فیدیبو نماینده قانونی نشر افراز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زن وسطی

کتاب زن وسطی
گزیده‌ی داستان‌های کوتاه امریکای لاتین

نسخه الکترونیک کتاب زن وسطی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب زن وسطی

با داستان‌هایی از ماریو بارگاس یوسا، خورخه لوییس بورخس، خولیو کورتاسار، خوان کارلوس اونتی، آرتورو آریاس، اوراسیو کوئیروگا، موریلو روبیائو، خوان بوش، ماریو بند‌‌‌تی، آرمونیا سامرس، فرناندو سورنتینو، گریگوریو لوپس فوئنتس و... در شب ملایم تپه، به کندی پایین می آمدند و به مزرعه ذرت رسیدند، با حرکتی مارپیچ از این طرف به آن طرف. حتی برای نفس گرفتن هم پا سست نکردند. بی صدا پیش می رفتند و سنگینی بار را که انگار لحظه به لحظه بیشتر می شد حس نمی کردند. باری دیگر بر سینه. همان که درونشان شعله می کشید و می گداخت. همان که در سایه های پراکنده درخت ها و روی علف های خشک، سنگینی می کرد. هر سه وحشت زده بچه ها را به دوش گرفته بودند. فیلیچیانا خیال می کرد عقلش را از دست داده است. پا برهنه می رفت اما پاهایش به اختیار او نبود. صورتش از حرص ورم کرده بود. حرص از اینکه نمی توانست داد بزند یا بگرید...

ادامه...
  • ناشر نشر افراز
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.1 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب زن وسطی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

دیباچه

امریکا ی لاتین سرزمینی خیالی است. از زمانی که اروپاییان پا بر سواحلی گذاشتند که به غلط آن را هندوستان می پنداشتند، تا به حال، تمام روزنامه ها، بنگاه های خبری، سیاستمداران و گلچین های ادبی، بی محابا، انگ «امریکای لاتین» را بر هر خبری که از بیست و چند کشور آن قاره، جز امریکا و کانادا می آید، می زنند. در چشم خیال بیگانگان، واژه ی امریکای لاتین، پرده ای است به گستره ی وسیع این مناطق. گردشگران فرهنگ دوست و صادق تلاش می کنند تا رویکرد و ریشه های مشترک را در کشورهایی که تفاوت زیادی دارند، بیابند؛ از پاراگوئه تا بولیوی و از آرژانتین تا پرو.
«ادبیات امریکای لاتین» غلط مصطلحی است که جا افتاده و در واقع چنین چیزی وجود ندارد. ادبیات آرژانتین داریم، ادبیات برزیل و ادبیات شیلی، ادبیات پرو، ادبیات کلمبیا و اروگوئه. هرکدام ادبیات خاص خود را دارند و به شیوه ی خاص خود رشد کرده اند. «ایزابل آلنده»ی شیلیایی با «خوان رولفو»ی مکزیکی، همان اندازه تفاوت دارد که «گونترگراس» آلمانی با «آلبرتو موراویا»ی ایتالیایی. برچسب امریکای لاتین را غالب خوانندگان آثار نویسندگان این خطه، از سر تساهل به کار می برند؛ من خود نیز از این زمره ام.
نخستین بار که ادبیات این خطه از عالم مطرح شد، اوایل دهه ی شصت قرن بیستم میلادی بود. انتشارات گالیمار مجموعه ای از «بورخس»، «گارسیا مارکز» و «بارگاس یوسا» را منتشر کرد. دیری نگذشت که تب «ادبیات امریکای لاتین» چنان بالا گرفت که گاهی به مرز بلاهت هم تن می زد و حتی مجلات مبتذل نیز برای آنکه از قافله عقب نمانند، خود را ملزم می دیدند که چند خطی از این «ادبیات» را در لابه لای رنگین نامه های خود بگنجانند.
در این میانه اما، تعدادی از نویسندگان مطرح و صاحب حرف و حدیث، به بازی گرفته نشدند. سوای یوسا، بورخس و مارکز و فوئنتس و چند تن که شمارشان از انگشتان دست تجاوز نمی کند، نام های دیگر از چندان شهرتی برخوردار نیستند.
مجموعه ی حاضر بر آن نیست که به چرایی ماجرا بپردازد. شاید با گنجاندن آثاری از این دست، در کنار آثار استادان داستان این خطه ی عالم، توان و قدرت قلم آن ها را به تصویر بکشیم. بدیهی است که این نویسندگان یکسان نمی نویسند و یکسان نمی اندیشند و هر کدام سبک خاص خود را دارند. تفاوت دیدگاه ها، سبک و نظرگاه این نویسندگان آنقدر زیاد است که تنها توجیه گنجاندن آثار آن ها در کنار هم، غنای داستان و پیام اجتماعی آن هاست. فراهم آوردن و انتشار این مجموعه به امید نشان دادن گوشه ای از فرهنگ انسانی در اقصی نقاط جهان است.

مترجم

ماریو بارگاس یوسا (۱۹۳۵-)

Mario Vargas Llosa

از نویسندگان معروف و نام دار پرو است که در سابقه ی ادبی خود، آثار زیادی دارد. در زمینه ی رمان، داستان کوتاه و نمایشنامه و نثر ید طولایی دارد. بسیاری از آثار او با ترجمه ی مترجمان نامدار ایرانی به فارسی ترجمه شده است.

به جای مقدمه

ادبیات آتش است

حدود سی سال پیش، مرد جوانی که آثار اولیه ی «برتون» را خوانده بود، در بیمارستان خیریه ای در «اشبیلیه» (سویل)، از خشم دیوانه شد و مرد. آنچه از او ماند پیراهنی رنگی بود و اشعار پنج بحری که دل انگیز و خارق العاده بود. اسمی خوش آهنگ و نیمه شاهانه داشت، اما زندگی مشقت بار و پررنجی را تحمل می کرد. در لیما گرسنگی می کشید و از شهرستان آمده بود؛ خیال پردازی که در محله ی «مرکادو» زندگی می کرد، توی دخمه ای نمور و زمانی که می خواست راهی اروپا شود کسی نمی داند چرا در امریکای مرکزی او را توقیف کردند، به دنبال آن بازداشت و شکنجه و سرانجام مالاریا گرفت. پس از مرگ هم بدبیاری اش نه تنها تمام نشد، بلکه به اوج رسید. توپ های جنگ داخلی اسپانیا گور او را از روی زمین محو کرد و گذشت زمان، او را از یاد مردمی زدود که آثارش را خوانده و با او آشنا بودند، تعجب نمی کنم اگر موش ها به سراغ تنها کتاب او بروند که در گوشه ای از کتابخانه های متروک- که کسی به آن مراجعه نمی کند- افتاده و شعرهایی که کسی نمی خواند به دود، باد و هیچ، بدل شود. مثل پیراهن رنگی جلفی که خرید تا در آن بمیرد. با این حال هم وطن من جادوگر تمام عیاری بود؛ ساحر کلمات، معمار پردل و جرات تصاویر، کاشف فروتن رویاها، خالق سرسختی که از سلامت و جنون کافی برخوردار بود تا آن طور که باید، به حرفه اش بپردازد: سوختن در آتش ملتهب و دائمی.
امشب سایه ی سرگردان و پنهان او را فرا می خوانم تا عیش خودم را منقص کنم؛ عیشی که به لطف و گشاده دستی دولت ونزوئلا و به نام باشکوه «رومولو گایه خوس» برپا شده و بانی جایزه ای که به رمان من اعطا می شود، موسسه ی مالی فرهنگ و هنرهای زیباست تا انگیزه ای باشد برای رمان نویسان اسپانیایی زبان و خلاق امریکای جنوبی. این جایزه نه تنها مرا وام دار ونزوئلا می کند، بلکه بر بار مسوولیت من در مقام نویسنده می افزاید. نویسنده، چنانچه می دانید، همیشه ضد حال است. روح ساکت «اوکوئندو دو آمات» کنار من ایستاده تا همین را به ما بگوید- به خصوص به من پرویی که شما از «کانگورو والی» در «ارل کورت لندن» کشیده اید و به «کاراکاس» آورده اید تا عزت باران کنید- و یادآوری کند که سرنوشت تیره و تار او در انتظار بقیه هم هست؛ به خصوص در امریکای لاتین. درست است که همه ی ما نویسندگان مثل اوکوئندو دو آمات امتحان پس نداده ایم، عده ای با خصومت و بی اعتنایی به مقابله و تحقیر ادبیات کشورهای ما پرداخته اند، نوشته، منتشر کرده و آثارشان خوانده شده است. درست است که همه از گرسنگی، بی اعتنایی یا تمسخر نمی میرند، اما این نویسندگان خوش اقبال استثنا هستند. در قاعده ی کلی نویسندگان امریکای لاتین در شرایط استثنایی دشواری زندگی کرده و نوشته اند، زیرا جوامع ما ساز و کار تقریباً کامل و بی روحی را برای کشتن استعداد و سرخوردگی نویسنده فراهم کرده است. دغدغه ی نوشتن زیباست، اما در عین حال جذاب و مستبدانه و از پیروان خود تعهد کامل می طلبد. این نویسندگان چگونه توانسته اند ادبیات را پیشه ی انحصاری و وسیله ی ارتزاق خود کنند، آن هم در میان مردمی که اکثریت شان سواد خواندن ندارند و اقلیت شان از مطالعه خوش شان نمی آید. نویسنده ی امریکای لاتین بدون ناشر، بدون خواننده و بدون محیطی فرهنگی که از او طلب اثر و انگیزه هایش را تقویت کند، به میدان نبردی پا گذاشته که از همان آغاز می داند که شکست محتومی در انتظار اوست.

نظرات کاربران درباره کتاب زن وسطی

ترجمه عالی، متأسفانه اکثر داستانا جذبم نکردن
در 5 روز پیش توسط
بد بود!
در 6 ماه پیش توسط
عالی
در 8 ماه پیش توسط
منم متاسقانه علارغم اینکه خیلی علاقه مند به داستان کوتاه هستم ...متاسفانه خیلی نتونستم ارتباط بگیرم
در 11 ماه پیش توسط
من هر پنج جلد و خوندم . از داستانهای کوتاه نویسندگان اروپا بیشتر خوشم اومد. داستانهای کوتاه آمریکای لاتین خیلی جالب نبود به من که نچسبید.
در 1 سال پیش توسط