه ریزی شده و در طول قرن ها به اثبات رسیده است که همیشه حق با مشتری است حتی در موارد غیرمحتمل! حتی اگر مشتری نامی غریب داشته باشد، مثل همین مورد و همین نام مسخره ی ترتولیانو.
ماکسیمو آفونزو.
این جا از نسخه ی اختصاری نام او استفاده می کنیم، چون در مقابل چشمان همه ی ما، او آن را به عنوان تنها اسم واقعی و حتی مالک و صاحب خود، معتبر می داند و تازه، کلمه ی ترتولیانو، همین چند خط قبل، داشت به نحو ناجور و بدی به روانی روایت ما ضربه می زد.
می گفتیم... ماکسیمو آفونزو در داخل اتوبوسی که او را درکنار ساختمان محل زندگی اش که حدود نیم دوجین سال- یا به عبارتی از موقعی که طلاق گرفت- در آن زندگی می کند، رها خواهد کرد. او به گونه ای زیرکانه و در عین حال مملو از گیجی و پریشانی از خود می پرسید که چه انگیزه ها و دلایل خاصی موجب شدند تا معلم ریاضی- فراموش کردیم بگوییم که همکارش معلم ریاضی بود- با چنان اصرار و پافشاری، فیلمی را که الان دیگر اجاره کرده بود به او توصیه نماید. این را نمی گوییم که تا آن روز، هیچ گاه چیزی که آن را هنر هفتم می نامیم موضوع مکالمه ی آن دو نبوده است. باز اگر صحبت از یک عنوان خوب آن هم از آن غیرقابل بحث ها بود، می شد به گونه ای این پیشنهاد را درک کرد. در این صورت خوشحالی، رضایت یا هیجان برای کشف یک اثر با کیفیت، می توانست دلایل این همکار در بیان پرشتاب آن در موقع صرف نهار در کافه تریا و در فاصله ی زمانی بین دو کلاس باشد که به او بگوید:
- فکر نمی کنم که تا به حال در مورد سینما صحبت کرده باشیم. اما حالا به تو می گویم، دوست عزیز! باید ببینی، واجب و ضروری است که «بی مهارت نامرتب» را ببینی.
این عنوان فیلمی است که ترتولیانو ماکسیمو آفونزو داخل کیفش دارد، اطلاعات دیگری را هم کم داشتیم. شاید در این وضعیت معلم تاریخ می پرسید:
- در چه سینمایی آن را نمایش می دهند؟
و معلم ریاضیات در حالی که جمله ی او را تصحیح می کرد، پاسخ می داد:
- حالا دیگر آن را جایی نمایش نمی دهند. نمایش دادند. مال چهار، پنج سال پیش است. نمی دانم چطور موقع نمایش آن، دیدنش از دستم در رفت.
و در ادامه بدون مکث- نگران از این که نکند توصیه ی پرحرارتش به هدر برود- بیان می دارد:
- اما شاید آن را دیده باشی.
- آن را ندیده ام، خیلی کم به سینما می روم، از برنامه هایی که در تلویزیون نشان می دهند، راضی هستم.
- در این صورت باید آن را ببینی، توی هر مغازه ی اجاره ی فیلم خصوصی آن را پیدا می کنی. اگر هم دوست نداری آن را بخری، اجاره اش کن.
اگر فیلم ارزش این همه ستایش را می داشت، گفتگو کم و بیش به این صورت انجام می شد. اما در واقع ستایش از فیلم و اغراق گویی، کم تر از این ها بود.
همکار ریاضی در حالی که پرتقالی را پوست می کند به ترتولیانو گفت:
- نمی خواهم توی زندگی ات دخالت کنم، اما مدتی است که به نظر خیلی خراب و آشفته می رسی.
ترتولیانو ماکسیمو آفونزو تایید کرد:
- درست است. حالم زیاد خوب نیست.
- مشکلاتِ سلامتی؟
- فکر نمی کنم. تا آن جایی که می دانم، مریض نیستم. موضوع این است که همه چیز مرا خسته و کسل می کند، این روزمرگی لعنتی، این تکرار و یکسانی روزها.
- کمی خوش بگذران، مرد. این همیشه بهترین چاره است.
- بگذار به تو بگویم که خوش گذراندن همیشه دوای درد کسانی است که به آن احتیاج ندارند.
- جواب خوبی است.
- شکی نیست.
- به هرحال باید برای خارج شدن از حالت سکونی که در آن قرار داری، کاری انجام دهی.
- یا افسردگی.

نظرات کاربران درباره کتاب مرد ‌تکثیر‌شده

سرگرم کننده بود و پایان جذابی داشت
در 1 ماه پیش توسط
عالیه!توصیه میکنم بعد خوندش فیلم اقتباس شده(enemy ۲۰۱۳)رو حتما ببینید
در 7 ماه پیش توسط
فیلم Enemy رو براساس این داستان ساختن
در 10 ماه پیش توسط
جالب بود!!:)
در 11 ماه پیش توسط
فوق العاده بود....پایان شگفت انگیزی هم داشت صددرصد توصیه میشه
در 1 سال پیش توسط