پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
کتاب پندراگن

کتاب پندراگن
كتاب هشتم: جنگجويان راينه

نسخه الکترونیک کتاب پندراگن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نقد و بررسی کتاب پندراگن

درباره كتاب هشتم: جنگجويان راينه

کتاب هشتم از مجموعه پندراگن بانام «جنگجويان راينه» The Pilgrims of Rayne نوشته‌ی «دی.جی. مک هیل» در می سال 2007 منتشر شد. در این داستان «بابی پندراگون» سرگروه مسافرها قصد دارد جلوی سنت دین، اهریمن بزرگ بایستد. این نوجوان هفده‌ساله آمریکایی در این داستان قصد دارد جلوی این شیطان را بگیرد تا مسیر سرنوشت طبیعی ده قلمرو هالا تغییر نکند و به آشوب نکشد. این نوجوان باید از زمین به‌تنهایی محافظت کند، او برای این کار کم سن ولی به‌اندازه‌ی کافی شجاع و کنجکاو است. «بابی پندراگون» تمامی تلاشش برای نجات دنیا و آینده را می‌نویسد تا شاید آیندگان آن را مطالعه کنند. «بابی» در این داستان دوستش، مارک را از دست داده است و باید از آشوب و ویرانی جلوگیری کند. پیدا کردن مارک و باقی اتفاق‌های عجیب‌وغریب داستان کتاب هشتم از مجموعه پندراگن بانام «جنگجويان راينه» را شکل می‌دهد.

«دی.جی. مک هیل» نویسنده‌ی داستان «جنگجويان راينه» نویسنده‌ی کتاب‌های فانتزی و تخیلی است. او با انتشار مجموعه کتاب پندراگن Pendragon به شهرت جهانی رسید. این مجموعه شامل ده کتاب است که عبارت‌اند از «تاجر مرگ»، «فار شهر گمشده»، «دنيای بدون جنگ»، «ويروس واقعيت»، «آب سیاه»، «رودهای زادا»، «بازی‌‌های كوييلن»، «جنگجويان راينه»، «آرمانشهر كلاغ» و «سربازان‌ هالا». تمامی این کتاب‌ها روایت داستان «بابی پندراگون» Bobby Pendragon هستند که در ابتدا زندگی معمولی نظیر سایر دانش آموزان دبیرستان دارد ولی به ناگاه وارد ماجرای پیچیده‌ای و اسرارآمیزی می‌شود. این مجموعه در سال 2004 در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های کودکان قرار گرفت و با استقبال خوبی از سوی علاقه‌مندان به کتاب‌های فانتزی روبه‌رو شد و تاکنون بیش از یک میلیون از نسخه‌های آن به فروش رفته است. 

ترجمه کتاب هشتم: جنگجويان راينه به زبان فارسی

«دی.جی. مک هیل» نویسنده‌ی این مجموعه کارگردان هنری اهل آمریکا است که در تاریخ 11 مارس سال 1955 در نیویورک به دنیا آمد. او در جوانی تحصیلاتش را در دانشگاه نیویورک در رشته‌ی فیلم‌سازی به سرانجام رساند و پس از آن به ساخت برنامه‌های تلویزیونی مشغول شد. کتاب هشتم از مجموعه پندراگن بانام «جنگجويان راينه» از این نویسنده با ترجمه‌ی «حسين شهرابی» از سوی انتشارات کتاب‌سرای تندیس در سال 1392 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «حسين شهرابی» مترجم جوانی است که ترجمه‌ی آثار فانتزی تخیلی را در کارنامه‌ی کاریش دارد. ازجمله آثار ترجمه شده‌ی او می‌توان به کتاب‌های دیگر مجموعه پندراگن ازجمله «بازی‌‌های كوييلن» و «سربازان هالا» اشاره کرد که نسخه‌ی الکترونیک و صوتی آن‌ها در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای مطالعه و دانلود موجود است.

در بخشی از كتاب هشتم: جنگجويان راينه می‌خوانیم

یک قطار مترو رد شد.

دادو به قطار برخورد کرد. یا قطار به دادو برخورد کرد. به نظرم این قبیل جزئیات مهم نیست! مهم این است که روبوت زیر چرخ‌های لوکوموتیو پرسرعت افتاد. راننده‌ی قطار ترمز کرد. احتمالاً شوکه شده از این که مردی ناگهان از ناکجا ظاهر شده و جلو قطارش پریده. جیغی گوش‌خراش تونل را پر کرد. چنان شدید بود که حس کردم دارد مغزم را به بیرون می‌پاشد. به سمت در دویدم و دیدم قطار از ریل خارج می‌شود! اگر مسافر داشته باشد. فاجعه‌ای در راه است.

بعد در میان صدای شکنجه دهنده‌ی خرد شدن فلز، قطار تکان تکان خورد و چیزی نمانده بود چپ کند.

کاری از دستم برنمی‌آمد جز آن‌که از میان در تماشا کنم. یاد فاجعه‌ی هیندنبورگ افتادم. یعنی آیا این اتفاق هم مثل آن تراژدی در تاریخ ثبت می‌شد؟ یعنی خطای من بود؟ آیا حضور من در زمین اول قرار بود سبب وقوع فاجعه‌ی عظیم دیگری شود؟ دیدم چرخ‌ها کمی از روی ریل بلند شدند. نفس در سینه‌ام حبس شد. ترمزها به جیغ افتادند. اما بعد چرخ‌ها دوباره روی ریل برگشتند. خوب قطار از ریل خارج نمی‌شد. حالا دیگر حرکت رو به جلویش داشت آرام‌تر می‌شد. کسی نمی‌مرد. قطار غژغژ کنان متوقف شد. اختلالی بود که تا مدتی سیستم مترو را مختل می‌کرد. اما فاجعه به بار نمی‌آورد.

باید خیلی تند افکارم را جمع‌وجور می‌کردم. چه کار باید می‌کردم؟ قایم می‌شدم؟ ناودان سواری می‌کردم و می‌رفتم؟ از کشور فرار می‌کردم؟ نفسی عمیق کشیدم و خود را آرام کردم. دادو. از دست دادو راحت شدم؛ یا از دست باقی‌مانده‌ی دادو! بوی روغن داغ شده‌ی قطار و روغن‌های مخصوص ترمز تمام تونل را پر کرد. احساس کردم الآن آن‌قدر امن هست که سرم را بیرون بیاورم و به وضعیت نگاهی بیندازم. به هر دو طرف نگاه کردم و دیدم قطار فقط سه واگن دارد. چند متر عقب‌تر چرخ‌ها از ریل خارج شده بودند. واگن‌های دیگر به نحوی توانسته بودند خود را روی ریل محکم نگه‌ دارند. خیلی زود همه جور آدم از پلیس و آمبولانس به تونل سرازیر می‌شد. لاشه را پیدا می‌کردند و روبوت مرموز احتمالاً در نظرشان طوری بود که انگار از سیاره‌ای دیگر به آنجا افتاده. هیچ کاری از دستم برنمی‌آمد در مورد لاشه انجام بدهم، اما باید کاری می‌کردم تا شواهد حضورم در آنجا و  این که من علت این واقعه هستم مخفی بماند.

دود تونل را پر کرد و چشمم را سوزاند. کسی هنوز از قطارها بیرون نیامده بود. احتمالاً همه شوکه بودند. یا ترسیده. فهمیدم فرصت کوتاهی دارم.

مشخصات کتاب پندراگن

نظرات کاربران درباره کتاب پندراگن

آدم فقط حرص میخوره ولی در کل فوق العادس
در ۳ سال پیش توسط mahda ( | )
بهترین کتاب
در ۲ سال پیش توسط حجت صاحبی ( | )
تند تند می خونم که به تهش برسم خیلی کنجکاوم
در ۶ ماه پیش توسط L K ( | )
خیلی قشنگه عالیه
در ۱ سال پیش توسط علیرضا یوسفی ( | )
اگه ژانر فانتزی و تخیلی دوس دارید حتما بخونیدش
در ۷ ماه پیش توسط LiliiiS ( | )
  • ۱
  • ۲
  • بعدی ›
  • آخرین ››