فیدیبو نماینده قانونی نشر افراز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زن و شوهر واقعی

کتاب زن و شوهر واقعی
گزیده‌ی داستان‌های کوتاه امروز آفریقا

نسخه الکترونیک کتاب زن و شوهر واقعی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب زن و شوهر واقعی

گزیده داستان‌های کوتاه آفریقا از ‌نادین‌ گوردیمر، محمد شکری‌، پیتر آبراهامز، محمود دیاب‌، طاهر بن‌جلون، بسی‌ هد، ِنجابولو اندبیلی، آبیوسه‌ دی‌نیکول‌، دوریس‌ لسینگ، ای.وی.استون‌، اسماعیل‌ عدلی، طیب‌ صالح‌، عبدالمنعم‌ سلیم‌، نجیب‌ محفوظ، چینوا آچبه‌، لیلا الاعلمی.

ادامه...
  • ناشر نشر افراز
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.34 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۹ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب زن و شوهر واقعی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

داستان کوتاه؛ چهره ی پنهان عشق

آفریقا اشک هایت را پاک کن،
فرزندانت بازگشته اند
با دست هایی پر
و دل هایی سرشار از عشق
بازگشته اند تا تو را بپوشانند
با رو یاها و بیم و امیدشان
اشک هایت را پاک کن!
آفریقا.

برنارد دادیه - ساحل عاج

ادبیات گنجینه ای است پر از شعر، داستان، رمان و نمایشنامه از اقصی نقاط جهان. در انتخاب از این گنجینه داستان هایی را گزینش کرده ام که در اولین وهله در تنهایی ام با آن ها خوش بوده ام. نام نویسندگان را در نظر نگرفته ام و اولین قدم آنی بوده است که در داستان دیده ام و با بضاعت اندک خود به دور از هر گونه شکسته نفسی درک کرده ام.
دومین هدفم ارائه و پدید آوردن کتابی بوده است که حق مطلب را درباره ی قاره ی آفریقا به جا آورد. معمولاً گلچین های ادبی و مجموعه های داستان های کوتاه جهان عمدتاً داستان هایی از اروپای غربی و امریکا و امریکای لاتین را در بر می گیرد. شاید طی سال های اخیر این نخستین مجموعه از قاره سیاه باشد. در انتخاب داستان ها دو وزنه ی سنگین شمال در مصر و جنوب در پرتوریا یافته ام. دو تن از نویسندگان شاخص مجموعه، نجیب محفوظ و نادین گوردیمر برنده ی نوبل ادبیات شده اند. البته از سایر کشورها هم آثاری آورده ام. داستان های شمال غالباً به طنز گرایش دارد و داستان های جنوب به ماجراهای سیاسی، زندان و درگیری های نژادی. از دیگر مفاهیمی که در این مجموعه مورد نظرم بوده مفهوم عشق است که نویسندگان در داستان هایی به آن پرداخته اند.
هدف سوم از گردآوری این مجموعه نشان دادن توانایی های دیگران و به نوعی درس گرفتن از آن هاست؛ با تکیه بر قول ظریفی که می گفت ادبیات زبان مشترک فرهیختگان عالم است و فرهیخته از رنگ تعلق آزاد. اضافه می کنم که داستان ساخت و صدایی است گویا و گُزیده و هر چه کوتاه تر می شود، گُزیدگی آن فزونی می گیرد. کتاب قطعاً مشتی کاغذ پاره نیست. زنده است. جان دارد و با ما حرف می زند، گفتگویی که ابتدا بین نویسنده و خواننده درمی گیرد به جامعه کشیده می شود و قطعاً اگر حرفی برای گفتن باشد مقبولیت گسترش یابنده هم خواهد یافت. حال، به قول حافظ، تا ببینیم سرانجام چه خواهد بودن.

اسدالله امرایی

نادین گوردیمر

آفریقای جنوبی

نادین گوردیمر متولد ۱۹۲۳ در اسپرینگز در شمال شرقی آفریقای جنوبی، در خانواده ای متوسط الحال به عرصه رسید. از همان سنین نوجوانی به مطالعه علاقمند شد و در پانزده سالگی نخستین داستان خود را نوشت. نخستین مجموعه ی داستان او با نام چهره به چهره در سال ۱۹۴۹ منتشر شد. و به دنبال آن، رمان ها و مجموعه های دیگری منتشر کرد. گوردیمر در سال ۱۹۹۱ برنده ی جایزه نوبل ادبیات شد.

یکی از این روزها

شوهر خواهرم ژوزیاس اول در راه آهن کار می کرد، اما بعد توی کارخانه ای که برای معادن دینامیت می ساخت، کاری پیدا کرد. کارش این بود که روی چهارپایه ی آهنی کوچک پشت کامیون بنشیند و پرچم قرمزی را به دست بگیرد. اگر کسی خیلی به کامیون نزدیک می شد یا احتمال برخورد وجود داشت ، پرچم را تکان می داد تا او را متوجه خطر کند. کامیون های حمل دینامیت معمولاً در جاده های ژوهانسبورگ و شهرک های معدنی تردد می کردند. روی آن ها نوشته بودند «خطر! مواد منفجره!» کارگر معمولاً روی صندلی می نشست و زنجیری، مانع از پرت شدن او به وسط جاده می شد. پرچم در دست ، به بچه ای می مانست که بادکنکی در دست دارد. ژوزیاس هم همین کار را می کرد. البته اگر کسی به اخطار او توجه نمی کرد و از عقب به کامیون می خورد، ژوزیاس قبل از همه دود می شد و راه جهنم را در پیش می گرفت. اما آنکه روی چهارپایه می نشست کاری به کار دنیا نداشت که کی به دنیا آمده و آیا به هشتادسالگی می رسد که روی تخت چشم از دنیا ببندد. گویی گردوغبار راه و غرش موتور کامیون تا ابد ادامه خواهد داشت.
خواهرم قبول داشت که شوهر خوبی دارد، اما اصلاً از ترسی که شغل او به جانش انداخته بود، حرفی نمی زد. فقط زمستان ها غر می زد که ژوزیاس پشت کامیون سرما می خورد و به سرفه می افتد. خواهرم پرستار بود. تابستان هم که باران بی امان می بارید، خواهرم می گفت آخرش رماتیسم می گیرد و زمین گیر می شود. کسی هم پیدا نمی شود کاری به او بدهد. کی به او کار می دهد؟ دینامیت چی ها؟ گمان نمی کنم به این فکر افتاده باشد که هر آن احتمال دارد روز آخرش باشد و با انفجار دود شود. در هر صورت وقتی ژوزیاس گفت که قرار است چه کاری بکند، از رفتار خواهرم معلوم بود که به آن موضوع فکر نمی کرده.
آن موقع من توی گاراژ شهر کار می کردم، سر پمپ بنزین. قبل از آمدن شوهر خواهرم شام می خوردم. آخر شیفت شب بودم. آمد. اِما برای او آب گذاشت و او طبق معمول بی آنکه حرفی بزند دست وروی خود را شست. برای شام نشستند. دست به غذا که برد، با آن بازی بازی کرد، انگار نمی دانست چه چیزی دستش گرفته و نمی توانست لقمه بگیرد. خواهرم فکر کرد لابد تشنه است. بلند شد و توی قوطی کمپوت مربا برای او نوشابه ای آورد که آن را برای روز شنبه گذاشته بود. به یک ضرب آن را سر کشید و از سر سفره کنار رفت. چشم هایش دودو می زد. اما پرسید: «چرا غذا نمی خوری؟» ژوزیاس با تانی مشغول شد. خواهرم پرسید «چِت شده؟» بلند شد و خمیازه کشید و دندان های قهوه ای اش مرا یاد گوریلی انداخت که در بچگی در باغِ وحش ژوهانسبورگ دیده بودم. بلند شد و به اتاق خواب رفت و پیپ خود را آورد. با وسواس خاص آدم های بی چیز آن را چاق کرد. توی پمپ بنزین سفیدپوست ها را می دیدم که چطور پیپ خود را پر می کردند و تکه هایی را که دوست نداشتند بیرون می انداختند. قوطی توتون را با در نیمه باز توی داشبورد می گذاشتند.
اِما گفت: «من به خانه سلا می روم. همراه ویلی. تو هم می آیی؟»
ژوزیاس گفت: «نه. امشب نرو. همین جا بمان.» همیشه این طور حرف می زد مثل مدیر مدرسه یا سر کارگر، اما اگر خوب گوش می کردی می فهمیدی که دستور نمی دهد، خواهش می کند.
اِما گفت: «ولی من به او گفته ام که می آیم.»
اِما از آن زن هایی بود که توی این مسایل جزیی حرف خودش را پیش می برد.
ژوزیاس دوباره دهن دره کرد و با چشم های نمناک به ما خیره شد و گفت: «فردا برو»
اِما گفت: «دیر برنمی گردم. تو برو بگیر بخواب»
آهی کشید و گفت: «نه، نه کارت دارم.»

نظرات کاربران درباره کتاب زن و شوهر واقعی

داستان‌هایی از ‌نادین‌ گوردیمر، محمد شکری‌، پیتر آبراهامز، محمود دیاب‌، طاهر بن‌جلون، بسی‌ هد، ِنجابولو اندبیلی، آبیوسه‌ دی‌نیکول‌، دوریس‌ لسینگ، ای.وی.استون‌، اسماعیل‌ عدلی، طیب‌ صالح‌، عبدالمنعم‌ سلیم‌، نجیب‌ محفوظ، چینوا آچبه‌، لیلا الاعلمی
در 1 سال پیش توسط