فیدیبو نماینده قانونی نشر افراز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مردی که کشتمش

کتاب مردی که کشتمش
گزیده‌ی داستان‌های کوتاه امروز امریکا

نسخه الکترونیک کتاب مردی که کشتمش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مردی که کشتمش

با د‌‌‌‌استان‌هایی از وود‌ی آلن، پرل س. باک، جیسن براون، ویلیام لایچاک، جویس کرول اوتس، لنگستون هیوز، برنارد مالامود،‌ تیم اوبرایان، ریچارد فورد، ریک دومارینس، ریچارد براتیگن و ... فکش توی گلویش بود. لب دندان های بالایی اش نمانده بود، یک چشمش بسته بود. چشم دیگرش سوراخی مثل ستاره داشت ابروهایش به ظرافت قوس ابروی زمانه می مانست، بینی اش آسیب ندیده بود، مختصر اشکی دم لاله یک گوشش به چشم می خورد، موهای مشکی اش به عقب شانه شده بود، پیشانی اش چروک مختصری داشت، ناخن هایش مرتب بود، بر پوست گونه چپش جای سه خراش و ور آمدن پوست به چشم می آمد، گونه راستش سالم بود، صاف و بی مو، پروانه ای روی چانه اش بود، گردنش تا بند نخاع شکاف برداشته بود، خون غلیظ و فراوانی از آنجا شره کرده بود و همین زخم، کشته بودش...

ادامه...
  • ناشر نشر افراز
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.53 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۲۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب مردی که کشتمش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

به عنوان مقدمه

نویسنده در تنهایی و سکوت می نشیند و تلاش می کند تا بر صفحه ی سفید کاغذ چیزی بنویسد که دیگران را تکان دهد و آنها را درگیر ماجراهایی کند که حاصل ذهن خلاقه ی اوست. بنابراین داستانی که در تنهایی شکل گرفته ، تنها زمانی جان می گیرد و پا به جهان واقع می گذارد که منتشر شود؛ آن را بخوانند و در لذت و اندوه آن سهیم باشند. همه ساله داستان نویس ها و خوانندگان در لابه لای این صفحات با هم آشنا می شوند و نظرات خود را به هم عرضه می کنند. کتابی با این عنوان ظاهراً باید حجمی بیشتر داشته باشد. قطعاً نمی توان با بیست وچند داستان کوتاه نمونه های شاخص را شناساند. یادداشت هایی که درباره ی نویسندگان آمده ، روزنه ای است هرچند باریک به شناسایی آنها.
جویس کرول اوتس در باب چنین مجموعه هایی می گوید که به نظر می رسد چیزی باشد، اما در واقع چیزی نیست . گردهمایی نویسندگان است که با انتخاب گردآورنده ای عرضه می شود. مهمانی داستان نویسان و ادیبان است. جلد کتاب را که باز می کنی، با نگاهی به درون آن حاصل کار هنرمند را می بینی که از تلاش تنهایی او ایجاد شده. دنیایی که پیش از آن وجود نداشته و از آن پس نیز تالی نخواهد داشت.
مجموعه ی حاضر نیز با چنین تعریفی معنا می یابد. مجموعه ای که منعکس کننده ی ذائقه ها، دل مشغولی ها و شور نویسندگان آنهاست. در انتخاب این مجموعه سودای نام نویسندگان را نداشته ام، چه نام های نامداران نیز روزگاری گمنام بوده است. نویسندگانی برای اولین بار مطرح شده اند و در کنار آنها نام های آشنا به چشم می آید. داستانی از پی داستانی می آید، پیرنگی شکل می گیرد و ارتباط داستان ها که محور دیدگاه های انسانی است آشکار می شود. نویسنده ها همدیگر را می یابند و از خطوط مطرح در داستان نویسی جهان خبر می گیرند. خواننده هم صداهای تازه ای را کشف می کند و آشنایان خود را دوباره می بیند.
زمانی که داستانی را می خوانیم، خود را به بازخوانی می نشینیم و تجاربی را می جوییم که به نحوی با زندگی سر و کار دارد. سبک ها و لحن ها را کشف می کنیم.
مجموعه ی حاضر از میان کتاب ها، مجلات و اینترنت گزینش و ترجمه شده است. داستان هایی از دوران فناوری پیشرفته، رئالیسم و سوررئالیسم، در این مجموعه با بیماری هایی روبه رو می شویم که پیش از این شناخته شده نبود. ایدز از جمله این بیماری هاست. در حداقل سه نمونه با شخصیت هایی روبه رو هستیم که بیمار و معلول هستند. برخورد با فرزندان مساله دار را می توانیم در دو رویکرد ببینیم. «برنارد مالامود» و «کاترین آن پورتر» هرکدام از گوشه ای به موضوع می نگرند. «ریک دو مارینیس» دنیای توهم و تکنولوژی را به زیر شلاق می گیرد. هرکدام از آنها دغدغه ی خاصی دارند که امیدوارم توانسته باشم در این مجموعه گوشه ای از ادبیات داستانی و گوشه ای از جهان را به علاقه مندان داستان عرضه کنم .
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
حسن ختام مطلب ، سپاس گزاری از دوستانی است که چاپ این مجموعه رهین همت آنهاست.

اسدالله امرایی

وودی آلن (۱۹۳۵)

Woody Allen

وودی آلن اسم مستعار آلن استیوارت کانیگزبرگ کارگردان و کمدین و نویسنده ی امریکایی است. او طنز گزنده ای دارد و کمدی هایش او را در جهان مشهور ساخته. گرچه شهرت او در مقام کارگردان و بازیگر جنبه ی ادبی اش را در محاق قرار داده، اما آثاری بسیار پرکشش دارد. در کارنامه ی آلن ، ده ها فیلم نامه، مجموعه داستان، رمان و مقاله وجود دارد.

افاده ای ها

کارآگاه خصوصی بودن هم مصیبتی است. آدم از صبح تا شب باید با هزار جور جانور سروکله بزند. به همین دلیل، وقتی آن مردک حیف نان ورد بابکوک سرش را انداخت پایین و به دفترم آمد تنم مورمور شد.
گفت: «کایزر؟ کایزر لوپوویتس؟»
در آمدم که: «روی جواز کارم این طور نوشته.»
«دستم به دامنت، باید هر طور شده به من کمک کنی! یکی مرا عاجز کرده و مرتب سرکیسه ام می کند.»
مثل بید می لرزید. لیوانی گذاشتم روی میز و به طرف او سراندم. بطری الکلی را که برای مصارف غیرپزشکی دم دست داشتم، به او دادم.
«بهتر است بنشینی و با آرامش کامل همه چیز را توضیح بدهی.»
«ببینم، قول می دهی به زنم حرفی نزنی؟»
«آقای ورد، بهتر است با من روراست باشی. ولی من نمی توانم قول بدهم.»
سعی کرد برای خودش نوشیدنی بریزد. ولی دستش چنان می لرزید که صدای به هم خوردن لیوان و بطری تا سر خیابان هم می رفت. نصف نوشابه را توی کفشش ریخت.
گفت: «منِ بدبخت کارگرم. تعمیرکار این اسباب بازی های اجق وجق که وقتی دست به آن می زنی، برق می گیردت.»
«خوب؟»
«می دانی. خیلی از مامورها و دم کلفت ها، مخصوصاً توی وال استریت از بازی با آن کیف می کنند.»
«حاشیه نرو. برو سر اصل مطلب. من حوصله ندارم.»
«من کلی آوارگی کشیده ام. می دانی که تنهایی خیلی سخت است. نه، فکر بد نکن، ببین کایزر! من اساساً روشنفکر هستم. یک انتلکتوئل واقعی! می دانی آدم خیلی راحت می تواند هر که را دلش خواست پیدا کند. ولی خوب زن های فهمیده و روشنفکر حکم کیمیا دارند.»
«ادامه بده.»
«راستش، تعریف این دخترک را خیلی شنیده بودم. هجده سال داشت.» یک دانشجوی اهل بخیه، پولی می گرفت و می آمد درباره ی هر موضوعی بحث می کرد. تبادل نظر، می فهمی که؟
«دقیقاً، نه!»
«ببین سوءتفاهم نشود. زنم خیلی فهمیده و خوب است. ولی خوب از پاوند و الیوت سر در نمی آورد که بنشیند و با من بحث کند. وقتی با او عروسی کردم، خبر نداشتم، بعداً فهمیدم. دنبال زنی بودم که از نظر روحی و فکری مرا تغذیه کند و محرک و مشوق من باشد. حالا اگر پول هم می گرفت، مفت چنگش. من نمی خواستم زیاد قاطی ماجرا بشوم، یک تجربه ی سردستی روشنفکری کفایت می کرد. بعد هم راهی اش می کردم برود. فکر بد به سرت نزند کایزر، من آدم زن و بچه داری هستم. اهل اختلاط و این بحث ها هم نیستم.»
«این قضیه چند وقت ادامه داشت؟»
«شش ماه. هر وقت ویرم می گرفت. به «فلاسی» تلفن می کردم. رئیس بود و فوق لیسانس ادبیات تطبیقی داشت، او هم نامردی نمی کرد و یک روشنفکرش را می فرستاد سراغ من، از آن فهمیده ها.»
فهمیدم. از قرار، آقا از آن مردانی بود که نقطه ضعفش زن فهمیده و روشنفکر است. دلم برای مردک حیف نان می سوخت. ابله! فهمیدم که کلی از اینها هستند که جانشان در می رود چهارتا کلام روشنفکری با جنس مخالف اختلاط کنند و یک پولی هم بدهند و ویرشان فرو بنشیند.
«حالا طرف تهدید می کند که به زنم می گوید و باج می خواهد.»
«کی باج می خواهد؟»
«فلاسی، ناکس ها توی اتاق هتل جاسوسی می کردند و نوار مرا در حال بحث سر سرزمین بی حاصل الیوت و سبک رادیکال او ضبط کرده اند. در بعضی جاهای بحث خارج زده ام. حالا ده هزارتا می خواهند وگرنه سراغ کلارا می روند. کایزر دستم به دامنت. باید کمکم کنی. کلارای بدبخت ، بفهمد دق می کند.»
شستم خبردار شد، موضوع دار و دسته ی دخترهای تلفنی قدیم بود. شایعاتی شنیده بودم که بچه های مرکز دنبال پرونده ی گروهی زن تحصیل کرده هستند. ولی تا جایی که خبر داشتم دار و دسته ی آنها متلاشی شده بود.
«شماره تلفن فلاسی را بگیر!»
«چکار کنم؟»
«آقای ورد پرونده شما را قبول می کنم. روزی پنجاه دلار به اضافه ی هزینه های جانبی. حالا برو کلی اسباب بازی تعمیر کن تا پولش را در بیاوری.»
«هر چه باشد، ده هزارتا نمی شود!»
تلفن را برداشت و شماره گرفت. گوشی را از دستش گرفتم و چشمکی زدم. یواش یواش از او خوشم می آمد. چند لحظه بعد صدای کسی از آن طرف در آمد. و هر چه توی ذهن داشتم بر زبان آوردم: «گمان می کنم بتوانید یک بحث یک ساعته را برای من جور کنید.»
«البته عزیز جان، راجع به چه موضوعی می خواهی بحث کنی؟»

نظرات کاربران درباره کتاب مردی که کشتمش

ترجمه حرف نداره اما داستانها مالی نیستند. اصلا به دل نمی‌نشینند داستانهای اروپا خوب بود اما داستانهای آمریکا اصلا جالب نبودند بهتر بود تو انتخاب داستانها بیشتر دقت میشد.
در 1 سال پیش توسط
د‌‌‌‌استان‌هایی از وود‌ی آلن، پرل س. باک، جیسن براون، ویلیام لایچاک، جویس کرول اوتس، لنگستون هیوز، برنارد مالامود،‌ تیم اوبرایان، ریچارد فورد، ریک دومارینس، ریچارد براتیگن و ...
در 1 سال پیش توسط
خوبه
در 2 سال پیش توسط
ترجمه های اسد الله امرایی همیشه خواندنی است. این مترجم دوست داشتنی اغلب از نویسنده هایی ترجمه می کند که اولین بار است نام آنها در ایران شنیده می شود. در این مجموعه هر داستان جهان تازه ای از داستان کوتاه را به ما نشان می دهد. از این کتاب چند داستان را دوست تر داشتم: داستان "گروه فشار" نویسنده ویکتور شیف و داستان"پسرم قاتل است نویسنده برنارد مالامود و داستان"لنگه چرخی در بیایان و مهتاب روی تابهای خالی" نویسنده جاناتان کرول و گل سر سبد این مجموعه داستان آخر" یک روز سرد" ویلیام سارویان.
در 5 سال پیش توسط