Loading

چند لحظه ...
کتاب سکوت و داستان‌های دیگر

کتاب سکوت و داستان‌های دیگر

نسخه الکترونیک کتاب سکوت و داستان‌های دیگر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۲,۷۵۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب سکوت و داستان‌های دیگر

درباره کتاب سکوت و داستان‌های دیگر

مجموعه داستان «سکوت و داستان‌های دیگر» نوشته‌ی «گيتا گركانی» در سال 1391 منتشر شد. این کتاب شامل سیزده داستان کوتاه است که عبارت‌اند از: سکوت، سگ و گربه و قناری، سرگرمی، بروت، روز موعود، پسرک و دریا، عطر مریم، مریم 412، جاده، بانو، رنگ‌ها، گلادیوس و نسیم عزیز. داستان سکوت از این کتاب درباره‌ی گفت‌وگوهای ذهنی زنی بی‌هوش است. این زن در ابتدای این داستان خود را بر روی تخت بیمارستان می‌یابد و متوجه حضور شوهرش، خواهرش، شوهر خواهرش و دیگر افراد خانواده می‌شود که در حال گریه و زاری هستند. تمام شخصیت‌های این داستان بدون نام و نشان هستند و شخصیت اصلی آن زن مرده‌ای است که جسم بی‌جانش صبح خیلی زود در خیابان پیدا شده است. این زن قصد سفر به ناکجاآباد را داشته که با تاکسی تصادف می‌کند. این داستان در فضایی سورئال نوشته شده و به زیبایی تنهایی یک انسان در میان جمعیت را به تصویر کشیده است. انزوا و تنهایی انسان در دنیای مدرن موضوع اصلی داستان‌های این کتاب است. داستان دوم این اثر بانام سگ و گربه و قناری هم درباره‌ی زنی میان‌سال است که به حرفه‌ی حسابداری مشغول است. این زن با وجود چندین فرزند تنها زندگی می‌کند و لحظاتش را با عکس‌ها و تماس‌های تلفنی با فرسنگ‌ها فاصله پر می‌کند. «گيتا گركانی» در این داستان هم به زیبایی جایگاه انسان در دنیای جدید را به تصویر کشیده است.

«عمران صلاحی» شاعر و نویسنده‌ی ایرانی برای این اثر مقدمه‌ی مفصلی نوشته و قلم و داستان‌پردازی «گيتا گركانی» را بررسی کرده است. در بخشی از این مقدمه می‌خوانیم: «نویسنده داستان‌های این کتاب احساساتی نمی‌شود و با خونسردی تمام می‌نویسد. چنین آرامشی، هیجان ایجاد می‌کند. پشت سکون و سادگی نویسنده حرکت و حادثه پنهان است. بورخس می‌گوید هر اثر هنری پیش و بیش از هر چیز باید به مخاطب خود هیجان و لذت ببخشد. بخشی از این لذت برمی‌گردد به موضوعی که نویسنده انتخاب می‌کند.»

درباره گيتا گركانی

«گيتا گركانی» نویسنده و مترجم ایرانی در 15 خرداد سال 1337 در تهران به دنیا آمد. او در جوانی تحصیل در رشته‌ی ادبیات و نمایشنامه‌نویسی دانشکده‌ی هنرهای دراماتیک را دنبال و از اواخر دهه‌ی چهل نوشتن را آغاز کرد. او علاوه‌بر نوشتن و تألیف داستان، ترجمه و پژوهش در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان را نیز دنبال کرده و ده‌ها اثر از خودش به جا گذاشته است. او حدود 10 سال سرپرست گروه تئاتر و سينماي شوراي كتاب كودك بود و فعالیت‌های مهمی در این راستا انجام داد. «گيتا گركانی» نویسنده‌ی موفق و پرکاری است، او در سال 1383 برای ترجمه‌ی رمان «ژانوس ستاره آرزو» موفق به دریافت جایزه‌ی بهترین ترجمه‌ی رمان نوجوانان از سوی جشنواره کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شد. همچنین داستان «فصل آخر» از این نویسنده برگزیده سومین دوره جایزه‌ی ادبی پروین اعتصامی ‌شد.

«گيتا گركانی» ترجمه‌ی تعداد زیادی کتاب کودک و نوجوان در ژانر ترسناک را در کارنامه‌ی کاری‌اش دارد. ازجمله ترجمه‌های او می‌توان به «پسر گمشده» اثر «ديويد پلتزر»، «ستاره اهریمنی» و «نکروپلیس» اثر «آنتونی هوروویتس» اشاره کرد که نسخه‌‌ی الکترونیک و صوتی آن‌ها در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

در بخشی از کتاب سکوت و داستان‌های دیگر می‌خوانیم

همه چیز فقط برای این شروع شد که از چرخاندن کلید در قفل نفرت داشت. چرخاندن کلید در قفل به معنی باز کردن دری بود که به روی تاریکی و سکوت باز می‌شد. از همه درهایی که ناله‌کنان به روی پاشنه می‌چرخیدند و به سوی تاریکی و سکوت باز می‌شدند متنفر بود. وقتی غروب‌ها از سرکار برمی‌گشت در راه هرچه را باید انجام می‌داد یکی یکی در ذهنش مرور می‌کرد. می‌دانست وقتی به خانه رسید باید کلید را در قفل بچرخاند بعد در ناله‌کنان به روی پاشنه می‌چرخد و به روی تنهایی‌اش باز می‌شود. از همین نفرت داشت.

سال‌ها بود که دیگر هیچ‌کس در خانه انتظارش را نمی‌کشید. به جز او همه خانه را ترک کرده بودند. بچه‌ها بزرگ شده و رفته بودند، بقیه را هم مرگ با خود برده بود. بچه‌ها گاهی نامه می‌دادند. عکس می‌فرستادند، هر چند وقت یک بار هم از او می‌خواستند سری به آن‌ها بزند. می‌دانستند نمی‌رود. می‌دانست نخواهد رفت. می‌ترسید آنجا از این هم تنهاتر شود. عکس‌های بچه‌ها را هر جا دم دستش می‌رسید می‌گذاشت. اما آن‌ها را نمی‌شناخت. همه تغییر کرده بودند. از دنیای آن‌ها چیزی نمی‌دانست. از زندگی‌هایشان خبری نداشت. می‌گفتند خوب هستیم. هرکس می‌پرسید می‌گفت: «خوب هستند.»

حالا خانه پر از عکس بود. عکس زنده‌ها و مرده‌ها. عکس یادها.

به ظاهرش خیلی اهمیت می‌داد. همیشه مرتب بود و کاملاً سالم به نظر می‌رسید. هیچ‌کس نمی‌دانست که مدت‌هاست شب‌ها از درد سختی در قفسه سینه‌اش بیدار می‌شود و گاهی فرو بردن یک نفس کوتاه برایش عذابی واقعی است. هرگز شکایت نمی‌کرد. می‌ترسید به بهانه کهولت مؤدبانه عذرش را بخواهند و از کار اخراجش کنند. از سال‌ها پیش حسابدار یک شرکت خصوصی بود. در محل کارش آدم‌ها را می‌دید و به حرف‌هایشان گوش می‌داد. آن‌ها، بیشتر آن‌ها، در خانه‌های خالی زندگی نمی‌کردند. همسر، فرزند، پدرها و مادرهای پیر و همسایه‌های مزاحم داشتند. همه از سروصدا و مزاحمت بقیه افراد خانواده سروصدای همسایه‌ها شکایت می‌کردند و به حال او غبطه می‌خوردند که زندگی ساکت و آرامی داشت. او هرگز به کسی نمی‌گفت برگشتن به خانه‌ای خاموش چقدر دشوار است. نمی‌گفت کاش دست کم همسایه‌های شلوغ و مزاحمتی داشت تا صدای آن‌ها سکوت خانه‌اش را می‌شکست. اما هر روز با نزدیک شدن ساعت پایان کار فکر برگشتن به خانه بیشتر و بیشتر آزارش می‌داد. به‌تدریج این آزردگی به مشکلی واقعی تبدیل شد.

دلش نمی‌خواست به خانه برگردد. جای دیگری هم نداشت. مجبور بود به خانه برگردد. هر روز باید به خانه برمی‌گشت و هیچ چیز تغییر نمی‌کرد. از مدت‌ها پیش از شروع ماجرا به فکر افتاده بود همه این‌ها به خاطر سکوت است.

مشخصات کتاب سکوت و داستان‌های دیگر

نظرات کاربران درباره کتاب سکوت و داستان‌های دیگر